آفرینش و جایگاه انسان در آن

مقدمه

مهمترین سوالها در هر دین و از جمله آنها در دین مزدایی – پرسش های گوناگونی درباره ی انسان است ؛ بعضی از آن سوالها از این قرارند : هدف از خلقت انسان چه بوده است ؟ و انسان در مدتی که در این دنیای فانی زندگی می کند چه وظایفی دارد ؟ سعادت و سلامت وی چگونه تامین می شود ؟ و در نهایت به کجا خواهد رفت ؟ به جز ادیان ذهن هر محقق هشیاری ممکن است معطوف به این قبیل سوالات شود و ای بسا که اشعار دوباره آنها سروده شده اند ، رساله ها ، نوشته ها و کتابها در توضیح این پرسش ها تصنیف شده اند . اما آنچه که راقم این سطور بدانها پرداخته موضوعات و مباحثی است از قبیل آفرینش ، نیا یش ، اخلاق ، مناسک و آداب زرتشتیان ، نجات و معاد . در نظر ایشان بنا به سرود های گاثاها در جهان دو اصل اشه و دروج وجود دارد . اشه مظهر نظم و راستی و پرهیزکاری است و دروج (دروغ) مظهر آشوب و ناپرهیزکاری است . در واقع ، جهان بزرگ عالم کبیر ، همانند جهان کوچک (عالم صغیر انسان) است ؛ همان گونه که در هر انسانی پرهیزکاری و ناپرهیزکاری ، هر دو بالقوه موجود است و در زندگی آدمی این دو اصل در درون او در جدال اند ، به همین گونه نیز در جهان بزرگ ، این دو نیرو وجود دارند و با هم در نبرد اند . اهورامزدا ((سرور خردمند)) خدای بزرگ است و سپند مینو مینوی مقدس یا مینوی افزون بخش ، مظهر آفرینندگی اوست در حالیکه اهریمن مظهر نیستی است . اهریمن و سپند مینو هر دو همزاد ، دو موجود توأمانند . سپند مینو مظهر اشه و اهوره مزدا پشتیبان اشه است . اهریمن مظهر دروغ است . سپند مینو همه خوبی و اهریمن همی بدی است . اهوره مزدا ، افزون بر سپند مینو که در رأس شش جلوه بی مرگ او قرار دارد ، شش جلوه دیگر نیز دارد که بعد ها امشا سپند خوانده شدند :

    بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندامذ ، خرداد و اَمداد .

    به طور کلی اهوره مزدا خداوند همه هستی است ، اما آفرینش دیوان از سوی اهریمن است . جهان مرکب از دو بخش مادی و معنوی است که هر دو را اهوره مزدا آفریده است . بنابراین جهان مادی پلید نیست و از آن نباید اعراض کرد . جهان مادی مرکب از زمین و آسمان و موجوداتی است که درون آسمان خلق شده اند و ترتیب آن عبارت است از آسمان ، آب ، زمین ، گیاه ، جانور ، انسان ، بهشت و دوزخ نیز وجود دارد . در پایان جهان آتشی بزرگ فلزات کوه ها ذوب خواهد کرد که بدکاران در آن خواهند سوخت . و سوشیانت ها هم در رأس هزاره های پایانی برای نجات مردمان برای راهنمای و رهایی انسان خواهند آمد .  

پس از مرگ ، انسان ، باید از پل چینوت ((پل گزینش)) عبور کند در حالیکه گناهکاران نمی تواند از آن عبور کنند .  بهمن هم در آفرینش انسان نقش اساسی دارد وهم درراهنمایی او و دین نیزبرای راهنمایی انسان شده است .

   خداوند انسان را صاحب خرد ساخته تا بتواند آزادانه راه اشه را برگزیند ، پس انسان مختار است و وجه تشابه هر فرد و انسان هم خرد است و راهنمای انسان به سوی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک نیز خرد است .

   اهوره مزدا به انسان نیروی گفتار و عقل و خرد بخشید و بدان وسیله او را از همه مخلوقات ، برتر و بالاتر قرار داد ؛او زمام اختیار و رهبری و حکومت بر موجودات دیگر را به وی سپرد تا بر هر گونه بدی و زشتی پیکار کند و سر انجام سراسر جهان هستی را با پرتو نور اهوره یی بیاراید .

   انسان باید برای همزیستی با یکدیگر و ایجاد تمدن پاک و عام اتمنفعه ، پیوسته در تلاش باشد . هر کاری که به آبادانی ، بهسازی و پاکی طبیعت اطرافش یاری کند ، از دیدگاه دین زرتشتی نیک و ستوده بل بایسته است هر تلاش و کوشش که برای گسترش و آفرینش و فرهنگ و دانش راستین ، انجام گیرد . هماهنگی با نیروی آفرینندگی پروردگار یکتاو نبرد و پیکار با نیروهای ویرانگر اهریمن است . این همان کاری است که اشو زرتشت پیروان خود را به آن وا داشته و موظف کرده است . آنچه از پی خواهد آمد بطور تفصیل اجمالی است که در بالا آمد و کوششی خواهد بود برای تبیین جایگاه انسان در دین مزدایی .

مفهوم آفرینش در دین زرتشت

   مفهوم آفرینش در دین زرتشت با دیگر دینها تفاوتهای زیادی دارد و هر نظر و گفتگویی درباره آن نیاز به پژوهش درباره آغاز ، محتوای و ساختار آن در ارتباط با زمان و فضا دارد . در سنت زرتشتی ، خلقت از هیچ مردود است ، خداوند تنها خوبی را آفریده است ، بدی ساخته و داده خدا نیست چون خلقت همیشه با خداوند و در خدا بوده است .مدت معین برای خلقت ذکر نشده است . و خدا هم که بی کران و کامل است نیازی به استراحت ندارد . مفاهیم کار و استراحت به جهان محدود و آدمیان غیر کامل مربوط می شود و درباره اهوره مزدا کاربردی ندارد .

   آفرینش در سنت زرتشتی ، دهشمندی و سازندگی اهوره مزدا واز این رو شاید ((نشأت)) به آن نزدیکتر باشد تا خلقت ، هر نشأت هم نیست خداوند جهان و موجودات را شکل داده است . اهوره مزدا از هستی خود جهان و آفرینندگان را ساخت و آفرینش همیشه با اهوره مزدا است و او آفریننده بدی و ابلیس نیست . تجلی حضور اهوره مزدا و سپندمینو در خلقت و جهان آفرینش وجود دارد . آفرینش در خدا و همانند او قدیم است . سپندمینو که پویایی آفرینش را نشان می دهد و تجسم همه خوبیها در جهان است و طبق قانون اشه در کار است . ازلی و ابدی است . خود اشه هم که قانون آفرینش را نشان میدهد صفت اهوره مزدا است ، ازلی و بدلی و غیر قابل تغییر است . او را نیازی نیست و گوهر رسایی و کمال است . در درون این کارگاه بزرگ آفرینش ، در جریان این پویایی و جنبش ناایستا آدمی وظیفه ویژه ای دارد . او به عنوان همکار اهوره مزدا باید در پیشرفت جهان و در آفرینش کار و کوشش کند . آدمی در تصور اخلاقی اهوره مزدا و با پرتوهایی از صفت های اهوره یی پدید آمده است . طبیعت این خلقت اینجانب می کند که آدمی همکار اهوره مزدا باشد . اهوره مزدا با کمال خود نیازی به این همکاری ندارد ولی این همکاری ضامن خوشبختی آدمی است . طبق توصیفی که از اهوره مزدا در گاتها شده است ، خداوند آرمانی ندارد ولی آفرینش با توجه به آزادی که به آدمی درگزینش راه و زندگی اش داده ، و آدمی هم باید آرمان داشته باشد . گاتها این آرمان راکه همان راه درست زیستن و رسیدن به خوشبختی است ، نشان میدهد . بنابراین آدمی پیش رونده آفرینش بوده و از این رو تکامل جزء آفرینش است .

 

   در زبان زرتشتی نوآوری ویران گر را انگیزه مینیو و نوآوری سازنده را سپنتامینیو می خوانند . مینیو به معنی اندیشه یا روان ، ستیز با سپنتامینیو ، در اندیشه ، گفتار و کردار ، همکاری با انگیره مینیو است . روان و اندیشه بد همان اهریمن است . بداندیش ، بد گفتار و بدکار ، همکار اهوره مزدا نبوده بلکه دشمن اوست .

  اگر چه سپندمینیو ممکن است علیه انگره مینیو به ستیزه برخیزد ، اما این ستیزه نیز با اراده و رضایت اهوره مزدا به وقوع می پیوندد . هستی او به هیچ وجه آن چنانکه در زرتشتی گری متأخر آمده است توسط نیروهای اهریمنی محدود نمی شود و از این روست که در واپسین روزها به قضاوت و داوری پیرامون آدمیان می پردازد .

  پلوتارک توصیف میکند که زرتشتیان به اصل خیر و شر ، روشنی و تاریکی ، دانایی و نادانی قائلند و میان این دو را ستیزه جویی بر قرار می دانند و برآیند که متعلقات جهان نیز به دو قطب تقسیم می شوند . گیاهان ، درختان ، حیوانات ، پرندگان و چیزهای دیگر برخی شان خوب و وابسته به نیروی نخست و برخی شان بد و آثار نیروی دوم می باشد که با همه نیرو بایستی آنها را منهدم ساخت . بر این اساس کسانی که شماره زیادی از موجودات اهریمنی (خرفستر) را نابود کنند خوشبخت به شمار می روند .

پیدایش جهان در دین زرتشت

  آفرینش همیشه با اهوره مزدا قدیم است جهان یکی از آفریده ها ست . از  گاتها بدست می آید که جهان در اندیشه ((اهوره مزدا)) یعنی در وهیشتامن زائیده شده ، در وجدان او دئنا شکل گرفت . در پویایی آفرینش – سپنتامینیو پدیدار شد و در راستای داد و راستی (اشه) به حرکت افتاد و به سوی رسایی و تکامل هئوروتات رهسپار است تا به جاودانگی امرتات برسد . آفرینش ، نگاهداری و پیشرفت جهان بر روی مثلثی از وهومن سپنتامینییو و اشه استوار است و اهوره مزدا در مرکز آن قرار دارد . 

  خداوند داور و خالق همه چیزهای مادی و مینوی است و با عمل اندیشیدن همه چیز را هستی      می بخشد .

  اهوره مزدا جهان را در دو مرحله خلق کرد. ( در اولین مرحله خداوند همه چیز را بصورت               اند یشه و غیر ملموس به وجود آورد و در مرحله دوم آن را بصورت مادی و گتیک خلق کرد .

  در بند هشن عمل آفرینش ترکیبی از دو مرحله ((دادن یا نشأت)) و یا ساختن یا شکل دادن است . از نظر زرتشت منوک کتیک هر دو واقعیت  ولی ((منوک)) هستی ابدی دارد و در حالیکه ((گتیک)) تظاهر محدود در زمان و فضا ، کوتاه و زودگذر است .

  جهان مینوی همان جهان فره وشی ، جهان فروهری است . هستی جهان فروهری بدون جهان مادی ، سه هزار سال بود . در آغاز سه هزاره دوم جهان مادی که تجسم خارجی فروهرها بودند ، پدید آمدند . ((تئوپومپوس درباره دورانهای سه هزاره گفتگو کرده است که سه هزار سال ، قدرت خیر و نیروی اعلای الاهی ، و سه هزار سال دیگر موثر بودن هر اصل ساری و جاری بودن حکم و خواست آنان ، و در هزار سالدیگر سرانجام ، یکی از دو اصل از پای در می آید و نیروی شکست یافته هاس یا اهریمن است .)

 اورمزد نخست نقش نیروی خبری که مدد کار باشد آفرید . {امشاسپدان} که مظاهر پاداش و بخشش، راستی ، شاهی نیک ، خواسته و ثروت و لذت و شادمانی ها و زیبایی ها بوده اند را آفرید . سپس اهریمن نیز شش مظهر بدی و زشتی در مخالفت و ضدیت با آفریده های اورمزد را پدید آورد . اورمزد قلمرو خود را سه برابر آنچه که بود ، گسترش داد ، آنگاه زمین را از خورشید جدا کرد و میانشان فاصله ای قرار داد آسمان را به ستارگان زینت بخشید . از آن پس بیست و چهار ایزد بیاغرید و آنان را در مداری بیضوی قرار داد . اما اهریمن و مظاهر زشتی در این مدار ، رخنه کرده و به آن راه یافتند . از اینجاست که خوبی ها و بدی ها آمیخته شدند . سرانجام پس از چنین واقعه ای ، روزگاری بیماری و شر و آفت غلبه خواهد کرد . اما زمانی نیز فرا رسید که تعادل و توازان بر قرار می شود و نوعی آسایش و یگانگی میان مردم استوار می گردد .

  هستی گیتی بهتر از هستی پیشین است . زیرا در آن ، آفرینش کامل اهوره مزدا نیکی افزوده جمادی و درک شونده را به دست آورد . با انجام این دو مرحله آفرینش ، بندهش صورت گرفت . انجام مرحله گیتی ای ، عرصه ای را برای نبرد با خوبی و بدی به وجود آورد .بر خلاف حالت مینوی ، حالت مادی در برابر تهاجم آسیب پذیر بود و از این رو انگره مینیو، بی درنگ بر آن تافت.

  بر پایه صورت مندرج این اسطوره در کتاب پهلوی ، انگره سراسر پوسته زیرین آسمان سنگی را به شدت شکست و بدین ترتیب ، یکپارچگی آن را آسیب رساند . وی آنگاه بسوی آب سراریز شد و بسیاری از آن را شور کرد . بر زمین تاخت و بیابان ها در آن پدید آورد . سپس گیاه را پژمرد و گاو یکتا آفرید و انسان را کشت و سرانجام ، وی بر آفرینش هفتم یعنی آتش ، یورش برد و آنرا با دود آغشت . بدین سان او همه آفرینش نیک مادی را نابود کرده بود . آنگاه ، ایزدان ، بار دیگر نیروهایشان را بکار انداختند ؛

امرتات ، گیاه را برگرفت و چون هئومه در مراسم یسنه فشرده و به کمک ابر و باران ، افشره آنرا بر سر جهان پاشیده ، تا همه جا گیاهان فزونتری یابند . نطفه گاو و انسان را در ماه و خورشید آمیخته کرد و از آنها چهارپایان و آدمیان بسیار به وجود آمد . بدین ترتیب انگره مینیو که تباهی و مرگ را به جهان کامل و ایستایی اهوره مزدا آورده بود ، به واسطه امشا ، اعمال شریرانه وی را به نیکی بدل کردند . بدین سان کوشش پیوسته همه ی آفرینش نیک ، باید که چنین باشد . آفرینش دوره ادوار سه گانه است که تاریخ کیهانی بدان تقسیم می شود . (تازش انگره مینیو ، دومین دوره را آغاز کرد که موسوم به دوره آمیزش (گمیزشن)است و طی آن ، جهان ، دیگر نه یکسره بد است ، بلکه آمیزه ای از آندو است . انگره مینیو بدان سبب که چرخه هستی ، جنبش یافته است ، همواره دئوه ها و همه سپاهیان تاریکی که وی آنها را برای مقابله با ایزدان به وجود آمده است ، تازش را ادامه    می دهد و همواره آنان ، نه فقط بیماری های جهانی ، بلکه هر پلیدی اخلاقی و معنوی آزارنده انسان را هم پدید آورد. انسان برای ایستادگی در برابر یورشهای آنان ، نیاز به پرستش اهوره مزدا و شش امشاسپند دارد . با آوردن تمام و کمال آنها در قلب هستی خویش جایی از آن برای کاستی و سستی نمی ماند .

  هدف بزرگ فائق آمدن تدریجی بر بدی ، باز سازی جهان بصورت کامل را فِرَشوکری می نامند که احتمالا به معنای ((الیام)) یا ((بازسازی)) است . با این رویداد ، تاریخ برای سومین بار ، باز خواهد ایستاد و آن لحظه ،همانا سرآغاز مرحله جدایش ((وزارشن)) خواهد بود . زمانی است که نیکی دگر بار ، از بدی جدا خواهد شد و از آنجا که بدی ، زین پس ، یکسر نابود می شود پس دوره جدایش ، ابدی است و در آن اهوره مزدا ، همه ایزدان و مردان و زنان ، همراه هم ، در نیکی و آرامش کامل با جاودانگی بی گزند خواهد زیست . در این دوره که برای بشر حائز اهمیت است شکستگی اساسی بر عقاید وارد آورد که به موجب آنها تصور می شد اگر مردمان و ایزدان ، نقششان را در هستی بپذیرند ، زندگی تا ابد ادامه خواهد داشت . زرتشت در آموزه هایش بر تصور دیرینه مشارکت میان ایزدان پرستندگانش به عنوان اصلی و ضروری برای حفظ جهان و مطابق اشه ، پای می فشرد .  

ولی او با در نظر آوردن این اصل ، نه صرفاً برای فقط جهان آن گونه که هست بلکه برای رسیدن به یک هدف غایی ، به معنای کمال بازسازی شده ، بدان معنای تازهای داد . وانگهی شهود وی انسان را انسان تازه ای بخشید که بر اساس آن ، انسان برای هم پیمانی با خداوند آفریده شده و نیربرای این منظور که با وی تلاش کند تا پیروزی بر بدی ، که هر دو در آرزوی آن هستند ، به                  دست آید. آموزه سه دوران آفرینش و آمیزش و جدایش تاریخ را تا اندازهای ، چرخهای میسازد که با آن، جهان مادی ، در دوران سوم به همان صورت کاملی که دوران نخست وجود داشت ، بازسازی می شود . در این حال، همه گرفتاریها و تلاشهای دوران کنونی آمیزش ، جزء نبرد در برابر اهریمن ان. بنابراین ، زرتشت نه تنها هدف والاتری برای انسانیت در نظر داشت و برای آنچه مردم در این زندگانی ، ناچار تحمل می کنند نیز توضیح منطقی داد که آنرا رنجی بدانند که مینوی تباهکار بر آنان تحمل کرده است و میل به رنج دادن آفریدگان را به آفریدگار توانا نسبت ندهند .

 

  اولین آفرینش

  اهرمزد در همه آگاهیش از وجود اهریمن و از جمله اجتناب ناچذیر او آگاه است. چس به عنوان اولین اقدام احتیاطی او در درون تهیگی ابزاری را موسوم به صورت بیکرانه که خود از روشنایی بیکرانه ناشی شده است و ماده اولیه آفرینش به حساب می آید ، میآفریند. این صورت بیکرانه با سلاحی که در نسخه زروانی همین داستان که زروان آن را، اهرمزدا اهدمی کند، تطبیق میکند. صورت مخلوخات او ، صورتی از آتش سفید و درخشان (روشن) کرد و از او پیداست ، برای سه هزارسال این ((صورت)) بدون  حرکت و درک ناشدنی ودر حالتی مرطوب همانند منی باقی می  ماندو این همان منش یی است که از آن تمامی آفرینش صادر میشود. و چرخ یا سپهر آسمانی (فلکی) نیز گفته میشود و در جایی دیگر به عنوان ((تن زمان)) توصیف شده است. این منش آسمان است ویا انسان کیهانی که از آن تمام آفرینش صادر میشود. آفرینش صادر میشود. آفریدگان اهرمزدا به مینوییآنچنان پرورده شدند که بی اندیشه ناگرفتنی و بی جنبشی چون منی به تری استادند.      

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                پس از تری آمیختگی بود، به مانند منیو خون. پس از آمیختگی ، آورد گی بود به مانند دشتک : پس از از آوردگی ، بخش شدن بود چون دست و پای . پس از بخش شدن ،فروشدگی بود (چون) چشم ، گوش و دهان . پش از فروشدگی ، چندش بود و (آن) هنگامی است که به پیش روی ایستاد . اکنون نیز گیتی (فرزندان) بدان شیوه در شکم مادر پدید آیند و زایند و پرورش یابند . اهرمزدا را در آفرینش ، مادر و پدری آفریندگان است، زیرا هنگامی که آفریدگان را به مینوی پرورد ، آن مادری بود و هنگامی که (ایشانرا) به صورت مادی آفرید ، آن پدری بود. اهرمزد در این قطعه ، شبیه زروان دو جنسی است . او هم پدر و هم مادر آفرینش محسوب می شود و فرزند او (سپهر فلکی) است کهعالم اکبر و فضای کرانه مندی به حساب میآید . در این جا نقش ها عوض میشود . زیرا اکنون زروان دیگر پدر و مادر ا هرمزدنیست. اهرمزد پدر و مادر زروان به عنوان فضای کرانه مند و انسان کیهانی است .

 

  مفهوم خدا،جهان و انسان

  در نظر زرتشتیان خدا خیر مطلق است و اساساً با بدی مخالف است و با هیچ گونه ارتباتی ندارد . در دین مزدیسنی خدا سرچشمه همه خوبیهاست . آفریدگار آسمان و جهان و انسان و منبع زندگی و تندرستی و زیبایی و شادی است .

  خدا جهان را آفریده که یاور او در نبرد با شر باشد و برای هر چه می کند دلیلی دارد . جهان    می تواند میدانی وجود خوبی و بدی باشد اما ذاتاً نیک است و اگر شر آنرا تباه نکند مشخسات آفریننده خود را که با نظم و هماهنگی عمل کرده ، می نمایاند . ((انکار بیان نیک جهان مادی یکی از بزرگترین گناهانی است که یک زرتشتی می تواند مرتکب شود . عقایدی که بر اساس آنها جشم و تن زندان روح یا زندان گناه اولیه است ، از نظر زرتشتیان یاوه گویی است . بنابراین ، زرتشتیان اعتقاد ندارند که تن یا ماده سر انجام مقهور خواهد شد ، بلکه به اتحاد آرمانی ماده و روح قائلند ، آنان نه به انتظار پایان جهان بلکه در انتظار بازسازی جهان به دست خدا هستند .

 

  دستورالعمل نهایی که به عنوان وظیفه برای هر زرتشتی مومن وجود دارد این است که کار و تلاش کند برای افزایش و آفرینش خوب از طریق کشاورزی ، ازدواج و ... که به تحقق هدف اصلی از آفرینش کمک کند .

  در دینکرد نیز به این اشاره دارد که زمان به هر دو آفرینش اهرمزد و اهریمن تعلق دارد ((انسان که دراین جهان محور اصلی را شامل میشود به پنج عنصر، که به صورت واحدی تشکیل شده است :

روان ، جان (اساس زندگی) فروشی (خود آسمانی) ، وجدان و تن . بنابراین سلامت روانی و جسمی همراه هم هستند و از آنجا که دنیای مادی به خدا تعلق دارد موفقیت مادی که شرافتمندانه و بدون آزار رسانیدن به دیگران بدست میآید و با یخشندگی همراهخ میباشد ، کمک است به پیشرفت معنوی .

  این دین به ما میآموزد که کار ، هدف و مقسود زندگی است و باید همیشه تن خود را آماده و سالم نگاه داریم تا وظایف زندگی خویش را به انجام رسانیم ، با انجام دادن کارهای نیک دیگران را یاری کنیم و با نادانی و بدی و فقر به مبارزه بپردازیم . برداشت این دین از زندگی ، برداشتی شادمانه است و شعار این دین این استن که همه چیز باید به اعتدال باشد و انسان که در ایجاد این اعتدال نقش مهمی را ایفا می کند هدف خاص حمله های شر است و وظیفه مومنان این دین غلبه بر این حمله هاست بر تردید و آرزوی نادرست با خرد چیره شوند ، بر آز با خردمندی ، بر خشم باد آرامش ، بر رشک با نیک خواهی ،بر نیاز با هشیاری ، بر ستیز با آشتی و بر دروغزنی با راستی))

                                                                                                            

                                                                                                      هرمزد

 

 

                                                                                                             سپندمینو                  اهریمن

                                                                                                            (مظهر اشه)        (مظهر دروج)

                                                         (برگرفته از کتاب ادیان آسیایی ، بهار ، مهرداد)

 

  دیوان به یاری بیماری و همه انواع آسیب ها وقتی با مرگ بر انسان حمله ور می شوند ، اما آدمی باید به دین تمسک جوید . جهان مادی و تن شادمانی آفریده های خدا هستند و وظیفه دینی انسان است که از آنها نگاهداری کند و آنها را گسترش دهد و از آنها بهره گیرد . این است راه ((راستی)) کسیکه آنرا دنبال کند پیرو راه راستی یعنی اشون است ، یعنی پیروی است از پیروان ((دین بهی)) . اما زردشتیان اعتقاد دارند که در پیروی از این طریق جبری در کار نیست . در اسطوره ها  آمده است که فروشی های آدمیان همگی موافقت کرده اند که به نفع اورمزد بجنگد. اختیار برای هر فرد بخشی اساسی از دین زردشتی است. گرچه انسان متحد خداست ، اما همه آدمیان باید میان ((راستی)) و ((دروغ)) یکی را برگزینند و چون چنین کردند ، این گزینش باید دائماً تأیید شود ، زیرا بدی همیشه در گوشه ای در کمین است تا به گمراهی و ویرانگری بپردازد. اعتقاد به سر نوشتی از پیش مقدر شده که در آیین زروانی و در اسلام رشد و نمود می یابد از دید اخلاقی زردتشتیان نکوهیده است. زیرا این کار از عدل و نیکی خدا می کاهد. آنها معتقدند که هر کسی آزاد است که خوبی یا بدی را بر گزیند ،پس هر کسی نیز باید مطابق با اندیشه ها و گفته ها و کرده های خود او داوری شود.

  اقامت اهریمن در جهان در تن مردمان است . هنگامی که او را در تن آدمیان اقامتگاهی نباشد ، در جهان نابود می شود ، زیرا تا زمانی که در این جهان حتی دیو کوچکی ، در یکی از مردمان هستی دارد ، اهریمن در جهان وجود دارد . وظیفه زردتشتیان فقط به صورت منفی ، یعنی بیرون راندن دیوان از خود ، تعیین نشده ، بلکه به گونه مثبت نیز معین گشته است. باید کاری کرد که نیروهای ایزدی در تن آدمیان بیشتر شوند. اگر هدف ، رسیدن انسان به عالی ترین مقام و درجه باشد ، باید با اهوره مزدا یکی شود ، باید مفاهیم انتزاعی که نماینده قدرت های ایزدی هستند یعنی ((اندیشه نیک))، ((فرمانبرداری)) و ((راستی)) در زندگی روزانه آن تحقق یابد. در یکی از متون آمده است که ایزدی که هر یک از افراد او را بپرستند ، روح آن ستایشگر میشود. وقتی روح خاصی چه خوب و چه بد ، انسانی را فعال میسازد ، آن انسان اقامتگاه مادی آن روح و تجلی جهانی طبیعت وی میگردد.از این رو که نبرد میان خدایان و دیوان را نبرد میان امیال و کشش هایی میدانند که در افراد بشر فعالند. اندرونی ترین ترسها و مشکلات آدمی در پرتو حوادث کیهانی توجیه می شوند.   

انسان شناسی

  همانطور که می دانید  ،قطعاتی را که به آفرینش کره آسمانی می پردازد ، می توان لیمات باز سازی کرد ، که به تعالیم انسان به مثابه عالم صغیر شباهت دارد  . نخست آنکه بخشهای مختلف  بدن با بخشهای مختلف عالم مقایسه می شود ، روح با اور مزد و حوزه های دانش با امهر سپندان. هما نطور که اورمزد درنور بی پایان و در منز لگاه آواز می زیید و از آنجا انر ژیها یش به همان جا پراکنده می شود ،روح نیز در سر و قلب جای دارد و از آنجا انرژیش در تمام بدن پخش میشود و درست همانطور که اور مزد ،در بالا و اهریمن در پایین قرار دارد انسان دو باد در دو بدن دارد ، باد زندگی یا جان (گرم و مرطوب)  که در سر است و دیگری باد گناه (سرد و گرم) که در مقعد جای دارد .  پوست او با آسمان ، گوشتش با زمین ، استخوانها یش با کوهها، رگها یش با رود ها ، خو نش با آب ،شکمش با دریا ، مو ها یش با گیا ها ن و کل بدنش با فلزات ،عقل ذاتی او با نژاد انسان مطابقت دارد .زیرا او تنها به عالم جنبهد عقلانی میدهد وبالاخره  عقل اکتسابی اش با گله و رمه مطابق است . تمام این قضایا به نظر بسیار دور از دسترس عقل میآید و گزارشهای مشابهی در دینکرد وجود دارد که در جزئیات با هم تفاوت داشته و همچنین زاد اسپرم ، بخشهای گوناگون انسان را با هفت سیاره مقایسه کرده است . دادستان دینیک ، عالم اکبر و عالم اصغر ، بسیار بهم نزدیک می شوند . یکی در درون دیگری ساکن است . در حالیکه عالم اکبر بدون اندیشه ، جنبش و نا ملموس آفریده شد و تنها بعدا" این کیفیات را به وجود آورد . کیومرث عالم اصغر و انسان نخستین از آغاز به کمال راستی می اند یشد ، به همان علت است که نوع بشر در عالم اکبر با خرد ذاتی در عالم اصغر مقایسه میشودمشی و مشیانه بلافاصله پس از گرفتن شکل انسانی به خود ، از جانب اور مزد آگاه میشوند که تنها دست به انجام کارهایی زنند که از لحاظ اندیشه ، گفتار و کردار نیک است ، اهریمنان را پرسیتش نکنند و ظاهرا"غذا نخورند و حیوانی را نکشند . آنها ابتدا اور مزد را بخود به رسمیت میشناختند اما متجاوز به ذهن آنها یورش برد و آن راصرف کر د وآنها روح نابود کننده راخالق آب،و زمین، گیاهان و سایر چیزها اعلام نمدراثرنادرستی ، ملعون شدند .

آنها سی روز روزه گرفتند ، سپس اندکی شیر بز را مکیدند ،اما سپس وانمود کردند که آنرا دوست نداشته اند .این دروغ دوم آنها بود و اهریمنان ، تقویت شدند . پس از سی روز دیگر ، یک راس دام را کشتند ، آتش را بر افروختند و آنرا بریان کردند و بخشی را به آتش و بخشی را با پرتاب به سوی آسمان به ایزدان پیشکش کردند. کرکسی که از فراز یر آنان عبور میکرد ، آنرا گرفت و برد و یک سگ ، اولین موجودی بود که از این گوشت خورد . اهریمنان که با ناسپاسی مشی و مشیانه در مقابل اورمزد جسور شده بودند، حسد را به آنها القا کردند ، آنان به یکدیگر حمله بردند و شیر گاو را به اهریمنان پیشکش کردند. به مدت پنجاه سال ،آنها رابطه جنسی با یکدیگر نداشتند. سر انجام برای داشتن فرزند با هم یکی شدند و سپس اظهار کردند ((این عملی است که ما باید در طی پنجاه سال گذشته انجام میدادیم .))یکی دو قلو از آنها به دنیا آمد ، یک دیک پسر که به اندازهای شیرین بودند که یکی از آنها را مادرو دیگری را پدر بلعید . اورمزد خوشمزگی را از کودکان باز گرفت تا در آینده ، پدر و مادر ، آنها را زنده بگذارند. مشی و مشیانه دو قلوهای دیگری یافتند که از آنها نژاد انسان سر چشمه گرفت . بدین ترتیب نوع بشر رو به فزونی و ازدیاد است تا آنکه قدرتش آنقدر عظیم می شود تا اهریمن را برای همیشه از آفرینش نیک دفع کند و دور دارد . اهریمن میداند که انسان ، دشمن اصلی اوست و بی خود نبود که رویت صرف کیومرث – انسان راستکار – باعث آن شد که وی از هوش برود و به مدت سه هزار سال در گیجی فرو بماند و در آفرینش زن نیز اهرمزد، او را فریب داد، زیرا گر چه زن آنقدر منحرف شد که به اهریمن پناه برد و از او خواست تا آلودهاش سازد، اما با اینهمه ، این کار در نهایت به نفع اهرمزد تمام شد ، زیرا اگر چه او آلوده شد ، اما به تنهایی وسیله ی را فراهم آورد تا زمین هیچ زمان جنس  مرد – که با اهریمن و دروغ در ستیزه است – خالی نماند.این کاردر نهایت به نفع اهرمزد تمام شد ، زیرا اگر چه او آلوده شد ، اما به تنهایی وسیله ای را فراهم آورد تا زمین هیچ زمانی از جنس مرد – که با اهریمن  و دروغ در ستیزه است – خالی نماند.

بخشهای نامیرای انسان را می توان به اهو ((زندگی)) دئنا ، بئوذه ((دانش)) اورون ((جان)) و فره وشی تقسیم کرد .                

برای دئنا چندین ریشه شناسی پیشنهاد شده است از قبیل وجدان ، دین ، اندیشیدن ، گفتگو و دعا که معنایش هر چه باشد به نظر می رسد که از لحاظ معنای موضوعی ، دئنا کاربرد اوستایی خود را از دست داده است و بئوذه بینش و توانایی فهم و درک است و بینش درونی و ابزار اشراق است .   دردینکرد آمده است: همانگونه که خورشید ، جهان را روشنی می بخشد ، بئوذه هم درون آدمی را روشنی می بخشد . بئوذه ، فروغ راهنمایی است که به بزرگ خانواده و بزرگ هر سازمان  اجتماعی ، بینش پاسداری از خانواده و یا سازمان اجتماعی شهر یا کشور را ارزانی می دارد .

  یک بر شماری نظامند از بیشترین حالت مادی و کمترین حالت را این چنین بیان می کند گئثه به معنای ((موجود زنده)) تنو tanu با ستی ((بدن استخوان دار)) اوشتانه ustana ((انرژی حیاتی)) که باقی نمی ماند ، کهرب tahrp ((شکل)) ، تویشی tavtst ((نیرو)) ، بئوذه ((دانش)) ، اورون utvan ((جان)) ، فره فروشی ((حفاظت)) ، که همه با هم می توانند ساختار وجود آدمی را استوار نگهدارند .

 

  موافقت فروشی ها در نزول بر زمین

  اهرمزد ، به نوبه خود ، در آفریدن انسان به عنوان پناه اصلی خود علیه اهریمن کاری خودخواهانه را صورت نمی دهد . ارواح فروشی ها آزاد آفریده می شوند ، آنها مجبور نیستند ، به زمین نزول نزول کنند و ستیز علیه نیروهای تاریکی را هدایت کنند . اگر هم بروند ، با انتخاب آزادانه خود    می روند . بنابراین ، به هنگام یزش کردن همه آفریدگان را بیافرید و با ((بوی)) و ((فروهر)) مردمان بسگالید و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت : که شما را سودمندتر در در نظر آید .)) اگر شما را به گیتی آفریدم ، جاودانه بی مرگ ، بی پیری ، بی دشمن باشید ، یا شما را جاودانه پاسداری از اهریمن باید کرد ؟

ایشان بدان خرد همه آگاه (آن) بدی را که از اهریمن و دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد ، دیدندو رهایی واپسین از دشمنی پتیاره به تن جاودانه ، درست و اندیشه باز بودن را ، (دیدند) و برای رفتن (به جهان) همداستان شدند .

  پیدایش آدمی

هما نگونه که پیش از این گفته شد ، در گا تها چیز ی در باره کالبد شناسی یا زیست شناسی آدمی گفته شده است . چون موضوع خلقت انسان در ادیان ابراهیمی با آدم و حوا ارتباط پیدا میکند و آدم و حوا ، بخش مهمی از آن ادیان را تشکیل می دهد ، ناگزیر پیش از بیان پیدایش آدم در ادیان ابراهیمی اشاره میکنیم . (در تورات آمده که خداوند آدم را از خاک به سرشت آورده است که با داستان آدم و حوا یکنواختی ندارد . در اوستا از مشی و مشیانه بعنوان اول گیاهی که توأمان در زمین روئیدند و بعدا"تبدیل به انسان ، یکی زن و دیگری مرد شدند ، سخن رفته است . در اوستا همچنین از آفرینش کیومرث به عنوان نخستین انسان فانی با الگوی انسان ، از نی و گاو و بعنوان نخستین حیوان یا حیوان و همچنین گیاه ، سخن رفته است . اهریمن بر علیه کیومرث توطئه کرد تا او را به نیستی کشاند ، سروش اهورایی ، کیومرث را از خطر آگاه کرد ولی اهریمن کار خود را کرد و کیومرث ، توسط خورشید ، پاک و نگهداری و سپس به زمین برگردانده شد . دو شاخه درخت ، تبدیل به دو انسان ، یک زن و یک مرد شد . در بندهش از کیومرث بعنوان پدر نژاد انسان نام برده شده است ، همچنین در آن کتاب از زنی بدکار ((جه)) اسم برده شده است که کیومرث را فریب می دهد . معلوم نیست که ((جه)) از چه نژادی و از کجا پدید می آید.

در دو سده اخیر برخی از نویسندگان ، تحت تأ ثیر مذاهب ابراهیمی که از لحاظ سیاسی نفوذ دارند ، کوشش کردند که این مشی و مشیانه را معادل را معادل آدم و حوا معرفی کنند که البته درست نیست اگر بخواهیم خود را گرفتار مقایسه کنیم ، قصه مشی و مشیانه از جهتی بیشتر ، شبیه به نظریه تکامل داروین است ، ولی واقعیت این است که هیچ کدام از آنها نیست . کسانیکه قصه مشی و مشیانه را معتبر می شمارند باید آنرا در طبقه ای ، ویژه خود بگذارند و در جهان پندار ، کوشش نکنند که آنرا با آدم و حوا یکی بگیرند و یا با نظریه داروین در یک ردیف قرار دهند ، چرا که اسطوره مشی و مشیانه متفاوت با هر دوی آنهاست .

 ( در شاهنامه فردوسی ، کیو مرث ، بعنوان بنیان گزار دودمان پیشدادی . نام برده شده است و آمده است که پس از پسرش سیامک به دست اهریمن کشته شد . همزمان با آفرینش کیومرث ، گاو نری هم بعنوان نمو نه ای از حیوانات خلق شده . این گاو گاو هم مورد تجاوز اهریمن قرار گرفته و همانند کیومرث دچار آز و گناه ، گرسنگی و بیماری شد و مرد . اسپرمهای گاو به ماه رفت ، پاک شد و به زمین برگشت . از تخمه های گاو که به زمین پاشیده شد هفت نوع حیوان و از دست و پای آن ، پنچ نوع غله و دوازده نوع گیاه پزشکی روئید . از بدن مرده کیومرث هم انواع فلزات پدید آمد. اما چیزی که مهم است ، این است که اهوره مزدا با آفرینش خرد در آدمی به او سفارش می کند که خرد خود را به کار برد و بکوشد که عارف به نیک و بد شود . گات ها ، مردمان را ندا می دهد که دانش و معرفت خوب و بد را پیدا کنند تا بتوانند راه درست را از بد بشناسند و این که اشو زرتشت نیز به مردمان اندرز می دهد که با پیروی از راه اشه و با خرد برای رسیدن به بی مرگی کوشش کنند . بنابراین خردمند شدن و جاودانگی ، چیزهایی است که اهوره مزدا برای آدمیان می خواهد ؛سوم آنکه اهوره مزدا ، هیچ گاه ، خشم نمی کند و انتقام نمیگیرد و از کسی هم ترسی ندارد . او بر همه چیز آگاه است و هیچ کاری از او پنهان نمیماند و آن که هر کس بهره کار خود را می برد و فرزند ، مجازات گناه پدر را نمیبیند . در دین زرتشت ، فریب خوردن مرد از زن ، هیچ بنیاد و سابقه ای ندارد . در سنت زروانیسم که شعبهای انحرافی از دین زرتشت است و شاید هم پیش از زرتشت وجود داشته است و در زمان ساسانیان بصورت نهضت سیاسی بر علیه بیدادگری از نو زنده شده است ، آمده است که زنی روسپی بنام ((جه)) کیومرث را گمراه کرد و این امر سبب اخراج کیومرث از بهشت شد . حالا این زن بدکار ، در بهشت چه می کرد و چگونه به آنجا رفته بود ، برای کسی روشن نیست ؟ در آئین زروانی تمایل جنسی به زن یک عمل شیطانی است . بنابراین ((جه)) را می توان معادل ابلیس دانست و بر عکس در دین زرتشت ،ازدواج کاری پسندیده و بایسته است .

  هر چند داستان آدم و حوا و داستان بیرون کردن آدم از بهشت ، جایی در گاتها ی زرتشت ندارد ، کهن داستان مشی و مشیانه ، باز گوکننده دو مفهوم والایی است که در گاتها ریشه دارد : یکی پویایی آفرینش که به صورت رویش گیاه از خاک و پیدایش حیوان از گیاه ، متظاهر میشود و دیگر تساوی زن و مرد که  بصورت دو شاخه ازیک گیاه توأ مان از زمین می رویند . دو واژه اوستایی برای نخستین مرد و زن ، مرتیا (زن) است که هر دو به معنایی مردنی و یا فانی است .

  اجزاء انسان

  بنابر نوشته اوستا اجزاء تشکیل دهنده آدمی ، از پنچ چیز تشکیل شده که بدین ترتیب برای او امکان حیات و ادامه زندگی فراهم آورده است و آنها عبارتند از تن ، جان ، وجدان ، روان ، فروهر ، که در اینجا توضیح مختصری را ارائه میدهیم .

 

  تن آدمی

  تن که به زبان اوستایی تنو ، و (TANUU) خوانده می شود عبارت است از همه اعضای بدن ، مانند : سر ، گردن ، تنه ، دست ، پا ، دستگاه گوارش ، دستگاه دم و دیگر اعضای درونی و بیرونی بدن ، منهای قوه زیست . او در واقع همانند ئخانهای که از گل و سنگ و چوب و ... ساخته شده است .                     

پس از فرا رسیدن مرگ ، وقتی که سایر اعضا متشکله کالبد انسان مانند روان و فروهر آنرا ، ترک می کنند ، آنچه به جا می ماند ، تن است . تن ، به خودی خود ، فاقد هر گونه قوه است و حتی کوچکترین حرکت هم از آن ساخته نیست . کما اینکه وقتی یک نفر می میرد ، دیگر قدرت حرکت ندارد و حتی اگر او را در بدترین وضعیت قرار دهند متأثر نخواهد شد . تن به منزله اسباب و آلتی تصور می شود که به وسیله آن روان می تواند زندگی دنیوی خود را ادامه دهد و آیین زرتشت برای تن انسان زنده ، اهمیت به سزایی قائل است و برای حفظ سلامتی تن و پایداری آن در برابر  مشکلات ، دستورات مفیدی به مزدیسنا داده است ، ولی به محض مفارقت روح از تن دیگر آنرا نجس شمرده و گزیده های زاد اسپرم ، دست زدن به آنرا ناروا می دانند . در این آیین ، سلامتی جسم و روح ، توأم با هم هستند و باید به هر دو ، در کنار هم توجه داشت . بنابراین از هر گونه انزوا ، زجر بدنی ، نخوردن و ... ممانعت به عمل می آورند ، چرا که معتقدند جسم ، ظرف روح است و برای اینکه روح ، خوب کار کند باید جسم هم خوب کار کند و اگر جسم ضعیف شود ، روحمان نیز ضعیف شده و اگر جسم ناتوان گشته و از بین برود ،روح نیز همواره با آن از میان می رود و دیگر جسم هم آن پاکی و قداست را ندارد و بدین ترتیب دنیا را خوار نشمرده ، بلکه آنرا میدانی برای کسب سلامتی ، طول عمر ، ثروت و در نهایت ، سعادت دنیوی و اخروی می دانند .

  جان :

  جان که به معنای اوستایی اهو (ahu) و در پهلوی اخو (akhu) گفته می شود از قوه ای است که تن را به جنبش در می آورد . به عقیده بعضی اشخاص ، جان ، همان هوایی است که ما تنفس می نماییم و ما را زنده نگه میدارد و به واسطه آن ، فعالیت طبیعی فروشی به زندگی وارد می شود و بعنوان جوهر زنده ، حیات را در تن حفظ می کند . زمانی که جان از بدن جدا شود ، بدن می میرد ، درست مثل اینکه ستون اصلی خانه ای فرو ریخته شود .

  عده ای دیگر میگویند جان همان خونی است که در رگهای شخص زنده جریان دارد و باعث ادامه زندگی میشود و بطور کلی از آن بعنوان قوه ترک یاد میشود

با سپاس ازhttp://www.danesh1388.blogfa.com