ابزار وبمستر

ضرب المثلهای ایرانی - درود بر شما،شادمانی زندگی شما آرمان ما است" مانترَه،سرای شادی واندیشه))) "

تصویر ثابت

مانترَه،سرای شادی واندیشه



................................................ به نام پرودگار یگانه زرتشت بر انگیخته شد تا با الهام اهورایی ، آیین راستی را در پرتو روشنایی گسترش دهد. گات ها –سرود-43 –بند 12 کسانی به رسایی و جاودانگی می رسند که به ندای وجدان خویش گوش فرا دهند .گات ها –سرود 45 –بند5 اهورا مزدا ، بهترین پاداش را به کسانی ارزانی می دارد که در انجام کار نیک کوشش کنند . گات ها –سرود 28 –بند 4 از خداوند یاری گرفته ، با ابزار منش نیک و به دور از پندار های نادرست به سرچشمه های دانایی برسیم . گاتها–سرود 30-بند 9 راستکار همان همان دانایی است که اندیشه خود را در گفتار بیان میکند و در کردار انجام می دهد . گات ها –سرود 31 – بند 12 هر گاه انسان به راستی روی آورد ،جلوه عشق و منش نیک بر او آشکار خواهد شد . گات ها –سرود 31-بند 17 به سخنان کسی گوش دهیم که اندیشه اش بر پایه راستی و آموزشهایش سود رسان است .گات ها –سرود 31-بند 19 اندیشه ،گفتار و کردار نیک ،ابزار مناسبی برای راهنمایی دروغکاران به راه راست است . گات ها –سرود 33-بند2 سرود گوی راست کرداری که از زیور دانش آراسته گردد دوست پروردگار است .گات ها سرود 33-بند 6 سخنان خود را در پرتو راستی و منش پاک بر زبان آورید تا همه به جان گوش کنند .گات ها –سرود 33-بند 7 پاداش نیک اهورایی برای کسانی است که با منش نیک کار می کنند و راستی را گسترش می دهند .گات ها –سرود 34-بند 14 در پرتو اندیشه پاک و راستی ،نیروی اهورایی را در ک کنیم و از زندگی درازی برخور دار شویم / گات ها –سرود 28-بند 6 بهترین نیکی به دانایی می رسد که راه راست و درست زندگی را برای رستگاری به دیگران می آموزد . گات ها –سرود 43-بند 3 جانفشانی برای نابودی دروغ و پیشرفت راستی از ارزش های انسانی است .گات ها سرود 46 –بند 4 خداوند در پرتو شهریاری و مهر خویش به نیک کاران رسایی و جاودانگی می بخشد . گات ها سرود 47-بند 1 چون می خواهیم به پروردگار نزدیک شویم ،پس نیک اندیشی و راستی را بر گزینیم . گات ها –سرود 34-بند 5 گفتارمان بر اساس نیک اندیشی و کردارمان در پرتو مهر و ایمان انجام شود . گات ها –سرود 47-بند 3 وقتی مردم به منش پاک روی آورند ، آرامش و ایمان در جهان شادی آفرین گسترش می یابد . گات ها –سرود 47-بند3 نیکو ترین بخشایش اهورایی به انسان ، رسایی و آرامش و پیوستگی به راستی است . گات ها –سرود 49-بند8 کسی در پرتو راستی و روشنایی به سر می برد که در پی آبادی و شادی جهان باشد .گات ها –سرود 50-بند2 کسی به سر چشمه حقیقت خواهد رسید که در پرتو راستی ، از منش نیک و نیروی معنوی یاری بگیرد. گات ها –سرود 50-بند 3 اندیشه تان پاک باشد تا در هنجار هستی ، بخشایشی نیک به شما پیشکش گردد.گات ها سرود 28-بند7 در راه گسترش آیین راستی و خرد ،تنو جان انسان پیشکشی بی ارزش است .گات ها سرود 33-بند14 خردمندی و دل آگاهی انسان را به شناخت مزدا و سرچشمه راستی نزدیک می کند . گات ها – سرود 33-بند 9 ..................................................


ضرب المثلهای ایرانی

 

آب از سر چشمه گله !

آب از آب تکان نمیخوره !
 
آب از سرش گذشته !
 
آب پاکی روی دستش ریخت !
 
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم !
 
آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره !
 
آب زیر پوستش افتاده !
 
آب که یه جا بمونه، میگنده .
 
آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری !
 
آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه چه صد نی !
 
آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه !
 
آب نمی بینه و گرنه شناگر قابلیه !
 
آبی از او گرم نمیشه !
 
آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد !
 
آخر شاه منشی، کاه کشی است !
 
آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه !
 
آدم بد حساب، دوبار میده !
 
آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره !
 
آدم خوش معامله، شریک مال مردمه !
 
آدم دست پاچه، کار را دوبار میکنه !
 
آدم زنده، زندگی میخواد !
 
آدم گدا، اینهمه ادا ؟!
 
آدم گرسنه، خواب نان سنگک می بینه !
 
آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه !
 
آرد خودمونو بیختیم، الک مونو آویختیم !
 
آرزو بر جوانان عیب نیست !
 
آستین نو پلو بخور !
 
آسوده کسی که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره !
 
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه !
 
آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی نمک !
 
آش نخورده و دهن سوخته !
 
آفتابه خرج لحیمه !
 
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی !
 
آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار میکنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم میشه !
 
آمدم ثواب کنم، کباب شدم !
 
آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد !
 
آنانکه غنی ترند، محتاج ترند !
 
آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .
 
آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه ؟!
 
آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه !
 
آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه !
 
آنقدر مار خورده تا افعی شده !
 
آن ممه را لولو برد !
 
آنوقت که جیک جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود ؟
 
آواز دهل شنیده از دور خوشه !
 
ارزان خری، انبان خری !
 
از اسب افتاده ایم، اما از نسل نیفتاده ایم !
 
آب از دستش نمیچکه !
   
از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به تو داره !
 
از این امامزاده کسی معجز نمی بینه !
 
از این دم بریده هر چی بگی بر میاد !
 
از این ستون بآن ستون فرجه !
 
از بی کفنی زنده ایم !
 
از دست پس میزنه، با پا پیش میکشه !
 
از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنی ترند محتاج ترند !
 
از تو حرکت، از خدا برکت .
 
از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !
 
از خر افتاده، خرما پیدا کرده !
 
از خرس موئی، غنیمته !
 
از خر میپرسی چهارشنبه کیه ؟!
 
از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه هات بده !
 
از درد لا علاجی به خر میگه خانمباجی !
 
از دور دل و میبره، از جلو زهره رو !
 
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه !
 
از شما عباسی، از ما رقاصی !
 
از کوزه همان برون تراود که در اوست ! (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند ))
 
از کیسه خلیفه می بخشه !
 
از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند !
 
از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد !
 
از ماست که بر ماست !
 
از مال پس است و از جان عاصی !
 
از مردی تا نامردی یک قدم است !
 
از من بدر، به جوال کاه !
 
از نخورده بگیر، بده به خورده !
 
از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن !
 
از هر چه بدم اومد، سرم اومد !
 
از هول هلیم افتاد توی دیگ !
 
از یک گل بهار نمیشه !
 
از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه !
 
اسباب خونه به صاحبخونه میره !
 
اسب پیشکشی رو، دندوناشو نمیشمرند !
 
اسب ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم ازآخور !
 
اسب دونده جو خود را زیاد میکنه !
 
اسب را گم کرده، پی نعلش میگرده !
 
اسب و خر را که یکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند !
 
استخری که آب نداره، اینهمه قورباغه میخواد چکار ؟!
 
اصل کار برو روست، کچلی زیر موست !
 
اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد !
 
اگر بیل زنی، باغچه خودت را بیل بزن !
 
اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره !
 
اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه می بینمت بچشم آن وختی !
 
اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد !
 
اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش بآسمان میرسید !
 
از اونجا مونده، از اینجا رونده !
 
اگر جراحی، پیزی خود تو جا بنداز !
 
اگه خدا بخواهد، از نر هم میدهد !
 
اگه خاله ام ریش داشت، آقا دائیم بود !
 
اگه خیر داشت، اسمشو می گذاشتند خیرالله !
 
اگر دانی که نان دادن ثواب است --- تو خود میخور که بغدادت خرابست !
 
اگه دعای بچه ها اثر داشت، یک معلم زنده نمی موند !
 
اگه زاغی کنی، روقی کنی، میخورمت !
 
اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی !
 
اگه علی ساربونه، میدونه شترو کجا بخوابونه !
 
اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد .
 
اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبره !
 
اگه لر ببازار نره بازار میگنده !
 
اگه مردی، سر این دسته هونگ ( هاون ) و بشکن !
 
اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه !
 
اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو می کشه !
 
اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم !
 
اگه نی زنی چرا بابات از حصبه مرد !
 
اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته شوهر میده !
 
اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر !
 
امان از خانه داری، یکی میخری دو تا نداری !
 
امان ازدوغ لیلی ، ماستش کم بود آبش خیلی !
 
انگور خوب، نصیب شغال میشه !
 
اوسا علم ! این یکی رو بکش قلم !
 
اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !
 
اول بچش، بعد بگو بی نمکه !
 
اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن !
 
اول بقالی و ماست ترش فروشی !
 
اول پیاله و بد مستی !
 
اول ، چاه را بکن، بعد منار را بدزد !
 
ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک !
 
این تو بمیری، از آن تو بمیری ها نیست !
 
اینجا کاشون نیست که کپه با فعله باشه !
 
این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه !
 
این قافله تا به حشر لنگه !
 
اینکه برای من آوردی، ببر برای خاله ات !
 
اینو که زائیدی بزرگ کن !
 
این هفت صنار غیر از اون چارده شی است !
 
اینهمه چریدی دنبه ات کو ؟!
 
اینهمه خر هست و ما پیاده میریم !
 

ب

با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت !
 
با این ریش میخواهی بری تجریش ؟
 
با پا راه بری کفش پاره میشه، با سر کلاه !
 
با خوردن سیرشدی با لیسیدن نمیشی !
 
باد آورده را باد میبرد !
 
با دست پس میزنه، با پا پیش میکشه !
 
بادنجان بم آفت ندارد !
 
بارون آمد، ترکها بهم رفت !
 
بار کج به منزل نمیرسد !
 
با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هیچکدام با هرهیچکدام هر دو !
 
بازی اشکنک داره ، سر شکستنک داره !
 
بازی بازی، با ریش بابا هم بازی !
 
با سیلی صورت خودشو سرخ نگهمیداره !
 
با کدخدا بساز، ده را بچاپ !
 
با گرگ دنبه میخوره، با چوپان گریه میکنه !
 
بالابالاها جاش نیست، پائین پائین ها راش نیست !
 
بالاتو دیدیم ، پائینتم دیدیم !
 
با مردم زمانه سلامی و والسلام .
 
تا گفته ای غلام توام، میفروشنت !
 
با نردبان به آسمون نمیشه رفت !
 
با همین پرو پاچین، میخواهی بری چین و ماچین ؟
 
باید گذاشت در کوزه آبش را خورد !
 
با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت !
 
با یک گل بهار نمیشه !
 
به اشتهای مردم نمیشود نان خورد !
 
به بهلول گفتند ریش تو بهتره یا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رریش من و گرنه دم سگ !
 
بجای شمع کافوری چراغ نفت میسوزد !
 
بچه سر پیری زنگوله پای تابوته !
 
بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !
 
بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه !
 
بد بخت اگر مسجد آدینه بسازد --- یا طاق فرود آید، یا قبله کج آید !
 
به درویشه گفتند بساطتو جمع کن ، دستشو گذاشت در دهنش !
 
بدعای گربه کوره بارون نمیاد !
 
بدهکار رو که رو بدی طلبکار میشه !
 
برادران جنگ کنند، ابلهان باورکنند !
 
برادر پشت ، برادر زاده هم پشت
 
خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بکش!
 
برادری بجا، بزغاله یکی هفت صنار !
 
برای کسی بمیر که برات تب کنه !
 
برای همه مادره، برای ما زن بابا !
 
برای یک بی نماز، در مسجد و نمی بندند !
 
برای یه دستمال قیصریه رو آتیش میزنه !
 
بر عکس نهند نام زنگی کافور !
 
به روباهه گفتند شاهدت کیه ؟ گفت: دمبم !
 
بزبون خوش مار از سوراخ در میاد !
 
بزک نمیر بهار میاد --- کنبزه با خیار میاد !
 
بز گر از سر چشمه آب میخوره !
 
به شتره گفتند شاشت از پسه ، گفت : چه چیزم مثل همه کسه ؟!
 
به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت : مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم !
 
بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده !
 
بعد از هفت کره، ادعای بکارت !
 
بقاطر گفتند بابات کیه ؟ گفت : آقادائیم اسبه !
 
به کیشی آمدند به فیشی رفتند !
 
به گربه گفتند گهت درمونه، خاک پاشید روش !
 
به کچله گفتند : چرا زلف نمیزاری ؟ گفت : من از این قرتی گیریها خوشم نمیاد !
 
به کک بنده که رقاص خداست !
 
بگو نبین، چشممو هم میگذارم، بگو نشنو در گوشمو میگیرم، اما اگر بگی نفهمم، نمیتونم !
 
بگیر و ببند بده دست پهلوون !
 
بلبل هفت تا بچه میزاره، شیش تاش سسکه، یکیش بلبل !
 
بمالت نناز که بیک شب بنده، به حسنت نناز که بیک تب بنده !
 
بماه میگه تو در نیا من در میام !
 
بمرغشان کیش نمیشه گفت !
 
بمرگ میگیره تا به تب راضی بشه !
 
بوجار لنجونه از هر طرف باد بیاد، بادش میده !
 
بهر کجا که روی آسمان همین رنگه !
 
به یکی گفتند : سرکه هفت ساله داری ؟ گفت : دارم و نمیدم، گفتند : چرا ؟ گفت : اگر میدادم هفت ساله نمیشد !
 
به یکی گفتند : بابات از گرسنگی مرد . گفت : داشت و نخورد ؟ !
 
بمیر و بدم !
 
به گاو و گوسفند کسی کاری نداره !
 
بیله دیگ، بیله چغندر !
 

پ

پا را به اندازه گلیم باید دراز کرد !
 
پای خروستو ببند، بمرغ همسایه هیز نگو !
 
پایین پایین ها جاش نیست، بالا بالا ها راش نیست !
 
پز عالی، جیب خالی !
 
پس از چهل سال چارواداری، الاغ خودشو نمیشناسه !
 
پس از قرنی شنبه به نوروز میافته !
 
پستان مادرش را گاز گرفته !
 
پسر خاله دسته دیزی !
 
پسر زائیدم برای رندان، دختر زائیدم برای مردان، موندم سفیل و سرگردان !
 
پدر کو ندارد نشان از پدر --- تو بیگانه خوانش نخوانش پسر !
 
پشت تاپو بزرگ شده !
 
پنج انگشت برادرند، برابر نیستند !
 
پوست خرس نزده میفروشه !
 
پول است نه جان است که آسان بتوان داد !
 
پول پیدا کردن آسونه، اما نگهداریش مشکله !
 
پول حرام، یا خرج شراب شور میشه یا شاهد کور !
 
پولدارها به کباب، بی پولها به بوی کباب !
 
پول ما سکه عُمَر داره !
 
پیاده شو با هم راه بریم !
 
پیاز هم خودشو داخل میوه ها کرده !
 
پی خر مرده میگرده که نعلش را بکنه !
 
پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوبه !
 
پیرزنه دستش به درخت گوجه نمیرسید، می گفت : ترشی بمن نمیسازه !
 
پیش از آخوند منبر نرو !
 
پیش رو خاله، پشت سر چاله !
 
پیش قاضی و معلق بازی !

 

ت

تا ابله در جهانه، مفلس در نمیمانه !
 
تابستون پدر یتیمونه !

تا پریشان نشود کار بسامان نرسد !
 
تا تریاق از عراق آرند، مار گزیده مرده باشد !
 
تا تنور گرمه نون و بچسبون !
 
تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ میان بیرون !
 
تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود !
 
تا کرکس بچه دارشد، مردار سیر نخورد !
 
تا گوساله گاو بشه ، دل مادرش آب میشه !
 
تا مار راست نشه توی سوراخ نمیره !
 
تا نازکش داری نازکن، نداری پاهاتو دراز کن !
 
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !
 
تا هستم بریش تو بستم !
 
تب تند عرقش زود در میاد !
 
تخم مرغ دزد، شتر دزد میشه !
 
تخم نکرد نکرد وقتی هم کرد توی کاهدون کرد !
 
تا تو فکر خر بکنی ننه، منو در بدر میکنی ننه !
 
ترب هم جزء مرکبات شده !
 
ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد !
 
تره به تخمش میره، حسنی به باباش !
 
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا !
 
تغاری بشکنه ماستی بریزد --- جهان گردد به کام کاسه لیسان !
 
تف سر بالا، بر میگرده بریش صاحبش !
 
تلافی غوره رو سر کوره در میاره !
 
تنبان مرد که دو تا شد بفکر زن دوم میافته !
 
تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه !
 
تنها بقاضی رفته خوشحال برمیگرده !
 
تو از تو، من ازبیرون !
 
تو بگو (( ف )) من میگم فرحزاد !
 
توبه گرگ مرگه !
 
تو که نی زن بودی چرا آقا دائیت از حصبه مرد !
 
تومون خودمونو میکشه، بیرونمون مردم را !
 
توی دعوا نون و حلوا خیر نمیکنند
 

ج

جا تره و بچه نیست !
 
جاده دزد زده تا چهل روز امنه !
 
جایی نمیخوابه که آب زیرش بره !
 
جایی که میوه نیست چغندر ، سلطان مرکباته !
 
جواب ابلهان خاموشیست !
 
جواب های، هویه !
 
جوانی کجائی که یادت بخیر !
 
جوجه را آخر پائیز میشمرند !
 
جوجه همسشه زیر سبد نمیمونه !
 
جون بعزرائیل نمیده !
 
جهود، خون دیده !
 
جهود، دعاش را آورده !
 
جیبش تار عنکبوت بسته !
 
جیگر جیگره ، دیگر دیگره
 

چ

چار دیواری اختیاری !
 
چاقو دسته خودشو نمیبره !
 
چاه کن همیشه ته چاهه !
 
چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی !
 
چاه نکنده منار دزدیده !
 
چرا توپچی نشدی !
 
چراغی که به خونه رواست، به مسجد حرام است !
 
چشته خور بدتر از میراث خوره !
 
چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی !
 
چشمش آلبالو گیلاس می چینه !
 
چشمش هزار کار میکنه که ابروش نمیدونه !
 
چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه !
 
چنار در خونه شونو نمی بینه !
 
چوب خدا صدا نداره ، هر کی بخوره دوا نداره !  
 
چوب دو سر طلا ست !
 
چوب را که برداری، گربه دزده فرار میکنه !
 
چوب معلم گله، هر کی نخوره خله !
 
چو به گشتی، طبیب از خود میازار --- چراغ از بهر تاریکی نگه دار !
 
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن --- که گوهر فرو شست یا پیله ور!
 
چه خوشست میوه فروشی --- گر کس نخرد خودت بنوشی !
 
چه عزائیست که مرده شور هم گریه میکنه !
 
چه علی خواجه، چه خواجه علی !
 
چه مردی بود کز زنی کم بود !
 
چیزی که شده پاره، وصله ور نمی داره !
 
چیزی که عوض داره گله نداره !
 

خ

خار را در چشم دیگران می بینه و تیر را در چشم خودش نمی بینه !
 
خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود !
 
خاک خور و نان بخیلان مخور ! (( ... خار نه ای زخم ذلیلان مخور ))
 
خاک کوچه برای باد سودا خوبه !
 
خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه --- هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا ؟!
 
خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده !
 
خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز !
 
خاله سوسکه به بچه اش میگه : قربون دست و پای بلوریت !
 
خانه ای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست !
 
خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه !
 
خانه خرس و بادیه مس ؟
 
خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ خبری نیست !
 
خانه دوستان بروب و در دشمنان را مکوب !
 
خانه قاضی گردو بسیاره شماره هم داره !
 
خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم !
 
خانه نشینی بی بی از بی چادریست !
 
خانه همسایه آش میپزند بمن چه ؟!
 
خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی !
 
خدا برف را به اندازه بام میده !
 
خدا جامه میدهد کو اندام ؟ نان میدهد کو دندان ؟
 
خدا خر را شناخت، شاخش نداد !
 
خدا داده بما مالی، یک خر مانده سه تا نالی !
 
خدا دیر گیره، اما سخت گیره !
 
خدا را بنده نیست !
 
خدا روزی رسان است، امااِهنی هم می خواد !
 
خدا سرما را بقدر بالا پوش میده !
 
خدا شاه دیواری خراب کنه که این چاله ها پر بشه !
 
خدا گر ببندد ز حکمت دری --- ز رحمت گشاید در دیگری !
 
خدا میان دانه گندم خط گذاشته !
 
خدا میخواهد بار را بمنزل برساند من نه، یک خر دیگه !
 
خدا نجار نیست اما در و تخته رو خوب بهم میندازه !
 
خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی ؟
 
خدا وقتی ها میده، ور ور جماران هم ، ها میده !
 
خدا همه چیز را به یک بنده نمی ده !
 
خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره !
 
خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی ؟ ((خواجه عبدالله انصاری ))
 
خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن !
 
خر، آخور خود را گم نمیکنه !
 
خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه !
 
خر، ار جل ز اطلس بپوشد خر است !
 
خر است و یک کیله جو !
 
خر از لگد خر ناراحت نمیشه !
 
خر باربر، به که شیر مردم در !
 
خر به بوسه و پیغام آب نمی خوره !
 
خربزه شیرین مال شغاله !
 
خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی !
 
خربزه میخواهی یا هندوانه : هر دو دانه !
 
خربیارو باقلا بار کن !
 
خر، پایش یک بار به چاله میره !
 
خرج که از کیسه مهمان بود --- حاتم طایی شدن آسان بود !
 
خر چه داند قیمت نقل و نبات ؟
 
خر خالی یرقه میره !
 
خر، خسته - صاحب خر، ناراضی !
 
خر خفته جو نمی خوره !
 
خر دیزه است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر بصاحبش بزنه !
 
خر را با آخورمیخوره، مرده را با گور !
 
خر را جایی می بندند که صاحب خر راضی باشه !
 
خر را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست برای آبکشی است !
 
خر را گم کرده پی نعلش میگرده !
 
خر، رو به طویله تند میره !
 
خرس، تخم میکنه یا بچه ؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد !
 
خرس در کوه، بو علی سیناست !
 
خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش !
 
خر سواری را حساب نمیکنه !
 
خر، سی شاهی ، پالون دو زار !
 
خر کریم را نعل کردن !
 
خر که جو دید، کاه نمیخوره !
 
خر، که علف دید گردن دراز میکنه !
 
خر گچ کش روز جمعه از کوه سنگ میاره !
 
خر لخت راپالانشو بر نمیدارند!
 
خر ما از کرگی دم نداشت !
 
خر ناخنکی صاحب سلیقه میشود !
 
خروار نمکه، مثقال هم نمکه !
 
خر وامانده معطل چشه !
 
خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره !
 
خر، همان خره پالانش عوض شده !
 
خریت ارث نیست بهره خداداده س !
 
خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید !
 
خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت !
 
خواب پاسبان، چراغ دزده !
 
خنده کردن دل خوش میخواد و گریه کردن سر وچشم !
 
خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه !
 
خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد !
 
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو !
 
خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روزنه انست !
 
خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده !
 
خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگهمیداره ؟
 
خود گوئی و خود خندی، عجب مرد هنر مندی !
 
خودم کردم که لعنت بر خودم باد !
 
خوردن خوبی داره ، پس دادن بدی !
 
خوشا بحال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند !
 
خوشا چاهی که آب از خود بر آرد !
 
خوش بود گر محک تجربه آید بمیان --- تا سیه روی شود هر که دراو غش باشد .
 
خوش زبان باش در امان باش !
 
خولی بکفم به که کلنگی بهوا !
 
خونسار است و یک خرس !
 
خیر در خانه صاحبش را میشناسد !
 
خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه !
 

د

دادن بدیوانگی گرفتن بعاقلی !
 
دارندگیست و برازندگی !
 
داری طرب کن، نداری طلب کن !
 
داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه !
 
دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد !
 
دانا گوشت میخورد نادان چغندر !
 
دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه --- هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا !
 
دایه از مادر مهربانتر را باید پستن برید !
 
دختر، تخم تر تیزک است !
 
دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره !
 
دخترمیخوهی ماماش را بین --- کرباس میخواهی پهناش را ببین !
 
دختر همسایه هر چه چل تر برای ما بهتر !
 
دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقا دائیش خوبه !
 
درازی شاه خانم به پهنای ماه خانم در !
 
در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام !
 
در بیابان لنگه کفش، نعمت خداست !
 
در پس هر گریه آخر خنده ایست !
 
در جنگ، حلوا تقسیم نمیکنند !
 
در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی ؟!
 
در جهان هر کس که داره نان مفت، میتواند حرفهای خوب گفت !
 
در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه میبرند !
 
در جیبش را تار عنکبوت گرفته است !
 
در چهل سالگی طنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد !
 
در حوضی که ماهی نیست ، قورباغه سپهسالاره !
 
در خانه ات را ببند همسایه تو دزد نکن !
 
در خانه اگر کس است یکحرف بس است !
 
در خانه بیعاره ها نقاره میزنند !
 
در خانه مور، شبنمی طوفانست !
 
در خانه هر چه، مهمان هر که !
 
درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای --- نه جور اره کشیدی نه جفای تبر !
 
درخت پر بار، سنگ میخوره !
 
درخت هر چه بارش بیشتر بشه، سرش پائین تر میاد !
 
درخت کاهلی بارش گرسنگی است !
 
درخت کج جز بآتش راست نمیشه !
 
درخت گردکان باین بلندی --- درخت خربزه الله اکبر !
 
درهفت آسمان یک ستاره نداره !
 
درد دل خودم کم بود، اینهم قرقر همسایه !
 
درد، کوه کوه میاد، مومو میره !
 
در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردم و نمیشه بست !
 
در دنیا همیشه بیک پاشنه نمیچرخه !
 
در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی !
 
در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته !
 
در زمستان، الو، به از پلوه !
 
در زمستان یه جل بهتر از یه دسته گله !
 
درزی در کوزه افتاد !
 
در زیر این گنبد آبنوسی، یکجا عزاست یکجا عروسی !
 
درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی --- جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را . ((‌ نظیری نیشابوری ))
 
در شهر کورها یه چشمی پادشاست !
 
در شهر نی سواران باید سوار نی شد !
 
در عفو لذتیست که در انتقام نیست !
 
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ! ((‌ حافظ شیرازی ))
 
در کف شیر نر خونخواره ای --- غیر از تسلیم و رضا کو چاره ای ؟
 
در مجلس خود راه مده همچو منی را --- کافسرده دل افسرده کند انجمنی را !
 
درم داران عالم را کرم نیست --- کریمان را بدست اندر درم نیست !
 
در مسجده، نه کند نیست نه سوزوندنی !
 
در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد !
 
درویش از ده رانده، ادعای کدخدائی کند !
 
درویش مومیائی، هی میگی و نمیائی !
 
درویش را گفتند : در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت !
 
در، همیشه بیک پاشنه نمیگرده !
 
دزدی که نسیم را بدزدد دزد است !
 
دزد،آب گرون میخوره !
 
دزد بازار آشفته میخواهد!
 
دزد باش و مرد باش !
 
دزد به یک راه میرود، صاحب مال به هزار راه !
 
دزد حاضر و بز حاضر !
 
دزد ناشی به کاهدون میزنه !
 
دزدی آنهم شلغم ؟ !
 
دست دکاندار تلخ است !
 
دست بالای دست بسیار است . (( در جهان پیل مست بسیار است ... ))
 
دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده !
 
دست بریده قدر دست بریده را میدونه !
 
دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه !
 
دست بیچاره چون بجان نرسد --- چاره جز پیرهن دریدن نیست !
 
دست بی هنر کفچه گدئیست !
 
دست پشت سر نداره !
 
دست پیش را گرفته که پس نیفته !
 
دستت چربه، بمال سرت !
 
دستت چو نمیرسد به خانم --- دریاب کنیز مطبخی را !
 
دستت چو نمیرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو !
 
دست تنگی بدتر از دلتنگی است !
 
دست خالی برای تو سر زدن خوبه !
 
دست در کاسه و مشت در پیشانی !
 
دست، دست را میشناسه !
 
دست راست را از چپ نمیشناسه !
 
دستش به خر نمیرسه پالان خر را بر میدارد !
 
دستش به دم گاو بند شده !
 
دستش به عرب و عجم بند شده است !
 
دستش بدهنش میرسه !
 
دستش در کیسه خلیفه است !
 
دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته !
 
دستش شیره ایست یا دستش چسبناک است !
 
 

دستش را توی حنا گذاشت !
 
دست شکسته بکار میره، دل شکسته بکار نمیره !
 
دست شکسته وبال گردنه !
 
دستش نمک نداره !
 
دست کار دل و نمیکنه و دل کار دست و نمیکنه !
 
دستش کجه !
 
دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه !
 
دست که بسیار شد برکت کم می شود !
 
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل . (( پای ما لنگ است و منزل بس دراز )) ((‌ حافظ شیرازی ))
 
دست ننت درد نکنه !
 
دست و روت را بشور منم بخور !
 
دست و رویش را با آب مرده شور خانه شسته است !
 
دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره !
 
دستی را که نمیتوان برید باید بوسید !
 
دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه !
 
دشمنان در زندن با هم دوست شوند !
 
دشمن دانا بلندت میکند --- بر زمینت میزند نادان دوست !
 
دشمن دانا که غم جان بود --- بهتر از دوست که نادان بود . ((‌ نظامی ))
 
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد . (( دانی که چه گفت زال با رستم گرد )) ((‌ سعدی ))
 
دعا خانه صاحبش را میشناسد !
 
دعا کن (( الف )) بمیره یا دعا کن بابات بمیره !
 
دعوا سر لحاف ملا نصرالدین بود !
 
دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند !
 
دل بیغم دراین عالم نباشد --- اگر باشد بنی آدم نباشد .
 
دل سفره نیست که آدم پیش هر کس باز کنه !
 
دلش درو طاقچه نداره !
 
دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم !
 
دلو همیشه از چاه درست در نمیاد !
 
دماغش را بگیری جانش در میاد !
 
دم خروس از جیبش پیداست !
 
دمش را توی خمره زده است !
 
دندن اسب پیشکشی را نمیشمارند !
 
دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد !
 
دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب !
 
دنیا دمش درازه !
 
دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش !
 
دنیا، دار مکافاته !
 
دنیا را آب ببره او راخواب میبره !
 
دنیا را هر طور بگیری میگذره !
 
دنیایش مثل آخرت یزیده !
 
دنیا محل گذره !
 
دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند !
 
دو خروس بچه از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی !
 
دود از کنده بلند میشه !
 
دود، روزنه خودشو پیدا میکنه !
 
دو دستماله میرقصه !
 
دور اول و بد مستی ؟
 
دور دور میرزا جلاله ، یک زن به دو شوهر حلاله !
 
دوری و دوستی !
 
دوست آنست که بگریاند. دشمن آنست که بخنداند !
 
دوست همه کس، دوست هیچکس نیست !
 
دوستی بدوستی در، جو بیار زرد آلو ببر !
 
دوستی دوستی از سرت میکنند پوستی ؟!
 
دوصد گفته چو نیم کردار نیست !
 
دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد !
 
دوغ در خانه ترش است !
 
دوغ و دوشاب در نظرش یکیست !
 
دو قرت و نیمش باقیه !
 
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو --- دوتای جامه اگر کهنه است و گر از نو .
 
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین --- زفرمملکت کیقباد و کیخسرو .
 
ده انگشت را خدا برابر نیافریده !
 
ده، برای کدخدا خوبه و برادرش !
 
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند .
 
دهنش آستر داره !
 
دهنش چاک و بست نداره !
 
دهن مردم را نمیشود بست !
 
دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته !
 
دیده می بینه، دل میخواد !
 
دیر آمده زود میخواد بره !
 
دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه !
 
دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا ؟!
 
دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، سه پایه میگه صل علی !
 
دیگران کاشتند ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند !
 
دیگ ملا نصرالدین است !
 
دیوار حاشا بلنده !
 
دیوار موش داره ، موش هم گوش داره !
 
دیوانه چو دیوانه به بیند خوشش آید !
 

ذ

ذات نایافته از هستی بخش --- کی تواند که شود هستی بخش ؟! (( جامی ))
ذره ذره کاندرین ارض و سماست --- جنس خود را همچو کاه و کهرباست . ((مولوی ))
ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود .
 

ر

راستی هیبت اللهی یا میخواهی منو بترسونی ؟!
 
راه دزد زده تا چهل روز امنه !

راه دویده، کفش دریده !
 
رحمت بکفن دزد اولی !
 
رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست !
 
رستم است و یکدست اسلحه !
 
رستم در حمام است !
 
رستم صولت و افندی پیزی !
 
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت . (( نریخت درد می و محتسبز دیر گذشت ... )) (( آصفی هروی ))
 
رطب خورده کی منع رطب چون کند !
 
رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد !
 
رفت به نان برسه بجان رسید !
 
رفتم ثواب کنم کباب شدم !
 
رفتم خونه خاله دلم واشه ، خاله خسبید دلم پوسید !
 
رفتم شهر کورها ، دیدم همه کور، منهم کور !
 
رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه !
 
رند را بند و قحبه را پند سود نکند !
 
رنگم ببین و حالمو نپرس !
 
روبرو خاله و پشت سر چاله !
 
روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد !
 
روز از نو، روزی از نو !
 
روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند !
 
روزگار است اینکه گه عزت دهد و گه خوار دارد --- چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد .(( قائم مقام فراهانی ))
 
روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیده ام !
 
روزی به قدمه !
 
روزی گریه دست زن شلخته است !
 
روضه خوان پشمه چال است !
 
روغن چراغ ریخته وقف امامزاده !
 
روغن روی روغن میره ، بلغور، خشک میمونه !
 
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز --- تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی . (( عبید زاکانی ))
 
روی گدا سیاهه ولی کیسه اش پره !
 
ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت !
 
ریش و قیچی هر دو در دست شماست !
 

ز

ز آب خرد، ماهی خرد خیزد --- نهنگ آن به که از دریا گریزد !
 
زاغم زد و زو غم زد، پس مانده کلاغ کورم زد !
 
زبان بریده بکنجی نشسته صم بکم --- به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم . (( سعدی ))  
 
زبان خر را خلج میدونه !
 
زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون میآورد !
 
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد --- بهوش باش که سر در سر زبان نکنی .
 
زبان گوشت است بهر طرف که بچرخانی میچرخه !
 
زخم زبان از زخم شمشیر بدتره !
 
زدی ضربتی ضربتی نوش کن !
 
زرد آلو را میخورند برای هسته اش !
 
زرنگی زیاد فقر میآره !
 
زرنگی زیاد مایه جوانمرگیست !
 
ز عشق تا بصبوری هزار فرسنگ است ! (( دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ؟ )) (( سعدی ))
 
زعفران که زیاد شد بخورد خر میدهند !
 
زکوة تخم مرغ یک دانه پنبه دونه است !
 
زمانه ایست که هر کس بخود گرفتار است ! (( تو هم در آینه حیران حسن خویشی ... )) (( آصفی هروی ))
 
زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!
 
زمستان رفت و رو سیاهی به زغال موند !
 
زن آبستن گل میخوره اما گل داغستان !
 
زن ازغازه سرخ رو شود و مرد از غزا !
 
زن بد را اگر در شیشه هم بکنند کار خودشو میکنه !
 
زن بلاست ، اما الهی هیچ خانه ای بی بلا نباشه !
 
زن بیوه را میوه اش میخواهند !
 
زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره !
 
زن جوان را تیری به پهلو نشیند به که پیری !
 
زن راضی، مرد راضی، گور پدر قاضی !
 
زن سلیطه سگ بی قلاده است !
 
زن که رسید به بیست، باید بحالش گریست !
 
زنگوله پای تابوت !
 
زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله !
 
زن و شوهر جنگ کنند، ابلهان باور کنند !
 
زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره !
 
زورش بخر نمیرسه پالون خر را بر میداره !
 
زور داری، حرفت پیشه !
 
زور دار پول نمیخواد، بی زور هم پول نمیخواد !
 
زهر طرف که کشته شود اسلام است !
 
زیر اندزش زمین است و رواندازش آسمون !
 
زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن !
 
زیر دمش سست است !
 
زیر دیگ اتش است و زیر آدم آدم !
 
زیر سرش بلنده !
 
زیر شالش قرصه !
 
زیر کاسه نیم کاسه ایست .
 
زیره به کرمان میبره !
 

س

سال به دوازده ماه ما می بینیم یکدفعه هم تو ببین !
 
سال به سال دریغ از پارسال !
 
سالها میگذاره تا شنبه به نوروز بیفته ! 
 
سالی که نکوست از بهارش پیداست !
 
سبوی خالی را بسبوی پر مزن !
 
سبوی نو آب خنک دارد !
 
سبیلش آویزان شد !
 
سبیلش را باید چرب کرد !
 
سپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد !
 
سخن خود تو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی !
 
سر بریده سخن نگوید !
 
سر بزرگ بلای بزرگ داره !
 
سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستین !
 
سر بی صاحب میتراشه !
 
سر بیگناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره !
 
سر پیری و معرکه گیری !
 
سر تراشی را از سر کچل ما میخواد یاد بگیره !
 
سر حلیم روغن میرود !
 
سر خر باش، صاحب زر باش !
 
سر را با پنبه میبرد !
 
سر را قمی می شکنه تاوانش را کاشی میده !
 
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری !
 
سرش از خودش نیست .
 
سرش به تنش زیادی میکنه !
 
سرش به کلاش میارزه !
 
سرش بوی قرمه سبزی میده !
 
سرش توی حسابه !
 
سرش توی لاک خودشه !
 
سرش جنگه اما دلش تنگه !
 
سرش را پیراهن هم نمیدونه !
 
سر قبری گریه کن که مرده توش باشه !
 
سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم !
 
سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی !
 
سر کچل و عرقچین !
 
سرکه مفت از عسل شیرین تره !
 
سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه است !
 
سرکه نه در راه عزیزان بود --- بار گرانیست کشیدن بدوش ! (( سعدی ))
 
سر گاو توی خمره گیر کرده !
 
سر گنجشکی خورده !
 
سر گنده زیر لحافه !
 
سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه !
 
سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی --- که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی .
 
سرنا را از سر گشادش میزنه !
 
سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد !
 
سری را مه درد نیمکند دستمال مبند !
 
سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . (( لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است ... ))
 
سزای گرانفروش نخریدنه !
 
سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله !
 
سفره بی نان جله، کوزه بی آب گله !
 
سفره نیفتاده ( نینداخته ) بوی مشک میده !
 
سفره نیفتاده یک عیب داره ! سفره افتاده هزار عیب !
 
سفید سفید صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن، حالا که رسید به سبزه هر چی بگی میارزه !
 
سقش سیاه است !
 
سگ بادمش زیر پاشو جارو میکنه !
 
سگ باش، کوچک خونه نباش !
 
سگ پاچه صاحبش را نمیگیره !
 
سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو میگرفت !
 
سگ چیه که پشمش باشه !
 
سگ درحضور به از برادر دور !
 
سگ در خانه صاحبش شیره !
 
سگ داد و سگ توله گرفت !
 
سگ دستش نمیشه داد که اخته کنه !
 
سگ را که چاق کنند هار میشه !
 
سگ زرد برادر شغاله !
 
سگست آنکه با سگ رود در جوال !
 
سگ سفید ضرر پنبه فروشه !
 
سگ سیر دنبال کسی نمیره !
 
سگش بهتر از خودشه !
 
سگ که چاق شد گوشتش خوراکی نمیشه !
 
سگ گر و قلاده زر ؟!
 
سگ ماده در لانه، شیر است !
 
سگ نازی آباده، نه خودی میشناسه نه غریبه !
 
سگ نمک شناس به از آدم ناسپاس !
 
سگی به بامی جسته گردش به ما نشسه !
 
سگی که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد !
 
سگی که پارس کنه ، نمیگیره !
 
سلام روستائی بی طمع نیست !
 
سنده را انبر دم دماغش نمیشه برد !
 
سنگ به در بسته میخوره !
 
سنگ بزرگ علامت نزدنه !
 
سنگ بنداز بغلت واشه !
 
سنگ خاله قورباغه را گرو میکشه !
 
سنگ کوچک سر بزرگ را میشکنه !
 
سنگ مفت، گنجشک مفت !
 
سنگی را که نتوان برداشت باید بوسد و گذاشت !
 
سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه !
 
سودا، به رضا، خویشی بخوشی .
 
سودا چنان خوشست که یکجا کند کسی ! (( دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم )) (( قصاب کاشانی ))
 
سودا گر پنیر از شیشه میخوره !
 
سودای نقد بوی مشک میده !
 
سوراخ دعا را گم کرده !
 
سوزن، همه را میپوشونه اما خودش لخته !
 
سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت : قربون دست و پای بلوریت !
 
سهره ( سیره ) رنگ کرده را جای بلبل میفروشه !
 
سیب سرخ برای دست چلاق خوبه ؟!
 
سیب مرا خوردی تا قیامت ابریشم پس بده !
 
سیبی که بالا میره تا پائین بیاد هزار چرخ میخوره !
 
سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد ! (( تعلیم معلم بکسی ننگ ندارد ))
 
سیلی نقد به از حلوای نسیه !
 

ش

شاگرد اتو گرم، سرد میارم حرفه، گرم میارم حرفه !
 
شاه خانم میزاد، ماه خانم درد میکشه !
 
شاه می بخشه شیخ علیخان نمی بخشه !  
 
شاهنامه آخرش خوشه !
 
شب دراز است و قلندر بیکار !
 
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت !
 
شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد --- گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم !
 
شبهای چهارشنبه هم غش میکنه !
 
شپش توی جیبش سه قاب بازی میکنه !
 
شپش توی جیبش منیژه خانومه !
 
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره !
 
شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه !
 
شتر پیر شد و شاشیدن نیاموخت !
 
شتر خوابیده شم بلندتر از خر ایستاده است !
 
شتر در خواب بیند پنبه دانه --- گهی لف لف خورد گه دانه دانه !
 
شتر دیدی ندیدی ؟!
 
شتر را چه به علاقه بندی ؟
 
شتر را گفتند : چرا شاشت از پسه ؟ گفت : چه چیزم مثل همه کسه !
 
شتر را گفتند : چرا گردنت کجه ؟ گفت : کجام راسته !
 
شتر را گفتند : چکاره ای ؟ گفت : علاقه بندم . گفتند : از دست و پنجه نرم و نازکت پیداست !
 
آن یکی می گفت استر را که هی- از کجا می آیی ای فرخنده پی- گفت: از حمام گرم کوی تو - گفت:خود پیداست از زانوی تو !
 
شتر را گم کرده پی افسارش میگرده !
 
شتر سواری دولا دولا نمیشه !
 
شتر که نواله میخواد گردن دراز میکنه !
 
شتر کجاش خوبه که لبش بده ؟!
 
شتر گاو پلنگ !
 
شتر مرد و حاجی خلاص !
 
شتر مرغ را گفتند : بار بردار . گفت : من مرغم . گفتند : پرواز کن . گفت : من شترم !
 
شترها را نعل میکردند، کک هم پایش را بلند کرد !
 
شراب مفت را قاضی هم میخوره !
 
شریک اگر خوب بود خدا هم شریک میگرفت !
 
شریک دزد و رفیق قافله !
 
شست پات توی چشمت نره !
 
شش ماهه به دنیا اومده !
 
شعر چرا میگی که توی قافیه اش بمونی ؟!
 
شغال، پوزش بانگور نمیرسه میگه ترشه !
 
شغال ترسو انگور خوب نمیخوره !
 
شغال که از باغ قهر کنه منفعت باغبونه !
 
شغالی که مرغ میگیره بیخ گوشش زرده !
 
شکمت گوشت نو بالا آورده !
 
شکم گشنه، گوز فندقی !
 
شلوار نداره، بند شلوارش را می بنده !
 
شمر جلودارش نمیشه !
 
شنا بلد نیست زیر آبکی هم میره !
 
شنا بلد نیست زیر آبی هم میره !
 
شنونده باید عاقل باشه !
 
شنیدی که زن آبستن گل میخوره اما نمیدونی چه گلی !
 
شوهر کردم وسمه کنم نه وصله کنم !
 
شوهر برود کاروانسرا، نونش بیاد حرمسرا !
 
شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد !
 
شیر بی یال و اشکم که دید --- اینچنین شیری خدا هم نافرید . (( مولوی ))
 

ص

صابونش به تن ما خورده !
 
صبر کوتاه خدا سی ساله !
 
صداش صبح در میاد ! 
 
صد پتک زرگر، یک پتک آهنگر !
 
صد تا گنجشک با زاق و زوقش نیم منه !
 
صد تا چاقو بسازه، یکیش دسته نداره !
 
صد تومن میدم که بچه ام یکشب بیرون نخوابه وقتی خوابید ، چه یکشب چه هزار شب !
 
صد رحمت به کفن دزد اولی !
 
صد سال گدائی میکنه هنوز شب جمعه را نمیدونه !
 
صد سر را کلاه است و صد کور را عصا !
 
صد من پرقو یکمشت نیست !
 
صد من گوشت شکار به یک چس تازی نمیارزه !
 
صد موش را یک گربه کافیه !
 
صفراش به یک لیمو می شکنه !
 
صنار جیگرک سفره قلمگار نمی خواد !
 
صنار میگیرم سگ اخته میکنم، یه عباسی میدم غسل میکنم !
 

ض

ضرب خورده جراحه !
 
ضرر را از هر جا جلوشو بگیری منفعته !
 
ضامن روزی بود روزی رسان !
 
ضرر بموقع بهتر از منفعت بیموقعه !
 
ضرر کار کن، کار نکردنه !
 

ط


طاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است !
 
طالع اگر اری برو دمر بخواب !
 
طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق --- تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش !(( سعدی ))
 
طبل تو خالیست !
 
طبیب بیمروت، خلق را رنجور میخواهد !
 
طشت طلا رو سرت بگیر و برو !
 
طعمه هر مرغکی انجیر نیست !
 
طمع آرد بمردان رنگ زردی !
 
طمع پیشه را رنگ و رو زرده !
 
طمع را نباید که چندان کنی --- که صاحب کرم را پشیمان کنی !
 
طمع زیاد مایه جونم مرگی ( جوانمرگی ) است !
 
طمعش از کرم مرتضی علی بیشتره !
 

ظ

ظالم پای دیوار خودشو میکنه !
 
ظالم دست کوتاه !
 
ظالم همیشه خانه خرابه ! 
 
ظاهرش چون گور کافر پر حلل --- باطنش قهر خدا عزوجل !
 

ع


عاشقان را همه گر آب برد --- خوبرویان همه را خواب برد . (( ایرج میرزا ))
 
عاشق بی پول باید شبدر بچینه !
 
عاشقم پول ندارم کوزه بده آب بیارم !
 
عاشقی پیداست از زاری دل --- نیست بیماری چو بیماری دل . (( مولوی ))
 
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد ! (( حافظ ))
 
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است ! (( سعدی ))
 
عاقبت جوینده بابنده بود ! (( مولوی))
 
عاقبت گرگ زاده گرگ شود --- گر چه باآدمی بزرگ شود . (( سعدی ))
 
عاقل بکنار آب تا پل میجست --- دیوانه پا برهنه از آب گذشت !
 
عاقل گوشت میخوره، بی عقل بادمجان !
 
عالم بی عمل، زنبور بی عسله !
 
عالم شدن چه آسون آدم شدن چه مشکل !
 
عالم ناپرهیزکار، کوریست مشعله دار !
 
عبادت بجز خدمت خلق نیست --- به تسبیح و سجاده و دلق نیست ! (( سعدی ))
 
عجب کشگی سابیدیم که همش دوغ پتی بود !
 
عجله، کار شیطونه !
 
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد !
 
عذر بدر از گناه !
 
عروس بی جهاز، روزه بی نماز، دعای بی نیاز، قرمه بی پیاز !
 
عروس تعریفی عاقبت شلخته در آمد !
 
عروس که بما رسید شب کوتاه شد !
 
عروس مردنی را گردن مادر شوهر نگذارید !
 
عروس میاد وسمه بکشه نه وصله بکنه !
 
عروس نمیتونست برقصه میگفت : زمین کجه !
 
عروس را که مادرش تعریف کنه برای آقا دائیش خوبه !
 
عروس که مادر شوهر نداره اهل محل مادر شوهرشند !
 
عزیز کرده خدا را نمیشه ذلیل کرد !
 
عزیز پدر و مادر !
 
عسس بیا منو بگیر !
 
عسل در باغ هست و غوره هم هست !
 
عسل نیستی که انگشتت بزنند !
 
عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند !
 
عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان بسته اند !
 
عقلش پاره سنگ بر میداره !
 
عقل که نیست جون در عذابه !
 
عقل مردم به چشمشونه !
 
عقل و گهش قاطی شده !
 
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد . ((‌ ... دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست )) (( سعدی ))
 
علاج بکن کز دلم خون نیاید . (( سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل ... )) (( میر والهی))
 
علف بدهان بزی باید شیرین بیاد !
 
عیدت را اینجا کردی نوروزت را برو جای دیگه !
 

غ

غاز میچرونه !
 
غربال را جلوی کولی گرفت و گفت : منو چطور می بینی ؟ گفت : هر طور که تو منو میبینی !
 
غلام به مال خواجه نازد و خواجه به هر دو !

غلیان بکشیم یا خجالت ! (( مائیم میان این دو حالت ... ))
 
غم مرگ برادر را برادر مرده میداند !
 
غوره نشده مویز شده است !
 

ف

فردا که برمن و تو وزد باد مهرگان --- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست ؟ (( ناصر خسرو))
 
فرزند بی ادب مثل انگشت ششمه، اگر ببری درد داره ، اگر هم نبری زشته
 
فرزند عزیز نور دیده --- از دبه کسی ضرر ندیده
 
فرزند کسی نمیکند فرزندی --- گر طوق طلا به گردنش بر بندی !
 
فرزند عزیز دردونه، یا دنگه یا دیوونه !
 
فرشش زمینه، لحافش آسمون !
 
فرش، فرش قالی، ظرف، ظرف مس، دین، دین محمد !
 
فضول را بجهنم بردند گفت : هیزمش تره !
 
فقیر، در جهنم نشسته است !
 
فکر نان کن که خربزه آبه !
 
فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه !
 
فلک فلک، بهمه دادی منقل، به ما ندادی یک کلک !
 
فواره چون بلند شود سرنگون شود !
 
فیل خوابی می بیند و فیلبان خوابی !
 
فیلش یاد هندوستان کرده !
 
فیل و فنجان !
 
فیل زنده اش صد تومنه، مرده شم صد تومنه !
 

ق

قاپ قمار خونه است !
 
قاتل بپای خود پای دار میره !
 
قاچ زین را بگیر اسب دوانی پیشکشت ! 
 
قاشق سازی کاری نداره، مشت میزنی توش گود میشه، دمش را میکشی دراز میشه !
 
قاشق نداری آش بخوری نونتو کج کن بیل کن !
 
قاطر را گفتند : پدرت کیست ؟ گفت : اسب آقادائیمه !
 
قاطر پیش آهنگ آخرش توبره میشه !
 
قبا سفید قبا سفیده !
 
قبای بعد از عید برای گل منار خوبه !
 
قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری .
 
قران کنند حرز و امام مبین کشند ! (( یاسین کنند ورد وبه طاها کشند تیغ ... ))
 
قربون برم خدا رو، یک بام و دو هوا رو، اینور بام گرما را اون ور بام سرمارو !
 
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم !
 
قربون سرت آقا ناشی، خرجم با خودم آقام تو باشی !
 
قربون چشمهای بادومیت - ننه من بادوم !
 
قربون چماق دود کشت کاه، بده جوش پیشکشت !
 
قرض که رسید به صد تومن، هر شب بخور قیمه پلو !
 
قسمت را باور کنم یا دم خروس را ؟!
 
قسم نخور که باور کردم !
 
قلم ، دست دشمنه !
 
قم بید و قنبید، اونهم امسال نبید !
 
قوم و خویش، گوشت هم را میخورند استخوان هم را دور نمیندازند .
 

ک

کاچی بهتر از هیچی است !
 
کار از محکم کاری عیب نمیکنه !
 
کار بوزینه نیست نجاری !
 
کار خر و خوردن یابو !
 
کارد، دسته خودشو نمی بره !
 
کار نباشه زرنگه !
 
کار، نشد نداره !
 
کار هر بز نیست خرمن کوفتن --- گاو نر میخواهد و مرد کهن .
 
کاری بکن بهر ثواب - نه سیخ بسوزه نه کباب !
 
کاسه گرمتر از آش !
 
کاسه جائی رود که شاه تغار باز آید !
 
کاسه را کاشی میشکنه، تاوانش را قمی میده !
 
کاشکی را کاشتند سبز نشد !
 
کاشکی ننم زنده میشد - این دورانم دیده میشد !
 
کافر همه را بکیش خود پندارد !
 
کاه از خودت نیست کاهدون که از خودته !
 
کاه بده، کالا بده، دو غاز و نیم بالا بده !
 
کاه پیش سگ، استخوان پیش خر !
 
کاه را در چشم مردم می بینه کوه را در چشم خودش نمی بینه !
 
کاهل به آب نمیرفت، وقتی میرفت خمره میبرد !
 
کباب پخته نگردد مگر به گردیدن !
 
کبکش خروس میخونه !
 
کپه هم با فعله است ؟!
 
کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه !
 
کج میگه اما رج میگه !
 
کچلی را گفتند: چرا زلف نمیگذاری ؟ گفت : من از این قرتی گریها خوشم نمیاد !
 
کچل نشو که همه کچلی بخت نداره !
 
کچلیش، کم آوازش !
 
کدخدا را ببین ، ده را بچاپ !
 
کرایه نشین، خوش نشینه !
 
کرم داران عالم را درم نیست --- درم داران عالم را کرم نیست !
 
کرم درخت از خود درخته !
 
کژدم را گفتند: چرا بزمستان در نمیآئی ؟ گفت : بتابستانم چه حرمت است که در زمستان نیز بیرون آیم ؟!
 
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست ! (( هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار )) [‌[ حافظ ]]
 
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من !
 
کسی دعا میکنه زنش نمیره که خواهر زن نداشته باشه !
 
کسی را در قبر دیگری نمی گذارند !
 
کسی که از آفتاب صبح گرم نشد از آفتاب غروب گرم نمیشه !
 
کسی که از گرگ میترسه گوسفند نگه نمیداره !
 
کسی که را مادرش زنا کنه، با دیگران چها کنه !
 
کسی که منار میدزده ، اول چاهش را میکنه !
 
کسی که خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینه !
 
کشته از بسکه فزونست کفن نتوان کرد !
 
کفاف کی دهد این باده بمستی ما --- خم سپهر تهی شد ز می پرستی ما .
 
کف دستی که مو نداره از کجاش میکنند ؟!
 
کفتر صناری، یاکریم نمیخونه !
 
کفتر چاهی جاش توی چاهه !
 
کفشات جفت ، حرفات مفت !
 
کفشاش یکی نوحه میخونه، یکی سینه میزنه !
 
کفگیرش به ته دیگ خورده !
 
کلاغ آمد چریدن یاد بگیره پریدن هم یادش رفت !
 
کلاغ از وقتی بچه دار شد ، شکم سیر بخود ندید !
 
کلاغ از باغمون قهر کرد، یک گردو منفعت ما !
 
کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت !
 
کلاغ، روده خودش در آمده بود اونوقت میگفت : من جراحم !
 
کلاغ سر لونه خودش قارقار نمیکنه !
 
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی !
 
کلاه را که به هوا بیندازی تا پائین بیاید هزار تا چرخ میخوره !
 
کلاه کچل را آب برد گفت : برای سرم گشاد بود !
 
کلفتی نون را بگیر و نازکی کار را !
 
کلوخ انداز را پاداش سنگ است --- جواب است ای برادر این نه جنگ است .
 
کله اش بوی قرمه سبزی میده !
 
کله پز برخاست سگ جایش شنست !
 
کله گنجشکی خورده !
 
کمال همنشین در من اثر کرد --- وگر نه من همان خاکم که هستم . [‌[ سعدی]]
 
کم بخور همیشه بخور !
 
کمم گیری کمت گیرم - نمرده ماتمت گیرم !
 
کنار گود نشسته میگه لنگش کن !
 
کند همجنس با همجنس پرواز ! (( کبوتر با کبوتر باز با باز ...))
 
کنگر خورده لنگر انداخته !
 
کور از خدا چی میخواهد ؟ دو چشم بینا !
 
کور خود و بینای مردم !
 
کورشه اون دکانداری که مشتری خودشو نشناسه !
 
کور را چه به شب نشینی !
 
کور کور را میجوره آب گودال را !
 
کور هر چی توی چنته خودشه خیال میکنه توی چنته رفیقش هم هست !
 
کوری دخترش هیچ، داماد خوشگل هم میخواهد !
 
کوزه خالی، زود از لب بام میافته !
 
کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره !
 
کوزه نو آب خنک داره !
 
کوزه نو دو روز آب را سرد نگه میداره !
 
کوسه دنبال ریش رفت سیبیلشم از دست داد !
 
کوسه و ریش پهن !
 
کو فرصت ؟!
 
کوه بکوه نمیرسه، آدم به آدم میرسه !
 
کوه ، موش زائیده !

گ

گابمه و آبمه و نوبت آسیابمه !
 
گاو پیشانی سفیده !
 
گاوش زائیده ! 
 
گاو نه من شیر !
 
گاه باشد که کودک نادان --- بغلط بر هدف زند تیری !
 
گاهی از سوراخ سوزن تو میره گاهی هم از دروازه تو نمیره !
 
گدارو که رو بدی صاحبخونه میشه !
 
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت ---- هر طفل نی سوار کند تازیانه اش ! [‌[ صائب]]
 
گذر پوست به دباغخانه میافته !
 
گر بدولت برسی مست نگردی مردی !
 
گر بری گوش و گر زنی دمبم --- بنده از جای خود نمی جنبم !
 
گربه برای رضای خدا موش نمیگیره !
 
گربه تنبل را موش طبابت میکنه !
 
گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده !
 
گربه را دم حجله باید کشت !
 
گربه را اگر در اطاق حبس کنی پنجه بروت میزنه !
 
گربه را گفتند : گهت درمونه خاک پاشید روش !
 
گربه روغن میخوره خانم دهنش بو میکنه !
 
گربه شب سموره !
 
گربه شیر است در گرفتن موش --- لیک موش است در مصاف پلنگ !
 
گربه مسکین اگر پر داشتی --- تخم گنجشک از زمین بر داشتی !
 
گر تو بهتر میزنی بستان بزن !
 
گر تو قرآن بدین نمط خوانی --- ببری رونق مسلمانی را ! ‌[[ سعدی]]
 
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ! (( در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند ... )) ‌[[ حافظ]]
 
گر جمله کائنات کافر گردند --- بر دامن کریاش ننشیند گرد !
 
گر حکم شود که مست گیرند --- درشهرهر آنچه هست گیرند !
 
گر در همه دهر یک سر نیشتر است --- بر پای کسی رود که از همه درویشتر است !
 
گر در یمنی چو با منی پیش منی --- ور پیش منی چو بی منی در یمنی !
 
گرد نام پدر چه میگردی ؟ --- پدر خویش باش اگر مردی ! ‌[[ سعدی]]
 
گرز به خورند پهلوون !
 
گر زمین و زمان بهم دوزی --- ندهندت زیاده از روزی !
 
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیم !
 
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست ؟!
 
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده !
 
گرهی که با دست باز میشه نباید با دندان باز کرد !
 
گفت پیغمبر که چون کوبی دری --- عاقبت زآن در برون آید سری !
 
گفت : چشم تنگ دنیا دار را --- یا قناعت پر کند یا خاک گور !‌[[ سعدی]]
 
گفت : خونه قاضی عروسیست . گفت : بتو چه؟ گفت : مرا هم دعوت کرده اند . گفت : بمن چه ؟!
 
گفت : استاد! شاگردان از تو نمیترسند. گفت : منهم از شاگردها نمیترسم !
 
گفتند : خرس تخم میذاره یا بچه ؟ گفت : از این دم بریده هر چی بگی بر میاد!
 
گفتند : خربزه و عسل با هم نمیسازند . گفت : حالا که همچین ساخته اند که دارند منو از وسط بر میدارند !
 
گفتند : خربزه و عسل با هم نمیسازند . گفت : حالا که همچین ساخته اند که دارند منو از وسط بر میدارند !
 
گفتند : خربزه میخوری با هندوانه ؟ گفت : هر دودانه !
 
گفت : نوری خونه است ؟ گفتند : علاوه بر نوری دخترش هم خونه است . گفت : نور علی نور !
 
گل زن و شوهر را از یک تغار برداشته اند !
 
گله گیهات بسرم ایشالاه عروسی پسرم !
 
گنج بی مار و گل بی خار نیست --- شادی بی غم در این بازار نیست ! ‌[[ مولوی]]
 
گنجشک امسال رو باش که گنجشک پارسالی را قبول نداره !
 
گنجشک با باز پرید افتاد و ماتحتش درید !
 
گنجشک با زاغ زوغش بیست تاش یه قرونه، گاو میش یکیش صد تومنه !
 
گندم از گندم بروید جو ز جو ! ((‌ از مکافات عمل غافل نشو ... )) ‌[[ مولوی]]
 
گندم خوردیم از بهشت بیرونمان کردند !
 
گوساله بسته را میزنه !
 
گوسفند امام رضا را تا چاشت نمیچرونه !
 
گوسفند بفکر جونه، قصاب به فکر دنبه !
 
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من --- آنچه البته بجائی نرسد فریادست ! ‌[[ یغمای جندقی]]
 
گوشت جوان لب طاقچه است !
 
گوشت را از ناخن نمیشه جدا کرد !
 
گوشت را از بغل گاو باید برید !
 
گوشت رانم را میخورم منت قصاب رو نمیکشم !
 
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض --- ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشود ! ‌[[ حافظ]]
 
گه جن خورده !
 
گیرم پدر تو بود فاضل --- از فضل پدر تو را چه حاصل ! ‌[[ نظامی]]
 
گیرم که مار چوبه کند تن بشکل مار --- کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست ! [[ خاقانی]]
 
گیسش را توی آسیا سفید نکرده !
 

ل

لاف در غریبی، گور در بازار مسگرها !
 
لالائی میدونی چرا خوابت نمیبره !
 
لب بود که دندون اومد ! 
 
لر اگر ببازار نره بازار میگنده !
 
لقمان حکیم را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت : از بی ادبان ! [[گلستان سعدی]]
 
لگد به گور حاتم زده !
 
لولهنگش آب میگیره !
 
لیلی را از چشم مجنون باید دید !
 

م

ما از خیک دست برداشتیم خیک از ما دست بر نمیداره !
 
ما اینور جوب تو اونور جوب !
 
ما اینور جوب تو اونور جوب، فحش بده فحش بستون، پیراهن یکی شانزده تومنه !
 
مادر را دل سوزد، دایه را دامن !
 
مادر زن خرم کرده، توبره بر سرم کرده !
 
مادر که نیست با زن بابا باید ساخت !
 
مادر مرده را شیون میاموز !
 
مارا باش که از بز دنبه میخواهیم !
 
مار بد بهتر بود از یار بد !
 
مار پوست خودشو ول میکنه اما خوی خودشو ول نمیکنه !
 
مار تا راست نشه بسوراخ نمیره !
 
مار خورده افعی شده !
 
مار خیلی از پونه خوشش میاد دم لونه اش سبز میشه !
 
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه !
 
مار گیر را آخرش مار میکشه !
 
مار مهره، هر ماری نداره !
 
مار هر کجا کج بره توی لونه خودش راست میره !
 
ماست را که خوردی کاسه شو زیر سرت بزار !
 
ماستها را کیسه کردند !
 
ماست مالی کردن !
 
ماستی که ترشه از تغارش پیداست !
 
ماست نیستی که انگشتت بزنند !
 
ما صد نفر بودیم تنها، اونها سه نفر بودند همراه !
 
ما که خوردیم اما نگی یارو خر بود سیرابیت نپخته بود !
 
ما که در جهنم هستیم یک پله پائین تر !
 
ما که رسوای جهانیم غم عالم پشمه !
 
مال است نه جان است که آسان بتوان داد !
 
مال بد بیخ ریش صاحبش !
 
مال به یکجا میره ایمون به هزار جا !
 
مالت را خار کن خودت را عزیز کن !
 
مال خودت را محکم نگهدار همسایه را دزد نکن !
 
مال خودم مال خودم مال مردمم مال خودم !
 
مال دنیا وبال آخرته !
 
مال ما گل مناره، مال مردم زیر تغاره !
 
مال مفت صرافی نداره !
 
پول باد آورده چند و چون نداره !
 
مال ممسک میراث ظالمه !
 
مال همه ماله، مال من بیت الماله !
 
ماما آورده را مرده شور میبره !
 
ماما که دو تا شد سر بچه کج در میاد !
 
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون --- او بمطلب ها رسید و ما هنوز آواره ایم .
 
ماه درخشنده چو پنهان شود --- شب پره بازیگر میدان شود !
 
ما هم تون را میتابیم هم بوق را میزنیم !
 
ماه همیشه زیر ابر پنهان نمیمونه !
 
ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است !
 
ماهی ماهی رو میخوره، ماهی خوار هر دو را !
 
ماهی و ماست ؟ عزرائیل میگه بازم تقصیر ماست ؟
 
مبارک خوشگل بود ابله هم درآورد !
 
مثقال نمکه خروار هم نمکه !
 
مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند !
 
مثل کنیز ملا باقر !
 
مرد چهل ساله تازه اول چلچلیشه !
 
مرد خردمند هنر پیشه را --- عمر دو بایست در این روزگار *** تا به یکی تجربه آموختن --- با دگری تجربه بردن بکار . [[ سعدی ]]
 
مرد که تنبوتش دو تا شد بفکر زن نو میافته !
 
مرده را رو که رو بدی بکفن خودش میرینه !
 
مردی را پای دار میبردند زنش میگفت : یه شلیته گلی برای من بیار !
 
مردی که نون نداره اینهمه زبون نداره !
 
مرغ بیوقت خوان را باید سر برید !
 
مرغ زیرک که میرمید از دام - با همه زیرکی بدام افتاد !
 
مرغ گرسنه ارزن در خواب می بینه !
 
مرغ، هم تخم میکمه هم چلغوز!
 
مرغ همسایه غازه !
 
مرغی را که در هواست نباید به سیخ کشید !
 
مرغ یه پا داره !
 
مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه !
 
مرگ برای من، گلابی برای بیمار !
 
مرگ به فقیر و غنی نگاه نمیکنه !
 
مرگ خر عروسی سگه !
 
مرگ خوبه اما برای همسایه !
 
مرگ میخواهی برو گیلان !
 
مرگ یه بار شیون یه بار !
 
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ! (( نابرده رنج گنج میسر نمی شود ... )) [[ سعدی ]]
 
مزد خر سور چرونی خر سواریست !
 
مزد دست مهتر چس یابوست !
 
مسجد نساخته گدا درش ایستاده !
 
مشتری آخر شب خونش پای خودشه !
 
مشک خالی و پرهیز آب !
 
معامله با خودی غصه داره !
 
معامله نقد بوی مشک میده !
 
معما چو حل گشت آسان شود !
 
مغز خر خورده !
 
مفرداتش خوبه اما مرده شور ترکیبشو ببره !
 
مگس به فضله ش بشینه تا مورچه خور دنبالش میدوه !
 
مگه سیب سرخ برای دست چلاق خوبه ؟!
 
مگه کاشونه که کپه با فعله است ؟
 
ملا شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل !
 
ملا نصرالدین صنار میگرفت سگ اخته میکرد یکعباسی میداد میرفت حموم !
 
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم --- تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال . [[ سعدی ]]
 
من از بیگانگان هرگز ننالم --- که با من هر چه کرد آن آشنا کرد . [[ حافظ]]
 
من کجا و خلیفه در بغداد !
 
من میگم خواجه ام تو میگی چند تا چه داری ؟!
 
من میگم نره تو میگی بدوش !
 
من میگم انف، تو نگو انف، تو بگو انف !
 
من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش --- چون بفکر سوختن افتاده ای مردانه باش . [[ مرتضی قلیخان شاملو]]
 
من نوکر حاکمم نه نوکر بادنجان !
 
موریانه همه چیز خونه را میخوره جز غم صاحب خونه را !
 
موش به سوراخ نمیرفت جارو به دم بست !
 
موش چیه که کله پاچش باشه !
 
موش زنده بهتر از گربه مرده است !
 
موش به همبونه ( انبار) کار نداره همبونه به موش کار داره !
 
موش و گربه که با هم بسازند دکان بقالی خراب میشه !
 
مهتاب نرخ ماست را میشکنه !
 
مهره مار داره !
 
مه فشاند نور و سگ عوعو کند --- هر کسی بر طینت خود می تند ! [[ مولوی ]]
 
مهمون باید خنده رو باشه اگر چه صاحب خونه، خون گریه کنه !
 
مهمون تا سه روز عزیزه !
 
مهمون خر صاحبخونه است !
 
مهمون که یکی شد صاحبخونه گاو میکشه !
 
مهمون مهمون و نمیتونه ببینه صاحبخونه هر دو را !
 
مهمون ناخونده خرجش پای خودشه !
 
مهمون هر کی ، و در خونه هر چی !
 
میون حق و باطل چهار انگشته !
 
میون دعوا حلوا خیر نمی کنند !
 
میون دعوا نرخ معین میکنه !
 
می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن !
 
میخوای عزیز بشی یا دور شو یا کور شو !
 
میراث خرس به کفتار میرسه !
 
میراث خوار بهتر از چشته خوره !
 
میوه خوب نصیب شغال میشه !
 
میهمان راحت جان است و لیکن چو نفس --- خفه سازد که فرود آید و بیرون نرود !
 

ن

نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد !
 
ناخوانده بخانه خدا نتوان رفت !
 
ناز عروس به جهازه ! 
 
نازکش داری ناز کن، نداری پاهاتو دراز کن !
 
نبرد رگی تا نخواهد خدای ! (( اگر تیغ عالم جنبد ز جای ... ))
 
نخود توی شله زرد !
 
نخودچی توی جیبم میکنی اونوقت سرم را میشکنی ؟
 
نخودچی شو دزدیده !
 
نخود همه آش !
 
ندید بدید وقتی بدید به خود برید !
 
نذر میکنم واسه سرم خودم میخورم و پسرم !
 
نردبون، پله به پله !
 
نردبون دزدها !
 
نزدیک شتر نخواب تا خواب آشفته نبینی !
 
نزن در کسی را تا نزنند درت را !
 
نسیه نسیه آخر بدعوا نسیه !
 
نشاشیدی شب درازه !
 
نشسته پاکه !
 
نفسش از جای گرم در میاد !
 
نکرده کار نبرند بکار !
 
نگاه بدست ننه کن مثل ننه غربیله کن !
 
نوشدارو بعد از مرگ سهراب !
 
نوکر باب، شیش ماه چاقه شیش ماه لاغر !
 
نوکر بی جیره و مواجب تاج سر آقاست !
 
نوکه اومد به ببازار کهنه می شه دلازار !
 
نون اینجا آب اینجا - کجا بروم به از اینجا ؟
 
نون بدو، آب بدو، تو بدنبالش بدو !
 
نون بده، فرمون بده !
 
نون بهمه کس بده، اما نان همه کس مخور !
 
نونت را با آب بخور منت آبدوغ نکش !
 
نون خونه رئیسه، سگش هم همراهشه !
 
نون خودتو میخوری حرف مردم و چرا میزنی ؟!
 
نون خود تو میخوری حلیم حاج عباسو هم میزنی ؟!
 
نون را به اشتهای مردم نمیشه خورد !
 
نون را باید جوید توی دهنش گذاشت !
 
نونش توی روغنه !
 
نونش را پشت شیشه میماله !
 
نون گدائی رو گاو خورد دیگه بکار نرفت !
 
نون نامردی توی شکم مرد نمیمونه !
 
نون نداره بخوره پیاز میخوره اشتهاش واشه !
 
نون نکش آب لوله کش !
 
نه آب و نه آبادانی نه گلبانگ مسلمانی !
 
نه آفتاب از این گرم تر میشود و نه غلام از این سیاه تر !
 
نه از من جو، نه از تو دو، بخور کاهی برو راهی !
 
نه باون خمیری نه باین فطیری !
 
نه به اون شوری شوری نه باین بی نمکی !
 
نه بباره نه به داره، اسمش خاله موندگاره !
 
نه بر مرده بر زنده باید گریست ! (( گر این تیر از ترکش رستمی است ... )) [[ فردوسی ]]
 
نه پسر دنیائیم نه دختر آخرت !
 
نه پشت دارم نه مشت !
 
نه پیر را برای خر خریدن بفرست نه جوان را برای زن گرفتن !
 
نه خانی اومده نه خانی رفته !
 
نه چک زدم نه چونه، عروس اومد به خونه !
 
نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به سگ دهی !
 
نه در غربت دلم شاد و نه روئی در وطن دارم ! --- الهی بخت برگردد از طالع که من دارم .
 
نه دزد باش نه دزد زده !
 
نه راه پس دارم نه راه پیش !
 
نه سر پیازم نه ته پیاز !
 
نه سر کرباسم نه ته کرباس !
 
نه سرم را بشکن نه گردو توی دومنم کن !
 
نه سیخ بسوره نه کباب ! (( کاری بکن بهر ثواب ... ))
 
نه عروس دنیا نه داماد آخرت !
 
نه شیر شتر نه دیدار عرب !
 
نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هر دوتاشون !
 
نه مال دارم دیوان ببره نه ایمان دارم شیطان ببره !
 
نه نماز شبگیر کن نه آب توی شیر کن !
 
نه هر که سر نتراشد قلندری داند !
 
نی به نوک دماغش نمیرسه !
 
نیش عقرب نه از ره کین است --- اقتضای طبیتش این است !
 
نیکی و پرسش ؟!
 

و

وای بباغی که کلیدش از چوب مو باشه !
 
وای به خونی که یکشب از میونش بگذره !
 
وای به کاری که نسازد خدا !
 
وای به مرگی که مرده شو هم عزا بگیره !
 
وای به وقتی که بگندد نمک !
 
وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه !
 
وای بوقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه !
 
وعده سر خرمن دادن !
 
وقت خوردن، خاله، خواهر زاده را نمیشناسه !
 
وقت مواجب سرهنگه، وقت کار کردن سربازه !
 
وقتی که جیک جیک مستونت بود یاد زمستونت نبود ؟!
 
وقتی مادر نباشه با زن بابا باید ساخت !
 

ه

هادی ! هادی ! اسم خودتو بما نهادی!
 
هر جا که آشه، کل، فراشه !
 
هر جا خرسه، جای ترسه !
 
هر جا سنگه بپای احمد لنگه !
 
هر جا که پری رخیست دیوی با اوست !
 
هر جا که گندوم نده مال من دردمنده !
 
هر جا که نمک خوری نمکدون نشکن !
 
هر جا مرغ لاغره، جایش خونه ملا باقره !
 
هر جا هیچ جا ، یک جا همه جا !
 
هر چه از دزد موند، رمال برد !
 
هر چه بخود نپسندی بدیگران نپسند !
 
هر چه بگندد نمکش میزنند --- وای به وقتی که گندد نمک !
 
هر چه به همش بزنی گندش زیادتر میشه !
 
هر چه پول بدی آش میخوری !
 
هر چه پیش آید خوش آید !
 
هر چه خدا خواست همان شود --- هر چه دلم خواست نه آن شد !
 
هر چه خورده نریده !
 
هر چه دختر همسایه چل تر، برای ما بهتر !
 
هر چه در دیگ است به چمچه میاد !
 
هر چه دیر نپاید دلبستگی را نشاید !
 
هر چه رشتم پنبه شد !
 
هر چه سر، بزرگتر درد بزرگتر !
 
هر چه عوض داره گله نداره !
 
هر چه کنی بخود کنی گر همه نیک و بد کنی !
 
هر چه که پیدا میکنه خرج اتینا میکنه !
 
هر چه مار از پونه بدش میاد بیشتر در لونه اش سبز میشه !
 
هر چه میگم نره، بازم میگه بدوش !
 
هر چه نصیب است نه کم میدهند --- ور نستانی به ستم میدهند !
 
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ! --- ورنه تشریف توبر بالای کس کوتاه نیست .[[ حافظ ]]
 
هر چیز که خوار آید یکروز به کار آید !
 
هر خری را به یک چوب نمیرونند !
 
هر دودی از کباب نیست !
 
هر رفتی، آمدی داره !
 
هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد !
 
هر سرازیری یک سر بالائی داره !
 
هر سرکه ای از آب، ترش تره !
 
هر سگ در خونه صاحابش شیره !
 
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی !
 
هر کس از هر جا رونده است با ما برادر خونده است !
 
هر کسی پنجروزه نوبت اوست ! (( دور مجنون گذشت و نوبت ماست ... )) [[ حافظ ]]
 
هر که با مادر خود زنا کنه با دگران چها کنه !
 
هر که بامش بیش برفش بیش !
 
هر که بیک کار، بهمه کار - هر که بهمه کار بهیچ کار !
 
هر که به امید همسایه نشست گرسنه میخوابه !
 
هر که تنها قاضی رفت خوشحال بر میگرده !
 
هر که خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه !
 
هر که خری نداره غمی نداره !
 
هر که خیانت ورزد دستش در حساب بلرزد !
 
هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد گوید !
 
هر که را زر در ترازوست زور در بازوست !
 
هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد !
 
هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد !
 
هر که را میخواهی بشناسی یا باهاش معامله کن یا سفر کن !
 
هر که شیرینی فروشد مشتری بروی بجوشد !
 
هر که نان از عمل خویش خورد --- منت از حاتم طائی نبرد !
 
هر کی بفکر خویشه کوسه بفکر ریشه !
 
هر کی خر شد، ما پالونیم !
 
هر کی که زن نداره،آروم تن نداره !
 
هر گردی گردو نیست !
 
هر گلی زدی سر خودت زدی !
 
هزار تا چاقو بسازه یکیش دسته نداره !
 
هزار تا دختر کور و یکروزه شوهر میده !
 
هزار دوست کمه، یک دشمن بسیار !
 
هزار قورباغه جای یه ماهی رو نمیگیره !
 
هزار وعده خوبان یکی وفا نکند !
 
هشتش گرو نه است !
 
هلو برو تو گلو !
 
هم از توبره میخوره هم از آخور !
 
هم از شوربای قم افتادیم هم از حلیم کاشون !
 
همان آش است و همان کاسه !
 
همان خر است و یک کیله جو !
 
هم چوب را خوردیم هم پیاز را و هم پول را دادیم !
 
هم حلوای مرده هاست هم خورش زنده ها !
 
هم خدا را میخواهد هم خرما !
 
همدون دوره و کردوش نزدیک !
 
همسایه نزدیک، بهتر از برادر دور !
 
همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم !
 
هم فاله و هم تماشا !
 
همکار همکار و نمیتونه ببیند !
 
هم لحافه و هم تشک !
 
هم میترسم هم میترسونم !
 
همنشین به بود تا من از او بهتر شوم !
 
همه ابری هم بارون نداره !
 
همه خرها رو به یک چوب نمیرونند !
 
همه رو مار میگزه مارو خر چسونه !
 
همه سروته یه کرباسند !
 
همه قافله پس و پیشیم !
 
همه کاره و هیچ کاره !
 
همه ماری مهره نداره !
 
همه ماهی خطر داره بدنامیشو صفر داره !
 
هر مرغی انجیر نمیخوره !
 
همیشه آب در جوی آقا رفیع نمیره به دفه هم در جوی آقا شفیع میره !
 
همیشه خره خرما نمیرینه !
 
همیشه روزگار بانسان رو نمیکنه !
 
همیشه شعبان ، یکبا ر هم رمضان !
 
همیشه ما میدیدیم یه دفعه هم تو ببین !
 
همینو که زائیدی بزرگش کن !
 
هنوز باد به زخمش نخورده !
 
هنور دهنش بوی شیر میده !
 
هنوز سر از تخم در نیاورده !
 
هنوز غوره نشده مویز شده !
 
هوو هوو را خوشگل میکنه جاری جاری را کدبانو !
 
هیچ ارزونی بی علت نیست !
 
هیچ انگوری دوبار غوره نمیشه !
 
هیچ بده را به هیچ بستانی کاری نیست !
 
هیچ بدی نرفت که خوب جاش بیاد !
 
هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه !
 
هیچ تقلبی بهتر از راستی نیست !
 
هیچ چراغی تا به صبح نمیسوزه !
 
هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست !
 
هیچ دوئی نیست که سه نشه !
 
هیچ دودی بی آتش نیست !
 
هیچ عروس سیاه بختی نیست که تا چهل روز سفید بخت نباشه !
 
هیچکاره ، رقاص پای نقاره !
 
هیچکاره و همه کاره !
 
هیچکس در پیش خود چیزی نشد !
 
هیچکس را توی گور دیگری نمیگذارن !
 
هیچکس روزی دیگری را نمیخوره !
 
هیچکس نمیگه ماست من ترشه !
 
هیچ گرونی بی حکمت نیست !
 

ی

یابو برش داشته !
 
یابوی اخته و مرد کوسه سن و سالشون معلوم نیست !
 
یابوی پیش آهنگ آخرش توبره کش میشه !
 
یا خدا یا خرما !
 
یاربد، بدتر بود از یار بد !
 
یارب مباد آنکه گدا معتبر شود !
 
یار در خانه و گرد جهان میگردیم !
 
یارقدیم ، اسب زین کرده است !
 
یار، مرا یاد کنه ولو با یک هل پوک !
 
یا زنگی زنگ باش یا رومی روم !
 
یا علی غرقش کن منهم روش !
 
یا کوچه گردی یا خانه داری !
 
یا مرد باش یا نیمه مرد یا هپل هپو !
 
یا مرگ یا اشتها !
 
یا مکن با پیلان دوستی --- یا بنا کن خانه در خورد پیل ![[ سعدی ]]
 
یعنی کشک !
 
یکی رو تو ده راه نمی دادند سراغ کدخدارو میگرفت !
 
یک ارزن از دستش نمی ریزه !
 
یک مرده بنام به که صد زنده به ننگ !
 
یک انار و صد بیمار!
 
یک بز گر گله را گر میکند !
 
یکخورده شاخ بهتر از هزار ذرع دمه !
 
یک داغ دل بس است برای قبیله ای !
 
یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم !
 
یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب !
 
یک بار جستی ملخه، دو بار جستی ملخه، آخر به دستی ملخه !
 
یه بام و دو هوا !
 
یه پا چارق، یه پا گیوه !
 
یه پاش این دنیا یه پاش اون دنیاست !
 
یه پول جیگرک سفره قلمکار نمیخواد !
 
یه تب یه پهلوان و میخوابونه !
 
یه تخته اش کمه !
 
خل و کم عقل است !
 
یه جا میل و مناره را نمی بینه یه جا ذره رو در هوا میشماره !
 
یه مثقال گه توی شکمش نیست میخواد به شمس العماره برینه !
 
یه چیز بگو بگنجه !
 
یه حموم خرابه چهل تا جومه دار نمیخواد !
 
یه خونه داریم پنبه ریسه ، میون هفتاد ورثه !
 
یه دست به پیش و یه دست به پس !
 
یه دست صدا نداره !
 
یه دستم سپر بود، یه دستم شمشیر، با دندونام که نمیتونم بجنگم !
 
یه دیوانه سنگی به چاه میندازه که صدعاقل نمیتونه بیرون بیاره !
 
یه روده راست توی شیکمش نیست !
 
یه روزه مهمونیم و صد ساله دعاگو !
 
یه روز حلاجی میکنه سه روز پنبه از ریش ور میچینه !
 
یه سال بخور نون و تره صد سال بخور نون کره !
 
یه سال روزه بگیر آخرش با فضله سگ افطار کن !
 
یه سوزن بخودت بزن و یه جوالدوز به مردم !
 
یه سیب و که به هوا بندازی تا بیاد پائین هزار تا چرخ میخوره !
 
یه شکم سیر بهتر از صد شکم نیم سیر !
 
یه عمر گدائی کرده هنوز شب جمعه رو نمیدونه !
 
 یه کاسه چی صد تا سرناچی !
 
یه کفش آهنی میخواد و یه عصای فولادی !
 
یه کلاغ و چهل کلاغ !
 
یه گوشش دره یه گوشش دروازه !
 
یه لاش کردیم نرسید دو لاش کردیم که برسد !
 
یه لقمه نون پرپری من بخورم یا اکبری !
 
یه مرید خر بهتر از یه ده شیش دانگ !
 
یه مو از خرس کندن غنیمته !
 
یه مویز و چل قلندر !
 
یه نه بگو، نه ماه رو دل نکش !
 
یه وقت از سوراخ سوزن تو میره یه وقت از در دروازه تو نمیره !

یک ده آباد به از صد شهر خراب !

یکی به نعل و یکی به میخ !
 
یکی چهارشنبه پول پیدا میکنه یکی گم میکنه !
 
یکی کمه، دوتا غمه ، سه تا خاطر جمه !
 
یکی مرد و یکی مردار شد یکی به غضب خدا گرفتار شد !
 
یکی میبره یکی میدوزد !
 
یکی گفت : مادرم را میفروشم . گفتند : که چطور مادرت را میفروشی ؟ گفت : قیمتی میگم که نخرند !
 
یکی میمرد ز درد بینوایی - یکی میگفت خانوم زردک میخواهی ؟!
 
یکی نون نداشت بخوره پیاز میخورد که اشتهاش واشه !
 
یکی یه دونه یا خل میشه یا دیوونه

http://www.alireza-oxy.blogfa.com




اخرین مطالب