آموزگاری در ایران باستان یک رده شغلی بود
در کتاب پهلوی دینکردنهم آمده است:آموزگاران باید مردانی سالمند و خوش کردار، به دور از هواهای مادی، صبور، پاکیزه و دارای قدرت پرورشی باشند. زرتشت خود را آموزگار می دانست

تهران _ خبرگزاری میراث فرهنگی

گروه فرهنگ، آرزو رسولی: در فرهنگ ایران، آموزش و پرورش همواره از اهمیت زیادی برخوردار بوده است و از این*رو، برای آموزگاران شان والایی قائل بودند. احترامی که آثار آن هنوز باقی است.

یادمان نرفته که معلمان را پدر یا مادر دوم ما می*خواندند و احترام آنان را واجب می*شمردند. آنجا که پدر و مادر پرورش دهندگان تن نامیده می*شدند، آموزگار با داشتن منصب پرورش روان جایگاه ویژه*ای می*یافت.

آموزگار، از ریشه _ maog «آموختن، آموزش دادن»، از قدیم یک رده شغلی در جامعه ایران بود. در اهمیت این مقام در ایران باستان همان بس که زرتشت خود لقب آموزگار داشت و آموزگار اندیشه راستی شناخته می*شد.

در خصوصیات آموزگاران در کتاب پهلوی دینکردنهم آمده است: «آموزگاران باید مردانی سالمند و خوش کردار، به دور از هواهای مادی، قانع، صبور، پاکیزه و دارای قدرت پرورشی باشند، با فهم و فراست باشند و با شاگردان خود رابطه*ای صمیمی و مهربان داشته باشند.

از وظایف مهم آموزگاران این بود که پیش از تدریس باید مطالعه می*کردند و آمادگی لازم را برای تدریس کسب می*کردند اگر در این کار کوتاهی می*کردند، گناهکار به شمار می*آمدند.»

در متنی خطاب به زرتشت آمده است: «ای زرتشت مقدس، کسی را معلم روحانی بخوان که تمام شب مطالعه کند و از خردمندان درس بیاموزد.»

آموزگاران در حقیقت راهنمای شاگردان خود در همه جهات زندگی بودند و احترام به خانواده و کشور و اتحاد با یکدیگر را به شاگردان خود می*آموختند.

همچنین داستان*های ملی، روایت*های اخلاقی و شرح احوال بزرگان را برای کودکان بیان و آنان را با ارزش*های برین جامعه آشنا می*کردند.

آموزش*های دینی برعهده دسته*ای از موبدان بود که به آنان هیربد (> اهربد > ائژپیتی) می*گفتند. شیوه آموزش بیشتر بر آموزش شفاهی استوار بود، به خصوص در مورد آموزش اوستا که شاگردان ملزم به حفظ کردن یا در اصطلاح پهلوی «بر*خواندن» آن بودند.

با این همه، نگارش و نوشتن نیز آموزش داده می*شد و ظاهرا به این منظور، از لوحه*ای چوبی و احتمالا زغال استفاده می*کردند. با بررسی مشاغل دوره ساسانی می*توان تا حدودی به آموزش*هایی که داده می*شد، پی*برد.

مشاغلی چون: دادور، آمارگر، دبیر و... دادور (داور، قاضی) می*بایست تحصیلات دینی می*داشت و از میان موبدان برگزیده می*شد. وی اداره امور قضایی کشور را بر*عهده داشت. آمارگر (حسابدار) تحصیلات ریاضی داشت و عهده*دار اداره امور اقتصادی و دارایی کشور بود. اما دبیران (کاتبان) یگانه گروهی بودند که درباره امور مختلف خواندن و نوشتن می*دانستند. آنان باید شیوه نامه*نگاری، چگونگی نامه نوشتن به طبقات مختلف، شیوه نگارش آغاز و پایان*نامه را می*دانستند و برای آموختن این نکات باید به «دبیرستان» می*رفتند. سپس در دربار و اداره*های ایالتی مشغول به کار می*شدند و شغل آنان از اهمیت خاصی برخوردار بود. از آموزش*های دیگری که از آن دوره سراغ داریم، می*توان به ورزش و امور نظامی، شناخت طبیعت، کشاورزی و درختکاری اشاره کرد و همه این*ها همراه با آموزش خواندن و نوشتن و حساب برعهده آموزگاران بوده است. زمان تعلیم غالبا پس از طلوع خورشید، یعنی نیمه اول روز بود و در بعضی فصل*ها پس از فرو خفتن خورشید نیز مرحله دیگری از آموزش انجام می*شد. دختران نیز همچون پسران از آموزش بهره*مند بودند اما پس از پایان دوره اول آموزش، ازدواج می*کردند و به ندرت به درجات علمی بالاتر می*رسیدند.

در آموزش بزرگ زادگانی که احتمالا در آینده از حاکمان جامعه می*شدند و در مسیر روابط بین*الملل قرار می*گرفتند، آموزگارانی بودند که به آنان زبان*های بیگانه را بیاموزند. داده*های تاریخی نشان می*دهد که داشتن سواد منحصر به مغان و هیربدان و اصحاب والامقام آتشکده*ها نبوده و آموزش برای مردمان عادی هم وجود داشته اما نمی*دانیم طیف آن تا چه حد بوده است.

بارها در منابع به تقدیم شکایت نامه اهالی به پادشاه برخورده*ایم که دلیل بر این مدعاست. اما آنچه در مطالعه آموزگاران و شیوه*های آموزش در ایران باستان بیش از همه به چشم می*آید، نبودن تنبیه بدنی در دستگاه آموزشی ایران است. اگر شاگردان از دستور*های معلمان و نظام آموزشگاه سرپیچی می*کردند، تنبیه آنان به گونه*ای بود که منافع اجتماع را تامین کند. مثلا اگر کسی حیوانات را مورد آزار قرار می*داد، در مقابل موظف می*شد ده هزار حشره موذی را در کشتزار*ها بکشد.

حتی مجرمان را وادار می*کردند اگر بی*سوادانی در میان خانواده*ای است که نسبت به آن مرتکب جرم شده*اند، آنها را با سواد کنند. این موضوع وقتی بیشتر به چشم می*آید که در اروپای قرن بیستم تنبیه*های بدنی شدیدی برای کودکان اتخاذ می*شد. حتی در مکتبخانه*های ایران قدیم نیز چنین بود تا جایی که شاعران ایران نیز زبان به اعتراض می*گشایند: «چوب معلم ار بود زمزمه محبتی / جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را»، آنچه آموزگاران ایران باستان به خوبی دریافته بودند!

منابع: تکمیل همایون، ناصر؛ نظام و نهادهای آموزشی در ایران باستان، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1382.

دریایی، تورج؛ شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب*فر، تهران: ققنوس، 1383.