ابزار وبمستر

نوشته های دینی - درود بر شما،شادمانی زندگی شما آرمان ما است" مانترَه،سرای شادی واندیشه))) "

تصویر ثابت

مانترَه،سرای شادی واندیشه



................................................ به نام پرودگار یگانه زرتشت بر انگیخته شد تا با الهام اهورایی ، آیین راستی را در پرتو روشنایی گسترش دهد. گات ها –سرود-43 –بند 12 کسانی به رسایی و جاودانگی می رسند که به ندای وجدان خویش گوش فرا دهند .گات ها –سرود 45 –بند5 اهورا مزدا ، بهترین پاداش را به کسانی ارزانی می دارد که در انجام کار نیک کوشش کنند . گات ها –سرود 28 –بند 4 از خداوند یاری گرفته ، با ابزار منش نیک و به دور از پندار های نادرست به سرچشمه های دانایی برسیم . گاتها–سرود 30-بند 9 راستکار همان همان دانایی است که اندیشه خود را در گفتار بیان میکند و در کردار انجام می دهد . گات ها –سرود 31 – بند 12 هر گاه انسان به راستی روی آورد ،جلوه عشق و منش نیک بر او آشکار خواهد شد . گات ها –سرود 31-بند 17 به سخنان کسی گوش دهیم که اندیشه اش بر پایه راستی و آموزشهایش سود رسان است .گات ها –سرود 31-بند 19 اندیشه ،گفتار و کردار نیک ،ابزار مناسبی برای راهنمایی دروغکاران به راه راست است . گات ها –سرود 33-بند2 سرود گوی راست کرداری که از زیور دانش آراسته گردد دوست پروردگار است .گات ها سرود 33-بند 6 سخنان خود را در پرتو راستی و منش پاک بر زبان آورید تا همه به جان گوش کنند .گات ها –سرود 33-بند 7 پاداش نیک اهورایی برای کسانی است که با منش نیک کار می کنند و راستی را گسترش می دهند .گات ها –سرود 34-بند 14 در پرتو اندیشه پاک و راستی ،نیروی اهورایی را در ک کنیم و از زندگی درازی برخور دار شویم / گات ها –سرود 28-بند 6 بهترین نیکی به دانایی می رسد که راه راست و درست زندگی را برای رستگاری به دیگران می آموزد . گات ها –سرود 43-بند 3 جانفشانی برای نابودی دروغ و پیشرفت راستی از ارزش های انسانی است .گات ها سرود 46 –بند 4 خداوند در پرتو شهریاری و مهر خویش به نیک کاران رسایی و جاودانگی می بخشد . گات ها سرود 47-بند 1 چون می خواهیم به پروردگار نزدیک شویم ،پس نیک اندیشی و راستی را بر گزینیم . گات ها –سرود 34-بند 5 گفتارمان بر اساس نیک اندیشی و کردارمان در پرتو مهر و ایمان انجام شود . گات ها –سرود 47-بند 3 وقتی مردم به منش پاک روی آورند ، آرامش و ایمان در جهان شادی آفرین گسترش می یابد . گات ها –سرود 47-بند3 نیکو ترین بخشایش اهورایی به انسان ، رسایی و آرامش و پیوستگی به راستی است . گات ها –سرود 49-بند8 کسی در پرتو راستی و روشنایی به سر می برد که در پی آبادی و شادی جهان باشد .گات ها –سرود 50-بند2 کسی به سر چشمه حقیقت خواهد رسید که در پرتو راستی ، از منش نیک و نیروی معنوی یاری بگیرد. گات ها –سرود 50-بند 3 اندیشه تان پاک باشد تا در هنجار هستی ، بخشایشی نیک به شما پیشکش گردد.گات ها سرود 28-بند7 در راه گسترش آیین راستی و خرد ،تنو جان انسان پیشکشی بی ارزش است .گات ها سرود 33-بند14 خردمندی و دل آگاهی انسان را به شناخت مزدا و سرچشمه راستی نزدیک می کند . گات ها – سرود 33-بند 9 ..................................................


نوشته های دینی

نظر بدهید                       Visit : 2

واژهٔ «عشق» از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژهٔ اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری، خواسته و داراک باز مانده‌است. خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ هند و اروپایی(زبان آریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌وجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژهٔ هند و اروپایی نخستین ais بازمانده‌است. در عربی امروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش‌تر حَبَّ (habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها. فردوسی نیز که برای پاس‌داری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوش‌مندانه خودداری می‌کند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار می‌برد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی می‌دهد که واژهٔ دیگری را جای‌گزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمی‌برد.


برچسب ها: واژه, اوستا
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
واژه های دینی
نظر بدهید                       Visit : 1

ج1، احسان بهرامی، به یاری فریدون جنیدی، نشر بلخ،1369

استاد فریدون جنیدی

به نام خداوند جان و خـرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد


در «دینکرت» یکی از نامه‌ها که به دبیره پهلوی برجای مانده است و گزیده‎ای از اوستای باستان است، پرسش‎های فراوان است که پرسنده از دانا می‎پرسد و یکی از آن نوشته‎ها چنین است که: چرا دین(اوستا، نمازهای دینی) را به آوازی ناآشنا و نهفته اوستا نام گوییم!  و این سخن نشان می‎دهد که در همان هنگام نیز زبان اوستایی برای گویندگان پهلوی، زبانی نهفته و دور بوده است، چنان که ایرانیان آن را به درستی درنمی‎یافته‎اند، و انبوه نامه‎ها که به زبان پهلوی بر اوستا نگاشته می‎شد. همه از برای گزارش واژه‎های دور از زبان و سخنان دور از اندیشه‎ مردمان بود و برخی از همین گزارش‎ها که به «زند» نامبردار بود، هنوز در دسترس ما هست و از برخی بخش‎های اوستا که با ستیزه روزگار از میان رفت، گزیده‎ها و نوشته‎های پراکنده در دفترهای پهلوی برجای مانده است، چنان که نامه «بندهش» از روی یکی از نسک‎های اوستای کهن به نام «دامدات نسک» فراهم آمده است.
در بسی از نوشته‎های پهلوی این سخن دیده می‎شود: پت دین گویت: به دین گوید، یا در نوشته‎های دینی چنین آمده است… و نویسندگان نوشته‎های پهلوی با این سخن، به گفتار ویژه‎ خود اندر می‎شدند و چنان می‎نماید که همه این گفتارها از نوشته‎های کهن اوستا، یا از آن بیست و یک نسک اوستا که امروز پنج نسک آن را در دست داریم، به زبان پهلوی درآمده است.
انبوه این گزارش‎ها نشان می‎دهد که اگرچه زبان اوستایی از دیدگاه توده مردمان، زبانی نهفته بوده است، دبیران و نویسندگان و دینیاران، همه آن زبان را به خوبی آموخته‎اند، چنان که به خوبی آن را ترجمه یا گزارش می‎کرده‎اند و دفتر کوچکی که به نام «خورتک اپستاک» یا خرده‎اوستا از نوشته‎های «آتورپات ماراسپندان»  بر جای مانده است، به خوبی بازمی‎نماید که آن دانای هژیر هنگام خویش، تا چه اندازه بدان زبان چیره بوده است، که در گزیده خویش، به زبان اوستایی چنین گفتارهای ویژه آورده است که نوشته او، از دیگر بخش‎های اوستای نو که شاید یکهزار سال پیش از او نوشته شده است، بازشناخته نمی‎شود و دگرگونی‎ها تنها در واژه‎ها روی داده است. چنانکه در آن واژه‎های نو جای واژه‎های کهن را گرفته است!
پس از اسلام نیز این رشته زنجیر پاره نشد و تا آنجا که در توان اندک موبدان بر جای مانده بود، نامه‎ها به دبیره پهلوی و اوستایی و گاهگاه به گزارش دوباره دفترهای زند، از گفت‎وشنودهای پهلوی به فارسی دری نوشته‎ می‎شد  و موبدان به دربار خلیفگان رفت‎وآمد داشتند و در گفت‎وشنودهای دینی دیدگاه خویش را در میان می‎نهادند و پیروزی یکی از آنان بر شخصی به نام «گجستک ابالیش»  در گزارش دبیران دربار برجای مانده است:
انبوه نوشته‎ها و دفترهای پهلوی پس از اسلام که برخی از آنها بسی بزرگ و در خور سنجش با کارهای بزرگ فرهنگی دیگر دوران اسلامی است، چونان بندهش، دینکرت، گزیده‎های زاتسپرم، نامه‎های منوشچر… نشانه پویایی فرهنگ بهدینان و یاوری آنان به جنبش فرهنگی ایران است.
از سویی نباید چنین انگاشت که این دستاوردها تنها ویژه موبدان زرتشتی بوده است. گنج نپشته‎های بزرگ ایرانی چونان گنج نپشته بزرگ بخارا که پورسینا بدان دست یافت، هنوز سرشار از دفترهای پهلوی و اوستا بوده است. زیرا که در زمانی اندک از سده سوم تا هنگام پورسینا چندان دانشمند و اندیشمند در «ورز رودان»  نبوده‎اند که چنان گنج نوشته بزرگ را فراهم آورند، تا کسی چون پورسینا را به شگفتی افکند و بی گمان در آن گنج، نوشته‎های پیشین نیز بر جای بوده ا ست!
ترجمه چند بخش از شاهنامه که آزادمرد خراسان، فردوسی ایران آنها را از روی نوشته‎های پهلوی به فارسی دری درآورده است  و نیز آگاهی دیگر نویسندگان ایرانی چون ابوریحان بیرونی، مسعود تبری؛ ثعالبی… از زبان پهلوی، به ویژه سهروردی که بی‎گمان از روی نوشته‎های پهلوی و کهن‎تر از پهلوی برداشت کرده است نشان می‎دهد که دیگر ایرانیان نیز از این میدان چندان دور نبوده‎اند و پرتو تابناک آن گاهگاه بر چهره آن بزرگمردان و بر دفتر ایشان افتاده است و بدان، فروغ و جان و نیرو داده است.
بسی از نسک‎ها اوستا و به ویژه اوستاهای بایسته که موبدان را برای انجام آیین‎های دینی به کار می‎آمده هم‎اکنون در دست هست و برخی از این دست‎نوشته‎ها نمونه‎ای از زیباترین شاهکارهای نگارش دبیره اوستایی است و نشان می‎دهد که نویسنده چه اندازه در این کار آزمایش داشته تا بدین پایه از زیبایی نگارش رسیده باشد. 
پارسیان هند که بازماندگان خراسانیان گریخته به هندوستان‎اند، پس چند سده ماندن در آن دیار، دفتر و دین و آیین را از دست دادند و چون چنین شد در سال 847 یزدگردی پیکی به نام نریمان هوشنگ را روانه مرز نیاکان کردند، تا او بنگرد که آیا هنوز در ایران زرتشتیان می‎زیند و اگر چنین است از آنان دین و آیین بیاموزد و به هندوستان بازگردد و هنگامی که او با نامه ایرانیان به هند بازگشت، ایرانیان در آن نامه از بزرگان پارسی هند درخواست کردند که «برای یاد گرفتن خط پهلوی و روش درست برگزاری مراسم مذهبی، دو هیربد دانا بیایند و خط پهلوی بیاموزند و شایست نشایست بدانند، در راه خشگان نزدیک است از قندهار تا سیستان نزدیک است و از سیستان تا یزد از این بیم نیست.
از آن سال  تا سال 1137 یزدگردی بیست و دو پیک از هندوستان به ایران آمدند و با آموزش‎های پیاپی به هندوستان بازگشتند….
اینجا بود که موبدان و هیربدان دانایان هند سررشته اوستاخوانی و اوستا دانی را در دست گرفتند و کانون فرهنگی خویش را فروزان کردند، تا آنکه در سال 1758 میلادی انکتیل دوپرون فرانسوی رهسپار هندوستان شد و در شهر «سورات» اوستا را از روی گفتار «دستور داراب» یکی از موبدان پارسی نوشت و با ترجمه آن در سال 1771 به چاپ رساند و در اینجا اروپاییان را گمان بر این افتاده است که اوستا در این سال‎ها بر دست آن فرانسوی(کشف) گردیده است!
اگر گوهری کانی، چون گوگرد یا آهن برای نخستین بار از سنگ و کان به در آورده شود، می‎توان از پیدایی آن سخن گفت و در چنین رویداد آن مردمان که زودتر بدان گوهر دست یابند، از دیدگاه دانش پیشرفته‎تر به شمار می‎آیند. چنان که بسی از این گوهرها، چند هزار سال پیش بر دست ایرانیان از دل سنگ به درآمده و به جهانیان پیشکش شده است!
چنین کشور، در جهان دارای فرهنگی برتر است که با چشم کنجکاو و رای پژوهنده، پرده‎های پوشاننده زمان و زمین را یکایک می‎گشاید و رازهای نهفته را یکایک بازمی‎نماید!
کشورهای دیگر، اگر از راه بهره‎وری از اندیشه‎های جهانی، پس از چندی همان پدیده‎ها را بیاموزند و دریابند، شاگرد و بهره‎ور اندیشه اینان به شمار می‎آیند و اگر همان پدیده‎ها را خود، پس از چند سده، یا چند هزاره دریابند، چند سده یا چند هزاره در کاروان دانش جهانی از اینان دیرتر و دورتر و پس‎مانده‎ترند.
اکنون می‎باید که داوری کرد که در رهنوردی درازآهنگ کاروان دانش جهانیان که در آن،‌ اندیشه‎ها به یکدیگر می‎پیوندد و سخن و جامه و داستان و پندار و انگاره و نشانه و نماد پدید می‎آورد و در این رهگذر به نگاشتن اندیشه‎ها می‎پردازد و دفتر و دیوان و شمار و آمار پیدا می‎شود… تا بدانجا که دفتری گرامی و بی‎مانند چون اوستا پدید می‎آید و هزاران سال بر جان و روان پیروان خود در ایران‎زمین و هندوستان می‎گذرد… اگر در جهان، قاره‎ای پیدا شود که تازه به همه چیز رسیده و همه‎چیز را از همه‎جا به زور شمشیر و نیرنگ فراهم آورده… مردمانش و دانایانش به دفتر اندیشه و اندریافت چندهزارساله ایران بر بخورند و گمان برند که آن را «کشف» کرده‎اند، به آنان چه می‎شاید گفت؟!
انبوهی از نویسندگان و پژوهندگان ایرانی این زمان،‌که در هر کار چشم به دست و گوش به فرمان اروپاییان دارند، چنین گمان می‎کنند که ایرانیان، در آموزش اوستا، وامدار پژوهندگان اروپایی‎اند، باز آنکه چون نیک بنگریم، اروپا و دستگاه دانش و پژوهش جهان، در آموزش اوستا وامدار ایرانیان‎اند.
پس از انکتیل دوپرون، بورنف فرانسوی به ترجمه‎ای از اوستا به سانسکریت که بر دست دستور نیروسنگ پاسری انجام گرفته بود، دست یافت و در سال 1833 هات نخست یسنا را به یاری آن با یادداشت‎های فراوان به چاپ رسانید و به گفته اروپاییان اوستاشناسی از آن هنگام پایه علمی به خود گرفت:
اکنون اروپا خویش را کانون اوستاخوانی و اوستاشناسی می‎داند و دانشمندان آن دیار هرگاه که بایسته می‎بینند، از آزمایش‎های خویش در آموختن سانسکریت نام می‎برند که در پرتو آن اوستا نیز بازشناخته می‎شود!!
پس باید دید که آنان زبان سانسکریت را چگونه آموختند!
ایرانیان به خوبی در یاد دارند که پزشک نامی ایران برزویه با سرمایه‎ای فراوان از سوی انوشیروان به هندوستان رفت و در کار شناسایی داروهای گیاهی هندی رنج برد و نامه‎ای به نام «پنجاتنترا» را که به زبان سانسکریت در گنج نپشت پادشاه هند بود، در همانجا خواند و ترجمه کرد و آن را به نام کلیلک و دمنک به ایرنا آورد و آنگاه که در زمان خلیفگان بر دست روزبه پارسی(ابن مقفع) به زبان تازی ترجمه گردید، با زبان تازی ره به اروپا گشود و بدینسان اروپاییان نخستین بار به کوشش همه‎جانبه ایرانیان به یک نامه سانسکریت دست یافتند!
پس از آنکه نصرالله منشی به فرمان سامانیان ترجمه آن دفتر به تازی را که بر جای مانده بود، به فارسی بازگرداند و سده‎ها در دست بود. از آنجا که خواندن آن که سخت به تازی آمیخته بود، خوانندگان فارسی زبان را به ویژه در هندوستان دشخوار می‎آمد و مصطفی خالقداد ایرانی به فرمان اکبرشاه آن را از روی نوشته سانسکریت دوباره به فارسی ساده درآورد که به نام پنجاکیانه یا پنج داستان، که همان کلیلک و دمنک باشد، برگرداند.
پس از اسلام دانشمند فرزانه ایران، ابوریحان همراه با لشکر خونخوار محمود به هندوستان رفت و محمودیان را چشم به گنج‎های زر و گوهر هند بود و ابوریحان را گوش به سخنان گوهرآمیز برهمنان آن سامان و همگان می‌دانند که با آنکه برهمنان از آموختن زبان سانسکریت به دیگران خودداری می‎کنند، در نگاه و سخن و رفتار ابوریحان ما چه دیدند که پی به اندیشه پاکش بردند و دروازه‎های شهر بزرگ سانسکریت را بر رویش گشودند و او را تا کرانه‎های دور اندیشه نیاکان ره نمودند!
ابوریحان از هندوستان با دفتر بزرگ و پر از شگفتی مال‎الهند بازگشت و محمودیان با تکه‎های زر و گوهر که از تندیسه‎های بتکده سومنات به یغما برده بودند.
سخن از مصطفی خالقداد رفت. همو ترجمان جوگ باشست بزرگترین دفتر اندیشه هند است.
دیگر رهنورد بزرگ ایرانی در جهان اندیشه هندوستان میرغیاث‎الدین علی قزوینی است که دفتر بزرگ مهابهارات را به فارسی درآورد که آن را شاهنامه هندوستان می‎خوانند.
دیگر نویسنده و ترجمان ایرانی داراشکوه خواهرزاده آصف‎خان تهرانی است که دست به کار بزرگ ترجمه اوپانیشادها به زبان فارسی زد  و همین نامه بزرگ است که بزرگترین آموزگار اروپاییان  در زبان سانسکریت به شمار می‎رود و آنان نخستین بار با این کتاب از زبان سانسکریت آگاه گردیدند… و با این کتاب به زبان سانسکریت ره بردند و دیگر دفترهای بی شمار ایرانیان که ترجمه از سانسکریت بود، در این راه پرشگفتی رهنمای آنان بود.
و اکنون فرزندان آنان را گمان بر این افتاده است که: «زبان اوستایی دستور ندارد، ما به یاری دستور زبان سانسکریت پی به دستور زبان اوستایی برده‎ایم!»
فرزندان آن نیاکان فرزانه که جهان را به تیغ خامه خویش گشوده بودند و بر فراز ابرهای اندیشه، در آسمان       بی کرانه دانش پرواز می‎کردند و به همه سوی جهان، دانش و فرهنگ و دفتر و دیوان گسیل داشتند و جهانیان از پس گذشت هزاره‎ها هنوز وامدار کوشش و بینش آنان‎اند… فرزندان آن نیاکان، اگر چندی دست بر روی دست گذارده و چشم به دهان دیگران دوزند… شایسته چنین سخنان و سزاوار چنین داوری‎ها و در خور چنین سرشکستگی هستند!
جوانان ایران بر پای خیزید! و گرد و غبار روزگار ستم جهانخواران را از سر و روی و چشم و گوش خویش بپردازید و باور کنید که خون آن نیاکان در رگ‎های شما روان است و مغز و اندیشه و اندریافت شما بازمانده و یادگار آن بزرگان است!
بر پای خیزید و فرهنگ خویش را بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی بازبینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش می‎رسد و از همه‎سو جنبش های فرهنگی تازه را پدیدار می‎آورد… در این زمان که بیش از هر زمان جان ایرانیان را نیاز بیداری و آگاهی فراگرفته است، در این زمین که پیش از هر زمین دیگر کانون فروزش فرهنگ جهان بوده، در این سرزمین که اکنون نیز کانون و میانه جهان است… سر بلند دارید و به رهاوردهای گذشته خویش ببالید و پای بر ستیغ دماوند بگذارید و از آنجا بنگرید که نیاکانتان چگونه با فروتنی و‌آزادمنشی، جهانیان را  زیستن و با آزرم به اندیشه دیگران نگریستن آموختند!
این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم‎نرمک آشکار می‎شود از دست مدهید!
این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید!
این دم، دم گرم جان نیاکان است، آن را فروبرید!
اگر باید چنین کنیم، نخستین کار بایسته در زمینه پژوهش زبان‎های ایرانی، شناختن نخستین سنگ‎های پی ساختمان است و برای دستیابی بدین، می‎باید که به واژه‎های کهن ایرانی دست یافت. پس می‎باید که این فرهنگ یکی از باورهای استوار برای جنبش فرهنگی ایران به شمار رود و شگفتا که پیش از بهمن 57 گزارنده این فرهنگ، احسان بهرامی، سال‎ها دفتر را به دست گرفته و به این در و آن در می‎رفت تا راهی برای چاپ آن بیابد و همه سازمان‎های فرهنگی! آن زمان پاسخ سرد به وی می‎دادند و برخی از آنان نام اوستا را به گوش نشنیده بودند… و یکی از نشانه‎های یک همبستگی نیرومند ملی در جنبشی که جان ایرانیان را در این هنگام، فراگرفته، امروز آشکار می‎شود که می‎بینیم کاری که در همه آن زمان دراز، به انجام نرسید، امروز فرجام می‎یابد!
اوستا:
امروز زبانی را که دفترهای پیشین ایران بدان نوشته می‎شود زبان اوستایی می‎خوانیم و این واژه خود در نوشته‎های اوستا به چشم نمی‎خورد که در نوشته‎های پهلوی به گونه اپستاک دیده می‎شود.
درباره این واژه سخنان فراوانی گفته شد. آنچه بهتر از مه است، اینست که گروهی اوستا را از رشیه وید گرفته‎اند که دانش باشد و گروهی دیگر نیز آن را از ویستی که آن نیز دانش و آگاهی است، می‎دانند.
این دو ریشه‎یابی به گمان نگارنده دور از خود واژه است زیرا که اوستا در گونه کهن‎تر زبان پهلوی اپستاک بوده و با «و» آغاز نمی‎شده است، باز آنکه اگر چنین نیز بیندیشیم، این واژه با پیشوند «ا» معنی بی‎دانشی، یا ناآگاهی را به خود می‎گیرد.
و از سویی، چون این واژه در نوشته‎های پهلوی آمده، می‎باید معنی پهلوی آن را به دست آورد و ریشه‎یابی کهن‎تر از آن چنان که با دگرگونی وات سنگین‎تر «پ» به وات سبک‎تر «و» درست نمی‎نماید.
در این بی‎گمانیم که اسکندر گجستک چون به دژنپشت ایران رسید، از روی نادانی و کینه‎وری و رشک آن گنجینه بزرگ جهانی را که بر روی دوازده هزار پوست گاو به دبیره زرین نوشته بودند، بسوخت و خاکستر کرد و به دریا ریخت…
ایرانیان چند سده از دفتر و نوشته خویش دور بودند، مگر گروهی اندک که آن دفترها را در خانه پنهان و نهفته می‎داشتند!
و از آن هنگام تا زمان پادشاهی بلاش اشکانی، چهار سده ایرانیان را دفتر و دیوانی نبود. تا آنکه بلاش بفرمود تا دفترهای پراکنده و پنهان را که در دست برخی موبدان و دبیران بازمانده بود، گرد آوردند.
از سرتاسر ایران تنها بیست و یک نسک  پیدا شد و چون آن همه را در یکجا گرد آوردند،‌ دیدند که سه گونه گفتار است. چند دفتر گاسانیک یا سروده‎هایی چون گاثاها چند دفتر مانتریک که نمازها و آفرین‎ها و یادهای بایسته در آیین‎ها را دربرمی‎گیرد و چند دفتر داتیک که داد و دهش و آفرینش یزدان و نیز داد و قانون‎های کشور بزرگ باستانی که بازمی‎نماید!
چون خواستند که آن نسک‎ها را به دبیره پهلوی بنویسند، برخوردند که واک‎های ویژه آن زبان ناآشنا را نمی‎توان با این دبیره نوشت… آنگاه فرزانگان فراهم نشستند و از روی دبیره پهلوی دبیره‎ای برساختند که دارای 44 نگاره بود و همه آواهای شگفت آن زبان نهفته را بدان توان گفت!
اینجا معنی اوستا یا اپستاک روشن می‎شود.
چهار سده مردمان ایران دفترهای دانایان پیشین را ناپیدا می‎دیدند.پستاک پهلوی گونه‎ای دیگر از پیتاک پهلوی است که در فارسی آن را «پیدا» می‎خوانیم و اوستا بر روی هم «ا + پیدا= ناپیدا» معنی می‎دهد و چون نامی را که چهار سده بر زبان و روان مردمان ایرانشهر گذشته بود، نمی‎توانستند دیگر کرد، همان نام بر آن دفترها ماند و با دگرگونگی از پهلوی به فارسی به گونه «اوستا» درآمد و بهترین گواه این سخن نیز همان گفتار دینکرت است که به گونه ناآشنا و نهفته اوستا نام از آن یاد کرده است!
چون ایرانیان چهار سده از گرامی‎ترین یادگارهای نیاکان خویش به دور مانده بودند، همه آن نسک‎ها را به گونه فرمان دین پذیرا گشتند و سر بر فرمان نیاکان نهادن را با جان و دل خواستند و چون پیامبر ایرانی زرتشت بود، همه آن نوشته‎ها را زرتشت خواندند و اوستا نام نامه دینی ایرانیان را به خود ویژه کرد. باز آنکه امروز روشن می‎شود که اوستا نامی کهن نیست و نامی است که ایرانیان در زمان گم بود و ناپیدا بودن آن دفترها بر آن نهاده بودند و به جز بخشی از آن که «گاثاها» بوده باشد هیچ نسک دیگرش از زرتشت نمی‎باشد و به دین زرتشتی پیوند ندارد. مگر آنکه همه آنها تراوش اندیشه ایرانیان در زمان‎های دور و دراز زندگی و فرهنگ ایرانی است. برخی از این کتاب‎ها پس از زرتشت نوشته شد و برای آنکه آن را در دید زرتشتیان به راست به شمار آورند، در هر بخش آن پرسش و پاسخی میان زرتشت و اهورامزدا آورده‎اند و چون پاسخ از سوی اهورامزدا داده می‎شود پس کار کردن بدان، خویشکاری هر زرتشتی گرویده  است!
برخی از آنها چون وندیداد و یشت‎ها دیدگاه‎های کهن ایرانی و پیش از جدایی هندوان از ایران است که پس از زرتشت با شیوه تازه (اوستای نو) نوشته شده.
هندیان زبان کهن خویش سانسکریت را «سمز کرته بهاشا» می‎نامند که زبان ویراسته شده و زبان به‎شده و خوب شده معنی می‎دهد و چون دستور آن زبان بر زبان اوستا نیز دستور می‎راند، نشان می‎دهد که در زمانی دور، هنگامی که هنوز هندوان و ایرانیان در ایرانویج می‎زیسته‎اند، ایرانیان کهن برای نگارش دفترهای خویش زبانی ویراسته به جز از زبانی که بر زبان مردمان روان است، آراسته بوده‎اند و آن همین زبان است که امروز سه گونه گویش آن را در سانسکریت، اوستا و فارسی هخامنشی بازمی‎یابیم.
پس بهتر آن می‎بود که ما نیز این زبان را زبان فرهنگی کهن ایران بنامیم، اما چون از آن زمان که اسکندر گجسته دوازده هزار دفتر دانایان پیشین ایران را سوزانده است، بیست و دو سده بیش می‎گذرد و در این بیست و دو سده همواره این نسک‎ها با همین نام خوانده شده است، نمی‎توان آن را دگرگون کرد… ما نیز می‎باید که آن را اوستا بنامیم، شاید که همین نام، همواره یادآور کار زشت تباهکاران تاریخ باشد!
درباره این دفتر
احسان بهرامی گزارنده این دفتر از بیست و چهار سال پیش آغاز به کار آن کرده بود و چون در آغاز کار بنیاد نیشابور، اندیشیدم که می‎باید فرهنگی از واژه‎های اوستایی فراهم آوریم و بهتر آنست که این فرهنگ ترجمه فرهنگ کانگا باشد که گام نخست را پشت سر یک ایرانی نژاده گذاشته باشیم با موبد فرزانه رستم شهزادی سخن را در میان نهادم که با یاری وی و موبدان فرزانه اردشیر آذرگشسب و فیروز آذر گشسب این کار را بیاغازیم.
وی به من گفت که این کار چندی پیش انجام شده و یک دفتر آن نزد ایشان بود به من نمود و گوشزد کرد که همین کار، با ویرایش و نگرشی تازه، تو را به هدف می‎رساند و نیاز به دوباره کاری نیست!
دفتر را گرفتم و ناشکیبا و بی‎آرام به خانه بردم و بررسی کردم… اما سالها گذشت تا احسان بهرامی را بیابم و درباره آن با وی سخن گویم.
او از پیشامدهای نابهنجار دست از شهر شسته و به کشاورزی روی آورده بود و هیچکس آگاهی او را نداشت! تا آنکه پس از چند سال جست‎وجو دست روزگار او را به گونه‎ای که در اندیشه‎ام نمی‎گنجید به من رساند. بیدرنگ کار را آغاز کردیم و از آن زمان هفت سال می‎گذرد که از کار ویرایش، حروفچینی‎های شش‎گانه، صفحه‎‎آرایی و ویرایش نادرستی‎های چاپی و نگرش دوباره آن پرداخته‎ایم و بیگمان چاپ این فرهنگ از آغاز کار چاپ در ایران تاکنون دشخوارتر از همه کارهای چاپی بوده زیرا که افزون بر دین دبیره و گاه دبیره پهلوی و سانسکریت، در هر برگ آن چهار گونه حروفچینی داریم که هر گروه آن جداگانه چیده شده و بریده شده و در جای خود چسبانده شده است و برخی از برگ‎های این دفتر هست که از 75 تکه جداگانه سر هم شده باشد و اکنون اینچنین ساده به چشم نگرنده می‎آید! کار حروفچینی این فرهنگ نیز بسیار فنی بود و بویژه آوانویسی‎های فارسی و لاتین آن که با نشانه (آکسان)های بیشمار کسی را می‎خواست که تحصیلات بالاتر از لیسانس ادبیات داشته باشد و در این کار، ا. گرمانیک، نویسنده و پژوهشگر ارمن و سرپرست بخش پژوهش‎های ارمنی بنیاد چون کار را ناگزیر دید با همه گرفتاری‎های خویش به یاوری ما برخاست که اگر نگرش تیز و دلسوزی همه‎جانبه وی در کار نمی‎بود، این بخش از فرهنگ با نادرستی‎های فراوان به دست خواننده می‎رسید.
نگرش او تا بدانجا بود که گاهگاه لغزش‎هایی را که کمابیش در یک کار بزرگ روی می‎دهد(و آوانویسی‎های مرا نیز دربرمی‎گرفت) با دیده تیزنگر درمی‎یافت و مرا نیز آگاه می‎کرد. همو بود که بخش فهرست انگلیسی را نیز در دفتر چهارم نگریست و در کار آن یاوری بس ارزنده کرد.
احسان بهرامی که در آغاز نمی‎دانست این کار از دیدگاه فن چاپ تا چه اندازه فنی و دشخوار است، گاهگاه برمی‎افروخت و نیازمند بود که من با آرامش و لبخند و امید، آتش وی را که سالها در اندوه چاپ فرهنگ هر زمان تندتر می‎شد فروبنشانم. خوشبختانه فروتنی و دید دانشمندانه وی، یاور خوبی در ویرایش فرهنگ بود و در هر دیدار، بررسی انبوه واژه‎های تازه و نگرش و ویرایش دیگر بایسته بود و هر بار، با گفت‎وگو و شنیدن سخنان من با من همرای می‎شد.
کار فهرست‎برداری که بیش از یکسد هزار فیش داشت، چشم راست آن یار نازنین را بیمار کرد چنانکه برای درمان و کاردپزشکی به کشور دانمارک رفت و هنوز نیز کار درمانش به پایان نرسیده است که فرهنگ از پس 24 سال به چاپ می‎رسد.
سنجش این فرهنگ
هیچ کار بزرگ از نادرستی و لغزش برکنار نیست و من خود به خوبی می‎دانم که اگر یکبار دیگر این فرهنگ را بازنگرم،‌ ده‎ها لغزش چاپی و ویرایشی و شاید لغزش در گفتار یا هر لغزش دیگر در آن بیابم.
بنابراین از استادان خردمند و خوانندگان فرزانه که به چنین لغزش‎ها برمی‎خورند، خواهش دارم که آن نادرستی را از فرهنگ بپیرایند و بر من نیز ببخشایند که کاری را که انجام آن در خور چند گروه دانشی و فنی بوده است و تاکنون در ایران مانند نداشته است، به تنهایی انجام داده‎ام و یاور من یکی دو دوست وفادار بوده‎اند که هرکدام گاهگاه دست مرا گرفته‎اند.
پس این فرهنگ با نگرش ایرانیان می‎باید که پیراسته‎تر و آراسته‎تر گردد و در آینده به گونه‎ای بهتر از این به دست ایرانیان رسد.
چراغ راه من در این کار بزرگ این اندیشه بوده است که ما ایرانیان را نمی‎شاید که پشت سر اروپاییان گام برداریم و بهتر همان است که گام نخست را بر پایه‎ای گذاریم که بر دست یک ایرانی دیگر بنیاد شده، دستوری از خانواده دستوران که اوستا را از پدران و نیاکان خویش آموخته و چشم بر دست دیگران ندوخته است،… و این کار به یاوری خداوند پیروزگر به انجام رسید… و آینده هنوز از آن ما است و رهروان این راه درازآهنگ خود دانند که گام‎ها را یکایک چگونه بردارند و کمی‎ها و کاستی‎ها را چگونه بپیرایند و این اندازه گفتار را برای آگاهی دوستان از یورش‎ها و نقدهای پیروان اروپاییان به این فرهنگ بسنده می‎دانم!
ما تا نود و پنج درسد کار را به انجام رسانیدیم، یاران پنج درسد دیگر را به فرجام رسانند!به یاری یزدان کار را آغاز کردیم، اما یک چنین فرهنگ با چنین ویژگی‎های فنی در هنگامی که بهای کاغذ یکباره به بالا رفت، بی پشتیبانی سرمایه بی دریغ به چاپ نمی‎رسید.
به خواست خداوند در آن هنگام هرمزد سروشیان فرزانه آزاده‎ای را که می‎خواست به نامگانه مادر خویش دست به کارهای فرهنگی زند و بنیادی برای چاپ نوشته‎هایی پیرامون فرهنگ ایران فراهم آورد، با بنیاد نیشابور آشنا ساخت و نمونه کارهای فرهنگی را که در این بنیاد به چاپ می‎رسید، در راستای اندیشه خویش یافت. اما دریغا که در همان روزگار فرزند جوان فرهیخته اندیشمندش که نشانه‎های یک نبوغ بزرگ را با استواری زیر گام می‎نهاد و می‎رفت که یکی از بزرگترین چهره‎های دانش جهانی شود، در دیاری دیگر از جهان برفت و سایه‎ای از اندوه بر چهره پدر و مادر و آشنایان خویش افکند….
هرمزد سروشیان بسیار زود به خود آمد و آن بنیاد را که می‎خواست به نام مادر بنیان نهد، به نام فرزند بنا نهاد و با بزرگواری همه هزینه‎های چاپ این فرهنگ را پذیرا گشت، اما کارهای ایشان چنان بود که بیشتر زمان‎ها در کشوری دیگر به سر می‎برد و نگرشی ویژه و فرهنگی و سرمایه‎ای بی دریغ را بایسته می‎کرد که هر دم به یاری ما بشتابد.
پس از چند سال دوست فرزانه دانشمند علی آیت‎اللهی موسوی که از خاندان دانش و فرهنگ کرمان‎اند، به نمایندگی ایشان به یاری ما شتافتند و چنان با ‎آغوش باز همه کارها را پذیرا گشتند و هر زمان که بایسته بود، بی درنگ دست ما را گرفتند، که کار چاپ و فرهنگ از لیتوگرافی تا پایان صحافی در زمانی کمتر از چهار ماه به انجام رسید و آنان که به کار چاپ، با دستگاه‎های موجود در ایران آشنایی دارند، خود دانند که این نیز یکی از شگفتی‎های کار ما است.
آفرین یاد
اینک که کار چاپ به پایان می‎رسد، با دلی سرشار از مهر و زبان پر از آفرین به همه یاران که به گونه‎ای در کار این دفتر یار ما بوده‎اند، ستایش و آفرین درود می‎فرستیم، به:
شادروان دستور کانگای بزرگ نویسنده فرهنگ کانگا که با دریافت یک فرمان تاریخی بزرگ از روان نیاکان، دست به کار فرهنگ اوستای خویش زد.
استاد پورداود که نویسنده این دفتر را در خانه خویش پذیرا شد و اوستا را به او آموخت.
احسان بهرامی گزارنده فرهنگ که با شور و التهاب کار فرهنگ را بیست و چهار سال دنبال کرد.
دکتر بهرامشاه غریب شاهی که در ویرایش کار انگلیسی این فرهنگ ما را راهنمایی کرد.
ا. گرمانیک پژوهشگر تیزنگر ارمن که از یاوریش یاد کردم.
همه حروفچینان این فرهنگ که در درازنای چند سال هر یک به گونه‎ای یاور ما بوده‎اند. خسرو هادیان و منیژه فرهنگی برای شکیبایی فراوان در کار صفحه‎آرایی فرهنگ مسلم حدادی مدیر و کارکنان لیتوگرافی فیلم گرافیک برای سرپرستی کار لیتوگرافی و دل دادن و به سامان رساندن آن، به گونه‎ای که از کار ایشان به نام همکاری فرهنگی می‎توان یاد کرد. عباس موقتیان مدیر و کارکنان چاپ 2000 که انبوه فرم‎های فرهنگ را به سامان رساندند.
اصغر آزادی نجیب برای فراهم آوردن کاغذ ضرب و گالینگور جلد، چنانکه گویی همه این کارها را برای خود انجام می‎دهد.
اصغر عبداللهی مدیر و کارکنان صحافی آذین که بهره کوشش هفت ساله ما را در جامه‎ای زیبا آراستند.
دوست گرامی علی اکبر خرمشاهی که بخشی بزرگ از کار این فرهنگ، زیر چراغی فراهم آمد که ایشان روشن کرده بودند و سرانجام دوست فرزانه محسن رئوفی که در همه کارها از لیتوگرافی تا صحافی با نگرش و دل‎بندی ویژه یار و یاور بنیاده بوده‎اند.
دوست فرزانه ارجمند علی آیت‎اللهی موسوی که بی یاری ایشان بدین زودی‎ها کار فرهنگ به پایان نمی‎رسید.
فرزانگان هرمزد سروشیان و مریخ مزدایی پدر و مادر داغدیده آن جوان ناکام که به جای اشک و آه فرهنگ و دانش پیشکش ایرانیان کرده‎اند.
خدایشان یار باد و بهره کار نیکشان به جهانیان رساد.
با درود و آفرین ویژه به روان و فروهر آن جوان ناکام سرن سروشیان که رفتنش نیز برای بازماندگان نشانه‎های نیک برجای می‎گذارد.

فریدون جنیدی
اورمزد روز و امرداد ماه 1369 خورشیدی

 

برگرفته از تارنمای بنیاد نیشابور


برچسب ها: واژه, اوستا
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
واژه های دینی
یک پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران گفت: در متن‌های پس از اسلام، مانند آن‌چه ابوریحان بیرونی در کتاب «آثار الباقیه» نوشته است، به نام امشاسپندان برمی‌خوریم اما برخی از آن نام‌ها معرب شده‌اند. همانند «سپندارمذ» که در « آثار الباقیه » به «اسفند» تبدیل شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بهرام روشن ضمیر، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران در نشست تخصیی به بررسی «بررسی روزها در گاه‌شماری باستانی» پرداخت. بهرام روشن‌ضمیر در این نشست گفت: در متن پهلوی «ماه فروردین، روز خرداد» به اهمیت روز خرداد در تقویم اوستایی اشاره شده است. در رساله دیگری به زبان پهلوی به نام «اندرز آذرپاد مهراسپندان» نیز فلسفه نامگذاری روزها در گاه‌شماری اوستایی (مزدایی) را می‌توان پیدا کرد. 

وی افزود: در «یشت‌ها» که بخشی از اوستاست، سروده‌هایی در وصف ایزدان و «امشاسپندان» (جاودانگان مقدس) آمده است اما نام برخی از این امشاسپندان در یشت‌ها نیست. همانند امشاسپند «بهمن». با این همه درباره این امشاسپند در رساله پهلوی «زند وهومن یسن» اشاره‌های فراوانی وجود دارد. به همین گونه در «فروردین یشت» نیز نام امشاسپندان آورده شده است. 

در متن‌های پس از اسلام، مانند آن‌چه ابوریحان بیرونی در کتاب «آثار الباقیه» نوشته است، به نام امشاسپندان برمی‌خوریم. اما برخی از آن نام‌ها معرب شده‌اند. همانند «سپندارمذ» که در «آثار الباقیه» به «اسفند» تبدیل شده است. 

این پژوهشگر گفت: یکی از ویژگی‌های گاه‌شماری باستانی ایران، بحث روزهای ماهانه است. امروز و در تقویم کنونی، این نام‌ها به‌کار نمی‌رود و به‌جای آن اعداد جایگزین شده است. در گاه‌شماری باستانی ایران، یا همان گاه‌شماری اوستایی، ماه‌ها 30 روز داشت. این نام‌ها از نام خداوند و امشاسپندان و ایزدان گرفته شده است. گاه‌شماری‌های دیگر ایرانی، چنین خصوصیتی ندارد. 

برای مثال در گاه‌شماری هخامنشیان با آن که ماه‌ها 30 روز است، اما از اعداد برای شمارش روزهای ماه استفاده شده است. چنین انتخابی شاید بدان دلیل بود که داریوش هخامنشی می‌دانست که بر گستره وسیعی با اقوام مختلف فرمانروایی می‌کند و بهتر آن است که روزها با اعداد مشخص شوند. قدمت گاه‌شماری اوستایی نیز حداقل به دوره اشکانیان می‌رسد. 

وی به اسناد تاریخی نیز اشاره کرد و گفت: اسنادی از آن دوره در اختیار داریم که نشان می‌دهد تاریخ گاه‌شماری اشکانیان، اوستایی است و نام‌ها به‌جای اعداد به‌کار رفته‌اند. البته می‌توان ریشه گاه‌شماری اوستایی را حتی دورتر از زمان اشکانیان برد. 

نامگذاری روزها در گاه‌شماری کهن ایران روشن‌ضمیر خاطرنشان کرد: در گاه‌شماری اوستایی، روز نخست ماه، به نام خداوند نامیده شده است و «اورمزد» عنوان گرفته است. «اورمزد» یا «اهورامزدا»، خدای یکتا و بزرگ و آفریننده هستی و کائنات است. از دیدگاه فلسفی، «اهورامزدا» تکامل پایانی خداشناسی انسان بوده است. در این که زرتشت بود که برای اولین بار از خدای یکتا، اهورامزدا، نام برد، هیچ شکی نیست. هرگز ترکیب «مزدا / اهورا» پیش از زرتشت به کار برده نمی‌شد. زرتشت آن را بالاترین حد ممکن می‌داند. پیش از او خدایانی وجود داشتند که زمینی و قابل دسترس بودند. اما اهورامزدا، برتر و دور از دسترس و فلسفی‌تر است. 

وی افزود: در گاه‌شماری اوستایی، روز دوم «بهمن» نامیده می‌شود. این نام در اوستا «وهومنه» و در پهلوی «وهومن» و در فارسی نوین «بهمن» شده است. معنای آن هم «اندیشه نیک» است. در برابر آن، اندیشه بد، یا «اکومنه»، قرار دارد. وهومن را به عنوان یک امشاسپند در نظر گرفته‌اند و یکی از صفت‌های خداوند (اهورامزدا) است. 

این را هم بگویم که نام امشاسپندان در «گات‌ها» (سرودهای مینوی زرتشت) نیامده است. برای اولین بار نام امشاسپندان را در «هفت هات» که بخشی از «یسنا» اوستا است، می‌بینیم. «هفت هات» به فاصله خیلی اندکی پس از «گات‌ها» پدید آمده است. امشاسپند نیز «جاودانان مقدس» یا «نامیرایان مقدس» معنی می‌دهد. امشاسپند بهمن، نگاهبان چارپایان است. 

وی افزود: روز سوم گاه‌شماری اوستایی، «اردیبهشت» نامیده شده است. در سده‌های گذشته برخی از مفسران نتوانستند معنای اردیبهشت را به درستی دریابند. چون در آن روزگار شناخت زبان‌های باستانی کم بود. حتی تا همین 60 ـ 70 سال پیش، مردم ایران شناختی از زبان‌های باستانی خود نداشتند. به هر حال اردیبهشت (یا: «اشاوهیشتا» اوستایی) بهترین راستی معنی می‌دهد. واژه «بهشت» در اوستا «گروتمان» و در زبان پهلوی «گروسمان» گفته می‌شد و به معنای خانه روشنایی است. اردیبهشت یکی از امشاسپندان مهم و کلیدی است. این امشاسپند نگاهبان آتش است.
این پژوهشگر گفت: روز چهارم، به نام امشاسپند «شهریور» است. این نام در اوستا «خشتره وئیریه» گفته می‌شود و «شهریاری آرمانی» معنی می‌دهد. در گذشته به کشور، شهر می‌گفتند. در نیایش «یتا اهو» در دین زرتشتی، مفهوم برجسته و روشنی از واژه شهریاری می‌بینیم که معرف اندیشه و حکمت ایران باستان است. امشاسپند شهریور، نگاهبان شهر، تمدن و فلزات بود. 

روز پنجم و امشاسپند بعدی، «سپندارمذ» است. «آرمذ» از «آرمیتی» اوستایی گرفته شده و «آرامش سپند» معنی می‌دهد. این امشاسپند نگاهبان زمین است. در زبان فارسی، این واژه «اسفند» شده است. دلیل آن هم این است که در زبان فارسی کنونی، واژه‌ای نداریم که با سکون آغاز بشود. در حالی که در زبان ایران باستان، به فراوانی واژه‌هایی را می‌توان یافت که با سکون آغاز می‌شوند. 

ما چنین واژه‌هایی را با حرف صدا داری در ابتدای آن‌ها، تلفظ می‌کنیم. مانند نام «سپاهان» که «اسپهان/ اصفهان» شده است. با این حساب نام «سپندارمذ» را با حذف «ارمذ»، « اسفند» کرده‌ایم تا خواندن آن آسان بشود. اما مشکل این‌جاست که اسفند معرب سپند است و مقدس معنی می‌دهد. اما معلوم نیست که چه چیز واژه «اسفند» سپند و مقدس است. در حالی که «سپندارمذ» یعنی آرامش مقدس. 

پیوند برخی رویدادهای اسطوره‌ای با نام خرداد
وی افزود: روز ششم ماه «خرداد»، یا همان «هوروتات» اوستایی، است. در گذر از زبان پهلوی به زبان فارسی، خیلی از «ه» ها تبدیل به «خ» شده است. «داد» یعنی بخشش و دهش. پس خرداد به معنی کمال و رسایی و «همه چیز داده» است. این نام هم در نامگذاری روز به کار رفته است و هم در نام ماه. روز خرداد از ماه فروردین، اهمیت بسیار دارد و خیلی از رویدادهای اسطوره‌ای به این روز منسوب است. 

مثل پیدایی ایران زمین، روییدن دو ساقه «مشی و مشیانه»، زایش هوشنگ، بخش کردن جهان توسط فریدون، کشته شدن افراسیاب به دست کیخسرو و رویدادهای دیگر. روز هفتم گاه‌شماری اوستایی هم «امرداد» نامیده می‌شود که جاودانه و فنا ناپذیر معنی می‌دهد. خرداد نگاهبان آب‌ها و امرداد نگاهبان گیاهان است. 

وی افزود: امشاسپندان همان صفت‌ها (فروزه‌های) اهورمزدا (خدای هستی بخش یگانه) هستند و عدد آن‌ها 6 است. با خود اهورمزدا هفت عدد می‌شوند. می‌دانیم که عدد 7 در همه دنیا و نیز فرهنگ ایران، اهمیت دارد. دلیل آن هم به هفت ستاره‌ای بازمی‌گردد که پیشینیان می‌شناختند. 

این پژوهشگر گفت: در فرهنگ ایرانی، علاوه بر عدد 7، اعداد مقدس دیگری هم داشته‌ایم تقدس 6 هیچ کمتر از عدد 7 نیست. عدد 5 نیز مقدس بوده است. «گات‌های» زرتشت نیز به 5 قسمت تقسیم شده است. در گاه‌شماری اوستایی هم 5 روز آخر اهمیت دارد و «پنجه» نامیده می‌شود. اعداد 6، 8 و 12 هم تقدس داشته‌اند، به ویژه در معماری ایرانی تقدس این اعداد دیده می‌شود. عدد 12 هم پیشینه‌ای طولانی و مقدس دارد.
کد مطلب : 85503
 
 
بهرام روشن‌‌ضمیر
بهرام روشن‌‌ضمیر
خبرنگار : آناهید خزیر

برچسب ها: واژه, اوستا
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
واژه های دینی
1 نظر                       Visit : 2

کسی که در پی تباهی دیگران برمی‌آید مبادا از کردار بدش آسیبی به دیگران رسد و بشود که آن آزار به خود او برگردد، چه برابر قانون توای مزدا خوشبختی از بدکرداران دور خواهد شد.                                                          

                                                                                                                 * یسنا ۴۶ بند ٨ *

منم نخستین برانگیزنده‌ای که به مردم بیاموخت که تویی ای اهورامزدا پرستش سزاترین وبهترین داور کردار مردمان و سرور راستی و آفریننده‌ی پاکی باشد که همه با اندیشه‌ی درست آنرا دریابند.

                                                                                                                 * یسنا ۴۶ بند ٩ *

 

می‌دانم ای مزدا اهورا هر مرد وزنی که برابر آموزش تو در سراسر زندگی کاری را که بهتر از همه است، به جا آورد به پاداش آن بخشش پاک منشی به دو ارزانی داری و همه کسانی که برابر دستور دین، تو را پرستش کنند آنان را به آسانی از پل چینود (آزمایش) بگذرانی.

                                                                                                          * یسنا ۴۶ بند ١٠ *

من روانم را با اندیشه ی نیک به سرای برین جای خواهم داد و با آگاهی از پاداشی که اهورامزدا برای کارها برنهاده است تا تاب و توان دارم به مردمان می آموزم که در راه راستی بکوشند .

                                                                                * یسنا- هات ۲۸- بند ۴ *

ای مردم...
هرگاه این آیین برنهاده ی مزدا را دریابید که کیفر رنج دیرنده از آن دُروندان است و شادی و سود بیکران برای راستان ، آنگاه ، در پرتو این آیین به خوشبختی و رستگاری راستین خواهید رسید.

                                                                                * هات ۳۰- بند ۱۱ *

ای اهورا مزدا.
مرا بیاگاهان تا از راه راستی و نیک اندیشی آن آیینی را که برایِ من بهترین است ، برگزینم و پاداش شادیبخش آن را دریابم و آنچه را که خواهد شد و نخواهد شد ببینم .

                                                                               * یسنا- هات ۳۱- بند ۵ *

اوست که در آغاز با اندیشه اش جهان را روشنایی بخشید و با خردش ، هنجار هستی را آفرید تا بهترین اندیشه ها را نگاهدار و پشتیبان باشد . ای اهورامزدا ، که هماره یکسانی، با مینوی خود ،ما را بر افزوز و بر افراز .

                                                                                 * یسنا- هات ۳۱- بند ۷ *

ای اهورامزدا.

 آرزوی کسانی را که راست و نیک اندیش و درست کردارند و تو آنها را می شناسی برآورده ساز .من نیک می دانم که تو نیایشهایی را که از دل برآید و برای انجامی نیک باشد ،پاسخ خواهی گفت.

                                                                      * یسنا- هات ۲۸- بند ۱۰ *


نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
الفبای گات ها
. اَشو: به معنی پاکی و راستی است.
۲. گاتاها _ بخش نخست اوستا که سروده خود اشوزرتشت است.
۳. یسنا از ینرشن می آید که به معنی نیایش و ستایش خداوند است.
۴. اَشا و اَشو به معنی پاکی و راستی.
۵. وهومن یا وهومنه یا بهمن به معنی نیک اندیشی.
۶. امشاسپندان به معنی سودرسانان جاوید از صفات اهورامزدا.
۷. کُشتی _ کمربندی است که از پشم گوسفند سفید بافته می شود و در هنگام بلوغ و پذیرش دین زرتشتی آن را به کمر می بندند و پیوسته با خود دارند.

نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
آیین ها و گاه شماری در مزدیسنا

آبان/ آبان روز/ جشن آبانگان/ آبان یشت: (در پهلوی آپان) نام مینویِ همه ی آبها و صفت «اردویسور آناهیتا»ست. در پاره ای از نوشته های پهلوی «بُرزیَزد» خوانده شده و با «اپام نپات»(= نپات اپام) یکی شمرده شده است.
 آبان روز، دهمین روز ماه بدین نام خوانده می شود.
جشن آبانگان، دهمین روز ماه آبان را که نام روز و ماه یکی می شد، بدین نام جشن می گرفتند. در برهان قاطع آمده است: «آبانگاه بر وزن آبان ماه روز دهم فروردین ماه باشد و نام فرشته ای نیز هست که موکل بر آب است. گویند اگر در این روز باران ببارد، آبان گاهِ زنان باشد و ایشان به آب درآیند و این عمل را بر خود شگون و خجسته دانند.» شاید در این نوشته ی برهان قاطع، «آبانگاه» به جای «آبانگان» و «دهم فروردین» به جای «دهم آبان» آمده باشد.
آبان یشت، پنجمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه ی اوستا و ویژه ی نیایش و ستایش ایزدبانو اردویسور اناهیتاست. این یشت، سی کرده و یکسد و سی و سه بند دارد.
آبتین: (در اوستا آثویَه و در سانسکریت آپتیَه) نام پدر فریدون است. این نام را در فارسی به گونه ی آتبین نیز نوشته اند. در اوستا آثویَن صفت است به چم «از خاندان آثویه» و این همان واژه است که در پهلوی «آسپیان» شده و در برخی از نسکهای تازی و فارسی به صورت «اثقیان» آمده است.
آبِرت: (در اوستا آبِرِتَ) عنوان پنجمین تن از هشت موبد یا پیشوایی است که در روزگار باستان برگزاری «یَزِشنَ» (آیین نیایش و ستایش مزداپرستان) را برعهده داشتند. کار «آبرت» آوردن آب بدین آیین و کارهای مربوط به آب بود. واژه ی «آبرت» به چم «آورنده» است. امروزه تنها دو تن از پیشوایان هشت گانه با عنوانهای «زَوت» و «راسپی» به جانشینی آن هشت تن «یزشن» را برگزار می کنند.
آبریزگان: جشنی بوده است که در روز سی ام بهمن ماه برپا می داشته اند.
آتُربان: ( در اوستا آثرَوَن یا آثَئوروَن و در پهلوی آسَروَن یا آسرون) به چم نگاهبان آتش، عنوان پیشوایان دینی یا موبدان بود. آسرونان یکی از گروه های سه گانه ی اجتماعی بودند در کنار ارتشتاران(سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان(کشاورزان). در فارسی این واژه را آذربان نیز نوشته اند.
آتَروَخش: عنوان سومین تن از هشت موبد برگزارکننده ی «یَزِشنَ» است. نگاهداری به این موبد واگذار میشد و او از سوی راست در برابر آتش می ایستاد.
آتش بهرام: (در پهلوی آتخشی وَهرامان یا آتَخشی وَرهران) بزرگترین و سپندترین آتش و آتشکده است. وَرهران/ وَهران آتخش برترین آتش زرتشتیان است.
«آذر بهرام (آتش بهرام) یکی از هفت آتشکده ی ایران (در زمان ساسانیان) به شمار رفته، نام آتشکده ی ویژه نبوده، بلکه در بسیاری از شهرهای ایران آذر بهرام بود...
اردشیر بابکان هنگام رهایی یافتن از چنگ اردوان و رسیدن به خلیج فارس، بدان جا روستایی به نام اردشیر بنا نهاد و ده آتش بهرام بر کنار دریا فرمود نشاندن.
در فرهنگها «آذرانشاه» را لقب «آذر بهرام» دانسته اند. دارمِستِتِر در «زند اوستا»یِ خود می نویسد: دو قسم آتشکده موجود است. معبدهای بزرگ را آتش بهرام می نامند و معبدهای کوچک را آدران یا آگیاری خوانند. در بمبئی سه آتش بهرام و در حدود سد آگیاری موجود است. فرق بین آتش بهرام و آدران اساسا در چگونگی آتش و سپس در اصل و روش آماده سازی آن می باشد. آماده سازی آتش بهرام یکسال به درازا می انجامد و آن از سیزده قسم آتش مختلف تشکیل می شود و در خود جواهر آنها را که به منزله ی روح همه ی آتش ها می باشد، تمرکز می دهد. آماده سازی و پالایش این آتشها نیازمند تشریفات گوناگون است که در وندیداد توضیح داده شده است.
«برپایه ی سنت زرتشتیان، هر یک از حوزه های بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. برخی از دستوران بر این باورند که تنها یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجد. امروز یکی از مهمترین آتشهای بهرام، آتشکده ی نوساری هندوستان است که تقریبا هفتسد سال از بنای آن می گذرد.
در فرهنگهای پارسی، آتشکده ی بهرام را کنایه از برج حمل (بره) دانسته اند، بواسطه ی آن که حَمَل خانه ی بهرام (مریخ) است.
در یسنا 17 بند 11 از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَنگهه» به «بلند سود» یا «سود بزرگ» ترجمه گردیده و در تفسیر پهلوی نام همگانی آتش بهرام خوانده شده است.»
دارمستتر نوشته است: «آتش بهرام هزار و یک آتش وابسته به شانزده گروه است (نود و یک آتش مردارسوز، هشتاد آتش رنگرزان و جز آن) که با هم درآمیخته و نماد زمینی آتش آسمانی است. این آتش، کانون پاکی است که هر آتش زمینی برای آن که به کانون نخستین خود بپیوندد، آرزوی بازگشت بدان را دارد.»
در وندیداد «دایتیو گاتو» آمده که در گزارش پهلوی «داتگاس» (= دادگاه به چم مطلق آتشکده) شده است. دارمستتر این ترکیب را هم چم «آتش بهرام» دانسته، ولی در برخی از بن مایه های دیگر، آتش بهرام در کنار آتش آذران و آتش دادگاه یکی از سه آتش سپندینه زرتشتیان شمرده شده است.
مری بویس می نویسد: «آتشهای سپندینه سه درجه دارند. مهمترین آنها آتش بهرام است که با دشواری ها و کوشش فراوان از ترکیب شانزده گونه آتش (از جمله آتش حادث از رعد و برق) به وجود آمده و تقدیس و ستایش می شود... آتش بهرام باید همواره- هتا در شب- با شعله های درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادت های ویژه ای برای گرامیداشت و بزرگداشت آن به عمل می آید و در آغاز هر پنجگاه، چوبهای خوش بو درون آن سوزانده می شود. تنها موبدی که از هر نظر دارای شایستگی کامل باشد، می تواند وارد حریم آن آتش شود و تنها دعاها و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در کنار آن از بَر (حفظ) خوانده شود. بهدینان و موبدان معمولی تنها می توانند آتش بهرام را از میان پنجره های مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد، ببینند و از همان جا دعاها و نیایش خوانده و چوبهای صندل خوش بو نثار نمایند.»
«آتش بهرام از شانزده آتش گوناگون پدید می آید که هر یک خود پس از بجای آوردن آیینهای پیچیده، دشوار و طولانی که شوند(سبب) پاکی آن می شود، بدست می آید.
هنگامی که هر یک از شانزده آتش پس از مراسمی فراهم آمد، در نخستین روز از پنج روز پایان سال (اندرگاه) آتشها را به یک آتشدان می نهند و در همه ی نخستین ماه سال نو سرودهای دینی به گرد آن می خوانند. سپس در روزی سپندینه موبدان صفی می آرایند و گرزها و شمشیرها را که نشانه های ایزد بهرام است، در دست می گیرند و آتش را در نهایت احترام و با مراقبت تمام در اتاقک درون آتشکده برجای خویش می نهند، شمشیری و گرزی بر دیوار آن می آویزند و در هر کنجی زنگی برنجین به زنجیری می آویزند و در هریک از پنجگاه روز باید سرودی بر آتش خواند، آنها را به صدا درمی آورند....
سه آتش اصلی ایرانیان باستان- فَرن بغ، گُشنَسب و بُرزین مهر- از نوع آذر بهرام اند.»
آتش بهرام نیایش: پنجمین نیایش از پنج نیایش خرده اوستاست که 20 بند دارد. این نیایش را در هر پنج گاه شبانه روز، موبدان در آتشکده ها می خوانند و در آذر روز (نهم) هر ماه نیز خوانده می شود.
آدا: به چم پاداش مینُویِ نیکوکاران و پادافره ی گناهکاران هر دو، بارها در گاهان و اوستایِ نو بکار رفته است. گاه این واژه، نام ایزدی است.
این نام با نام ایزدبانو اَشَی(= اَرت) ایزد توانگری و پاداش همراه آمده و برخی برآنند که نام دیگری برای اشی است.
آدانَ و اَداد و اَذا به گونه های دیگر این نام، همه از مصدر «دا» به چم دادن و بخشیدن آمده و در گزارش پهلوی به «دَهِشن» (دهش یا پاداش روزشمار) برگردانده شده است.آدَرَنَ: نام کوهی است در شمار نامهای کوههای دو هزار و دویست و چهل و چهار گانه ی روی زمین که در زامیادیشت (بند 3) آمده است.
آدیتیَه: در «ریگ ودا» نام گروهی از مِهین ایزدان (همانند امشاسپندان در اوستا) است که اَریَمَن (= اَیریَمَن  در اوستا) یکی از آنهاست.
آذر/ جشن آذرگان: (= آتش) ایزد نگاهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان دین مزداپرستی است. در اوستا آتَر و آتَرش و در پهلوی آتُر و آتَخش آمده است.
برای بزرگداشت ایزد آذر، او را پسر اهوره مزدا خوانده و گاه در گروه امشاسپندان جای داده اند. در اساتیر دینی ایرانیان، کارهای مهمی برعهده ی ایزد آذر است که از آن جمله می توان همراهی با امشاسپند اردیبهشت و ایزدان «وای» و «دین» در نبرد با آن گروه از دیوان که در فروباریدن باران درنگ پدید می آورند و همکاری در داوری پسین درباره ی کردار مردمان را برشمرد. «آذر» همچنین در کشمکش بر سر دستیابی به فر ناگرفتنی و در نبرد با آزی(= اژدی دهاک) نقش چشمگیری دارد.
نهمین روز ماه و نهمین ماه سال به نام این ایزد خوانده شده و به نوشته ی بندهشن، گل «آذرگون» ویژه ی اوست.
آذرگان نام جشنی است که در روز نهم آذرماه برگذار می شود و ابوریحان بیرونی آن را «آذر جشن» خوانده است. در این روز بویژه به زیارت آتشکده ها می رفتند.
آذرِ فروزان: آزمایش بزرگ ایزدی در روز پسین که در برابر آذر فروزان برگذار می گردد و از تابش آن آتش، اَشوَن از دُروَند و کرفه کار از گناهکار بازشناخته می شود و هر یک از دو گروه نیکوکاران و گناهکاران، پاداش و پادافره ی سزاوار خویش را می یابند. برخی از پژوهشگران برآنند که کاربردهای چندگانه ی این ترکیب در گاهان جنبه ی کنایی دارد و هدف از آن، دشواری های طاقت فرسایی است که آدمی در کشاکش زندگی، ناگزیر با آنها روبرو می شود و برای رسیدن به هدف واپسین، باید آنها را برتابد؛ ولی در اوستای نو بدین تعبیر، مفهومی عینی داده اند.
این نام همچنین اشاره ای ست به گونه ای از «وَر»ها (آیین های دادرسی) در ایران باستان.
آراستی: بنا به سنت زرتشتیان و نوشته ی بندهشن، نام عموی زرتشت و پدر «مَیذیویی ماونگهَه» (مَدیوماه) نخستین گرونده به دین مزداپرستی است.
آرش: نام تیرانداز بلندآوازه ی ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمودریا، مرز ایران و توران را نشان گذاری کرد.
در تیریشت (بندهای 6 و 37) از آرش یاد شده و شتاب رفتن «تشتر»- ایزد باران- به سوی دریای فراخ کرت به شتاب تیر او مانند شده است. نام او در اوستا «اِرِخش» و صفت او «خشو یوی ایشو» (سخت کمان، دارای تیر تیزرو) و در پهلوی «شپاک تیر» و در فارسی «شیواتیر» و «آرش کمانگیر» ضبط شده است.
بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستارِ خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشان گذاری مرز ایران و توران نامی ست. بیرونی درباره ی جشن تیرگان که در تیرروز از ماه تیر برگزار میشود، چنین می نویسد: «پس از آن که افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسپندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا(اوستا) بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت:
- ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست؛ ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن، دست به چله ی کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند. آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی- که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود- نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آنجا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست، شست هزار فرسنگ فاصله است. جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران برپا می شد.»
در تاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی از آن و نیز در نوروزنامه و روضه الصفا، این داستان با کمی دگرگونی آمده است.
آرمَیتی: (= اَرمَیتی) یکی از فروزه های «مزدا اهوره» است که در گاهان، خویشکاری مهمی داد و در اوستای نو در ترکیب با صفت «سپِنتَ» (= سپند) به صورت «سپِنتَ اَرمَیتی» (= سپندارمذ) درآمده و یکی از امشاسپندان خوانده شده است.
آزی: در اوستا آزی و در پهلوی و فارسی آز نام دیو آز و افزون خواهی است. در بندهشن (بخش 28، بند 27) درباره ی این دیو آمده است: «آز دیو آن است که هر چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرسد، از تن خورد. او آن دروجی است که چون همه ی خواسته ی گیتی را بدو دهند، انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دمنی است که او را سامان نیست.»
در اوستا نام این دیو بیشتر با صفت «دَئِوَداتَ» (دیوداد یا دیوآفریده) آمده و گاه از او با وصف «اهریمنی» یاد شده است.
از وندیداد (فرگرد 18، بندهای 19 و 20) برمی آید که دیوآز دشمن ایزد آذر است و آن ایزد هر بامداد از خانه خدا و برزیگر می خواهد که هیزم بر آتش نهند و آذر پاک را فروزان کنند تا آزیِ دیوآفریده نتواند با وی بستیزد و او را نابود کند. آوردن شیر و چربی به آیین نیایش، دیو آز را از پای درمی آورد.
دارمستتر گفته است: «چنین می نماید که آزی شکل دیگری از اژی باشد که در اساتیر کهن با آتر(= آذر) در ستیزه است.» یکی از نمایان ترین عرصه های درگیری آزی با آذر را می توان در زامیادیشت(بندهای 46تا50) دید.
در دینکرت آمده است: «آز اهریمنی، تباه کردن خُره(= فر) را با مردمان درآمیخته است. آفریدگار، خرد را آفرید تا خره را از آز بپاید....زندگی خره از فرزانگی خرد است و مرگ آن از خودکامگی وَرِنَ (شهوت).
آسکِلپیوس: (= اَسکولاپ) در اساتیر یونان و رم (قهرمان و خدای پزشکی (قرینه ی «ثریتَ» در اساتیر ایرانی)) است.
آسمان/ روز آسمان: در اوستا و سانسکریت و پارسی باستان «اَسمَن» و «اَسَن» به چم سنگ است و چون سپهر را بسان سنگ می پنداشته اند، آن را بدین نام خوانده اند. در پهلوی «اَسمان» آمده و در فارسی گذشته از آسمان، در ترکیب هایی چون آسیاب، بادآس، دست آس، خرآس و جز آن در ریشه ی این واژه را می بینیم.
آسمان همچنین نام ایزد نگاهبان سپهر است که چندین بار در اوستای نو سخن از ستایش او رفته و روز بیست و هفتم ماه به نام او خوانده شده است. اوست که دارایی می بخشد و در نبرد با اهریمن، کار دشوار زندانی کردن اهریمن و دیوان را برعهده دارد و «آگاهی پرهیزگاران» سواره و نیزه در دست، بیرون از آسمان ایستاده است تا آسمان را در پیکار با اهریمن یاری برساند.
روز آسمان، نام روز بیست و هفتم ماه است.آسنَتَر: (در پهلوی آسنَتار) عنوان ششمین تن از پیشوایان (موبدان) برگزارکننده ی «یَزِشنَ» بود و کار شستن ظرف ها و افزارها و پالودن نوشابه ی هوم را برعهده داشت و در سوی چپ یزشنگاه قرار می گرفت.
آشتی: در اوستا «آخشتی» و در پهلوی «آشت» و «آشتیه» (آشتی و سازگاری و صلح) نام ایزد آشتی است که در هفتن یشت کوچک(بند6) و سی روزه ی کوچک(بند2) و سی روزه ی بزرگ(بند2) با صفتهای پیروز و سرآمد دیگر آفریدگان ستوده می شود.
آفَرینگان: نام دسته ای از نیایش های زرتشتیان است که در درازای سال در جشنها و هنگامه های گوناگون می خوانند. از آن میان چهار آفرینگان دهمان، گاهان، گهنبار و رپیثوین از همه مهمتر است.
در فرهنگهای فارسی «آفرینگان» را نام یکی از نسکهای بیست و یک گانه ی اوستای روزگار باستان خوانده اند؛ ولی در بن مایه های معتبر، هیچکدام از نسکهای اوستا بدین نام خوانده نشده است.
آفرینگان دَهمان: در اوستا «دَهمَ» به چم نیک و پاک است و آفرینگان دهمان (که «دَهم آفرینی» و «دَهمان آفرین» نیز خوانده شده) نام نخستین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان و به چم نیایش و آفرین پاکان و نیکان است که در روزهای چهارم و دهم و سی ام و در سر سال پس از درگذشت هرکس می خوانند و برای بازماندگان او نیایش بجای می آورند و برای فَرَوَشی اشونان خواستار رستگاری می شوند.
برخی این آفرینگان را آفرینگان تندرستی نامیده اند. آقرینگان دهمان 13 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان رَپیثوین: نام چهارمین آفرینگان نامی و مهم زرتشتیان است که هنگام نیمروز و در آغاز و انجام تابستان بزرگ (به گاهشمار ایران باستان از آغاز فروردین تا پایان مهرماه) برای خشنودی «رپیثوین» ایزد نگاهبان تابستان خوانده می شود.
در بندهشن (بخش27) آمده است که رپیثوین هفت ماه تابستان را روی زمین بسر می برد و در آغاز و انجام تابستان باید فرود و بدرود او را درود و سپاس گویند.
بدین سان «آفرینگان رپیثوین» باید در هرمزد روز از ماه فروردین و در انیران روز از ماه مهر خوانده شود؛ ولی زرتشتیان ایران در خرداد روز از ماه فروردین روزی گرامی و بزرگ برای ایرانیان است و ابوریحان بیرونی آن را «نوروز بزرگ» ایرانیان خوانده، این روز را برای نخستین برگزاری آفرینگان رپیثوین برگزیده اند. پارسیان هند، اردیبهشت روز از ماه فروردین را برای نخستین سرایش این آفرینگان تعیین کرده اند؛ چون امشاسپند اردیبهشت که نگاهبانی این روز بدو سپرده شده و در جهان استومند نگاهبان آتش است، با رپیثوین ایزد تابستان که زمین را پس از سرمای زمستانی گرما می بخشد، پیوندی دارد. آفرینگان رپیثوین 10 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گاهان: نام دومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در پنج روز افزوده به پایان سال یا اندرگاه (روزهایی که به نام گاهان پنجگانه نامگذاری شده است) خوانده می شود. این آفرینگان را «آفرینگان فَروَردگان» نیز می گویند؛ چون نیایشی است برای خشنودی فَرَوَشی که هنگام خواندن این آفرینگان بر روی زمین بسر می برند. آفرینگان گاهان 6 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گَهَنبار (گاهان بار): نام سومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در هر یک از پنج روز گهنبارهای شش گانه ی سال می خوانند:

یازدهم تا پانزدهم اردیبهشت ماه
یازدهم تا پانزدهم تیرماه
بیست و ششم تا سی ام شهریورماه
بیست و ششم تا سی ام مهرماه
شانزدهم تا بیستم دی ماه
پنج روز اندرگاه (روزهای افزوده به پایان سال)
آفرینگان گهنبار 19 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آگپِرِپتَ: به چم «گرفتن» و به تعبیر وندیداد (فرگرد4، بند 17 به بعد)، نام گناه کسی است که رزم افزا بر دست گیرد و قصد زدن دیگری را بکند.
آهنِ گدازان: آزمایشی است برای بازشناختن کِرفِه کار از گناهکار و اَشوَن از دُروَند در روز پسین که در گاهان چندین بار در کنار «آزمون آذرِ فروزان» از آن یاد شده و یک بار هم به صورت «آهن روان» آمده است. در یسنا 30، بند 7- یسنا 31، بند 3 و 9- یسنا 43، بند 4- یسنا 47، بند6 و یسنا 51، بند9، سخن از رستاخیز و آزمون گدازان و آذر فروزان به میان می آید.
گذر از میان خرمن آتش یا ریختن فلز گداخته بر تن برای نشان دادن بیگناهی، از آزمایش های معمول در ایران باستان (و گاه نزد قومهای دیگر) بوده و داستان سیاوش در شاهنامه یکی از نامی ترین نمونه های آن است. در داستان ویس و رامین هم، به دستور موبد قرار می شود که ویس و رامین برای اثبات بیگناهی خویش از میان دو کوهه ی آتش بگذرند.
داستان رفتن زرتشت در آتش و ریختن فلز گداخته بر سینه ی او و افسردن آن و نمایش پاکی زرتشت در ادبیات دینی زرتشتیان (که همانند آن را در داستان آذرپاد مهراسپندان و اردیراف نامه نیز می بینیم) از جمله ی آزمونهاست.
آیین بازشناسی گناهکار از بیگناه را «پِساخت» و «چاره ی آتشان» نیز میخوانده اند. «وَر» در پهلوی (= وَرَنگهه در اوستا) نام دسته ای از این آیین هاست.
اَئِزخَ: نام کوهی است در زامیادیشت (بند3).
اَئِوُگَفیَه: نام یکی از هماوردان بزرگ گرشاسب است.(بنگرید به رام یشت، بند 28)
اَپاختَر: به چم «شمال»، در اساتیر و دین ایرانیان، جای دوزخ و کنام اهریمن و دیوان و دروجان و همه ی آفریدگان و کارگزاران اهریمن است و در برابر با «نیمروز» (= جنوب) قرار می گیرد که سمت و سوی اهورایی و ایزدی است.
اَپام نَپات: نام ایزد آب است. چم آن ترکیب «نیبره ی آبها»ست. در پهلوی این ایزد را «بُرزیزد» و «آبان» هم می نامند. در اوستا این ترکیب را گاه به گونه ی «نپات اَپام» هم می بینیم و بیشتر با صفت های رَدِ بزرگوار، شهریار شیدور و تیزاسب همراه می آید. در «ودا»، نامه ی دینی هندوان نیز «اَپام نَپات» خدای آبهاست.
اَپَوشَ: (در پهلوی اَپُش، گویا به چم پوشاننده و از میان برنده ی آب) نام دیو خشکسالی و بی بارانی و دشمن و هَمِستار ایزد «تشتر» (تیر) است که در تیریشت (بندهای 21 و 27) به کالبد اسب سیاه سهمناکی با گوشها و یال و دُمِ کَل در برابر تشتر پدیدار می شود و نمادی است از تابستان های خشک و سوزان در بیشتر سرزمین های ایرانی. تشتر در نخستین نبرد از اپوش شکست می خورد و نالان از چیرگی خشکسالی بر ایران زمین، می گریزد؛ ولی در دومین نبرد، اپوش را به سختی شکست می دهد و دور می راند و سرزمین های ایرانی را نوید باران و آب و آبادانی می بخشد.
اَپَه گَذَ: نام بیماری ناشناخته ای است. (وندیداد، فرگرد 21، بند 2)اَپَه مان: نام مدت زمانی است که خویشاوندان مرده باید دور از دیگران و در تنهایی بگذارنند. این مدت به نسبت خویشاوندی که هر کس با شخص مرده دارد، تغییر می کند و شرح چگونگی هر یک از موردهای آن را در وندیداد (فرگرد 12) می خوانیم.
دارمستتر می نویسد: «آنچه باید از این واژه برآید، شرح داده نشده است؛ ولی چنین پیداست که منظور از آن، مدت ماندن ناپاک در اَرمِشتگاه است که باید در طی آن جدا از دیگر پرهیزگاران و از هر چیز پاک به سر برد. چنین می نماید که خویشاوندان مرده صرفا به شوند بستگی با او ناپاک به شمار می آیند و به همین شوند آنان را از بخشهای عادی خانه و از تماس با دیگران دور نگاه می دارند. بنابراین افزون بر ناپاکی همگانی که از برخورد با تن مرده پدید می آید، گونه ای دیگر از ناپاکی هست که انگیزه ی آن، خویشاوندی با مرده است. رشته ی پیوند خونی که هموندان یک خانواده را با یکدیگر مربوط می کند، به گونه ای است که هیچکس در آن خانواده نمی میرد مگر آنکه مرگ در هستی همه ی هموندان آن خانواده راه یابد. این که آیا این شکل کهن سوگواری است یا تنها یکی از گونه های آن، مطلبی است که در اینجا بدان نمی پردازیم.
از سوی دیگر خانه نیز در مدت اپه مان- دست کم به شوند نبودن خویشاوندان مرده در آن- ناپاک است و باید بی درنگ پس از مرگ پاک شود و البته این پاک کردن را نباید با آن پاک کردن که شرح آن در فرگرد8 وندیداد آمده است، اشتباه کرد. چنان که پیداست، پس از مرگ، در خانه، تنها به روی کسانی که با مرده پیوندی ندارند، گشوده می شوند.
هتا امروز در ایران، خانه ای که یکی از خویشاوندان در آن درگذشته باشد، بدشگون است و با بیزاری و تنفری بسیار بیشتر از آنچه در اوستا دیده می شود، بدان می نگرند. پسر، خانه ای راکه پدرش در آن مرده است، ویران می کند. او نمی تواند در آن خانه ی بد، قدم گذارد. خانه ی هر مرده ای باید با خود او از میان برود و بنابراین، او (پسر) خانه را ویران میکند و خانه ای دیگر در جایی دور از آنجا می سازد.(سفرنامه ی شاردن و نوشته ی پولاک)
این رسمی است که در زند اوستا هم اشاره هایی بدان شده است.»
باید بدان چه دارمستتر به استناد روایت های شاردن و پولاک درباره ی خانه ی شخص مرده آورده است، بیفزاییم که امروزه برخی از مردم ایران - و نه همه ی آنان- خانه ای را که یکی از عزیزانشان (بویژه اگرجوان باشد) در آن درگذشته باشد، می فروشند و خانه ای دیگر می خرند که البته این ادامه ی همان سنت است ولی به شکل منطقی تر و عملی تر.
اَترَت: در اوستا «ثریتَ» نام پدر گرشاسب است که در تاریخ و ادبیات فارسی، بیشتر با املای «اَثرَط» نوشته شده است. در یسنا هات9، بند 10، اترت نیکوکارترین مرد خاندان سام، سومین کسی است که گیاه هوم را می فشارد و از آن نوشابه ی آیینی هوم را می سازد.
در وندیداد(فرگرد 20) ثریت نخستین پزشک در میان مردمان است.
اَثارَتوش اَشات چیتَ هَچا...: دنباله ی جمله ی آغاز نیایشِ نامی «یثه اَهووَیریو...» است که در بیشتر بخش های اوستا، «زَوت» سرودن آن را از پارسایِ دانا خواستار می گردد. گزارش فارسی این نیایش به این صورت است: «همان گونه که او رَدِ برگزیده و آرمانی جهانی (اهو)ست، رد مینوی (رَنو) و پایه گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست.
شهریاری از آنِ اهوره است. اهوره است که او را(زرتشت را) به نگاهبانی درویشان برگماشت.»
اَختیَه: نیم یکی از دیوپرستان است که یُوایشتَ (یوشت) از خاندان فریانَ، نود ونه چیستان او را گشود و بر او - که می خواست شهری را به آتش و خون بکشد- چیره شد و او را بکشت.
داستان یوایشت و اختیه در نسک(کتاب) کوچکی به زبان پهلوی (دارای 3000 واژه) به نام «ماتیکان یوشت فریان» آمده که در آن به جای نود ونه چیستان از سی و سه چیستان سخن رفته است.
درباره ی داستان یوایشت و اختیه و بازتاب آن در نسک مرزبان نامه، دکتر محمد معین رساله ای به نام «یوشت فریان و مرزبان نامه» به دو زبان فارسی و روسی منتشر کرده است. متن این رساله ی پهلوی را نیز «محمود جعفری» همراه با ترجمه و توضیح در سال 1365 در تهران منتشر کرده است.
اَذوَتَوَ: نام کوهی است در زامیادیشت(بند 6).
اَزَ: وصف دچارشدگان به یکی از بیماری هاست که در آبان یشت(بند93) آمده است؛ ولی از چگونگی این بیماری آگاهی نداریم.
اَرت/ ارت یشت: شکل پهلوی نام «اَشَی» ایزد بانوی پاداش و توانگری و گنجور اهورمزداست.
هفدهمین یشت اوستاست در ستایش و نیایش ایزدبانوی پاداش و توانگری «اَشَی» که شست و دو بند دارد.
اِرِثِ: نام یکی از ایزدبانوان دین مزداپرستی ست که در گزارش پهلوی اوستا به «رَس» تبدیل شده است. از خویشکاری این ایزدبانو آگاهی نداریم؛ ولی از آنجا که نام او بیشتر همراه با «رَسَستات» و «اَشَی» و «چیستا» می آید، ناگزیر می توان پنداشت که از همکاران و یاوران آنان است.
اَرثنَ: نام گونه ای از جانوران گزندرسان اهریمنی (خرفستران) است که در آبان یشت (بند 90) که آگاهی دیگری از آنها نداریم. در آبان یشت این جانوران از ماران شمرده شده اند.
اَرجاسپ خیون: در اوستا «اَرِجَت اَسپَ» (به چم دارنده ی اسب گرانبها) نام پادشاه دیوپرست توران از قبیله ی خَیون(هَیون) است که با زرتشت و پذیرندگان دین وی سر ستیز دارد و داستان نبردهای او با سپاهیان گشتاسب در نسک پهلوی «ایاتکار زریران» و در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسب کشته می شود.
اَرد/ اَرد روز: یکی از شکلهای نام ایزدبانوی پاداش و توانگری «اَشَی» در زبان پهلوی است.
نام روز بیست و پنجم ماه است که نگاهبانی آن به ایزدبانو اَشَی (= ارد) سپرده شده است.
اَرداویراف نامه: نام رساله ای است به زبان پهلوی که شرح سفر یا معراج یکی از پیشوایان دین زرتشتی به نام «ویراف» به جهان مینوی و دیدارش از بهشت و همیستگان (برزخ) و دوزخ و صحنه های نمایشگر پاداش و پادافره ی کردارهای نیکوکاران و گناهکاران است.
از این رساله چند ترجمه به زبانهای اروپایی و فارسی در دست است که واپسین آنها برگردان فارسی دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساتیر ایران، پاره ی نخست، بخش بیست و یکم است.
اِرِدَت فِذری: نام مادر سومین و واپسین موعود زرتشتی (سوشیانت یا سوشیانس) است. چم این نام «مایه ی آبروی پدر» و به تعبیری «دارای پدری کامیاب» است. اردت فذری سومین دوشیزه ی پانزده ساله ای است که هنگام تن شویی در دریاچه ی کیانسه (هامون) از تخمه ی (یا فره) بازمانده از زرتشت بارور خواهد شد و «اَستوَت اِرؤت» (سوشیانت) از او زاده خواهد شد.
اَرِدوش: نام گناه کسی است که با رزم افزا آغاز به زدن کسی کند؛ ولی به گونه ای که او را زخمی نسازد یا زخمی که بر او وارد می آورد، در مدت سه روز درمان پذیرد.
اَرِدوی: نام رودی است اساتیری. چم آن را بارتولومه «رطوبت و نمناکی» نوشته است؛ ولی بهار می نویسد: «گویا به چم پربرکت و حاصلخیز است.» و در زیرنویس می افزاید: «گِرِی آن را بزرگ معنا کرده می کند.»
اردوی همچنین بخش نخست نام ایزدبانوی آبهاست.
اَرِدوی: گویا یکی از واحدهای اندازه گیری درازا یا بلندا بوده است. در وندیداد (فرگرد2، بند 22) آنجه که سخن از زمستان دیوآفریده می رود، ستبری برف به بلندای «اردوی» است. دارمستتر درباره ی این واژه نوشته است: «اندازه ای است.» بهار در گزارش خود از این فرگرد، این عبارت را به «بر بلندی اردوی» برگردانده و در یادداشت پایام بخش، اردوی را همان رود اساتیری خوانده است.اَرِدویسوَر اَناهیتا/ اَرِدویسوَربانو نیایش: نام ایزدبانوی آبهاست که «آبان یشت» - یکی از بلندترین یشتهای اوستا- در ستایش و نیایش اوست. نام این ایزدبانو از سه بخش ترکیب یافته است: بخش نخست همان «اردوی» است و در این ترکیب معمولا به چم مطلق «رود» گرفته می شود. بخش دوم «سورا» یا «سورَ» به چم نیرومند و بخش سوم «اَناهیتا» به چم پاک و بی آلایش، همان است که در پهلوی اَناهید و در ارمنی آناهیت و در فارسی ناهید شده و نام سیاره ی زهره نیز هست. بر روی هم این ترکیب به چم «رود نیرومند بی آلایش» است.
آبان (در پهلوی آپان) مینوی همه ی آبها و صفتی برای اردویسوراناهیتاست.
چهارمین نیایش از پنج نیایش مزداپرستان در خرده اوستاست. این نیایش 11 بند دارد و در کنار رود و جوی و نیز در آبان روز (دهم) هر ماه خوانده می شود. آبان نیایش، نام دیگر آن است.
اَردیبهشت/ اردیبهشت روز/ جشن اردیبهشتگان/ اردیبهشت یشت: در اوستای نو «اَشه وَهیشتَ» به چم «بهترین اشه» نام یکی از مهم ترین امشاسپندان (مِهین ایزدان) است که پس از «بهمن» و در دومین پایگاه امشاسپندان جای می گیرد. در گاهان، اردیبهشت بیشتر به صورت اَشَه آمده و یکی از فروزه های اهوره مزداست که ارج فراوان دارد و آنان که یار اویند، بهترین پاداشها را خواهند یافت. اهوره مزدا او را از نیروی خرد خویش آفریده و پدر اوست. اردیبهشت نگاهبان مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزارهای او بسر می برند. به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش، گیاهان را برویانید.
در یشتها، اردیبهشت یشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشم و از میان برنده ی بیماری و مرگ و جاودان و خرفستران است. در ویسپرد آمده است که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است، به دستیاری اردیبهشت افزایش خواهد داد.
در ادبیات پهلوی هرمزد با بهمن و اردیبهشت رایزنی می کند و اردیبهشت است که آتش را می پاید و ازمیان کماله دیوان (دیوان بزرگ و کارگزاران اصلی انگرمینیو) «ایندرَ»- که به نوشته ی بندهشن دیو فریفتار و گمراه کننده است- همستارِ اردیبهشت است.
در بندهشن می خوانیم: «اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روان دروندان را اندر دوزخ، بیش از گناهی که ایشان را هست، پادافره کنند و دیوان را از ایشان بازدارد.»
در همان نسک آمده است: «اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است. آنکه آتش را رامش بخشد یا بیازارد، آنگاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.»
ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران و همکاران امشاسپند اردیبهشت اند. سومین یشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش این امشاسپند و دومین ماه سال و سومین روز ماه به نام اوست و به نوشته ی بندهشن گل مرزنگوش ویژه ی اوست.
نیایش نامی «اشم وهو...» را نیز «نماز اشه» می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.
اردیبهشت روز، نام سومین روز ماه است که به نام امشاسپند اردیبهشت خوانده شده است.
اردیبهشتگان، نام جشنی است که در اردیبهشت روز از ماه اردیبهشت برگزار میشود.
اردیبهشت یشت، نام سومین یشت اوستاست در ستایش و نیایش امشاسپند اردیبهشت که 19 بند دارد.
اَرِزوَر: نام کوهی است اساتیری که گردونه و چکاد(قله) آن جای گرد آمدن دیوان خوانده شده است.
در بندهشن(بخش22، بند 16) گردنه ی ارزور کوهی است بر دروازه ی دوزخ که دیوان از آنجا به پیش می تازند. در دادستانِ دینی(بخش 33، بند 5) آمده است که ارزور در شمال جای دارد و کنام دیوان است. در مینوی خرد(بخش 27، بند 15) ارزور نام دیوی است که به دست گیومرث کشته شد و گمان می رود که میان نام دیو و نام کوه و چکادی که جای دیوان و دروازه ی دوزخ است، پیوندی باشد. دارمستتر می نویسد که شاید ارزور نام کوهی بوده که این دیو در آن به بند کشیده شده است؛ همچنان که فریدون اژی دهاک(ضحاک) را در کوه دماوند به بند کشید.
اَرِزورَ: نام ششمین کوه روی زمین است در زامیادیشت(بند 2). در بندهشن ارزور کوهی است در روم.
اَرِزوشَمَنَ: نام یکی از هماوردان و دشمنان گرشاب است که در زامیادیشت(بند 42) از او با صفت «دارنده ی دلیریِ مردانه» یاد شده. ارزوشمن از گرشاسب شکست خورد و به دست او کشته شد.
اَرِزَهی: (در پهلوی اَرِزَه) نام یکی از هفت بوم یا کشور یا اقلیم جهان بنابر بخش بندی جهان در ایران باستان (همچنین نزد هندوان) است. ارزهی کشوری است در خاور جهان.
اِرِزی: نام رودی است که به دریاچه ی هامون می ریزد(زامیادیشت، بند67).
اِرِزیشَ: نام یکی از کوههاست. چم این نام «راست برافراشته» است (زامیادیشت، بند2).
اِرِزیفیَه: نام رشته کوهی است که در زامیادیشت(بند 2) پنجمین کوه برآمده از زمین خوانده شده. چم این نام «شاهین» است.
در آبان یشت(بند 45) ارزیفیه نام کوهی است که کاووس بر فراز آن پیشکش نزد ایزد بانو اردویسور اناهیتا می برد و او را می ستاید و خواستار کامیابی و پیروزی می شود.
اَرشتاد: (در اوستا اَرشتا و اَرشتی و در پهلوی و فارسی اَرشتاد و اَشتاد) نام یکی از ایزدبانوان دین زرتشتی است. نام این ایزدبانو به چم «راستی و درستی» است و با صفتهای «جهان پرور» و «گیتی افزای» از او یاد می شود.
درباره ی خویشکاری این ایزدبانو، دارمستتر به نقل از بندهشن بزرگ می نویسد: «ارشتاد راهنمای مینویان و جهانیان و زامیاد، مینوی زمین است و گفته شده است که رَشن روانهای مردگان را می شمارد و ارشتاد و زامیاد آنها را به ترازو می گذارند.» و باز در جای دیگر از نسک (زند اوستا، پاره 2) به نقل از همان بن مایه، نوشته است: «هنگامی که روانهای مردگان برای شمار کردار نیک و بد به سر چینودپل آیند، ارشتاد دستیار امرداد- امشاسپند نگاهبان گیاهان و بیمرگی- همراه با رشن و زامیاد فرارسند.»
بدین سان بنا به نوشته ی بندهشن، خویشکاری ایزدبانو ارشتاد، همکاری با دیگر ایزدان و مینویان در برگزاری آیینِ شمار پسین و سنجش کردارهای مردمان است. در دیگر نسکهای پازند و پهلوی از جمله اوگمدئچا، ارداویراف نامه و شایست و ناشایست نیز بدین خویشکاری ارشتاد اشاره رفته است.
نام ارشتاد بیشتر با رشن- ایزد دادگری- همراه آمده و از یاران و همکاران او به شمار آمده است، چون راستی و درستی با دادگری هماهنگی دارد.
هیجدهمین یشت اوستا در ستایش و نیایش این ایزدبانوست و بیست و ششمین روز ماه به نام اوست.
اَرمشِت: راکد، مانده، بی حرکت، ناتوان، تنبل، علیل.
آنگونه که از وندیداد(فرگرد 5، بند 59) برمی آید، شخص ناتوان و شکسته و از کارافتاده و یا شخص ناپاک (در دوره ی ناپاکی) را ارمشت می گویند.
اَرمِشتگاه: (در پهلوی اَرمشِت گاس) انزواگاه، جا و محل زنان در مدت قاعدگی.
در وندیداد افزون برجای ویژه ی اقامت و زیست زنان دشتان در مدت ناپاکی، جای دیگر ناپاکان و آلودگان نیز بدین نام خوانده شده است و از آن جمله (در فرگرد 3، بندهای 15-18) می خوانیم که جای کسی که پیکر مرده ای را به تنهایی به دخمه برده باشد، جایی است متروک و دور از آتش و آب و مردمان که گرداگرد آن چینه ای برمی آورند و چنین کسی را در آن جا تنها می گذارند.
دارمستتر نوشته است که چنین جایی را ارمشتگاه به چم جای شخص ناپاک می خوانند.
جای دادن زنان در خانه یا اتاقی جداگانه در مدت عادت ماهیانه، در میان دیگر اقوام نیز معمول بوده است. «الیاده» می نویسد: «نزد Wemale ها، قرص ماه یک «خدا- دما» است و بر این باورند که دوره ی بی نمازی آن در وقت ماه نو (هلال) است که ماه در این دوره به مدت سه شب از دیده ها پنهان می گردد و به همین شوند است که زنان به هنگام قاعدگی در کلبه های ویژه ای تنها می مانند و از دیگران دوری می جویند. هرگونه تخلف از این منع و نهی، شوند برگزاری تشریفاتی برای جبران مافات و دادن کفاره گناه سرپیچی از دستور می شود.»اَرَنگ: یکی از دو رود مهم و سپندینه در اساتیر ایران است که رَنگها نیز خوانده شده است.
اَرِنَوَک: نام یکی از دو دختر (یا خواهر) جمشید است که اژی دهاک پس از چیرگی بر جمشید، آنان را به همسری برمی گزیند و پس از پیروزی فریدون بر اژدی دهاک، هر دو به همسری فریدون درمی آیند.
در شاهنامه این زن، ارنواز و خواهرش شهرناز خوانده شده است.
اُزَیِرین/ اُزَیَرینگاه/ اُزَیَرینگاه: نام ایزد نگاهبان یکی از پنج گاه شبانه روز یعنی از عصر تا فرورفتن خورشید (یا سرشب) است و دو ایزد «فرادَت ویر» و «دَخیوم» از همکاران اویند.
ازیرینگاه، نام یکی از پنج گاه شبانه روز یعنی از عصر تا فرورفتن خورشید (یا سرشب) است.
ازیرینگاه، نام یکی از نمازها یا نیایش های پنجگانه ی شبانه روز است که در خرده اوستا آمده است.
اَژدهای شاخدار: نام اژدهایی است اساتیری که اسبان و مردان را به کام خویش فرومی بُرد و زهر زردگون او به بلندای نیزه ای روان بود و گرشاسب در دیگ بر پشت او خوراک می پخت. این اژدها سرانجام بر دست گرشاسب کشته شد.
اَژَنَ: نام بیماری ناشناخته ای است.(وندیداد، فرگرد 20، بند 6)
اَژَهوَ: نام بیماری ناشناخته ای است.(وندیداد، فرگرد 20 بند 6)
اَژی دهاک: (در اوستا آزی دهاک و در پهلوی اَزدهاک و در فارسی اژدها و ضحاک) نام اژدهایی است سه کله و سه پوزه و شش چشم که می خواهد جهان را از مردمان تهی کند و انگرِمینیو (اهریمن) به پتیارگی خود، او را بدین خویشکاری اهریمنی و دیوآسا آفریده است. ایزد آذر دشمن و هَمِستارِ اوست و بر سر دست یافتن به فر ایزدی با او می ستیزد و اپام نپات بر او چیره می شود و سرانجام فریدون به نبردی با اژی دهاک برمی خیزد و او را فرومی کوبد و به بند می کشد.
در اوستای کنونی هیچ گونه سخنی از این که اژی دهاک آفریده ای انسانی و شاه باشد، در میان نیست و اگرچه او نیز همانند شاهان و پهلوانان پیشکش برای ایزدان می برد و از ایشان خواستار پیروزی می شود، ذکری از نشستن او بر جای جمشید و فرمانروایی درازمدت وی نرفته است.
در ودا «ویشوَه روپَه» همانند اژی دهاک، اژدهایی سه کله است که گاوها را می رباید. سنجش این استوره با آن بخش از داستان ضحاک در شاهنامه که گاوِ بَرمایون به دست او کشته می شود، می تواند به روشنی یادآور بنیاد کهن و مشترک دو استوره ی ایرانی و هندی باشد.
در ادبیات پارسی میانه (پهلوی) ازدهاگ مردی تازی است که بر ایران می تازد و بر جمشید چیرگی می یابد و پس از هزار سال فرمانروایی اهریمنی، سرانجام فریدون بر او می شورد و او را شکست می دهد و در کوه دنباوند(دماوند) به بند می کشد. گفته شده است که او در هزاره هوشیدرماه (دومین موعود زرتشتی) بند می گسلد و یک سوم از جهان را به تباهی می کشاند و سرانجام اهوره مزدا به ایزدان سروش و نرویوسنگ فرمان می دهد تا گرشاسپ را-که در دشت پیشیانسیه در کابلستان به خواب فرورفته است- برای نبرد با ازدهاگ بیدار کنند و گرشاسپ پس از برخاستن از خواب با گرز خویش، آن پتیاره ی اهریمنی را فرومی کوبد.
در نسکهای پهلوی و در شاهنامه به اژی دهاک لقب «بیوَراسب» (دارای ده هزار اسب) داده شده و در شاهنامه نام او ضحاک ماردوش شده است.
در نوشته های فارسی و عربی (و از آن جمله در آثار الباقیه) گاه سخن از ضحاک دیگری می رود که با از میان برداشتن جمشید، زمین ها را از مالکان آنها بازمی ستاند و به دهقانان می دهد و زنان را نیز از آنِ همگان می شمارد. دکتر مهرداد بهار چنین انگاشته است که این ضحاک نشان دهنده قیام مردم بومی ایران بر ضد اشرافیت آریایی باشد که در اساتیر به صورت قیام شاه بیگانه درآمده است.
نگارنده (دکتر جلیل دوستخواه) گمان می برد که شاهان و موبدان دروه ی ساسانی (از روزگار خسرو یکم به بعد) مزدک بامدادان را که خواستار دگرگونی های بنیادی در سازمان اجتماعی آن دوران بود و قیام او به خون کشیده شد، از سر کین توزی و دشمنی، ضحاک خوانده بوده اند و بعدها این نام با آن توصیف در برخی از نوشته ها باقی مانده است.
در دینکرت درباره ی شوند این که فریدون، ضحاک را نکشت و دربند کرد؛ چنین آمده است: «درباره ی چیرگی فریدون بر ضحاک، برای میراندن ضحاک گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیرزدن و به نخستین، دوین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدیدآمدن. گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را مشکاف که ضحاک است؛ چون اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
در گزیده های زادسپرم(بخش 24) آمده است: «جزدهاک(= ضحاک)، همه کس به دادِ فَرشکَرد کرداری(= قانون بازسازی زندگی) بگروند و دهاک توبه ناکرده کشته شود.»
اَسَ بَنَ: نام یکی از خاندان های تورانی از قبیله ی «دانو» است که در آبان یشت(بند73) از «کَرَ» و «وَرَ» دو تن از بستگان بدین خاندان نام برده می شود.
اَسپِرِنَ: یک درهم
اَسپریس: (در پهلوی اَسپرِس) میدان اسب دوانی، میدان چوگان بازی.
اَسپریس: واحد اندازه گیری درازای راه بوده که با درازای (طول) میدان اسب دوانی برآورد می شده است. در ایران باستان، واحدهای اندازه گیری راه ها با فاصله های میدان اسب دوانی در پیوند بوده است. چنین می نماید که زمین اسپریس اندازه ی روشن و نامداری داشته است؛ چون در وندیداد(فرگرد2، بند 25) اهوره مزدا به جم فرمان می دهد که: «مردمان و جانوران را «وَر»ی بساز، هر یک از چهار برش به درازای اسپریسی.»
در گزارش پهلوی، درازای هر یک از برهای آن «وَر» دو «هاسَر» (= هاتَر) یعنی دو فرسنگ ذکر شده و بدین سان باید گفت که اسپریس زمینی به درازا (و شاید پهنا)ی دو فرسنگ بوده است. ولی برای هاسر اندازه های گوناگونی آورده اند. در بندهشن(بخش 14، بند 4) آمده است که هر هاسری بر زمین، درست به اندازه ی فرسنگی است و در جای دیگری از همین متن(بخش 16، بند 7) هاسر یک چهارم فرسنگ شمرده شده است. بهار به نقل از هنینگ می نویسد: «در اصل اوستایی خود، یک هاسر برابر درازای یک اسپریس بوده است که گمان می رود حدود 700 متر برآورده می شده است.»
واژه ی اسپریس در زبان ارمنی به صورت «آسپارِز» معمول است و بنابر حواشی ترجمه ی فارسی تاریخ ارمنستان افزون بر چم «میدان اسب دوانی»، چم واحد مسافت هم دارد که برابر با 230 متر است و گاه میان 1508 تا 266 متر نوسان دارد.


برچسب ها: واژه, اوستا




اخرین مطالب