ابزار وبمستر

نوشته های دینی - درود بر شما،شادمانی زندگی شما آرمان ما است" مانترَه،سرای شادی واندیشه))) "

تصویر ثابت

مانترَه،سرای شادی واندیشه



................................................ به نام پرودگار یگانه زرتشت بر انگیخته شد تا با الهام اهورایی ، آیین راستی را در پرتو روشنایی گسترش دهد. گات ها –سرود-43 –بند 12 کسانی به رسایی و جاودانگی می رسند که به ندای وجدان خویش گوش فرا دهند .گات ها –سرود 45 –بند5 اهورا مزدا ، بهترین پاداش را به کسانی ارزانی می دارد که در انجام کار نیک کوشش کنند . گات ها –سرود 28 –بند 4 از خداوند یاری گرفته ، با ابزار منش نیک و به دور از پندار های نادرست به سرچشمه های دانایی برسیم . گاتها–سرود 30-بند 9 راستکار همان همان دانایی است که اندیشه خود را در گفتار بیان میکند و در کردار انجام می دهد . گات ها –سرود 31 – بند 12 هر گاه انسان به راستی روی آورد ،جلوه عشق و منش نیک بر او آشکار خواهد شد . گات ها –سرود 31-بند 17 به سخنان کسی گوش دهیم که اندیشه اش بر پایه راستی و آموزشهایش سود رسان است .گات ها –سرود 31-بند 19 اندیشه ،گفتار و کردار نیک ،ابزار مناسبی برای راهنمایی دروغکاران به راه راست است . گات ها –سرود 33-بند2 سرود گوی راست کرداری که از زیور دانش آراسته گردد دوست پروردگار است .گات ها سرود 33-بند 6 سخنان خود را در پرتو راستی و منش پاک بر زبان آورید تا همه به جان گوش کنند .گات ها –سرود 33-بند 7 پاداش نیک اهورایی برای کسانی است که با منش نیک کار می کنند و راستی را گسترش می دهند .گات ها –سرود 34-بند 14 در پرتو اندیشه پاک و راستی ،نیروی اهورایی را در ک کنیم و از زندگی درازی برخور دار شویم / گات ها –سرود 28-بند 6 بهترین نیکی به دانایی می رسد که راه راست و درست زندگی را برای رستگاری به دیگران می آموزد . گات ها –سرود 43-بند 3 جانفشانی برای نابودی دروغ و پیشرفت راستی از ارزش های انسانی است .گات ها سرود 46 –بند 4 خداوند در پرتو شهریاری و مهر خویش به نیک کاران رسایی و جاودانگی می بخشد . گات ها سرود 47-بند 1 چون می خواهیم به پروردگار نزدیک شویم ،پس نیک اندیشی و راستی را بر گزینیم . گات ها –سرود 34-بند 5 گفتارمان بر اساس نیک اندیشی و کردارمان در پرتو مهر و ایمان انجام شود . گات ها –سرود 47-بند 3 وقتی مردم به منش پاک روی آورند ، آرامش و ایمان در جهان شادی آفرین گسترش می یابد . گات ها –سرود 47-بند3 نیکو ترین بخشایش اهورایی به انسان ، رسایی و آرامش و پیوستگی به راستی است . گات ها –سرود 49-بند8 کسی در پرتو راستی و روشنایی به سر می برد که در پی آبادی و شادی جهان باشد .گات ها –سرود 50-بند2 کسی به سر چشمه حقیقت خواهد رسید که در پرتو راستی ، از منش نیک و نیروی معنوی یاری بگیرد. گات ها –سرود 50-بند 3 اندیشه تان پاک باشد تا در هنجار هستی ، بخشایشی نیک به شما پیشکش گردد.گات ها سرود 28-بند7 در راه گسترش آیین راستی و خرد ،تنو جان انسان پیشکشی بی ارزش است .گات ها سرود 33-بند14 خردمندی و دل آگاهی انسان را به شناخت مزدا و سرچشمه راستی نزدیک می کند . گات ها – سرود 33-بند 9 ..................................................


اجزا و موضوع گات ها

1- اهنودگات : در مورد نیایش اهورامزدا،گزینش پیامبر و آزادی گزینش دین است.از یسنای 28 که نیایش اهورامزدا است آغاز می شود و تا با یسنای 31که در مورد راه زندگی و دوگانگی منش(؟) و آزادی گزینش است پایان میابد.

2- اشتودگات : در باره راز آفرینش، خود شناسی و خداشناسی گفتگو میکند، این بخش از یسنا43 آغاز و با یسنای 46 که در مورد دشمنی با دروغ پردازان،در راهنمایی و نجات بدان و خویشکاری اشوان راستکارن است پایان میابد.

3- سپنتمدگات : در باره آفرینش و فراگر آن سپنتامینو(منش و روان آفریننده و...) سخن به میان می آورد این بخش از گاتها از یسنای 47 آغاز و با یسنای 50 که در مورد نیایش اهورامزدا است پایان میابد.

4- وهوخشترگات : این بخش شامل سنای 51 است و در باره بهره کار آدمی و فراشکرت(نوشدن جهان) و شهریاری اهورامزدا سخن میگوید.

5- وهشتواشت گات : این بخش نیز همانند بخش پیشین شامل یسنای 53 میباشد . شامل برآورده شدن آرزوی زرتشت،درگسترش دین و اندرز به دختران و پسران جوان ،برای دنبال کردن کار اشو زرتشت است.




راه اشو زرتشت

به خشنودی اهورامزدا




ایران اهورایی





اشم وهو وهشتم استی
اوشتا استی
اوشتا اهمائه هید اشائه وهشتائه اشم
راستی بزرگترین نعمت است
راستی خوشبختی است
خوشبختی ازآن کسی است که خواستار بهترین راستی باشد.1



آنکس که دورنش پاک وبی*آلایش وازپرورشی درست برخوردار باشد باین خوشبختی بزرگ دست خواهد یافت. نیکی خوی او می*شود وازنیکو کاری براستی لذت می*برد. چونکه دوستداران خداوند نیکو پنداران ونیکو کردارنند.
ازفرمانبری انسان ازفرمانها ودستور*های دینی نیست که انسان راه راست را برمی*گزیند بلکه آگاهی ودانایی وشناخت درست او انگیزه این گزینش می*گردد. اشوزرتشت گزینش راه خوب وبد را به خود شخص واگذار کرده وانسان درانتخاب آن آزاد است.
ای مردم این حقیقت رابگوش هوش بشنوید وبا اندیشه ای ژرف بین آنها رابررسی کنید هرمرد وزن راه نیک وبد را شخصا برگزیند. 2

با خواندن این بند متوجه می*شویم که بنیان دمکراسی را اشوزرتشت گذاشته وانسان کاملا آزاد است تا خود آن راهی که می*خواهد انتخاب کندوانسانی که آزادانه راستی رابرمی*گزیند باین آسانیها ازعقیده اش نخواهد گذشت. دردنیا چند نفررا سراغ داریم که دراثر تحقیق دینشان راانتخاب کرده*اند هرکس درهرکجا هردینی که با وارث رسیده آنرا قبول کرده. اگرکورش بمردوک احترام می*گذارد برای این است که به* آنها بفهماند که شما آزادید وآزادی جزء لاینفک زندگی شماست واگردربابل فرمان آزادی*اش راانتشار می*دهد می*خواهد بابلی*ها بدانند که آزادند وهرعقیده* ومرامی که دارند آزادانه وبا خیال راحت انجام دهند. درتفکر زرتشتی تنها دفاع ازخاک وقومیت وظیفه نبوده بلکه برحسب تعالیم اشوزرتشت دفاع ازخوبی راستی وآزادی نیز جزء وظایف دینی قرار داشته واین انگیزه*ای برای حسن اداره کشور بوده اگرامپراطوری هخامنشی درآن زمان از چنین قدرتی برخوردار بودند باین دلیل که باین موضوع اعتقاد داشتند به روایت هرودت ایرانیان بفرزندان خود تا بیست سالگی تیزاندازی وسواری وراستگویی می*آموختند. دروغ وقرض کردن دوعمل ناشایست شناخته می*شد زیرا قرض دار دروغ می*گوید. بعنوان مثال شاه شاهان درخیانتی که اریستا گوراش میلتوسی کرده بود پدرزن او هیستیا یوسی را که درآن زمان اسیر ومهمان ایران بود به دربار فراخواند ودرباره آن خیانت ازاوپرسید آنگاه هیستیایوس سوگند*های سخت خورد که اگر وی را اجازه دهند برای خواباندن شورش وفرمانبرداری کردن ساردینا به ایونی رود وداریوش به او اجازه داد هرودوس که محیط خود را به خوبی می*شناخت دردنباله این سخن خود می*گوید که ازاین گفتار هیستیایوس قصدی جزء فریفتن نداشت ولی چون درایران جز راستگوئی عادت نبود داریوش سخنان اورا باور کرد .3

دراوستا بار*ها ازاشاوهشیشتا سخن به میان آمده که به معنی بهترین راستی است چون اشا براستی برجهان فرمان می*راند وهرذره*ای ازاین جهان باید ازقانون اشا پیروی کند وکسی که ازفرمان اشا سرپیچی کند به خود شکست وارد می*کند وجان جهان ازاین سرپیچی می*رنجد. به همین دلیل است که داریوش گفته*های هیستایوس را راست پنداشت.
ایرانیان تن پروری وکاهلی رانکوهیده می*دانستند وشعارشان کسی که گندم می*کارد راستی می*افشاند بود. ولی زمانی که عرب*ها به ایران حمله کردند وایران را گرفتند شعارشان شد (کاسب حبیب خداست) وکارواسطه گری رواج یافت وتولید بی*بها گشت. داستان سعدی که دیگران کاشتند وما خوردیم ما می*کاریم تا دیگران بخورند یادآور این است که ایرانی زمین را سبزمی*خواسته ایرانی برای زمین حقوق قائل بود ایرانی جشن سپندارمزد رابا شکوه وعظمت خاص برگزارمی*کرده واین روز را که روز زمین نامیده بودند، روز مادرهم شد وجشن مادران گردید وچه روزی بهترازسپندارمذ که روز باروریست روز مادرهم باشد. ایرانیان برای درخت وگیاهان نیزحقوق درنظرگرفته بودند چون ایرانی می*دانسته بدون طبیعت نمی*توان زیست فرهنگ ایرانی فرهنگی پویا بوده ولی اعراب که به ایران آمدند فرهنگی ویرانگر داشتند نمونه*اش قالی بهارستان کسری است که تکه تکه کردند وفروختند. 4

می*توان گفت زمانی که اعراب به ایران حمله کردند این ایران نبود که شکست خورد بلکه جهان شکست خورد. ایرانی که چهارآخشیج را احترام می*گذاشتند وآلوده نمی*کردند می*دانستند که باید محیط را پاکیزه نگه دارند. می*دانستند که آنها نیز جزئی ازهمین طبیعت هستند وبرای اینکه بتوانند به زندگی*شان ادامه دهند باید با طبیعت سازگارباشند. وخود را جزئی ازآن بدانند وسالیان متمادی ایرانی با این فرهنگ ستیزی مبارزه کرد وعزیزانی جان برسراین کار نهادند.




کیومرث سامیا کلانتری



1- خرده اوستا ترجمه موبد اردشیرآذرگشسب
2- یسنا هات 30 بند 2 ترجمه موبد فیرزو آذرگشسب
3- یونانیان وبربر*ها- امیرمهدی بد یع – ترجمه احمد آرام رویه 259
4- تاریخ ایران زمین- محمد جواد مشکوررویه 102





تقدیر و سرنوشت


تقدیر و سرنوشت
در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش می*سازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام می*شود.«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم می*آورد.» (گات*ها – هات 31 بند 20)




پارسی را پاس بداریم

اثر = کار‌آیی

 اجمال = کوتاه

اجر ا= انجام

احتراما = با بزرگداشت

اخیر = پایانی

آدرس = نشانی

ارتباط = پیوند

آرشیو= بایگانی

ارسال = فرستادن

ارجاع = فرستادن

ارائه = پدیدار کردن

ارتقاء = بالا بردن

استنتاج = بدست آوردن

استفاده = سود کاربری

استعمال دخانیات ممنوع = خواهشمند است سیگار نکشید

استرداد = بازگرداندن

اصولی = ریشه ای

اصلی ترین = ریشه ای ترین

اطمینان =استواری

اعتماد = پشتگرمی

اعمال نظر= انجام خواسته

اقبال عمومی = رویکرد همگانی

اقلیت = کمترین

اکثریت = بیشترین

امتیاز= برتری

امتیازات = برتری ها

امکانات  = توانایی ها داشته ها

آن جناب = سرکار

انطباق = برابری

انتخاب = گزینش

اولویت = برتری

اولیه = نخستین

اولین = نخستین

اهم = برجسته ترین

ایام = روزها

ایزد منان = یزدان پیروزگر

ایده = آرمان

بدین وسیله = بدین گونه

بدیهی = روشن

به تعداد = به شماره

پاراگراف = بند

پروژه = برنامه

پروسه = فرآیند

تبلیغ = نمایاندن آگهی

تجهیزات = آگاهی ها

تحلیل نهایی = واپسین نگارش

تحقیق = پژوهش

تخفیف = کاهش

تسهیلات = یاری ها

تسلیت = دلداری

تشکیل = ساختن

تصویر = نگاره

تعداد = شمار ، شمارگان

تعرفه = میزان نامه

تغییر = دگرگونی

تقدیرنامه = سپاسنامه

تکیه = پشت دادن

تکمیل = به پایان رساندن

تماس = برخورد

تمام = همه

تنظیم = هماهنگی

توجهات = نگرش ها

تولید = فراوری

تولد = زادروز

جایزه = پاداش

جاری = روان

جریان = روایی

جلسه = انجمن نشست.

جلب = فراخوانی

جهت = روی

حاوی = دربرگیرنده

حاضر= آماده

حسب الامر= بر اساس فرمایش

حضور= پیشگاه

خدمت = پیشگاه

خصوص = ویژه

خطاب = سخن

خطر= ناگواری

در مقایسه با = در سنجش با

در وجه شما = برای شما

دقیق = درست تیزنگر

دقت = تیزنگری

ذیل = زیر

ذکر = یادآوری

ذهن = اندیشه

سرویس دهی = توانبخشی

سطح = رویه پایه

سعادت  = خوشبختی

سهم  = بهره

شاخص = روشن نمودار

صادقانه = براستی

صادر = فرستادن

صحیح = درست

صرف = به کارگیری

صفحه = برگه

صلاحدید = نیکخواهانه

صمیمانه = پایمردانه

این مدت = در این...

ضمنا = در پیوست

.ضمن اینکه = پیوست به اینکه

.ضوابط = بندها

طبی = پزشکی

طبعا = به خودی خود

طریق = راه

عبارت = گزاره

عرضه = نمایش

عطف = بازگشت

عنوان = پاژنام

فعالیت = کوشش

فرم = پیکر گونه

فقط = تنها

.فوری = بی درنگ

فوق = یادشده

قابل توجه = در خور نگرش

قبل = پیش

قوام = پایداری

قیمت = بها

کاملا = سراسر

کامپیوتر = رایانه

کسب = درآمد

کما فی السابق = همچنان

کمپین تبلیغاتی = برنامه آگهی

کمیته = گروه

کلیه = همه

کنترل = در شمار آوردن

کیفیت = چگونگی

کلا = همگی

لازم = بایسته

لازم الاجرا = بایسته انجام است

لحاظ = دیدگاه

لحاظ کنید = بنگرید

لیست = فهرست

مبذول فرمایید = فرمان دهید

مباحثات  =  گفتگوها

متخصص = کارآزموده

متمم = پایان بخش

متقاضی = خواستار

متحول = دگرگون

مجبور = ناچار

محوله = سپرده شده

محموله = بار

محاسبه = شمارش

محترم = گرامی

مختصرا = گزیده

مخاطبین = شنونده بیننده

مختلف = گوناگون

مدیر = گرداننده

مذاکرات = گفتگوها

مراتب =چگونگی

مراجعه = بازگشت

مرسوله  = فرستاده

مرسوم = به آیین

مرسی = ممنون

مرجوع = بازگشت

مسائل = دشواری ها پرسشها

مستدعی = خواهشمند

مستقل = بدون وابستگی

مشاوره = رایزنی

مشکل = دشواری

مشابه = همانند

مصاحبه = گفتگو

مصرند = پای می فشارند

مطالعه = خواندن

معتبر = به نام

معروف = شناخته شده

معادل = برابر

معادل این مبلغ = برابر این پول

مفاد = گفتارها

مقدور = شدنی

مقبول = پذیرفته

مقامات = سروران

مکتوب = نوشته

منعقده = بسته شده

منطبق = برابر

مواد اولیه = ماده های نخستین

موارد = نکته ها

موفق = پیروز

موفقیت نسبی = کمابیش پیروزی

موضوع = باره

موجبات = بایسته ها

موثر = کارایی

موجود = هستی

موجودی = دارایی

موید = بیانگر

موید باشید = پیروز باشید

مهم = برجسته

نتیجه = بازده

نسبت = در برابر

نظارت = بازرسی

نهایت = پایان

وظیفه = خویشکاری

همت = تلاش




مانتره های گات ها

گات‌ها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان روی هم رفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان می‌سازند که اوستا نامیده می‌شود.آموزش‌های اشوزرتشت بر پایه‌های خرد و انسانیت و بر سه اصل اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک بنیاد نهاده شده است. در گات‌ها آمده است:
« راه در جهان یکیست و آن راستی است. پیروی از راستی و درستی بهترین راه زندگانی و خوشبختی است.» (گات‌ها- هات 43 بند 9)

در گات‌ها، نیکی و بدی زاییده اندیشه‌ آدمی دانسته شده، منش پیش‌برنده و نیک (سپنتا مینو) در برابر منش کاهنده و بد (انگرهه مینو، اهریمن) است. بنابراین نه دو خدایی در آیین زرتشتی جایی دارد و نه اهریمن در برابر اهورامزدا، آفریدگار یگانه‌ بی همتا گذاشته شده است. (گات‌ها – هات 30 بندهای 3، 4 و 5)

در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گات‌ها – هات 44 بند 6)

داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزش‌هایی در کتیبه خود می‌نویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا می‌خواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.

یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است




مانترَه،سرای شادی واندیشه

مانترَه،سرای شادی واندیشه
مانتره از ریشه من به معنی اندیشیدن است .معنی مانتره ،وسیله وبنیادی است که مردم را به اندیشیدن وامی دارد.معنی اصطلاحی آن سخن ،گفتار،پیام ،آیین،سرود به ویژه سرود مینوی استکه زمزمه آن کاری نیک است به همین دلیل ورد و دعا و کلام نیز معنی شده است
مانتره به گفتار اشو زرتشت در گات ها گفته می شود و بار ها در گات ها آمده است.
"همچون مرد توانگری،
که کسی را به دوستی پذیرفته و او را یاری میدهد
تو نیز پشتیبانی خودت را که همراه با بینش و دانایی است
به من ارزانی دار
آن ( پشتیبانی) که در پرتو توانایی از روی راستی به دست می آید
تا برپاخاستن خود دشمنان و هماوردان آموزش تو را دور کنم
به همراه همه کسانی که پیام تو را به یاد می آورند و پیروی میکنند.یسنا سرود 43 بند 14"
مانتره بنیاد وپایه زندگی است که اشو زرتشت از اهورا مزدا فرا گرفته است یسنا45 بند 3
آلودگی روان با آموزش مانتره پاک می شود یسنا 44 بند 14
با گفتار شیوا داده اهورا مزدا و برابر با اشا همرا با مانتره بهترین راهنماس است یسنا 44 بند 17
پاداش زمزمه مانتره و آموزش آن با اهورا مزدا است یسنا 31 بند 6
مانتره در جهان شادی بخش ،آرامش  وخوشبختی با منش نیک را به همراه دارد یسنا29 بند 7




مانترَا-سرود اندیشه برانگیز گات ها

مانترَا،طنین تار واندیشه،سرود سبز یک ریشه
مانترَا-سرود اندیشه برانگیز گات ها

مانترا یک واژه اوستایی است که در گاتها سرودهای اشو زرتشت به کار رفته و به معنی سرود اندیشه انگیز می باشد. زرتشت پیامبر ایران خود را مانترن یعنی برانگیزنده اندیشه میداند.

در همه دین ها برای تمرکز فکر و آرامش و همچنین گرفتن انرژی، مانترا (که میتواند یک واژه، یک جمله یا بیشتر باشد) خوانده می شود. به نظر میرسد خواندن مانترا از دین زرتشتی به دیگر دین ها رسیده باشد.

زندگی انسان در جهان امروز با خواست ها و آرزو های بسیاری همراه است. حتی خردمند ترین افراد و دانشمندترین انسانها نیز میدانند که کوشش و تلاش برای دستیابی به خواسته ها و آرزوها تنها بخشی از راه کامیابی و رسیدن به امیال زیبای زندگی است و تا رسیدن به آرزوهای نیک، انسان نیازمند داشتن اراده قوی و انرژی مینوئی و درونی است. مانترا و سرائیدن سرودهای اندیشه انگیز میتواند این انرژی و اراده را برای رسیدن به آرزوهای نیک در یک فرد باورمند و باوجدان ایجاد نماید.

اینک 21 مانترای زیبا برای خواست ها و آرزوهای نیک و بدست آوردن انرژی و اراده و رسیدن به بخشش های اهورایی تهیه و چاپ گردیده و در اینجا یکی از این مانترا ها که سرودی گاتهایی است و برای خوشبختی سرایش می شود، آمده است:

اوشتا اهمائی،

یهمائی اوشتا کهمائی چیت.

معنی این سرود چنین است:

خوشبختی برای کسی است،

که خوشبختی را برای دیگران می خواهد.

روش سرایش مانترا:

مانترا را میتوان با آهنگی ملایم ولی با قدرت سرود، ولی بهتر است آن را با تنفس اولیه و تمرکز و آرامش فکری بخوانیم. برای این کار معمولا سه شاخه گیاه سبز را در گلدان فلزی کوچکی گذاشته و آن را روی سفره سفید میگذاریم و در کنارش چراغ کوچکی می افروزیم. سپس یک سرود اوستائی کوتاه مانند اشم وهو را می سرائیم و پس از تنفس عمیق، مانترا را یک یا دو بار می سرائیم. در پایان سرود جسه مه اونگهه مزدا را می خوانیم.

پس از نیایش مانترائی بایسته است یک کار نیک ( کردار نیک) انجام شود.




رستمستان

  نه از رستم خبری‌ست و نه از گرزش اما
اینجا «رستمستان» است
   
 
خبرنگار امرداد - میترا دهموبد :
 نه از «رستم»، خبری‌ست و نه از گُرزش، اما بر سنگ، نقش شده‌اند، گُرز ‌به‌دستانی که یَلند، ‌یلانِ ایران‌زمین. نه از دیو سپید خبری‌ست و نه از هفت‌خوانش اما به خاک افتاده‌اند،‌آنانی که سر دشمنی با ایران در سر داشته‌اند، و بر خوان خاک، چهره ساییده‌اند از برای این بلندپروازی خام که پرورده‌اند.
نه در شعرهاست و نه در قصه‌ها. جای دوری هم نیست، همین‌جاست در چندگامی پایتخت تاریخ، در نزدیکی پاسارگاد و تخت‌جمشید.
«نقش رستم» را می‌گویم، جایی که رستم‌های ایران، بر دیواره‌های سنگی آن نقش‌شده‌اند، از دوره‌ی ایلامیان بگیرید تا ساسانیان، رستم‌هایی پرنقش ‌و ‌نگار و پر ساز و برگ، شهریارانی که نام و آوازه‌‌ی ایران و آزادی و امنیت مردمانش را آرزو داشته‌اند و با دروغ و دشمن و خشکسالی، نه از سرِ صلح، که با زبان جنگ، سخن رانده‌اند.
 
 

از در و دروازه و نگهبانی که بگذری،‌ شکوه تاریخ، زبان می‌گشاید. بر بلندای سنگ، بر سینه‌ی کوه، یادمان‌هایی چهارگوش با نگاره‌هایی بی‌همتا، نقش شده‌است. چنان که تاریخ گواهی می‌دهد، ۴ شاه از شاهان هخامنشی، درون این دست‌کندهای پرنقش‌ونگار چلیپایی‌شکل، آرام گرفته‌اند؛ داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر اول و داریوش دوم.


نام این گستره‌ی پر نقش و نگار که در هر وجبش می‌توان،‌ گوشه‌ای از تاریخ ایران را به تماشا نشست، چه شد که «نقش رستم»، شد هنوز روشن نیست. اما گمان‌ها بر این است که مردم با الهام گرفتن از شاهنامه و چهره‌ی استوره‌ای‌اش یعنی رستم، این نام را بر این گستره گذارده‌اند.  کوهی که نقش‌های دیرینه‌ی «نقش رستم» را بر آن می‌توان دید، این روزها در میان اهالی به حاجی‌آباد نامور است. گویا در گذشته، نام این کوه سه‌گنبدان یا دو گنبدان بوده‌است.
از دور این گستره‌ی تاریخی به گونه‌ی سه صخره‌ی بزرگ دیده می‌شود. می‌گویند که از همین روی کوهی که اکنون به کوه حاجی‌آباد نامور است در گذشته، سه‌گنبدان خوانده می‌شده‌است. کتزیاس، رخدادنگار یونانی نیز از آن به نام کوه دوگنبدان یاد می‌کند و می‌گوید: «داریوش فرمان داد تا در کوه دوگنبدان آرامگاهی درآوردند. این کار چنان‌که خواست وی بود، انجام شد.»

 
آرامگاه داریوش بزرگ، یکی از میان ۴ آرامگاه است. پیش از رسیدن به آرامگاه داریوش بزرگ، آرامگاه خشایارشا جای دارد اما بی‌‌گمان می‌توان بود که آرامگاه داریوش بزرگ، از دیدگاه زمانی،‌نخستین یادمان آرامگاه هخامنشی نقش رستم است.  ساختار بیرونی آرامگاه‌ها، کم‌و‌بیش همانند یکدیگرند با این تفاوت که تنها آرامگاه داریوش، سنگ‌نگاشته دارد. در بالا و کنار دیواره‌ی بیرونی آرامگاه داریوش در نقش رستم به فرمان او ٢ نبشته به ٣ زبان فارسی باستان، ایلامی و اکدی نوشته شده است. همین سنگ‌نگاشته‌‌ها، گواه این هستند که این گوردخمه بی‌گمان از آنِ داریوش بزرگ است.
در یکی از سنگ‌نبشته‌‌ها داریوش چنین می‌گوید:
خدای بزرگ (است) اهورامزدا، که این شکوهی را که دیده می‌شود آفریده، که شادی مردم را آفریده، که خرد و فعالیت را بر داریوش شاه فرو فرستاد.
داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل (است) که (شخص) ناتوان از سوی توانا (به او) بدی کرده شود. نه آن مرا میل (است) که توانایی از سوی ناتوان (به او) بدی کرده شود.
آن‌چه راست (است) آن میل من (است). مرد دروغگو را دوست نیستم. تندخو نیستم. آن چیزهایی را که هنگام خشم بر من وارد می‌شود سخت به اراده نگاه می‌دارم.
سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. مردی که همکاری می‌کند او را به جای همکاری‌، همان‌گونه پاداش می‌دهم. آن که زیان می‌رساند او را به جای زیان (اش) کیفر می‌دهم....
این سنگ‌نگاشته‌ی ١٢ بندی چنین پایان می‌یابد:
ای مرد، آن‌چه به‌وسیله‌ی من کرده شده به تو دروغ نمایانده نشود. آن‌چه را نوشته شده بنگر. فرمان‌ها از سوی تو نافرمانی نشود. کسی نا‌آزموده نشود. ای مرد، شاه ناچار نشود که کیفر دهد.


بر سینه‌ی سنگ، بر سر در آرامگاه، داریوش، بر اورنگی ایستاده که مردم سرزمین‌های گوناگونی که زیر فرمانش بوده‌اند، آن را بر دوش دارند. نماد فروهر بر فراز داریوش است.
٢٨تن در دو ردیف ١۴‌تایی اورنگ را بر دست گرفته‌اند و دو تن نیز دو سوی اورنگ را در دست دارند.
در این سنگ‌نگاره دو آتشدان دیده می‌شود که آتش، ‌درونش فروزان است. 
به گمانم هیچ نیازی نیست، در نگاره‌ها ریز شویم تا از ریزه‌کاری‌ها و هنر حجاری ایرانی، از شکوه سنگ‌هایی که به زبان بی‌زبانی، سخن می‌‌گویند و از تمدن ایران، آگاهی یابیم. اینجا سنگ‌ها هم به سخن آمده‌اند اما باید نگاهمان تیز باشد و هم گوش‌هایمان. اینجا در این «رستمستان»، برگی از تاریخ را می‌توان ورق زد؛ تاریخ شکوهمند ایران.  

 
درون آرامگاه سه اتاقک در دل کوه کنده شده‌است که در هر یک سه گور هست که این روزها،‌ خالیِ خالی‌اند. خالی و غرق در سکوت.
میهمان هر روز و هر روزشان باد است و گهگاه گردشگری آگاه و گاه ناآگاه.
 


آرامگاه خشایارشا
آرامگاه، خشایارشا، در سمت راست آرامگاه داریوش بزرگ است، سنگ‌نگاشته‌ای ندارد اما ساختار و نگاره‌های کنده شده بر آن، همانندی بسیاری با دیگر آرامگاه‌ها دارد. البته بخش درونی آرامگاه با آرامگاه داریوش متفاوت است. از بخش ورودی نقش رستم،‌ این آرامگاه چلیپایی، نخستین آرامگاهی است که به چشم می‌آید، در سمت راست و بر سینه‌ی کم‌شیب‌ترین صخره‌ی نقش‌رستم، آرام و استوار. 

 
آرامگاه اردشیر اول
از خشایارشا باید گذشت، از داریوش بزرگ هم باید گذشت. آنگاه آرامگاه اردشیر اول است که خود می‌نماید. اردشیر اول، فرزند خشایارشا است. البته می‌دانم که می‌‌دانید، اما چون خودم آدم فراموشکاری هستم برای یادآوری خودم، این را گفتم. 
در زیر آرامگاه اردشیر اول هخامنشی، دو صحنه‌ی نبرد بر سنگ، تراشیده شده است. نگاره‌ی نخست، آذر نرسه یا شاپور ذوالاکتاف است، چیز چندانی از آن نمانده است.
 

نقش زیرین، هرمز دوم است و پیروزی این شاه بر دشمن  نقش شده است. دشمن رومی با کلاهخودی بر سر، ریشی بریده و اسبی سرنگون، نقش شده است و درفش شاهنشاهی ایران، پشتِ سر هرمز دوم، بر فراز است. این نگاره یک نگاره‌ی چندبخشی است و در هریک، داستانی نقل شده است.
 


آرامگاه داریوش دوم
آرامگاه داریوش دوم، واپسین آرامگاه چلیپایی‌شکل هخامنشی  در نقش رستم است با همان نمایی که از دیگر آرامگاه‌ها می‌توانید ببینید، با این تفاوت که از بد روزگار و بازی باد و آب و آفتاب، چهره‌ی شاه بر این آرامگاه، رنگ و رو از دست داده و چندان، روشن نیست.
در زیر این آرامگاه، سنگ‌نگاره‌‌ای هست که نبرد شاپور دوم را نقل می‌کند. این نگاره، دست‌کندی است که در زمان ساسانیان، چیزی بیش از نیم‌سده پس از هخامنشیان بر صخره‌های این گستره‌ی تاریخی، نقش شده است. برای همین است که می‌‌توان اینجا را رستمستان نامید. شماری از رستم‌های ایران، از هر دوره و زمان، بر این خوان نشسته‌اند و تویی را که برای دیدن آمده‌ای، می‌بینند. از درون همان قاب‌های سنگی، چشم می‌چرخانند و ایران و ایرانی را هنوز هم دل‌نگرانند.
 


همانجا از برابر آرامگاه داریوش دوم، اگر سر بچرخانی و پشت سر را نگاهی بیندازی، سازه‌ای مکعبی‌شکل خواهی دید، سازه‌ای که این روزها به «کعبه زرتشت»، نامور است.
کعبه زرتشت، نگاره نیست، دست‌کند نیست اما سازه‌ای شگفت و درخور است که در میان این گذرگاه صخره‌ای از سنگ‌هایی بزرگ و مکعب‌شکل ساخته شده است، چیزی همانند یک برج و دژ نفوذناپذیر.
همه بر سنگ و صخره و بر بلندی هستند، جز کعبه‌ی زرتشت. این سازه‌ که بلندایش به ١۴ متر می‌رسد در یک گودی، جای دارد و تنها از راه یک درگاه، آن هم پس از گذر از پلکانی سنگی است که می‌توان به درونش، دسترسی داشت.
می‌گویند که این سازه، سازه‌ای ساخته‌شده در زمان هخامنشیان است. پژوهشگران هر یک درباره‌ی کاربری آن، باوری دارند. یکی می‌گوید؛ اینجا کتاب «اوستا» را نگهداری می‌کرده‌اند. دیگری می‌گوید؛ اینجا آرامگاه بردیا، پسر کورش بوده است. به باور برخی، آتش سپند، در این جایگاه نگهداری می‌شده و برخی دیگر را باور بر این است که؛ اینجا مرکز اسناد بوده است. این روزها نیز زمزمه‌هایی است بر این پایه که اینجا یک رصدخانه بوده است.
مراد از گفتن این باورها این بود که بگویم هنوز کاربری این سازه‌ی سخت و سنگی، این برج مکعبی نفوذ‌ناپذیر، روشن نیست.
  بر کعبه‌ی زرتشت دو سنگ‌نگاشته از شاپور اول و کرتیر، نقش شده است. شاپور، شاه ساسانی از جنگ ایران و روم گفته و شکست امپراتور روم به دست ارتش ایران و زندانی‌شدنش در بیشاپور.
سنگ‌نگاشته‌ی دیگر به دستور کرتیر که موبد موبدان آن روزگار بوده، بر دیواره‌‌ی این سازه‌ی سنگی، نقش شده است. کرتیر از خودش گفته و از کارهایی که در راه دین زرتشت انجام داده است.



اردشیر بابکان و دودمان ساسانیان
و اما اردشیر بابکان، سردودمان ساسانیان. تا جایی که به یاد دارم در کتاب‌های تاریخمان می‌‌خواندیم که اردشیر بابکان، فرزند بابک(پاپک)، موبد نیایشگاهی در شهر استخر بود. اردشیر فرزند بابک، بنیادگذار دودمان ساسانیان است و این نام یعنی ساسانیان را به یاد نیای(جد) خود که «ساسان» بوده بر شاهنشاهی‌اش گذارده است. او بر اردوان پنجم، واپسین شاه اشکانی پیروز شد و این دودمان شکل گرفت و ۴ سده بر ایران شهریاری کرد. این شاه یعنی اردشیر بابکان، نخستین کس از تبار ساسانیان است که در «نقش رستم»، نقش شده است.
صحنه‌ی تاج‌گذاری‌‌اش، بر کوه، نقش است. پس از اوست که دیگر شاهان ساسانی نیز یا تاج‌گذاری یا داستان جنگ‌ها و پیروزی‌هایشان را میهمان صخره‌های «نقش رستم» کرده‌اند. البته بی‌گمان آن روزها، اینجا نامش «نقش رستم» نبوده است.




نگاره‌ای از ایلامیان در نقش رستم
سنگ‌نگاره‌ای در نقش‌رستم هست که آمیزه‌ای از نگاره‌ای ایلامی و نگاره‌‌ای ساسانی است. این که بهرام دوم ساسانی در میان این نگاره‌ی ایلامی چه می‌کند، داستانی است که به گمانم باید یا از ایلامیان پرسید یا از بهرام دوم ساسانی که گویا به دستور او بر این دست‌کند ایلامی، نقش و نگارش را حک کرده‌اند.
آن‌چه از نگاره‌ی ایلامی برجای مانده، نقش مرد و زنی است که به گمان بسیار، شاه و شهبانو هستند و نگاره‌هایی از دو ایزد که بر تختی هستند که پایه‌هایش به شکل مار پیچانی است و پیرامونشان هم کسانی ایستاده‌اند. این نقش‌ها، محو و کمرنگ‌هستند چرا که بخش‌هایی از نگاره پاک شده و بهرام و درباریانش، نقش شده‌اند.


در این تصویر می‌توانید بهرام را که در میانه ایستاده ببینید و همراهانش را در سویی. این یادمان درست در سمت راست یادمان تاج‌گذاری اردشیر بابکان است.



یک قاب خالی
یک قاب خالی، یک قاب بزرگ سنگی اما خالی، شاید یکی از آن چیزهایی است که هر بیننده‌ای را در نقش رستم، به شگفتی وامی‌دارد. چرا باید چنین قابی خالی، خالی باشد یا چرا چنین است؟ قرار بوده بر این قاب چه چیزی نگاشته یا کدامین نگاره نقش شود؟ خدا می‌‌داند. به هر روی این نگاره درست روبه‌روی پلکان ورودی نقش‌رستم است. بنابر برخی برآوردها این قاب در واپسین هنگامه‌های شاهنشاهی ساسانیان بر کوه، تراش خورده است.
تنها چیزی که بر سینه‌ی این قاب بزرگ دیده می‌شود یک نوشته‌‌ی چندسطری، آن هم به خط فارسی نستعلیق است! گویا یکی از مالکان محلی به نقش شدن این نوشته که قباله‌ی ملک حاجی‌آباد به نام اوست، حکم فرموده است! در این نوشته مالک زمین‌های کشاورزی پیرامون نقش‌رستم و چگونگی بخش‌بندی آب را می‌توان دید.

تاج‌گذاری نرسی
تاج‌گذاری نرسی، شاه ساسانی از آن نگاره‌های پر آب و تاب است که در قابی به اندازه‌‌های کوچک‌تر در کنار قاب خالی، نقش شده است. هر دوی این نقش‌ها را در عکس بالا می‌توانید ببینید.
 نرسی با پوششی شاهانه و باشکوه در حال گرفتن حلقه‌ی قدرت است. چنان که می‌گویند و رخدادنگاران و باستان‌شناسان نوشته‌اند، نرسی این حلقه را از آناهیتا(ایزدبانوی آب‌ها) می‌گیرد.
پشت سر پادشاه، مردی است که  انگشت نشانه‌ی دست راست خود را برای احترام در برابر پادشاه نگاه داشته است و آناهیتا در سمت راست، نقش شده است. در این میانه کودکی نیز هست که چهره‌اش این روزها، گویا و روشن نیست.



شاپور اول، فیلیپ و والرین رومی
نقش رستم نگاره‌ای از شاپور اول بر خود دارد. شاپور اول، شاه ساسانی، فرمان به نقش شدن نگاره‌ای داده که گویای پیروزی او بر دو امپراتور رومی به نام‌های فیلیپ و والرین است. امپراتورها با تاج‌هایی از برگ و پوششی شاهانه، نقش شده‌اند. فیلیپ برای رهایی از بند شاپور، به پرداخت باج و خراج به ایران، گردن نهاد و این‌گونه زنده به دیارش بازگشت. اما والرین دیگر امپراتور رومی، زندانی شاپور شد.
یک چهره‌ی رومی دیگر نیز در این نگارکند دیده می‌شود که البته گمان‌ها بر سر این چهره‌های تاریخی بسیار است.
شاپور بر اسبی سوار است و تاجی بزرگ بر سر دارد همان تاجی که بر سکه‌هایش هم نقش شده با نوارهایی که از پشت آویزان است، با همان شکوهی که می‌توان از یک شاه پیروز، سراغ گرفت، از یک شهریار.
خلاصه این‌که؛ این‌ها همه اینجایند در نقش رستم؛ نگارستان تاریخ ایران.
شاپور، داریوش، اردشیر، خشایار، بهرام و...، همه اینجا گرد آمده‌اند و بر سینه‌ی «دوگنبدان»، ماندگار شده‌اند.
 نقش رستم را باید دید، جایی که هر گامش، برگی از برگ‌های تاریخ این سرزمین است و نمایانگر رستمی از رستم‌های ایران، هرچند که رستم‌های تاریخ ایران ما، بسیار فزون‌تر است و شمارشان سر به آسمان دارد.
نقش‌رستم ایران، نقش «رستم‌»‌های ماست، ستبر و نستوه.
به سراغشان اگر رفتید مبادا که بترسید از ترک خوردن چینی نازک تنهایی‌شان؛ با گام‌هایی استوار بروید که این‌ها تنهایی‌هایشان هم از جنس چینی نیست، سنگ است.
به سراغشان اگر رفتید مبادا که بترسید از آشفتن خوابشان، که این‌ها بیدارند و هنوز دست به دعایند برای در امان ماندن ایران از دروغ، دشمن و خشکسالی.
به سراغشان اگر رفتید...

فرتورها از سرور دهموبد است.




اشو زرتشت در یک نگاه

  • خوشبختی از آن کسانیست که خواهان خوشبختی دیگران باشند‌. 

 

  • زندگی شما وقتی زیبا و شیرین خواهد شد، که پندارتان، کردارتان و گفتارتان نیک باشد.

 

  • کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. 

 

  • آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر‌. 

 

  • رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.

 

  • کسی را فریب مده تا دردمند نشوی. 

 

  • با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی. 

 

  • دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی. 

 

  • مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی.  

 

  • روح خود را به خشم و کین آلوده مساز و هرگز ترشرو و بدخو مباش. 

 

  • در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند. 

 

  • اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده. 

 

  • سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی. 

 

  • با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد.

 

  • مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند‌. 

 

  • پیمان شکنی یکی از شاخه‌های دروغ است.

 

  • هر یک از شما باید در کردار نیک به دیگری سبقت جوید و از این رو زندگی خود را خوش و خرم سازد. 

 

  • خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد‌.  

 

  • انسان در گزینش خوب و بد زندگی‌اش آزاد است‌. هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند‌. 

 

  • بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست‌. نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی‌. نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست‌.  

 

  • وظیفه هر انسان در زندگی‌اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است‌.  

 

  • هرکس باید بیاندیشد که کیست؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی می‌کند؟ 

 

  • خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است‌. 

 

  • انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است‌.  

 

  • انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید‌. اندیشه آدمی‌سازنده زندگی اوست‌.  

 

  • بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند‌.  

 

  • همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار‌.  

 

  • نیکی و سود خویش را در زیان دیگری مخواه.

 

  • شریف‌ترین دل‌ها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد‌.  

 

  • فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی.

 

  • خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی‌زمان اما به قدر فهم تو کوچک‌. 

 

  • دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از آنو همیشه قسمتی از غم دیگران باش نه دلیل آن.

 

  • هنگامی‌ که همه یکسان فکر می‌کنند دیگر کسی بیشتر نمی‌اندیشد.

 

  • راه جهان یکی است و آن راستیست‌.  

 

  • من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم‌. 

 

  • آنچه را می‌شنوید به عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آنگاه بپذیرید.

 

  • در دوره‌ای که از آن اوباش است بهتر است که اعتماد و اندیشه‌تان را پنهان کنید.

 

  • همیشه اشتباهات مردم را ببخش نه به خاطر اینکه آنها سزاوار بخشش‌اند بلکه تو سزاوار آرامش هستی.

 

  • انسانهایی که تنها هستند، همیشه در معرض خطر عشق‌اند.

.

  • بردباری، هنگامی‌خوب است که مبدأ منزهی داشته باشد، وگرنه در مقابل بیدادگری، بردباری ناتوانی، و ناتوانی مقدمه نابودی است.

 

  • اگر کسی را دوست داری، به او بگو‌. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند‌. 

 

  • کسی که بر نفس خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.

 

  • عشق می‌ماند؛ انسان‌ها هستند که عوض می‌شوند‌. 

 

  • خورشید باش که اگر خواستی برکسی نتابی نتوانی‌. 

 

  • فاش نکردن اسرار مردم دلیل کرامت و بلندی همت است.

 

  • نیکی و سود خویش را در زیان دیگران مخواه.

 

  • عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار، از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش‌. 

 




جهان بینی اشو زرتشت

زرتشت پدر معنوی ایرانیان


زرتشت ، پیامبر ایرانی 1768 سال پیش از زایش عیسا، در ششمین روز از فروردین ماه و در دوران پادشاهی لهراسب کیانی در خاک پاک سرزمین پهناور ایران دیده به گیتی گشود.او از 15 سالگی به درستی باور های مردم و پرستش خدایان گوناگون تردید کرد و در 20 سالگی به آغوش طبیعت رفت و با یاری اندیشه نیک ، گام در راه شناخت پروردگار یگانه نهاد . او در 30 سالگی بر آن شد تا راهی را که بر گزیده بود، به مردمان بنمایاند . در آغاز و در 12 سال نخست گسترش آیینش با دشمنی و مخالفت خرافه پرستان ، کژ اندیشان و امیران محلی رو به رو شد و سرانجام در 42 سالگی به همراه پیروانش مجبور به مهاجرت به بلخ شد . در آن جا پیام خود را به آگاهی گشتاسپ پادشاه کیانی رساند و پس از آن که مورد پشتیبانی او قرار گرفت به تدریج توانست پذیرندگان آیینش را افزایش دهد . زرتشت در 77 سالگی از روی آزادگی، ایرانیان را از دادن باژ به بیگانگان منع نمود. از این روی دشمنی و کینه تورانیان با ایرانیان و شخص زرتشت گسترش یافت و در دومین یورش تورانی ها به بلخ در حالی که زرتشت در نیایشگاه مشغول نیایش بود به فرمان ارجاسب تورانی ، مزدوری به نام « توربراتور » خنجر کین خویش را بر پشت او فرود آورد و به این ترتیب زندگانی پر بار پیام آور آزادی و خرد به پایان رسید .با این همه مشعل فروزانی که او افروخت تا این زمان همچنان پر فروز ، روشنگر راه پویندگان و جویندگان راستی است . آیین های یادبود جان سپاری زرتشت همه ساله در 5 دی ماه در ایران و سراسر جهان برگزار می شود و بر پایه دیدگاه جدید پژوهشگران ، مزار شریف زرتشت در افغانستان امروزی و در نزدیکی بلخ ، در « مزار شریف» می باشد و زائران فراوان دارد.

آیین جهانی زرتشت :

زرتشت ، خود انگیزه اش را برای پیام آوری ، نتیجه واکنشی طبیعی و منطقی در برابر آشفتگی ها و نا هنجاری های شدید جامعه می داند . آیینی که او بنیان نهاد ، پاسخی به نیاز ها و مشکلات مردم و درمانی بر دردهای کهنه آن ها بود . آیینی که زرتشت پرچم آن را در جهان بر افراشت پس از گذشت سده ها به همان تازگی روز نخست ، امروز نیز به بهترین شیوه و با رسایی تمام نه تنها شاهراه سرافرازی را در پیش پای هم میهنان ایرانی خود می گشاید بلکه با بینشی گسترده و اندیشه ای جهانی ، سربلندی و خوشبختی همه جهانیان را خواستار است و دست مهر و دوستی خویش را به سوی همه مردمان گیتی دراز می کند و خواهان است در راهی که پیش روی آن ها گشوده است ، همراه و همیارش باشند .ایرانیان نیز با هر دین و آیینی ، زرتشت را به عنوان یک ایرانی اندیشمند و پیشرو و یک خردورز راهنما با تمام وجود دوست می دارند و آیینش را ارج می نهند.

رابطه خداوند و انسان در آیین زرتشت :

در آیین زرتشت ، خداوند یگانه هستی بخش انسان را به ویژه اگر پیرو راستی باشد « دوست » خود می داند . از این دیدگاه نه تنها اهورای مهربان ، جبار و مکار نیست و انسان را بنده ، عبد و عبید خود نمی داند و رابطه بندگی و بردگی بین خود و او برقرار نمی کند بلکه انسان را دوست ، یار و همکار خود دانسته و دوستان خوب خود را از داده های اهورایی چون نیک اندیشی ، توانگری ، رسایی و پایندگی بهره مند خواهد ساخت. بر این پایه انسان خوب ، بنده نیست بلکه دوست خوب خداست .در این مورد در گات ها ، یسنا، هات 31 ، بند 21 می خوانیم :

« خداوند جان و خرد از رسایی ، جاودانگی ، راستی ، توانایی و نیک اندیشی خود به کسی خواهد بخشید که در اندیشه و کردار ، دوست او باشد . »

از دیدگاه زرتشت ، با چشم دل خداوند را در همه جا می توان دید .از این روی برای پرستش آفریدگار یکتا، سوی یا جهتی خاص متصور نیست . از این دیدگاه سوی پرستش ( قبله ) روشنایی و پاکی است و فروغ هستی بخش یگانه در هر کجا که نور و روشنایی و پاکی باشد ، دل های پاک و نورانی را به سوی خود فرا می خواند .

جهان بینی زرتشت :

نگرش زرتشت به جهان هستی نگرشی بر بنیان خرد است و بر این پایه می توان جهان بینی او را «جهان بینی خرد گرا» و یا «جهان بینی علمی» نامید. براین بنیان حتا «دین » نیز عین «دانش» است و این گونه تعریف می شود :«دین یا دئنا یعنی تجزیه و تحلیل درونی پدیده های هستی بر پایه خرد و با آزادی کامل و بر این بنیان انسانی، دین دار است که می بیند، می اندیشد ، پرسش می کند ، تجزیه و تحلیل می کند و سر انجام به کمک اندیشه نیک و در راستای اشا ، آزادانه راه خود را بر می گزیند .»زرتشت آن گونه که خود نیز در گات ها بیان می کند خداوند جان و خرد را نیز با یاری نیروی خرد و اندیشه شناخته است .در این مورد برای نمونه در گات ها، یسنا ، هات 31، بند 8، می خوانیم :« ای مزدا ، هنگامی که با یاری اندیشه خویش ، تو را سر آغاز و سرانجام هستی و سرچشمه منش نیک شناختم و آن گاه که تو را با چشم دل دیدم ، دریافتم که تویی آفریدگار راستین اشا و داور کردارهای جهانیان »

قانون اشا :

زرتشت با یاری خرد خود و تجزیه و تحلیل پدیده های هستی به وجود «خداوندگار جان و خرد» یا «هستی بخش دانا» یا «اهورا مزدا» پی می برد .از دیدگاه زرتشت ، « خداوند جان و خرد » جهان را بر بنیان قانون تغییر ناپذیری آفریده که بر همه چیز و همه جای جهان هستی حکم فرماست. او این نظام دقیق و ثابت حاکم بر جهان هستی را «اشا» می نامد .حاکمیت قانون جهان شمول اشا بر جهان هستی از خواست و اراده آفریدگار بزرگ است. «اشا» در ذات آفریدگار «نظم مطلق» و«توانایی نظم دادن» است که به صورت نظم و قانون حاکم بر هستی تجلی کرده است.این فروزه در انسان هم به صورت « توانایی نظم دادن » به زندگی ، محیط اطراف و پدیده های طبیعی پدیدار شده است . از این رو بر انسان نیز شایسته است تا پیوسته این توانایی را در خود پرورش دهد تا با «اشا» هماهنگ گردد و «راستی» را در خود بپروراند .قانون « اشا » را « نظام هماهنگ کننده جهان هستی » نیز می نامند و هیچ پدیده ای از اتم تا کهکشان در گیتی نیست که بر پایه این نظام هماهنگ استوار نباشد. قانون اشا در حفظ سلامتی و تعادل جسمی و روانی انسان نیز حاکم است و از این دیدگاه تندرستی چیزی جز هماهنگی و سازگاری تن و روان با « قانون زندگی بخش اشا » نمی باشد .

آزادی و مسوولیت انسان :

از دیدگاه زرتشت و در راستای قانون «اشا» ، انسان «اختیار» دارد تا با اندیشه روشن و با تجزیه و تحلیل درونی و با آزادی کامل ، به دور از هر گونه اجبار ، القاء، عادت، تقلید و سنت ، بهترین راه را در زندگی برگزیند .چنان که گفته شد از این دیدگاه اساساً دین به معنی تجزیه و تحلیل درونی پدیده ها بر پایه خرد و با آزادی کامل است و انسانی دین دار است که می بیند، می اندیشد، تجزیه و تحلیل می کند و سرانجام به کمک اندیشه نیک آزادانه راه خود را بر می گزیند. بدیهی است که به واسطه همین آزادی در گزینش، افراد نسبت به شیوه ای که بر می گزینند در هر دو جهان مادی و مینوی مسئول هستند و سرانجام بر اساس اصل «کنش و واکنش» نتیجه گزینش خود را با دقت و ظرافت تمام دریافت می کنند .آرمان و ارزش چنین دیدگاهی آن جا ست که انسان های دارای اختیار بر بنیان حس « مسئولیت » شناسی، در برابر جهان هستی افرادی «مسئول» هستند. اما در جهان بینی مبتنی بر وحی ، انسان ها پیش از آن که مسئول باشند، «مکلف» هستند و «موظف» هستند تا احکام لایتغیر و فرائض از پیش طراحی شده را به جای آورند .بر این بنیان ، زرتشت اندیشه ها و دریافت های «خود» را به صورت «سرود» هایی کاملا زمینی برای همگان بازگو نمود و هیچ کتاب یا بهتر بگوییم دستورات و احکام دگرگون ناپذیر به صورت متن مکتوب از خود به جای نگذاشت و در هیچ کجای این سرود ها یا «گات ها» سخن از باید ها و نباید ها نیست .به عبارت دیگر زرتشت واسطه سخن مرجعی بالاتر یا آسمانی نیست. او تنها یافته های خود را برای همگان بازگو می کند و در یسنا، هات30 ، بند 2 ، یاد آور می شود :

« ای مردم گفتار نیک را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد خود داوری کنید ، زیرا پیش از آن که زمان از دست رود، هر زن و مرد باید آزادانه راه راه خود را بر گزینید . باشد که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامران شوید.»

گات ها ، سرودهای زرتشت است و کتاب آسمانی آیین بهی نیست و پارسیان نیز اهل کتاب نیستند. چون بنیان پیام زرتشت بر «خرد» استوار است ، اساسا برای اثبات حقانیت خود و آگاه کردن مردم به هیچ معجزه ای نیاز نداشت و این بزرگ ترین معجزه زرتشت است .زرتشت پیام زمینی خود را برای انسان های زمینی با شیوایی در سروده هایی جاودانه اش به یادگار گذاشته است . گات ها اندیشه پرور و خردگراست و با پنداره های ناروا در ستیز است .گات ها بهترین و بی واسطه ترین مرجع شناخت زرتشت و اندیشه های اوست.پیام گات ها بر سه بنیاد ساده ولی کامل «اندیشه نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» خلاصه می شود. گات ها، زمینی، کلی، منطقی، عملی، انسانی، جهانی و ابدی است . از دیدگاه زرتشت ، خداوند کینه توز، انتقام جو، خشمناک، مجازات گر، قهار، ویران گر، جبار و عذاب دهنده آدمی نیست بلکه خوبی و داد مطلق است و بدی در آستان او راه ندارد. اهورا مزدا برای همه خوشبختی می خواهد و از این روی «راه درست زیستن» را برای هر آن کس که نیک بیاندیشد، باز می گذارد.آنان که کژروی می کنند و «هنجار هستی» را نادیده می گیرند ، بر بنیان اصل متافیزیکی و فیزیکی «کنش و واکنش» یا «علت و معلول» نتیجه کارکرد خود را دریافت می دارند و این مجازاتی از پیش طراحی شده و از جانب آفریدگار نیست. این تنها بازتاب کنش خود آن هاست که به سویشان واکنش شده است .از این دیدگاه این آفریدگار نیست که جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجه انسان پدید آورده باشد بلکه این خود انسان است که به واسطه عمل کرد خود ، در حوزه اندیشه خود را دوزخی یا بهشتی می پندارد .بر این پایه ، بهشت یا «بهترین هستی» بازتاب اندیشه، گفتار کردار نیک انسان و دوزخ یا «بدترین هستی» بازتاب اندیشه، گفتار و کردار بد انسان است که هم زمان در هر دو جهان مادی و معنوی (اصطلاحا این جهان و آن جهان) به سوی بعد مادی (تن) و بعد معنوی یا مینوی (روان) انسان باز خواهد گشت .

پویایی و پیشرفت در آیین زرتشت :

در آیین زرتشت و در راستای قانون اشا ، نه تنها واپس گرایی به هیچ وجه روا نیست بلکه ایستایی و سکون نیز ناپسند شمرده می شود . اندیشه و خرد انسان ، تن و روان انسان ، جامعه انسانی، محیط زندگی وبه طور کلی اخلاق، فرهنگ و تمد بشری باید با یک حرکت پویا به سوی بهتر شدن، نو شدن و توسعه تغییر کند. زرتشت با صدای بلند پیروانش را فرا می خواند تا جهان را نو و زندگانی را تازه نمایند. دراین مورد در گات ها (سرودهای زرتشت)، یسنا، هات 31، بند 9 می خوانیم :

« ای خداوند خرد ، بشود ما نیز چون یاران راستین تو در شمار کسانی باشیم که جهان را نو و زندگانی را تازه گردانند .... »

گسترش اندیشه :

در آیین زرتشت و در راستای قانون اشا ، انسان برای برداشتن گام هایی هرچند کوچک در راه رسیدن به زندگی بهتر باید مراحل توسعه را بدون کم و کاستی طی کند و در آغاز باید از «توسعه اندبشه» آغاز نماید. آن گاه فروزه هایی همچون «پاکی و راستی»، «توانایی سازنده» و «مهرورزی» را در و جود خود بپروراند تا «رسایی» و «پایندگی» نیز هم راستا با رشد هماهنگ فروزه ها یا صفات یاد شده در نهادش فزونی یابد و او را به تدریج به معیار های یک انسان کامل و توسعه یافته نزدیک گرداند و بی شک این انسان های توسعه یافته هستند که می توانند به توسعه پایدار فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دست یابند و زندگی بهتر و جامعه ای مطلوب تر را بنیان نهند .

کار و کوشش و سازندگی :

از دیدگاه زرتشت یکی از موثرترین عوامل آبادانی جهان و پیشرفت زندگی که در سایه توسعه اندیشه به دست می آید و در نهایت به خوشبختی و شادکامی بشر منجر خواهد شد ، کار و کوشش پیگیر و خستگی نا پذیر انسان است. او همگان را فرا می خواند که در راستای قانون اشا و با یاری اندیشه نیک، در حد توان خود برای پیشرفت بشریت تلاش کنند. در این مورد در گات ها، یسنا ، هات 34 ، بند 14 ، می خوانیم:

«پاداشی گران بها از آن کسی است که در زندگی به کار و کوشش پردازد و در راه آبادانی و پیشرفت جهان بکوشد ...»

جهانی سرشار از صلح و دوستی :

زرتشت ضمن محترم شمردن « حق دفاع » برای همه انسان ها ، جنگ و دشمنی و خونریزی و تهاجم راچه در جهت کشور گشایی و جه به اسم گسترش دین ، نادرست و مردود می شمارد. زرتشت به جهانی سرشار از صلح و دوستی و آسایش می اندیشید و آرزو داشت که همه انسان ها با پایبندی به راستی و درستیی، مهربانی و یگانگی و تفاهم را در میان خود گسترش دهند و «صلح و دوستی جهانی» تحقق یابد. در این مورد در گات ها، یسنا، هات 29 ، بند 3 می فرماید :

«آن آموزگار نجات دهنده بشر باید بتواند – بر پایه قانون اشا – با مهربانی، همبستگی و دوستی جهانی را پدید آورد. او نباید دینداران را در برابر گمراهان به جنگ و ستیز وا دارد ... »

احترام به حقوق بشر و حقوق برابر انسان ها :

از دیدگاه زرتشت همه انسان ها از هر نژاد، ملیت، قوم و با هر زبان، رنگ پوست، دین، مرام و عقیده از حقوقی برابر برخوردارند. برتری طلبی دینی، قومی، نژادی، زبانی و عقیدتی در این آیین جایی ندارد. زرتشت تنها عامل برتری دهنده انسان ها را، راست و درست بودن، پایبندی به قانون اشا و اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک می داند.

حق آزادی اندیشه :

از دیدگاه زرتشت، خداوند جان و خرد همه انسان ها را اعم از زن و مرد آزاد آفریده است و آن ها را از نعمت آزادی و خرد برخوردار ساخته تا با بهره گیری از اندیشه خویش دیدگاه های گوناگون را ارزیابی نموده و با آزادی و اختیار کامل بهترین راه را در زندگی برگزیده و در آن مسیر گام بردارند .

حق آزادی بیان :

از دیدگاه زرتشت، از آن جا که همه انسان ها از حق آزادی در اندیشیدن برخوردارند همچنین حق دارند که ضمن احترام به عقاید و اندیشه های دیگران، اندیشه های خویش را آزادانه مطرح ساخته و زمینه تبادل نظر آزاد را در سطح جامعه فراهم آورند.

حق آزادی در گزینش دین و راه و روش زندگی :

از دیدگاه زرتشت و در راستای قانون اشا، همه انسان ها از حق آزادی در انتخاب دین و آیین مورد علاقه خویش برخوردارند. هیچ کس را نمی توان از پذیرش دین یا آیینی منع و یا به پذیرش دین و آیینی مجبور نمود.

حق تعیین سرنوشت :

از دیدگاه زرتشت ، انسان ها موجوداتی نیستند که چون بازیچه ای سرنوشتشان از پیش برایشان مقدر شده باشد. از دیدگاه زرتشت این اراده انسان هاست که بر سرنوشتشان فرمان می راند و هرگز نمی توان حق تعیین سرنوشت افراد را از آن ها سلب نمود .

حقوق برابر زن و مرد :

از دیدگاه زرتشت زن و مرد در همه مراحل زندگی از حقوقی برابر برخوردارند . زنان نیز چون مردان در کنار حق انتخاب شدن از حق انتخاب کردن برخوردارند . در طول زندگی مشترک نیز زن و مرد از کلیه حقوق و منافع مادی و معنوی به طور مساوی برخوردار خواهند بود . در اندیشه زرتشت، مرد سالاری یا زن سالاری جایگاهی ندارد، بلکه انسانیت محور و انسان سالاری حاکم است.

شادکامی و خوشبختی از دیدگاه زرتشت :

آیین زرتشت را آیین شادی نیز می نامند چون پیروان این آیین شادمان بودن و خوش زیستن را پیشه خود ساخته و از اندوه و افسردگی و سوگواری می پرهیزند .از دیدگاه زرتشت جشن و سرور و شادمانی یکی از راه های نیایش و ستایش خداوند و نزدیکی به اوست . زرتشت یاران خود را شادمان و خشنود می خواهد زیرا به درستی آگاه است که در پرتو خشنودی و شادمانی ، تن و روان انسان نیرومند شده و شوق به کار و کوشش درآن فزونی می یابد .از دیدگاه زرتشت ، شادمانی و خشنودی واقعی تنها با کوشش و تلاش و از راه راستی به دست می آید و هرگز انسانی که از راه نا شایست خود را خوشبخت می پندارد به خوشبختی و شادمانی واقعی دست نیافته است. زرتشت در این مورد در گات ها، یسنا، هات 43 ، بند یکم ، می فرماید: « ...خوشبختی از آن کسی است که خواهان خوشبختی دیگران است ... »زرتشت، یارانی شادمان خشنود، خندان و خوشرو را دوست داشت وخود نیز پیوسته این گونه بود. زرتشت پیروانش را به داشتن اندیشه های نیک و مثبت فرا می خواند و خواهان این بود که پیروانش این اندیشه ها را در درون خود بارور سازند تا به شادمانی درونی ، آینده ای مطلوب و سرنوشتی مثبت دست یابند.آرامش و شادمانی درونی پیروان زرتشت در طول سال به صورت برگزاری جشن های با شکوه و نشاط انگیزی مانند جشن های بزرگ نوروز، مهرگان، سده و جشن های ماهیانه و فصلی بسیار دیگر در سطح جامعه بروز خارجی می یابد .

پاسداشت زیست بوم :

از دیدگاه زرتشت و در راستای قانون اشا ، انسان در برابر جهان هستی مسئول است و باید از تخریب منابع مادی و معنوی جهان هستی بپرهیزد. یکی از نمود های «اندیشه نیک» که در این آیین بر آن بسیار تاکید می شود پاسداشت زیست بوم یا حفظ محیط زیست است .زرتشت همه پیروانش را فرا می خواند که آگاهانه و بر بنیان خرد و مسئولیت شناسی همه منابع تشکیل دهنده طبیعت به ویژه آب و خاک و هوا و منابع انرژی را پاس دارند .هیچ کس حق ندارد به شیوه های گوناگون هوا را بیالاید و یا با استفاده نادرست و نابجا از منابع انرژی به محیط زیست و منابع انسانی و طبیعی آسیب وارد نماید.

حفظ حقوق جانوران و گیاهان :

از دیگر نمود های «اندیشه نیک» از دیدگاه زرتشت ، حفظ همه گونه های جانوری و گیاهی و زیستگاه آن هاست . همان گونه که قربانی کردن بی جهت حیوانات نا شایست است، سایر جانداران نیز در حد ممکن و تا جایی که حضور آن ها برای طبیعت و محیط زندگی انسان و سایر زیست مندان تهدیدی محسوب نشود ، از کلیه حقوق طبیعی خویش برخوردار خواهند بود . زرتشت به زمینی سراسر سبز می اندیشید و یارانش را نیز فرا می خواند که به همه پدیده های هستی به دیده احترام بنگرند.

(شاهین سپنتا)

منبع : زرتشت پدر معنوی ایرانیان




پایه های دین اشو زرتشت

ایرانیان در درازای تاریخ ده هزار ساله خود از بنیانگذاران اصلی تمدن و فرهنگ بوده اند و به پیشرفت جهان به نیکی کمک نموده اند. اشوزرتشت پیامبر یکتاپرستی در جهان است که در 3745 سال پیش (1386 خورشیدی) به پیامبری برگزیده شد و دین را تعریف کرد و فرهنگ دینی را بنیان نهاد که بنیاد اندیشه ایرانی را دگرگون کرد و پایه تمدن نویی را پایه ریزی نمود که سده هاست در دل و روان ایرانی زنده و پا برجا مانده و بر تمدنها و فرهنگ کشورهای دیگر تأثیری ژرف برجا گذارد.

اشوزرتشت، پیام اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) را به شیوایی و رسایی در سروده های خویش آورده است. پیامهای کتاب آسمانی اشوزرتشت "گاتها" نام دارد که نخستین سرودهای شعرگونه جهان است و از درست زیستن و رستگاری سخن می گوید. گاتها، اندیشه پرور و خردگرا است و برای همه انسان ها در هر جا و زمانی ساده ترین و بهترین الگوی رفتاری را به گونه خردمندانه و به دور از هرگونه پندارهای خرافی و نادرست، گفته است. پیام گاتها، مانتره است که «سخن اندیشه برانگیز» معنی می دهد. از دیدگاه گاتها، زندگی مادی انسان بایستی با طبیعت سازگار و هماهنگ باشد و در بینش مینوی انسان باید با یاری وهومن دریچه دل خود را به سوی راز هستی بگشاید تا روشنایی راستین را ببیند.

سخن گاتها تنها برای دانایان است زیرا نادان بر پایه احساسات تند و بی اندیشه خود حرکت می کند و گوش شنوایی برای پیام اهورایی ندارد. هنگامی که دانا اندیشه راستی را می آموزد، باید دانش و بینش خود را به دیگران به ویژه افراد ناآگاه برساند، تا پنداربافی و خرافات از جامعه انسانی رخت بربندد. شناخت خداوند، پرورش و پویایی، ویژگی های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورامزدا، ارزشمندترین آرمان سفارش شده اشوزرتشت در زندگی انسان است.

گاتها و آموزش های اخلاقی آن:

یکتاپرستی : گاتها نخستین کتاب سپندینه ای است که از چندین هزار سال پیش مردمان را به شاهراه یگانگی راهنمائی نموده و بر ضد گروه پروردگاران آریایی آیین مزدیسنا (یکتاپرستی) را استوار ساخت. در سراسر اوستا خداوند یگانه اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) نامیده شده است.
 
آرمان زندگی :نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است. از دیدگاه او، خداوند جان و خِرَد ، جهـان را بر پایه هنجـاری آفریده که بر همه هستی حکمفـرماسـت. او این هنجار و نظم خردمنـدانه را « اَشـا » می نامد و انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. در آموزش های اشوزرتشت آمان از آفرینش و نتیجه از زندگانی این است که هر فردی باید در آبادی جهان و شادمانی جهانیان بکوشد و خود را با اندیشه ، گفتار و کردارنیک جاودانی نماید. اشوزرتشت می گوید : " ما باید نیروی خود را صرف خدمت و خوشبختی دیگران نمائیم و آسایش آنان را فراهم آوریم تا بتوانیم جهان و جهانیان را خوشبخت سازیم.

منبع http://www.ashozartosht.net




بررسی مفهوم آخرالزمان در دین اشو زرتشت

بررسی مفهوم آخرالزمان در آیین زرتشت

 

 

سیدرضا موسوی­نژاد / کارشناسی ارشد ادیان غیر ابراهیمی

 

 

اشاره

باور به ظهور منجی، گرچه در سنت ادیان مختلف، صورت­های گوناگونی پیدا کرده است و در ویژگی­هایش متفاوت به نظر می­آید، اما می­توان جوهره این اعتقاد را به صورت یکسانی در همه ادیان خدا باور یافت. در دین مزدیسنا، دینی که زرتشت پیامبر آن را تبلیغ کرد و محتوای مترقی آن سبب شده است که محققان آن را اثر بخش­ترین آیین در جهان تلقی کنند،[1] آموزه ظهور منجی در قالب باور به سوشیانت متبلور شده است. سوشیانت، لقب منجی یا منجیانی است که زرتشت از امید به ظهورشان سخن گفته و طبق سنت زرتشتی روزی خواهند آمد و جهان پر از ستم و دروغ را بار دیگر با نیکی­­ها آشتی می‌دهند.

در این نوشتار کوتاه قصد آن داریم با سیر تحول آموزه سوشیانت یا موعود مزدیسنا در آیین زرتشت آشنایی مختصری پیدا کنیم. از این­رو پس از اشاره کوتاهی به چگونگی مطرح شدن باور به منجی در گاهان (قدیمی­ترین بخش از اوستا که منسوب به زرتشت است) و همچنین اوستای متاخر، به بیان ویژگیهای این باور در متون پهلوی می پردازیم.

 

سوشیانت در گاهان[2]

سوشیانت، صفت فاعلی آینده، به معنای "کسی که سود می­رساند" است.[3] این واژه در گاهان ، به دو صورت جمع و مفرد به کار رفته است. صورت مفرد سوشیانت در سروده­های زرتشت سه بار آمده و پژوهش­گران معتقدند زرتشت این واژه را دست­کم یک­بار[4] در مورد خودش به کار برده است. در دو مورد دیگر[5]، تعبیر "دین سوشیانت" به کار رفته است. بیشتر محققان درباره‌ی این دو مورد هم گفته ­اند که مراد، دین خود زرتشت است اما برخی دیگر همچون لومل نیز معتقدند مراد از آن، پیامبری بزرگتر است که پس از زرتشت می آید.[6] اما در خصوص کاربرد جمع این واژه پژوهش­گران آن را به منظور ایفای معنایی وسیع­تر دانسته­اند و معتقدند مفهوم این کاربرد، اشاره به کسانی است که پس از زرتشت خواهند آمد تا فرا رسیدن فراشگرد[7] را یاری دهند.[8]

به هر حال؛ با هر تفسیری که از کاربرد این واژه در گاهان ارائه دهیم باید گفت که جوهره اولیه آیین ظهور منجی، از تعالیم خود زرتشت است و بذر امید به ظهور سوشیانت را خود او کاشته است؛[9] اگر چه تفصیلاتی که بعدها در چند و چون این آموزه در سنت زرتشتی شکل گرفته مستقیما در تعالیم او وجود نداشته است. تفسیر لومل از "دین سوشیانت" و همچنین کلمات زرتشت مانند آنچه در یسنای 43 – 3 آمده است، را نیز می­توان شاهدی برای این ادعا دانست. علاوه بر این؛ توجه به این نکته لازم است که گرچه تفاصیل موجود در سنت بعدی زرتشتی را نمی توان در گاهان یافت، اما ویژگی­های این باور به گونه­ای­ست که کمتر می­توان در ارتباط درست آن با آموزه های اصلی زرتشت تردید کرد و یا سخن از انحراف اساسی در آن گفت. بارزترین این ویژگی­ها این است که علی­رغم ایجاد داستان افسانه­ای تولد سوشیانت، او هیچ­گاه جنبه الوهیت پیدا نکرد و تعالیم زرتشت در این باره نادیده گرفته نشد. از سوشیانت به عنوان انسانی که همچون پدرش صاحب "خورنه" (جلال و شکوه) است یاد می­شود . او اگر چه تجسم "اشه" و نماینده اهورامزدا ست، اما صرفا یک روحانی است که برای انجام رسالتی خاص از طرف خداوند فرستاده شده است.[10]

 

سوشیانت در اوستای متاخر

باور به ظهور سوشیانت و داستان تولد او در سنت زرتشتی به صورتی افسانه‌وار ترسیم شده است. با توجه به اینکه تاریخ دقیق هیچ یک از بخش­های اوستا برای ما معلوم نیست، نمی دانیم دقیقا باور به سه منجی و برخی تفصیلات ولادت و ظهور آن­ها چه مدت پس از مرگ زرتشت بدین شکل درآمده است. اما می توانیم مطمئن باشیم که این اسطوره کم­کم و در طول زمان پرورده شده است.

مطالبی که در اوستای متاخر در مورد این باور آمده است را می­توان در چند محور بیان کرد. نخست در مورد وجود سه منجی و ذکر نام­های آنان. در یشت 95- 15 نام­های سه منجی به این ترتیب ذکر شده است: اوخشیت ارته به معنای گسترنده پارسایی (هوشیدر در سنت زرتشتی)، اوخشیت نمه به معنای گسترنده نماز و نیایش (هوشیدرماه در سنت زرتشتی)، استوت ارته به معنای تجسم پارسایی (سوشیانت به معنای اخص کلمه). در این کتاب­ها نیز عموما دو نوع کاربرد برای سوشیانت دیده می­شود: گاه سوشیانت­ها به صورت جمع استفاده شده ، که ظاهرا مراد از آن همان سه موعود هستند.[11] و گاه سوشیانت به صورت مفرد، که منظور از آن استوت ارته است.[12]

دومین محور، ذکر صفت فرشوچرتر برای سوشیانت است. در گاهان، دوران رستاخیز به فراشا یا فراشگرد به معنای شگفت­انگیزی یا جان تازه بخشی تعبیر شده است. این اصطلاح که در گویش بعدی فرشوکرتی نیز خوانده شده است، همان دورانی است که طبق آموزه های زرتشتی در آن دنیا دوباره زنده خواهد شد و از این روست که سوشیانت، فرشوچرتر یعنی "عامل دگر دیسی یا نو کننده جهان" نیز نامیده شده است.

نکته دیگری که از بازبینی اوستای متاخر فهمیده می­شود این است که نمی­توان جایگاه دو موعود اولیه را دقیقا همان جایگاه موعود آخر که به طور خاص سوشیانت نام گرفته دانست. مسلم نیست که دو موعود اول هم زمان با نوع نخست آن از همان آغاز شخصیت­های زنده­ای بوده باشند. در روایات قدیم، این دو کاملا اضافی به نظر می­آیند و نقش دیگری جز واسطه میان زرتشت و پسر سوم او ندارند.[13] در شکل نخستین باور سوشیانت تنها استوت ارته دیده می­شود و در متون اوستا نام دیگری غیر از استوت ارته نیامده و تنها در یشت 95 – 19 به همراهان او عطف شده است.

محور دیگری که در اوستا به چشم می­خورد نام بردن از مادران منجیان و همراهان ایشان است. در میان متون اوستا در یشت 95 – 19 است که نام 6 همراه سوشیانت و دو موعود اول و همچنین نام سه زن ("اردت فدری" و "سروتت فدری" و "ونکهو فدری") که مادران سوشیانت­ها هستند، دیده می­شود.

 

سوشیانت در متون پهلوی

همانطور که گذشت در گاهان، سوشیانت تنها در معنای رها کننده مطرح شده است و از اوستای متاخر نیز تفصیلی بیشتر از ذکر نام سه منجی و برخی ویژگی­های کلی فهمیده نمی­شود. اما در متون پهلوی مثل دینکرد، زند وهومن یسن، جاماسب نامه و نیز بندهشن است که می توان صورت تفصیل یافته این آموزه را و ارتباط آن با هزاره­ها و زمان کرانه­مند و جزئیات بیشتر آموزه منجی و فرشوکرتی و پایان جهان یافت. نام سه موعود، کیفیت ولادت، ویژگی­های زمان ظهور هر کدام از آنها، پیش­آهنگان و جاویدانان از موضوعاتی هستند که در متون پهلوی به تفصیل از آنها سخن رفته است.

 

سوشیانت و هزاره­ها

اولین مساله و شاید برجسته­ترین نکته­ای که پیرامون آموزه منجی در متون پهلوی وجود دارد، مساله جای گرفتن باور ظهور سوشیانت در قالب آموزه زمان و هزاره­هاست که بدون شک طریقه زروانی که مدت­ها در صدر طریقه­های زرتشتی و مورد توجه بزرگان این دین بوده است، در این امر نقش بسزایی داشته است.[14]

بر اساس کتاب­های دینی پهلوی، با توجه به اختلافی که وجود دارد، جهان به چهار یا سه دوره 3000 ساله تقسیم می­شود. البته برخی محققان[15] زمینه­هایی را یافته­اند که تایید کنند صورت اصلی این زمان­بندی، شش هزار سال بوده است و وقتی روحانیان محقق، طرح را گسترش داده­اند این زمان­بندی نیز گسترش یافته است. این ادوار زمانی، در واقع، زمان کرانه­مندی است که طبق پیمان اهورامزدا و اهریمن برای کارزار از زمان بی­کران جدا شده است. سه هزار سال نخست، دوره آفرینش، آمیختگی نیکی و بدی و خلق بشر بوده است و سه هزار سال دوم که با ظهور زرتشت شروع می­شود، سه هزار سالی است که جهان به سوی هدف نهایی که همان جدایش است حرکت می­کند. در آخر هزاره اول این دوره، منجی نخست، در پایان هزاره دوم، منجی دوم و بالاخره در پایان زمان کرانه­مند منجی سوم ظهور می­کند و فرشوکرتی محقق می­شود.

 

وضع جهان پیش از ظهور منجیان

از متون پهلوی می­توان تفصیلات بیشتر و جزئیات آنچه در باور زرتشتی وجود دارد را دریافت. بر اساس متون پهلوی که در واقع زمان آینده را پیش­گویی می کنند، مردم در دوره پیش از ظهور منجی غرق در آز و اخلاق سیئه هستند و از معنویت و کمال دور شده­اند[16] ، دختران و پسران جوان به تباهی افتاده[17]، اندرز آگاهان کارساز نمی­افتد و در عوض سخن گمراهان شنیده می­شود[18]، هیربدان و روحانیان گناهکار می­شوند[19] و حتی جهان آفرینش نیز برکت­ها و نعمت­هایش را کمرنگ­تر داراست و فصل­های سال نظم را از دست می­دهند[20].

در زند بهمن یسن چنین آمده است:

"چشم آز ایشان از خواسته پر نشود و خواسته جهان گرد کنند و زیر زمین نهان کنند" [21]

"آنان که به هیربدی و هاوشتی نامورند بد یکدیگر را خواهند .....و از گناه که مردمان کنند از پنج گناه، سه گناه هیر بدان و هاوشان کنند..." [22]

 

منجیان زرتشتی

در متون پهلوی، کیفیت تولد این سه منجی به گونه­ای اسطوره­ای و معجزه­وار ترسیم شده است و شاید بتوان این اسطوره را حاکی از رمزهایی با محتوایی والاتر از آنچه از ظاهر این اسطوره پیداست، دانست.

چکیده داستان کامل تولد سوشیانت­ها مطابق آنچه در کتاب صد در بندهشن آمده است، اینچنین است:

زرتشت سه بار با همسرش "هووی" نزدیک شد و هرسه بار نطفه او بر زمین ریخت. "نیروسنگ" ایزد روشنی و زور آن نطفه را بگرفت و به ایزد آناهید سپرد تا نگهداری کند. 99999 فروشی پرهیزکاران به پاسبانی آن گماشته شدند تا از گزند دیوان مصون باشد. نطفه را در دریاچه کیانسه به ایزد آب­ها ناهید سپردند و به هنگام مقرر هریک از سه دوشیزه در آن جا آب تنی کرده و از نطفه زرتشت باردار خواهد شد.[23]

در پایان هزاره اول دوره پایانی جهان "هوشیدر" (اوخشیت ارته در اوستای متاخر) و در پایان هزاره دوم "هوشیدر ماه" (اوخشیت نمه در اوستای متاخر) به عنوان دو پیش آهنگ منجی و سوشیانت پایانی ظهور می­کنند. پس از آمدن این دو موعود و در پایان هزاره آخر، موعود سوم که همان سوشیانت است و به او "استوت ارته" به معنای پارسایی مجسم گفته شده است، ظهور می کند و در این زمان و با ظهور اوست که فراشگرد یا فرشوکرتی (رستاخیز و پایان خوش جهان) فرا می­رسد. همان دورانی که طبق آموزه­های زرتشتی در آن دنیا دوباره زنده خواهد شد و اهریمن شکستی ابدی را تجربه کرده و به طور کل از این دنیا رخت می­بندد و دنیای جدا از اهریمن که همان بهشت موعود است، شکل می­گیرد.

این سه منجی که تجسم و مظهر اشه، درستی و پاکی هستند در واقع از نسل خود زرتشت و فرزند اویند. اینان از همه امور آگاهند و در عین حال از توجهات و عنایت اهورا مزدا بهره­مندند. از خرد ورزی خاصی برخوردارند و زندگی آنها بر مدار سه اصل گفتار نیک، اندیشه نیک و کردار نیک است. آثار معجزات هر یک از سه منجی به نحوی است که مردم متوجه آن می­شوند. با تولد نخستین منجی که اوشیدر باشد خورشید ده روز در وسط آسمان می­ماند و با تولد دومین منجی، بیست روز و با تولد سومین آنها که سوشیانت است، سی روز در وسط آسمان خواهد ماند و غروب نخواهد کرد.

هر کدام از این سه منجی در پایان هر یک از هزاره های سه هزار سال آخر ظهور می­کند. دو منجی اول در واقع زمینه را برای سوشیانت منجی سوم آماده می­کنند، لذا آنان را نمی­توان منجی موعود در مفهوم اخص آن یعنی منجی پایانی عالم تلقی کرد، ولی از آن جهت که برای مدتی مردم را از رنج و اندوه نجات می­دهند در زمره منجیان موعود قلمداد شده­اند.

 

هوشیدر، نخستین منجی

نخستین منجی یعنی هوشیدر، پس از به دنیا آمدن و بعد از آن که به سن سی­سالگی رسید، به مقام دیدار با اهورا مزدا و امشاسپندان می­رسد[24] و در زمان ظهور او باران فراوان می­بارد. از جمله اعجازات این منجی همان­گونه که ذکر شد این است که خورشید ده روز در وسط آسمان می­ایستد[25] و بار دیگر هوشیدر آموزه­هایی را از اهورامزدا فرا می­گیرد . به واسطه تعالیم و مجاهدت این منجی، جهان برای مدتی از زشتی­ها پاک می­گردد و افراط و تفریط از بین می­رود[26]. آدمیان به کار نیک روی می­آورند حسادت و کینه­توزی رخت بر می­بندد و طبیعت برای مدتی خرم سر بر می­آورد. جمعیت متدینان و پرهیزکاران به دو سوم می­رسد، یعنی هنگامی که پنج سده از آن بگذرد، دو سوم مردم ایرانشهر پرهیزکار می­شوند و یک سوم آنان به دروغ روی می­آورند.[27] چرا که در زمان اولین منجی غلبه راستی چندان دوام ندارد زیرا اهریمن و نیروهای او باز چیره می­شوند و دیو ملکوش ویرانگری سهمگین می­آورد، بارندگی چنان ادامه پیدا می­کند که تمام موجودات از بین می­روند تا آن که به فرمان اهورامزدا تخم نژاد آفریده­ها همانند انسان و چهارپایان و دیگر موجودات که در باغ جمشید مورد حفاظت بودند، می­روید.[28]

پیش از ظهور اولین منجی یعنی هوشیدر دو نجات بخش دیگر به نام­های بهرام و پشوتن برای ماندگار ساختن رسالت و ایجاد زمینه ظهور منجی موعود می­آیند. با آمدن بهرام اصول اشه بار دیگر فراگیر می­شود و مردم از گناه، حسادت، شهوت­رانی، کینه­توزی و دروغ دوری می­جویند.[29] برای ظهور بهرام در جاماسب­نامه نشانه­هایی بدین شرح یاد شده است: شبی که او در آن ظهور می­کند بی­اندازه روشن است. در زمان ظهور او نیکان دچار فقر و تنگدستی هستند و گناه در جامعه رو به فزونیست.[30] دومین نجات­بخش، پشوتن نام دارد. او اندکی پیش از هزاره هوشیدر می­آید و هدفش استحکام و احیای دین زرتشت است. پشوتن در این راه از همیاری امشاسپندان و ایزدانی چون سروش (سرئوشه) ، رشن، بهرام (ورثرغنه) و اشتاد بهره مند است.[31]

 

هوشیدرماه

سی سال به پایان این هزاره، هوشیدرماه متولد می­شود. وی در سن سی­سالگی به حدی از کمال می­رسد که توان هم­صحبتی با اهورامزدا را پیدا می­کند و با امشاسپندان که فرمانروایان خوب و آفریدگان نیکند هم­سخن می­­شود. در دینکرد آمده است:

"فردای آن روز در روشنی ظهور کند و جهان بی مست و بی کوی و بی کرپان گردد"[32]

"از شکفتگی هوشیدر­ماه دیو گرسنگی و تشنگی نزار گردند و مردم از یک غذا شبانه­روز سیر باشند"[33]

او موجب رهایی مردم از نیروهای اهریمن می­شود. در عصر او انسان­ها در صلح و صفا و معنویت به سر می­برند، اخلاق صحیح در بین مردم رواج پیدا می­کند و نسبت به هم مهربان می­شوند و برکت فزونی می­یابد و گرسنگی از بین می­رود. اما این دوران نیز همانند دوره منجی نخست، چندان پایدار نیست. در پایان هزاره هوشیدرماه، ضحاک که در کوه دماوند به بند بود با کمک دیو آشموغ می­رهد و عالم دوباره به تباهی کشیده می­شود. در پی این تباهی موجوداتی از قبیل آب، آتش، و گیاه نزد اهورامزدا رفته و درخواست می­کنند تا به این وضع خاتمه دهد. از این رو اهورامزدا همراه با امشاسپندان به ایزد نریوسنگ فرمان می­دهد که گرشاسب را بار دیگر زنده کند تا او نیز به جنگ ضحاک رفته او را از پا درآورد و این فرمان، عملی می­گردد.

 

سوشیانت

در سی­سال آخر هزاره هوشیدرماه، از دختر باکره­ای به نام گواگ­پد که از نسل زرتشت است، مردی متولد می­شود. این دختر با نشستن در دریاچه کیانسه که در آن نطفه زرتشت پیامبر نگهداری می­شود،[34] آخرین منجی یعنی سوشیانت را باردار می­شود. سوشیانت دارای چهره­ای نورانی و از فره بهره­مند است. اگر چه در جهان گیتی به سر می­برد ولی مینوی زندگی می­کند و دل در گرو آن عالم دارد[35]. از جمله رخدادهای زمان او می­توان به ایستایی سی­روزه خورشید در آسمان اشاره کرد. در جاماسب­نامه این­گونه آمده است:

"در روزگار سوشینت سی روز خورشید در میان آسمان ایستد و این دفعت خورشید به جایگاه خویش شود و بعد از سیصد و شصت و پنج روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسد چنان که اکنون چهار یک شبانروز آن زمان نباشد، کبیسه نکنند"[36]

از مصائبی که در آن زمان دامن­گیر آدمیان است دیو آشموغ است. این دیو جلوه دروغ و گمراهی، بدعت و شرک است که به­وسیله دعای سوشیانت از بین می­رود. در این زمان جنگ سوشیانت با نیروهای اهریمن شروع می­شود. او با کمک گرشاسب، کیخسرو و دیگر یاران خود دیوان را یکی­یکی از بین می­برد. او با نگاهش موجب ماندگاری موجودات می­شود و به جهان جاودانگی می­بخشد. از برکت وجود او اهریمن با تمام نیروهایش از پای در می­آیند و به همان جا که درآمدند بازگشته و برای همیشه از صفحه روزگار محو می­شوند و جهان از شر نیروهای اهریمنی رهایی می­یابد. در کشور خونیرث خوی حیوانی از انسان دور می­گردد و تن مردم همانند خورشید خواهد درخشید. وظیفه آخرین منجی به کمال رساندن مردم است. با مجاهدت و تلاش او در طول پنجاه و هفت سال، بینش و منش گاهانی بر عالم استوار می­گردد و آنچه زرتشت آغاز کرده بود را او به انجام می­رساند.[37]

 

فرشوکرتی

پس از به ثمر نشستن تلاش سوشیانت، نوبت به فرشوکرتی می­رسد. در آن روز، پیکرهای بی­جان زنده شده و به فرمان ایزدی، گیتی، نو می­گردد و بدی از بین می­رود و سراسر جهان را نیکی فرا می­گیرد. پروردگار گناهکاران را از دوزخ نجات می­دهد، و در این هنگام گیتی، کمال خود را باز می­یابد. همه انسان­ها از رودی که سرشار از فلز مذاب است عبور داده می­شوند و انسان­های رستگار نجات پیدا کرده و گناهکاران از بین خواهند رفت چرا که اینان بخشی از نیروهای اهریمنی­اند. در این شرایط است که در واقع جهان گیتوی پایان می‌پذیرد و جهان دیگری موسوم به دوران وزارشن (جدایش) که نیروی اهریمن به کلی جدا شده و از بین می­رود، به وجود می­آید. دیگر از اهریمن خبری نیست و همه چیز تحت قدرت اهورامزداست. جهانی که بر اساس اصل اشه استوار است، تحقق می­یابد و قوانین گاهانی بر جهان استوار می­گردد. دیگر مردم از خشک­سالی، تنگ­دستی و نیروهای شر در هراس نیستند و جهان در خرمی و شادابی به سر می­برد مردم به مرحله­ای می­رسند که همانند مینوان می­شوند. خوراک آنان معنوی می­شود و از گوشت­خواری دست می­کشند و گیاه­خوار می­شوند و آب می­نوشند و جهان از گناه و گناهکار خالی می­شود.[38]

در گاهان از دنیایی این چنینی سخنی به میان نیامده است ولی دیدگاه زرتشت به هستی مبارزه سخت میان نیروهای خیر وشر و بر دوگانگی آغازین این دو نیرو استوار است که در نهایت با نابودی پلیدی، جهان به پایان خواهد رسید و آفرینش سراسر خیر می­گردد و اهورامزدا فرمان­روای حاکم خواهد شد.

بدین ترتیب؛ آموزه منجی موعود از گاهان زرتشت تا متون پهلوی این چنین تحولاتی را طی کرده است و از آن صورت بسیط گاهانی، بدین شکل تفصیل یافته است. اما همانطور که قبلا گذشت این باور با همه بسطی که پیدا کرده، باز هم کاملا منعکس کننده آموزه­های اصیل خود زرتشت است و این تعالیم زرتشت پیامبر است که در شکلی این­چنینی در سنت دینی او گسترش یافته است.

 

منابع:

زردشتیان،آداب و باورها، مری بویس/ ترجمه عسکر بهرامی/نشر ققنوس 1381

تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ترجمه همایون صنعتی زاده/ انتشارات طوس 1374

زند بهمن یسن/ محمد تقی راشد محصل/ انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1366

گات ها/ ابراهیم پورداود/ انتشارات اساطیر، چاپ دوم 1384

اوستا/ جلیل دوستخواه/ انتشارات مروارید 1370

یشتها/ ابراهیم پور داود/ انتشارات اساطیر 1377

بندهش/ مهرداد بهار/ انتشارات توس، چاپ دوم 1380

گزیده زادسپرم/ محمد تقی راشد محصل/ موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1366

نجات بخشی در ادیان/ محمد تقی راشد محصل/ موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1369

اسطوره سوشیانت/ علی اصغر مصطفوی

دین­های ایرانی / گئوویدن گرن/ ترجمه منوچهر فرهنگ/ انتشارات آگاهان ایده 1380

 

 

پی افزودها:

 


[1] . زردشتیان/ مری بویس/ ص 23

[2] . گاهان یا گاتاها مجموعه ای است از هفده سرود بلند که منسوب به خود زرتشت است و قدیمی ترین بخش اوستا را تشکیل می دهد.

[3] . دینهای ایران/ ویدن گرن/ ص 129

[4] . یسنای 48 – 9

[5] . یسنای 45 – 11 و 53 – 2

.[6]  تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص 325

[7] . فرشوکرتی یا فراشگرد اصطلاحی است برای مفهوم روز رستاخیز در دین زرتشتی.

.[8]  همان

[9] . همان/ صفحه 398

[10]  تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص398

[11] . یسنای 9 – 2 و 24 – 5 ، فروردین یشت 17 ، زامیاد یشت 22 (بدون ذکر نام از سوشیانت­های آینده سخن رفته است)

.[12]  وندیداد ، فرگرد 19 5 (به محل ولادت او اشاره شده است) یسنای 26 – 10 و 59 – 28 ، ویسپرد 5 – 2 ، و همچنین فروردین یشت و زامیاد یشت. فروردین یشت و زامیاد یشت مفصل­تر به این موضوع پرداخته­اند.(کیفیت نگهداری نطفه در کیانسه، فره ایزدی، یاران سوشیانت) 

[13] . دین­های ایران/ ویدن گرن/ ص 154

[14] . ر.ک مری بویس/ تاریخ کیش زرتشت/ ج2/ صفحه 348

[15] . مری بویس/زردشتیان/ صفحه 103

[16] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 62 _ جاماسب نامه/ ف1، بند 2 تا 8

[17] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 35 و 36

[18] . همان/بند 37 و 38

[19] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 39 تا 42

[20] . همان/ ف4، بند 44 تا 49

[21] . همان/ ف4، بند 62

[22] . همان/ بند 39 تا 42

 .[23]  تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص 390

[24] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 7

[25] . همان

[26] . همان/ فصل 8، بند 1

[27] . همان/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 13

[28] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 13

[29] . زند بهمن یسن/ فصل هشتم

[30] . جاماسب نامه/ صفحه 88

[31] . زند بهمن یسن/ فصل 7، بند 19 تا 31

[32] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 23

[33] . همان/ فصل 9، بند 1

[34] . همان/ فصل 9، بند 15 تا 19

[35] . دینکرد/ کتاب هفتم/ فصل 9، بند 2

[36] . جاماسب نامه/ صفحه 89

[37] . دینکرد/ کتاب هفتم/ فصل 10، بند 13

[38] . ر.ک زادسپرم/ ف3، بند2

 

 برگرفته از http://www.7eqlim.ir

 

 

 




حفظ محیط زیست از نظر اشو زرتشت


 دیدی نو از دینی کهن نوشته‌ی دکتر فرهنگ مهر می‌باشد,با سپاس فراوان از ایشان برای کوشش و تلاششان در راه شناساندن فرهنگ کهن ایران به ایران پرستان:.

وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگه داشتن آب,خاک,هوا و آتش زبانزد یونانیان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن قلم‌فرسایی کرده و نوشته‌اند که ایرانیان هیچ چیز آلوده و کثیفی در آب نمی‌ریزند و در پاک نگاهداشتن خاک و زمین مراقبت می‌کنند. در دین زرتشت, هر آنچه که داده‌ی خداست, پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است, میان دین‌هایی که ماده و تن را شیطانی می‌دانند و زرتشتیان که آن‌ها را بخشش خدایی و در خور حمایت می‌شمرند. این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار برد. خداوند این جهان شادی آفرین را با همه‌ی زیبایی‌هایش برای بهره برداری و لذت آدمیان آفریده است. ارج‌گذاری به عناصر طبیعی اقرار به عظمت خداوندی و دینداری است. داریوش بزرگ در کتیبه‌ی بیستون می‌نویسد: اهورامزدا جهان را آفرید, مردمان را آفرید, شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.

فرهنگ ایرانی زرتشتی, فرهنگ شادی است. فرهنگ سوگواری , فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نماز‌ها, زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می‌گذارند. معنای آن این است که خداوند در همه جا حاضر است. خانه‌ی خاصی ندارد و همه جا خانه‌ی خداست. و دیگر آنکه, همه‌ی نعمت‌های خداوندی را هر جا که باشند, باید ارج گذاشت و حمایت کرد.

علت این‌که زرتشتیان در نماز به سوی روشنایی(نور خورشید, ماه یا آتش) نگاه می‌کنند این است که روشنایی هماد خداوندی است و هر جا روشنایی است, خرد است, راستی است, مهر است, رسایی است و خدا آن جاست. پیش از اشو زرتشت: ایرانیان ارباب انواع(خدایان سماواتی) را می‌پرستیدند و به آن‌ها فدیه می‌دادند. زرتشت پرستش خدایان گوناگون را نادرست دانست و مردم را به پرستیدن خدای یگانه -اهورامزدا- فراخواند. پس از زرتشت روحانیون که حاضر نبودند به کلی از خدایان پنداری دست بکشند, عده‌ای از آن‌ها را با نام ایزد یا فرشته , وارد دین کردند. در این مرحله ایزدان یا فرشتگان , آفریده‌ی اهورامزدا هستند و برای آن که منشا اثر باشند, برای هر یک از آن‌ها وظیفه‌ای معین کردند و عموما حامی و پشتیبان عناصر و پدیده‌های طبیعی شدند و به صورت همکاران اهورامزدا در آمدند. اگر تاریخ پیدایش ایزدان و وظایف آن‌ها را در ادبیات دینی خوب درک کنیم, اساس فکر را زیبا می‌بینیم. شناخت وظایف ایزدان اهمیت محیط زیست و جلوگیری از آلودگی‌ها را در سنت زرتشتی تاکید می‌کند. از جمله, آناهیتا و آبان, فرشتگان پاسدار آب, آذر و نیریوسنگ, فرشته‌های پاسدار آتش, زامیاد فرشته‌ی پاسدار زمین و خاک و ویو فرشته‌ی پاسدار باد و هواست. فرشته‌هایی هم حامی خورشید, ماه, ستارگان و بارانند(هوخشترا پاسدار خورشید, منگها پاسدارماه, ونت پاسدار ستاره, تیشتر پاسدار باران)و همچنین, فرشتگانی مراقب رعایت پاکی, درستی و پیمان‌داری هستند. (اشی پاسدار راستی, میترا پاسدار پیمان, رشن پاسدار داد) برخی از نویسندگان یونان و ایران بعد از اسلام, از روی نادانی یا غرض, تعابیر ناصحیحی از ااز احترام فوق‌العاده زرتشتیان به عناصر طبیعی نموده‌اند که بیان یکی دوتا از آن‌ها در اینجا خالی از فایده نخواهد بود. احترام فوق‌العاده زرتشتیان به آتش, از این روست که روشنایی نماد اهورایی است. خودداری زرتشتیان از آلوده کردن آتش - ریختن چیزهای ناپاک و جننوران مرده- روی آتش, برای جلوگیری از آلوده شدن هواست. مساله آلوده کردن محیط زیست امروز به گونه‌ پیچیده‌ای اندیشه‌ی دانشمندان, شهروندان و کشورمداران را به خود جلب کرده است. در در جوانی شنیده بودم عده‌ای مغرض می‌گفتند: آتش می‌سوزاند و آلوده نمی‌شود! مطلب درست است ولی در اثر سوختن مواد کثیف و سمی, هوا آلوده می‌شود و سلامت و بهداشت همگانی به خطر می‌افتد. این آتش پرستی نیست! در هیچ جای اوستا خداوند به صورت آتش , ظاهر نشده است. در حالی که یهوه خدای یهود از درون آتش در کوه سینا با پیامبر یهود صحبت می‌کند. در اسلام هم الله نور آسمان‌ها و زمین دانسته شده است. در همه‌ی ادیان, نور نشانه‌ خدایی است, بدون آنکه نسبت آتش پرستی به آن داده شود.

موضوع دیگر, استفاده از دخمه برای مردگان است. دخمه یا آن گونه که فرنگی‌ها می‌گویند, برج سکوت, موضوع خیال انگیزی برای نویسندگان خارجی شده است. دخمه یکی از زاه‌های رهایی از بدن مرده است. در بین زرتشتیان تدفین هم معمول بوده است. دخمه در بالای کوه دور از شهر می‌ساختند, جایی که لاشخوران به سادگی در زمان کوتاهی, گوشت مرده را می‌خوردندو سپس نگهبانان دخمه, استخوان‌های مانده را درون چاهی ریخته تیزآب بر روی آن می‌ریختند تا گندزدایی شده و از بین برود.

به کار بردن این روش طبیعی است. یعنی گوشت حیوانی را پرندگان می‌خورند.همچنین باعث آلودگی محیط زیست نمی‌شود زیرا جایی که لاشخور زیاد باشد در چند دقیقه گوشت مرده خورده می‌شود. در برابر, خاکسپاری دشواری‌ها همراه دارد. یکی آنکه خاک و زمین را آلوده می‌کند. دیگر آنکه سبب اتلاف زمین‌هایی می‌شود که می‌توان برای کشاورزی و آبادانی از آن استفاده کرد. البته با توسعه‌ی شهرها, دخمه غیر عملی می‌شود. نتایج حاصل از گذاشتن مرده در دخمه شبیه نتایج حاصل از سوزاندن بدن مرده است یعنی با همان سرعت و با همان تمیزی, تن مرده از بین می‌رود. همانگونه که گفتیم, اهمیتی که دین زرتشت برای حفظ و حمایت محیط زیست قایل شده, باعث آمده است که, عده‌ای از دانشمندان, دین زرتشت را نخستین دین حفظ محیط زیست نام دهند.

با سپاس از http://sepantaarmita.persianblog.ir




جهان بینی اشو زرتشت



نگرش زرتشت به جهان هستی نگرشی بر بنیان خرد است و بر این پایه می توان جهان بینی او را « جهان بینی خرد گرا » یا « جهان بینی علمی » نامید . بر این بنیان حتا « دین » نیز عین « دانش » است و این گونه تعریف می شود :

« دین یا دئنا یعنی تجزیه و تحلیل درونی پدیده های هستی بر پایه خرد و با آزادی کامل و بر این بنیان انسانی دین دار است که می بیند ، می اندیشد ، پرسش می کند ، تجزیه و تحلیل می کند و سر انجام به کمک اندیشه نیک و در راستای اشا ، آزادانه راه خود را بر می گزیند .»

زرتشت آن گونه که خود نیز در گات ها بیان می کند خداوند جان و خرد را نیز با یاری نیروی خرد و اندیشه شناخته است .در این مورد برای نمونه در گات ها ، یسنا ، هات 31 ، بند 8 ، می خوانیم :

« ای مزدا ، هنگامی که با یاری اندیشه خویش ، تو را سر آغاز و سرانجام هستی و سرچشمه منش نیک شناختم و آن گاه که تو را با چشم دل دیدم ، دریافتم که تویی آفریدگار راستین اشا و داور کردارهای جهانیان »

در برابر این تعریف ، تعریف دیگری از دین نیز در بین ملل و مذاهب دیگر پذیرفته شده است که بنیان آن بر وحی استوار است :

« دین مجموعه ای از دستورات و فرائض است که از سوی خدا به پیامبر وحی می شود و پیامبر به اذن خدا این دستورات و فرائض را برای سعادت و رستگاری بشر به او ابلاغ می کند . »




آتش که نماداشه در دین زرتشت است

آتش که نماداشه در دین زرتشت است


 

شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .

نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .

 

دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.

 

سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.

 

چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.

پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.

 

 

زرتشت برای نخستین بار موسیقی مذهبی را در دنیا پایه‌گذاری کرد و شادی به عنوان یک اصل در آیین زرتشت در آمد. اگر چه اطلاع زیادی از دین زرتشت در دست نیست ولی شواهد حاکی از آن است که موسیقی در این دوره گسترش قابل توجهی به ویژه در مراسم مذهبی داشته است هرودوت مورخ معروف یونان باستان می گوید "مغها ( روحانیون زرتشتی) در دوره هخامنشی نیایشهای مذهبی مربوط به خدایان را با آواز و بدون همراهی با سازهایی نظیر نی اجرا می کردند". بنابراین عدم استفاده از ساز در موسیقی مذهبی در ادوار گذشته وجود داشته و اثرات آن تا امروز هم دیده می شود.

 

 

در هر حال بخش اصلی کتاب زرتشت یا اوستا به نام" گاتها" مجموعه ای از شعر آزاد (هجایی) است که با آهنگ و به صورت نیایش (هیمن) خوانده می شد. همچنین بخش دیگر اوستا به نام "یشت" معنی آواز یا آواز نیایش گونه را دارد. گاتها اواسط کتاب یسنا قرار دارد که ۱۷ سرود مذهبی است که از سروده های خود زرتشت است.


تصور می شود واژه "گاه" در موسیقی سنتی ایران به شکل پسوند در نام دستگاهها و ردیفها، یادگار همان "گات" باستانی باشد که در فارسی میانه یا پهلوی "گاس" به معنی سرود و سپس در فارسی دری به شکل گاه در آمده است.

بنابراین در اوستا بارها توصیه شده است که گاتها را با آواز بخوانند، از این رو زمزمه یا خواندن آهسته در نظر زرتشتیان اهمیت ویژه ای دارد و نیز گفته شده است: "هر گاه کسی گاتها را با آواز نخواند و یا مانع شود کسی به آواز بخواند، مرتکب گناه بزرگی شده است." این بود که زرتشتیان یا آریاییها، دعاهای خود را که موزون و آهنگین بود، می سرودند و معتقد بودند اگر چنین باشد، تأثیر آنها به مراتب بیشتر می شود.


موسیقی مذهبی را نخستین بار زرتشت به کار گرفت و هنوز هم در دنیا از الحان او استفاده می ‌کنند و این امر در آیین زرتشت به صورت یک اصل در آمد، به طوری که در" هفتن یشت " شادی نکردن را به عنوان یک گناه به شمار می آورد.

سروش که در اوستا به صورت "سروشه" از آن یاد شده و در زبان پهلوی به شکل سروش در آمده، نام فرشته ای بود که در آیین زرتشت جایگاه والایی داشت و روز هفدهم هر ماه شمسی را منسوب به او می دانستند. در آن روز به نیایشگاهها رفته و دعا می خواندند، در این روز تفسیر و ترجمه پهلوی اوستا را نیز با آهنگ و آواز خوش می خواندند.




منابع انسانی از دیدگاه ملی و ایرانی

 

 برگرزفته ازhttp://publicadministration88.persianblog.ir/

 

به نام خدا

 

 

 

 

 

دانشگاه علامه طباطبایی

دانشکده مدیریت و حسابداری

 

منابع انسانی از دیدگاه ملی و ایرانی

 

استاد: آقای دکتر ابطحی

دانشجو : رسول علی کرمی

 

بهار 89

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

  • 1. وصییت نامه داریوش
  • 2. کتیبه آرامگاه کوروش
  • 3. ضرورت آموزش
  • 4. دیدار حضوری مسئولان و مردم
  • 5. حقوق و دستمزد:
  • 6. سازماندهی و تشکیلات
  • 7. دستمزدها
  • 8. نظام بازرسی
  • 9. آشنایی با نظام مدیریت اداری داریوش
  • 10. ضرورت آموزش
  • 11. وصیت نامه کوروش هخامنشی
  • 12. منشور حقوق بشر کوروش
  • 13. مدیریت منابع انسانی و دیدگاههای تاریخی و اشعار
  • 14. نکاتی از دیدگاه زرتشت
  • 15. ضرب المثل های فارسی
  • 16. شعر حافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

•1.     وصییت نامه داریوش

اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن

ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه میشود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

کنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با انها بدرفتاری نکن اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .

امر اموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل انها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم.

آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه 25 کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند.اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد و وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید.زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود .

در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

پیش از این نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 15:28  توسط س محمدی  |  آرشیو نظرات

 

 

2.کتیبه آرامگاه کوروش

 

(ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت بزرگ را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر....)

کورش بزرگ فرزند کمبوجیه و ماندانا اولین کسی بود که فلات ایران را برای نخستین بار در تاریخ زیر یک پرچم در آورد و پادشاهی ایران را تشکیل داد.
آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد. موقعـی که روحانیان از خواب او مطلع می شوند، به او از پـیامد آن اخطار می کنند.. بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبوجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد. کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است. روحانیان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد. بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد.

بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است.

کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد. یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند. موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که من نـقـش یک پادشاه را بازی می کردم و باید کسی را که دستور مرا عـمل نکرده است، تـنـبـیه کنم. آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد..

کوروش در زمان جوانی تصمیم می گیرد که قوم پارس را متحد کند تا بتواند بر علیه آستیاگ وارد جنگ شود. هارپاک که از درباریان و خویشاوندان آستیاگ بود در این راه کمک زیادی به کوروش کرد و درنهایت آستیاگ پس از 35 سال پادشاهی سرنگون می شود. ولی کوروش او را نکشت و نزد خود نگاه داشت او توانست اکباتان یا هگمتانه (همدان امروزی) پایتخت دولت ماد را تصرف کند. کوروش در سال 555 ( پ. م ) دژ مادی را تسخیر کرد..

با تسخیر هگمتانه در سال 559 (پ . م ) پادشاهی کوروش آغاز می شود. سپس کوروش با کروزوس پادشاه کشور لیدی (لیدیه) جنگید و او را شکست داد. او سرانجام توانست شهر سارد طلایی را تصرف نماید. با تسخیر لیدیه کشورهای ایران و یونان هم مرز شدند. چون کشور لیدیه در آسیای صغیر قرار داشت. کوروش کروزوس را اسیر کرد و به همراه خود به ایران آورد و یک پارسی بنام تابالوس را به فرمانروایی سارد گماشت. او برای اینکه اعتماد خود را به اهالی لیدیه نشان دهد یکی از نزدیکان سابق کروزوس بنام پاکتیاس را مسئول اداره امور مالی و حفظ خزاین نمود. ولی پاکتیاس تصمیم گرفت با خراینی که کوروش به او سپرده بود ، لشکری فراهم آورد و پارسی ها شکست دهد. بنابراین سر به شورش برداشت و شهر اراک را محاصره نمود. کوروش یک سردار مادی بنام مازارس را برای برقراری نظم و دستگیری پاکتیاس به سارد فرستاد که در نتیجه پاکتیاس دسگیر شد و دوباره نظم به سارد بازگشت.

بعد از این واقعه کوروش مشغول رفع اغتشاش از فرنگیه و کاریه شد....

پس از آن کوروش به فکر حمله به ارمنستان افتاد ، چون پادشاه ارامنه به دولت ماد خراج و مالیات پرداخت نمی کرد و قشون و سرباز به کمک مادها نمی فرستاد. بنابراین کوروش به بهانه شکار با چند سواره نظام وارد قلمروی ارمنستان شد و به کیاکسار حاکم مادها گفت که شما سپاهی را گرد آورید و در نزدیکی مرز ارمنستان نگه دارید تا من هرگاه موقعیت را مناسب تشخیص دادم سپاه شما به ارمنستان بتازد. کیاکسار نیز چنین کرد و در نتیجه کوروش به راحتی توانست ارمنستان تصرف نماید.

انگیزه جنگ کوروش با کلدانی ها به علت حمله آنها به ارمنستان و دزدی و تاراجی بود که کلدانی ها انجام می دادند. البته انجام این کار از سوی کلدانی ها به علت تنگدستی و نداشتن زمین کشاورزی مناسب بود. پس از درخواست صلح از طرف کلدانی ها ، کوروش یک تفاهم نامه صلح بین آنها و پادشاه ارمنستان به امضا رسانید. بر طبق آن پادشاه ارمنستان پذیرفت که زمین کشاورزی مناسبی را به کلدانی ها بدهد و در مقابل آنها تعهد کردند که اجازه چرای دامهای ارمنی را در چاگاههای خود بدهند و دیگر دست از چپاول و دزدی اموال ارمنی ها بردارند.

پس از آن نوبت به بابل رسید : بابل در آن زمان شهری بسیار زیبا و ثروتمند بود و برابر نوشته های هرودوت و دیگر تاریخ نگاران یونان باستان ، دارای دژهای بسیار استواری بود که در پیرامون رودخانه فرات ساخته شده بودند. مردم بابل در آن زمان بیشتر از راه بازرگانی روزگار می گذراندند و باورهای ویژه ای به خدایان داشتند. بیشتر مردم بابل به قدرت ساحری و جادوگری کاهنان معبدها و بت پرستی اعتقاد داشتند.

حمله کوروش به بابل و آشور در سال 539 (پ .م ) رویداد ، گویا به انگیزه قتل پسر یکی از درباریان بابلی بنام گبربایس بود که به کوروش پناهده شد و دژ خود به همراه غذای فراوان در اختیار کوروش و سپاهیانش قرار داد. در مقابل از کوروش خواست که به بابل حمله کند و پادشاه آنجا را از بین ببرد ، چون او پسرش را کشته بود. از آن گذشته کوروش هواداران زیادی در بابل داشت که او را ترغیب به تسخیر آن شهر می کردند. نتیجه جنگ کوروش و پادشاه بابل ، شکست بابل بود. با این پیروزی کوروش مهمترین کشور همسایه ایران را در اختیار گرفت و بیانیه حقوق بشر خود را که تضمین کننده آزادی در دین ، عقیده و محل زندگی بود ، صادر نمود.

پس از تسلط کوروش بر فنیقیه و بابل ، او خواست ماساژت ها را هم مطیع شاهنشاهی ایران کند. ماساژت ها چنانکه هرودوت می نویسد: مردمی بودند که از لحاظ خشونت و تندخویی معروف بودند. با این حال هرودوت از آنها به عنوان ملتی شجاع و بزرگ یاد می کند. آنها در اطراف رود سیحون ( ماورالنهر ) زندگی می کردند. بعضی ها این مردم را سکایی می دانند.

کوروش با راهنمایی بزرگان و درباریان خود و با ترفندهای ویژه ای به کشور آنها حمله می کند و سربازان هخامنشی موفق می شوند پسر ملکه ماساژت ها را اسیر کنند. ملکه از ترفندهای کوروش بسیار ناراحت می شود و با باقی مانده سپاهیان خود به ایرانیان حمله می کند. در این نبرد کوروش پس از 28 سال پادشاهی کشته می شود و سپاه ایران شکست می خورد. این رویداد در سال 530 (پ. م ) واقع شد. البته کوروش توانست به اعماق قلمروی سکاها نفوذ کند و ازآمودریا هم بگذرد ولی بخت با او یار نبود. اما متاسفانه در نبردی که روی داد کشته شد.

 

پس از کشته شدن کوروش در جنگ پیکر او را احترام به پارس منتقل کردند و با آیین ویژه نظامی و درباری در محل پاسارگاد کنونی به خاک سپردند. رهبر و گرداننده اصلی آئین خاکسپاری کوروش ، داریوش بود...

 

کوروش نزد یهودیان ،زرتشتیان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در کتاب تورات ( اشعیا <ع> ـ دانیال نبی ـ حزقیال <ع> ــ ارمیای نبی ) از او به عنوان حضرت مسیح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهین خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
 در قرآن در سوره الکهف در آیه 83 به بعد از او با نام ذوالقرنین یاد شده، ذوالقَرنَین واژه‌ای است عربی به معنی دارنده دو شاخ
و (محمد) تو را از ذوالقرنین می پرسند، بگو: اینک از وی خبری و سخنی بر شما می خوانم. ما او را در زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب (رسیدن به) هر چیزی را در اختیارش نهادیم. او نیز از این اسباب بهره برد. تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین آنها را مجازات می کنی و یا روش نیکی در مورد آنها اتخاد می کنی؟ گفت: آنکس را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خدا او را مجازاتی شدیدتر خواهد کرد. و کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما نیز بر او آسان می گیریم. سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم. آری اینچنین بود و ما از امکاناتی که نزد ذوالقرنین بود آگاهی داشتیم. باز اسبایی که در اختیار داشت را استفاده کرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیرو بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم.  قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند. سپس گفت: این سد رحمتی از سوی پروردگار من است. اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم می کوبد و بدایند که وعده پروردگارم حق است. و در آن روز که جهان پایان می گیرد ما آنان را چنان رها می کنیم که در هم موج می زنند و در صور دمیده می شود و ما همه را جمع می کنیم....

•3.     ضرورت آموزش

کتابهایی چون سیاست نامه خواجه نظام الملک، نصیحت الملوک غزالی، قابوسنامه امیر عنصرالمعالی، چهار مقاله نظامی عروضی، شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی و... هریک متاثر از ارشادات معصومین (ع) به روش های هدایت انسان ها و آیین اداره ملک و مملکت اشاراتی نموده اند. عنصر المعالی در قابوسنامه می نویسد:

«شغل را به سزاوار شغل ده، و کسی که نه مستحق شغل باشد وی را مفرمای، چنانکه کسی شرابداری را شاید، فراشی مفرمای و آنکه خزینه داری را شاید، حاجبی مده و..». (1)

و سعدی علیه الرحمه می فرماید:

ندهد هوشمند روشن رای                               به فرومایه کارهای خطیر

بوریاباف اگرچه بافنده است                             نبرندش به کارگاه حریر

و مولوی نیز در این زمینه می فرماید:

هرکسی را بهر کاری ساختنتد                         میل آن را در دلش انداختند

دست و پا بی میل جنبان کی شود؟                   خار و خس بی آب و بادی کی رود؟

گویا این بزرگان کارشناسان امور مدیریتی بوده اند که وظیفه اصلی آنها نگارش شرح شغل و طراحی و برنامه ریزی نیروی انسانی بوده است.اما این نمی تواند باشد جز نتیجه تلمذشان از محضر شریف معصومین (ع)

ایرانیان باستان نیز جهت اداره انسانی به نکات عمده ای جهت رعایت روابط انسانی، رعایت عدالت در کار، آشناسازی کارکنان به وظایف و استفاده بهینه از زمان، اشاره داشته اند چنان که گزنفون می نویسد:

«تاکید به استفاده از طرح جا و مکان، مطالعه زمان و حرکت توسط کورش پادشاه هخامنشی، اصولی بوده اند که او را در اداره کشور بزرگ ایران و ارتش نیرومندش یاری می داد» . (9)

در زمان ساسانیان، تشکیلات اداری انسجام بیشتری داشته تا آنجا که برای اداره امور مختلف، تشکیلات و افرادی خاص به آن اختصاص داشته اند. آثار به جا مانده از مصر باستان نیز حاکی از اعمال دقیق و پیچیده اداره امور کارگران می باشد.

ضرورت آموزش

ای بسا تیز طبع کاهل کوش               که شد از کاهلی سفال فروش

وای بسا کوردل که از تعلیم                گشت قاضی القضات هفت اقلیم

•4.     دیدار حضوری مسئولان و مردم

شهید رجایی همواره در میان مردم مانند آنان زندگی کرد. به همین علت، دولت او به عنوان الگوی یک دولت موفق و خدمتگزار شناخته شده است. وی هرگز فریفته پست و مقام نشد و هیچ گاه خود و یارانش از مردم فاصله نگرفتند. به همین دلیل، وی گرفتاری هاو نیازهای مردم را به خوبی دریافت ودر راه حل مشکلات یا تأمین خواسته ها گام های اساسی برداشت.

•5.     حقوق و دستمزد:

از دیر باز تا کنون در فرهنگ ایرانی هم بوده که گفته می شود حقوق کارگر را قبل از خشک شدن عرقش به وی بدهید، البته این موضوع فقط مربوط به کاگر نیست بلکه در مورد هر که مشغول به کاری است که نیاز جامعه می باشد مصداق دارد زیرا با این کار او تشویق می شود و همیشه مسئولیت های خود را به موقع انجام میدهد حتی اگر میزان پاداش و یاحقوق داده شده کم باشد.

به واقع جای تعجب است که در نظام اداری داریوش در ۲۵۰۰ سال پیش،تمامی کارکنان دولت دارای شرح وظایف بوده و از یک نظام دستمزد طبقه بندی شده، پیروی می کردند.

بعضی از فرایندهای اداری، مانند: ماموریت، پرداخت، دریافت و تحویل کالا و ... با روشهای مدرن امروزی تفاوت اساسی ندارند و در این فرایندها اغلب فرمهایی که ما امروزه استفاده می کنیم، مانند: فرم ماموریت، دستور صدور سند ، رسید انبار، حواله انبار، دستور پرداخت و ... مورد استفاده قرار می گرفتند و از این راه کل جریان مالی و کالایی کشور زیرکنترل قرار داشت . ازسوی دیگر، استقرار یک نظام بازرسی سه سطحی در کشور درواقع جالب و خواندنی است و با نظامهای پیشرفته امروزی برابری می کند .

تا کنون در مورد تاریخ ایران باستان ، به ویژه دوره هخامنشیان ، مطالب زیادی نگاشته شده است. در واقع وسعت و عظمت ایران در دوره هخامنشی، به ویژه در زمان کورش و داریوش، همواره موجب مباهات و افتخار ایرانیان بوده است. به واقع پرسیدنی است که امپراتوری بزرگی در حد و اندازه امپراتوری ایران، در زمان داریوش یا فرزند وی خشایارشا چگونه اداره می شد؟ آیا بکاربردن زور و سرنیزه برای اداره آن کافی بوده است یا آنان از مکانیزمهای اداری و انسانی پیشرفته تری برای اداره امپراتوری استفاده می کرده اند..

به واقع جای تعجب است که در نظام اداری داریوش در ۲۵۰۰ سال پیش،تمامی کارکنان دولت دارای شرح وظایف بوده و از یک نظام دستمزد طبقه بندی شده، پیروی می کردند.

بعضی از فرایندهای اداری، مانند: ماموریت، پرداخت، دریافت و تحویل کالا و ... با روشهای مدرن امروزی تفاوت اساسی ندارند و در این فرایندها اغلب فرمهایی که ما امروزه استفاده می کنیم، مانند: فرم ماموریت، دستور صدور سند ، رسید انبار، حواله انبار، دستور پرداخت و ... مورد استفاده قرار می گرفتند و از این راه کل جریان مالی و کالایی کشور زیرکنترل قرار داشت . ازسوی دیگر، استقرار یک نظام بازرسی سه سطحی در کشور درواقع جالب و خواندنی است و با نظامهای پیشرفته امروزی برابری می کند .

•6.     سازماندهی و تشکیلات

شاهنشاهی بزرگ ایران،به تعدادی ساتراپی بزرگ (استان یا ایالت ) تقسیم شده بود که در راس هر کدام یک ساتراپ (استاندار)قرار داشت. داریوش کبیر امپراتری ایران را به ۲۳ ساتراپی و خشایارشا آن را که اندکی بزرگتر شده بود به ۲۸ ساتراپی تقسیم کرده بود. برای نمونه از طریق مورخان یونانی ساتراپی سارد را می شناسیم که روزگاری پایتخت فرمانروایی لیدی بود. اما سرزمین مرکزی ایران، یعنی پارس، بدون ساتراپ بود و شخص شاه بر آن حکومت می کرد.

از مقامها و مشاغل نظام اداری در تشکیلات داریوش کبیر ، مقامها و مشاغل عمده عبارت بودند از:

الف) رئیس تشریفات

ب) قائم مقام رئیس تشریفات

ج) خزانه دار

د) کاخ دار

هـ) نمایندگان محلی دولت

و) سایر مشاغل دولتی، مانند: بازرسان ، سفیران ، نیزه داران، نگهبانان ، منشیها، ماموران مالیات گیر، پیکها و چاپارها، و تعدادی مشاغل رده پایین تر.

2- لوح گلی به جای فرم کاغذی

استفاده از لوح گلی پیش از ایران، در بین النهرین ( بابل و آشور ) و عیلام رایج بود . هخامنشیان که این شیوه را مفید یافته بودند، آن را در نظام اداری و دیوانی خود بکار گرفتند . این لوح ها قرصهای بیضی شکلی به اندازه کف دست از جنس خاک رس بودند که در زمان مورد نیاز، سطح آنها صاف می شد و با خط میخی روی آنها نگاشته میشد . لوحها بر حسب نیاز در چند نسخه تولید می شدند و افراد مسئول از طریق زدن مهر خود، محتوای آنها را تایید می کردند.

3-مهر به جای امضا

برای تایید اسناد از مهر استفاده میشد. در واقع ، این روش تا قبل از سده بیستم هنوز در ایران رایج بود، به گونهای که اغلب صاحب منصبان یا علما، دارای مهر مخصوص خود بودند که به جای امضاء از آن استفاده می کردند.

هر عضو دربار شاهنشاهی هخامنشی که به گونهای با سازمانی اداری سر و کار داشت، میبایستی همیشه مهر خود را همراه داشته باشد .نمونه ای از این مهرها از مقر ساتراپ ایرانی سارد به دست آمده است. هرگاه مهر هر یک از افراد درباری یا نمایندگان دولت گم می شد، موضوع به آگاهی همگان می رسید و میبایستی مهر جدید معرفی می شد. وقتی یک بار مهر فرنکه رئیس تشریفات گم شد، او چنین بخشنامه کرد: "مهری که پیش از این از آن من بود، گم شده است. اکنون مهری که بر این لوح خورده است مهر من است." این اعلام را در دو نامه ای می خوانیم که در زیر لوحهای دیوانی محفوظ مانده اند.

4- دستورهای اداری

فرایند صدور دستورهای اداری در دربار هخامنشی، فرایندی کاملاً مشخص و تعریف شده بوده که تفاوت چندانی با سیستمهای پیشرفته امروزی ندارد. در این فرایند، تمام کنترلهای امروزی اعمال میشد با این تفاوت که به جای فرم های کاغذی، از لوح گلی استفاده میشد. میتوانیم گردش کار اداری را تا مرحله نگارش بر روی لوح، چنین تصور کنیم:

▪ رئیس تشریفات، یکی از کارمندان خود را نزد خود می خواند و دستور لازم را می دهد.

▪ سپس آن کارمند به سازمان دربار میرود و خود را به رئیس سازمان معرفی می کند.

▪ رئیس سازمان یکی از منشیها را میخواهد و دستور نوشتن متن لازم را به او می دهد .

▪ منشی متن را به فارسی باستان دیکته میکند.

▪ دستیار او با قلم مخصوص، متن مورد نظر را به خط میخی عیلامی بر روی لوح می نویسد.

▪ منشی متن را کنترل میکند و دقت دارد که همه چیز برابر نظم خاص خودش پیش برود.

▪ در پایان برای اطمینان خاطر، می خواهد که به نوشته اضافه شود که دستور تهیه لوح از چه کسی صادر شده است. مثلا در پایان یکی از اسناد چنین آمده است : " انزوکه این را نوشته است ، او ماموریت نوشتن را از ننا ایدین دریافت کرده و ورازه در جریان امر قرار داشته است."

برخی از سندها به بابلی بر روی لوح و برخی به زبان آرامی بر روی پوست نوشته می شدند. قابل تصور است که نامهها و دستور هایی را که می بایستی به راههای دور فرستاده شوند، روی پرگامنت (پوست)نوشته باشند، چون حمل و نقل پرگامنت آسانتر بود. در هر حال برای بایگانی از جنس ارزان لوح استفاده میکرده اند .

5- ماموریت

مسافرانی که بین ساتراپیهای شاهنشاهی در رفت و آمد بودند، همیشه گذرنامه ای با خود داشتند که از طرف ساتراپ ( استاندار)صادر می شد. به طور طبیعی فقط کسانی چنین گذرنامه ای را دریافت می کردند که با عنوان مامور رسمی و دولتی سفر می کرده اند . در این گذرنامه آمده بود که دارنده گذرنامه از سوی چه کسی ماموریت دارد، چه مسیری را طی می کند و چه میزان آرد و نیز گوشت برای مصرف شخصی خود و در صورت لزوم برای همراهان و همکاران زیر دست خود باید دریافت کند . این هزینه ها به صورت کالا یا نقره داده و دقیقاً ثبت میشد.

•7.     مشاغل و دستمزدها

در جهان باستان که برده داری رواج داشت، در بسیاری از کشورها از این بردهها در مزارع بزرگ یا ساخت بناهای عظیم استفاده می کردند. لیکن به گواهی اسناد تاریخی، ایرانیان( پارسها، پارتها و سایر اقوام ایرانی) با وجود پیروزیهای عظیمی که در دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی نصیب آنها شده بود، از بند کشیدن اقوام مغلوب و روانه کردن مردان، زنان و فرزندان آنها به بازارهای برده فروشی خود داری می کردند. به همین دلیل برای اغلب فعالیتهای خود در زمینه کشاورزی، دامداری و ساختمان سازی دستمزد میپرداختند . اسناد به جا مانده از بنا کردن تخت جمشید در زمان داریوش کبیر و خشایارشا به خوبی این موضوع را نشان می دهد. به عبارت دیگر، بر خلاف تصور نادرستی که تخت جمشید را ساخته دست بردگان و یا اسرای جنگی می دانستند، مطالعه اسناد تاریخی نشان می دهد که این بنای عظیم توسط کارگرانی ساخته شده که همگی دستمزد می گرفتند و چگونگی سازماندهی و میزان دستمزد آنها ( متناسب با زمان خود) بسیار هم پیشرفته بوده است. در سطور زیر بعضی از مشاغل و میزان دستمزد هر یک از روی الواح موجود در خزانه تخت جمشید، استخراج و ثبت شده است.

مشاغل موجود در تخت جمشید

در بخش سازماندهی و تشکیلات، برخی از مقامها و مشاغل دولتی را ذکر کردیم. از جمله سایر مشاغلی که در تخت جمشید موجود بوده اند، می توان از: خیاطان، نقره کاران، زرگران، مبلسازان، ظریف کاران، کارکنان تهیه مواد، خدمتکاران، پرستاران کودکان، نقاشان ساختمان، برزگران، آشپزها، باغبانان، سفالکاران، آهنگران ، مهترها، نخ ریس ها، روغن سازان، شربت سازان، و کاتبان نام برد.

جالب این است که سرپرستی همه کارگاههای تولیدی لباس در تخت جمشید همیشه با یک زن بود که بالاترین حقوق را در میان کارکنان این کارگاهها، دریافت می کرد

دستمزدها

نحوه پرداخت دستمزدها

به نظر می رسد که خوراک عمده مردم ایران در زمان داریوش، نان جو بوده است . به همین دلیل مزد کارکنان غالباً به صورت جنسی پرداخت می شد که به طور عمده ترکیبی از جو همراه با میوه و گوشت بوده است. مبنای محاسبه میزان جو واحدی به نام بن بود. هر بن ده دقه و هر دقه معادل ۹۷%لیتر امروزی (تقریبا معادل یک کیلوگرم جو) حجم داشت . به این ترتیب هر بن معادل یک لیتر می شد.

از آنجا که پرداخت حقوق به شکل کالا دشوار بود، از اواخر سلطنت داریوش کبیر پرداخت نقره به عنوان بخشی یا تمام حقوق متداول شد.

میزان دستمزد

غیر از درباریان که به طورعمده حقوق زیادی می گرفتند، حقوق سایر افرادی که برای دولت کار می کردند منصفانه بهنظر می رسد. تفاوت دستمزد در میان آنها زیاد نیست و برای کارگران سنگین، زنان، و افرادی که حداقل دستمزد را می گرفتند پرداختهای جبرانی پیش بینی شده بود تا میزان آسیب پذیری آنها را کاهش دهد. در سطور زیر به بعضی از آنها اشاره میکنیم:

الف) حداقل دستمزد

لوح های به دست آمده از تخت جمشید، نشان میدهد که طبقه بندی دست مزدها بسیار غنی و از جهاتی چنان مدرن است که گاه پیشرفته تر از امروزه به نظر می آید. در این جا نیز به طور طبیعی ملاک ما اسنادی است که تصادفی بر جای ماندهاند، که هر چند تصویر کاملی به دست نمیدهند، ولی خطوط کلی آن را روشن می کنند .

پایین ترین سطح حقوق ، یعنی ۳۰ لیترجو در ماه، به خدمتکارها و پادو ها تعلق می گرفت که با دستمزد کارگران خارجی بی شمار، همسطح است. حقوق مهترها، کارگران خزانه، نخ ریس ها، چوب کارها، نجارها، ظریف کارها، زرگرها، روغن سازان، شربت سازان و پسر بچههای پارسی که از نبشته ها رونبشت تهیه میکردند، پایین ترین سطح حقوق، یعنی همان ۳۰ لیتر جو در ماه بود.

همه کارگرانی که حداقل حقوق را میگرفتند، به عنوانها و منسب های گوناگون پرداختهای جبرانی داشتند که اغلب یک لیتر جو درماه بود. بعضی از کارگران مشمول کمک شاهانه نیز میشدند که عبارت بود از یک لیتر آرد جو اعلا و یا یک لیتر جوانه خشک جو در هر ۳ ماه. همچنین،نگهبانان خزانه، بانوان خیاط، بانوان کارگر مزارع، نقاشان ساختمان و اغلب کارگران خارجی نیز این جیره را دریافت می کردند.

پرداختهایی جبرانی به طور عمده زیر نظر روحانیان بوده است . ظاهراً روحانیان برای پرداختهای ویژه، معتمدتر از دیگران بوده اند.گذشته از مسئله اعتماد، همین امر موجب می شد تا روحانیان در کنار وظایف دینی به مسئولیت های دیوانی نیز مشغول شوند.

ب) سایر دستمزدها

ظاهراً در شاهنشاهی ایران همه میتوانستند با کسب مهارت بیشتر، میزان دریافتی های خود را افزایش دهند.

درمجموع چنین میتوان برداشت کرد که نظام دیوانی هخامنشی می کوشید تا هر کس به اندازه کاری که انجام میدهد، مزد بگیرد. حقوقهای سازمانی بالا نیز طبقه بندی شده بود. بازرسان ، ماموران مالیاتی ، بازرسان سپاه، ماموران تامین و خرید کالا، زرگران، پیکهای سریع ویژه، و راهنمایان سفر هر کدام ماهانه۶۰ لیتر جو دریافت میکرده اند. ماموران کنترل، حسابرسان، ماموران بازرسیهای حوادث ناگوار، باغداران، ندیمه های شاهزاده خانمها، نگهبانان خزانه و دژها هر کدام ماهانه ۶۰ لیتر جو می گرفته اند. جیره گوشت ماهانه این گروه را تنها می توان تا یک ششم بز یا گوسفند دنبال کرد. این مقدار گوشت نصف جیره سرپرست بانوان کارگر است، که دریافتی آنها ۵۰ لیتر جو بود.

سند دیگری گویای آن است که کارمندی که پیشکار کشاورزی نامیده شده در ماه ۶۰ تا۸۰ لیتر جو و یک و نیم بز و یا گوسفند حقوق می گرفته است. حقوق کارمندان سرپرست خزانه و کارمندان ناظر هر کدام۹۰ لیتر جو، و سه راس بز و گوسفند بود. جیره گوشت به طور عمده از بز تامین می شد.

اسناد دیگری هم نشان می دهد که مرد و زن برای کار واحد ، مزد برابر میگرفتهاند. مثلاً، در خزانه شیراز در سال ۴۹۴ پ . م، ۲ مرد و ۵۱ زن و همان سال در خزانه رخا ۷۵ زن و تعدادی مرد به کار هنری دستی مشغول بوده اند و همه ماهانه ۴۰ لیتر جو گرفته اند .

ج) مزایای دیگر

علاوه بر پرداختهای جبرانی که در بند الف به آن اشاره شد، اسناد به دست آمده نشان می دهند که کمک های دیگری نیز به بعضی از کارکنان می شده که برخی از آنها به شرح زیر می باشند :

به برخی از کارکنان لباس دوخته داده می شد .

در کارگاه های شاهی خزانه ها ، صدها بانوی خیاط نه فقط لباسهای پر زرق و برق برای خلعت دادن شاه می دوختند، بلکه به استناد لیست های حقوق ، لباسهای کاملاً معمولی نیز در این کارگاه ها دوخته شده است که به احتمال زیاد مورد مصرف کارگران و کارکنان بوده است .

در برخی از نقاط به کارکنان ناهار رایگان داده می شد. اسناد نشان می دهد که تعداد زیادی آشپز زن زیر نظر خزانه دار کار می کرده اند که برای کارگران غذا می پختند.

برای نگهداری نوزادان بانوانی که در کارگاههای تخت جمشید کار می کردند مهد کودک ایجاد شده بود که آنها را در زمان خدمت بانوان نگهداری می کرد. اسنادی وجود دارد که حقوق و میزان پرداختی به مربیان مهد کودک را نشان میدهد.

زنان دارای مرخصی زایمان بودند و در زمان مرخصی ۷۰ درصد حقوق ماهانه خود را می گرفتند. سندی وجود دارد که یکی از این زنان در زمان مرخصی زایمان ۲۰ لیتر غله از ۳۰ لیتر حقوق ماهانه خود را برای مدت ۵ ماه دریافت کرده است .

به کارکنان زن، در زمان زایمان، پاداش داده می شد که برای فرزند پسر ۲۰ بن غله و برای نوزادن دختر نصف این مقدار بود .

•8.     بازرسی و کنترل

از میان تمام جنبه های مدیریتی سازمان اداری داریوش ، نظام بازرسی و کنترل آن هنوز هم ارزشمند است و اگر خواننده ای نداند که این نظام مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش است، ممکن است آن را بسیار مدرن و امروزی بداند.

بایگانی اسناد

برای اینکه بتوان اسناد مالی و عملکرد ساتراپها را کنترل کرد از هر سند، سه نسخه تهیه می کردند: یک نسخه برای بایگانی محلی، نسخه ای برای بایگانی مرکز ساتراپی (استان)، و سومی برای مرکز، در تخت جمشید. چنین است که از هر لوحی که در محلهای مختلف بسیاری تهیه شده، نمونه ای نیز در بایگانی تخت جمشید موجود است. این لوحها نخست در تخت جمشید کنترل شده، سپس بایگانی می شد.

نظام بازرسی

اما نظام کنترل شاهنشاهی هخامنشی، تنها در جمع آوری و بایگانی یکایک این سندها خلاصه نمی شد. بلکه دارای سطوح بازرسی و کنترل متفاوتی بود. هر دو ماه یک بار بایستی گزارشی از عملکرد همه حوزه ها تهیه می شد. این روند، کار کنترل مرکزی در تخت جمشید را آسانتر می کرد. علاوه برگزارشهای عملکرد دو ماهه، می بایستی گزارشهای سالانه نیز تهیه و برای مرکز فرستاده میشد. نمونه هایی نیز از گزارشهای سالانه در دست است. در این گزارش ها همه دریافتها و پرداختهای یک سال در یک جا، جمع بندی شده اند. درستی این ترازنامه ها را سه کارمند تصدیق می کردند که نخستین آنها مسئول انبار در آبادی مربوطه بوده است.

در کنار اینها یک حسابرس ویژه وجود داشت . این حسابرسها مسئولیت همه حسابهای یک حوزه را به عهده داشتند. آنها در منطقه خود به همه جا سرکشی میکردند و موجودی محل را کنترل و صورت حساب تهیه می کردند. کار اینان بیشتر در پایان هر سال یا در ماههای نخستین سال بعد انجام می شد، زیرا نوبت رسیدگی به همه ترازنامه ها سالانه بودودرصورت عدم امکان بازرسی سالانه، گاهی حساب دو و یا چند سال را یکجا مورد بررسی قرار می دادند. در چنین حالتی به طور طبیعی ممکن نبود تک تک اقلام رسیدگی شود، بنابراین فقط به ارقام کلی می پرداختند. مثلاً در تسویه حساب میوه یک آبادی به نام ندینیش چنین آمده است: "حساب سال ۲۲ ،در ماه دوم سال۲۳ توسط هوسه وه کنترل شده است".

رویهمرفته اسناد بهجامانده از دوران سلطنت داریوش نشان می دهند که بازرسی و کنترل در سه سطح انجام میشده است:

۱) بازرسی و کنترل توسط مقامهای محلی در یک آبادی یا شهر بطور ماهانه،

۲) بازرسی و کنترل در دوره های ۲-۳ ماهه، توسط نماینده ساتراپ ،

۳) بازرسی و کنترل سالانه توسط نمایندههای اعزامی از مرکز امپراتوری (تخت جمشید)

دقت بازرسی، با توجه به سطح بازرسی ، از پایین به بالا کاهش پیدا می کرد به گونه ای که بازرسی های سالانه به طور عمده روی جمع اقلام تاکید می کرد، در حالی که در بازرسی های سطوح پایین تر(ماهانه یا سه ماهه) ممکن بود جزییات نیز مورد بررسی قرار گیرند .

•9.     آشنایی با نظام مدیریت اداری داریوش


مقدمه
تا کنون در مورد تاریخ ایران باستان، به ویژه دوره هخامنشیان، مطالب زیادی نگاشته شده است. در واقع وسعت و عظمت ایران در دوره هخامنشی، به ویژه در زمان کورش و داریوش، همواره موجب مباهات و افتخار ایرانیان بوده است. در این مقاله، نگارنده سعی کرده است از دیدگاه دیگری به امپراطوری هخامنشی توجه نمایید:دیدگاه مدیریتی به واقع پرسیدنی است که امپراطوری بزرگی در حد و اندازه امپراطوری ایران، در زمان داریوش یا فرزند وی خشایارشا چگونه اداره می‌شد؟ آیا بکاربردن زور و سرنیزه برای اداره آن کافی بوده است یا آنان از مکانیزم‌های اداری و انسانی پیشرفته‌تری برای اداره امپراطوری استفاده می‌کرده‌اند. این مقاله نشان می‌دهد که حالت دوم درست است و نظام اداری داریوش به اندازه‌ای پیشرفته بوده است که حتی برخی جنبه‌های آن امروزه هم قابل استفاده است. به واقع جای تعجب است که در نظام اداری داریوش در 2500 سال پیش، تمامی کارکنان دولت دارای شرح وظایف بوده و از یک نظام دستمزد طبقه بندی شده، پیروی می‌کردند. بعضی از فرایندهای اداری، مانند: ماموریت، پرداخت، دریافت و تحویل کالا و ... با روش‌های مدرن امروزی تفاوت اساسی ندارند و در این فرایندها اغلب فرم‌هایی که ما امروزه استفاده می‌کنیم، مانند: فرم ماموریت، دستور صدور سند، رسید انبار، حواله انبار، دستور پرداخت و ... مورد استفاده قرار می‌گرفتند و از این راه کل جریان مالی و کالایی کشور زیرکنترل قرار داشت . ازسوی دیگر، استقرار یک نظام بازرسی سه سطحی در کشور درواقع جالب و خواندنی است و با نظام‌های پیشرفته امروزی برابری می‌کند. در این مقاله سعی شده است به اختصار وضعیت سازماندهی و تشکیلات، مشاغل و دستمزدها، مالیات، انبارداری و خزانه داری، بازرسی و کنترل، و ارتباطات در دوره داریوش کبیر معرفی شود.

1. سازماندهی و تشکیلات
شاهنشاهی بزرگ ایران، به تعدادی ساتراپی بزرگ (استان یا ایالت) تقسیم شده بود که در راس هر کدام یک ساتراپ (استاندار) قرار داشت. داریوش کبیر امپراطوری ایران را به 23 ساتراپی و خشایارشا آن را (که اندکی بزرگتر شده بود) به 28 ساتراپی تقسیم کرده بود. برای نمونه از طریق مورخان یونانی ساتراپی سارد را می‌شناسیم که روزگاری پایتخت فرمانروایی لیدی بود. اما سرزمین مرکزی ایران، یعنی پارس، بدون ساتراپ بود و شخص شاه بر آن حکومت می‌کرد.

از مقامها و مشاغل نظام اداری
در تشکیلات داریوش کبیر ، مقامها و مشاغل عمده عبارت بودند از:
الف: رئیس تشریفات
ب: قائم مقام رئیس تشریفات
ج: خزانه دار
د: کاخ دار
هـ : نمایندگان محلی دولت
و: سایر مشاغل دولتی، مانند: بازرسان، سفیران، نیزه داران، نگهبانان، منشی‌ها، ماموران مالیات گیر، پیکها و چاپارها، و تعدادی مشاغل رده پایین‌تر.  

1-2. لوح گلی به جای فرم کاغذی
استفاده از لوح گلی پیش از ایران، در بین النهرین ( بابل و آشور) و عیلام رایج بود. هخامنشیان که این شیوه را مفید یافته بودند، آن را در نظام اداری و دیوانی خود بکار گرفتند. این لوح‌ها قرص‌های بیضی شکلی به اندازه کف دست از جنس خاک رس بودند که در زمان مورد نیاز، سطح آنها صاف می‌شد و با خط میخی روی آنها نگاشته می‌شد . لوح‌ها بر حسب نیاز در چند نسخه تولید می‌شدند و افراد مسئول از طریق زدن مهر خود، محتوای آنها را تایید می‌کردند.

1-3. مهر به جای امضا
در دوره ای که مورد بررسی ما قرار دارد، برای تایید اسناد از مهر استفاده می‌شد. در واقع، این روش تا قبل از سده بیستم هنوز در ایران رایج بود، به گونه‌ای که اغلب صاحب منصبان یا علما، دارای مهر مخصوص خود بودند که به جای امضاء از آن استفاده می‌کردند. در دوره مورد مطالعه ما، هر عضو دربار شاهنشاهی هخامنشی که به گونه‌ای با سازمانی اداری سر و کار داشت، می‌بایستی همیشه مهر خود را همراه داشته باشد .نمونه ای از این مهرها از مقر ساتراپ ایرانی سارد به دست آمده است. هرگاه مهر هر یک از افراد درباری یا نمایندگان دولت گم می‌شد، موضوع به آگاهی همگان می‌رسید و می‌بایستی مهر جدید معرفی می‌شد. وقتی یک بار مهر فرنکه رئیس تشریفات گم شد، او چنین بخشنامه کرد: "مهری که پیش از این از آن من بود، گم شده است. اکنون مهری که بر این لوح خورده است مهر من است." این اعلام را در دو نامه ای می‌خوانیم که در زیر لوح‌های دیوانی محفوظ مانده‌اند.  


1-4. دستورهای اداری
فرایند صدور دستورهای اداری در دربار هخامنشی، فرایندی کاملاً مشخص و تعریف شده بوده که تفاوت چندانی با سیستم‌های پیشرفته امروزی ندارد. در این فرایند، تمام کنترل‌های امروزی اعمال می‌شد با این تفاوت که به جای فرم‌های کاغذی، از لوح گلی استفاده می‌شد. می‌توانیم گردش کار اداری را تا مرحله نگارش بر روی لوح، چنین تصور کنیم:

1. رئیس تشریفات، یکی از کارمندان خود را نزد خود می‌خواند و دستور لازم را می‌دهد.
2. سپس آن کارمند به سازمان دربار می‌رود و خود را به رئیس سازمان معرفی می‌کند‌.
3. رئیس سازمان یکی از منشی‌ها را می‌خواهد و دستور نوشتن متن لازم را به او می‌دهد .
4. منشی متن را به فارسی باستان دیکته می‌کند.
5. دستیار او با قلم مخصوص، متن مورد نظر را به خط میخی عیلامی بر روی لوح می‌نویسد.
6. منشی متن را کنترل می‌کند و دقت دارد که همه چیز برابر نظم خاص خودش پیش برود.
7. در پایان برای اطمینان خاطر، می‌خواهد که به نوشته اضافه شود که دستور تهیه لوح از چه کسی صادر شده است. مثلا در پایان یکی از اسناد چنین آمده است: " انزوکه این را نوشته است، او ماموریت نوشتن را از ننا ایدین دریافت کرده و ورازه در جریان امر قرار داشته است."
برخی از سندها به بابلی بر روی لوح و برخی به زبان آرامی بر روی پوست نوشته می‌شدند. قابل تصور است که نامه‌ها و دستور‌هایی را که می‌بایستی به راههای دور فرستاده شوند، روی پرگامنت (پوست) نوشته باشند، چون حمل و نقل پرگامنت آسانتر بود. در هر حال برای بایگانی از جنس ارزان لوح استفاده می‌کرده اند .
 
1-5. ماموریت
مسافرانی که بین ساتراپی‌های شاهنشاهی در رفت و آمد بودند، همیشه گذرنامه‌ای با خود داشتند که از طرف ساتراپ (استاندار) صادر می‌شد. به طور طبیعی فقط کسانی چنین گذرنامه‌ای را دریافت می‌کردند که با عنوان مامور رسمی و دولتی سفر می‌کرده اند . در این گذرنامه آمده بود که دارنده گذرنامه از سوی چه کسی ماموریت دارد، چه مسیری را طی می‌کند و چه میزان آرد و نیز گوشت برای مصرف شخصی خود و در صورت لزوم برای همراهان و همکاران زیر دست خود باید دریافت کند. این هزینه‌ها به صورت کالا یا نقره داده و دقیقاً ثبت می‌شد.

 2. مشاغل و دستمزدها
در جهان باستان که برده داری رواج داشت، در بسیاری از کشورها از این برده‌ها در مزارع بزرگ یا ساخت بناهای عظیم استفاده می‌کردند. لیکن به گواهی اسناد تاریخی، ایرانیان (پارسها، پارتها و سایر اقوام ایرانی) با وجود پیروزی‌های عظیمی که در دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی نصیب آنها شده بود، از بند کشیدن اقوام مغلوب و روانه کردن مردان، زنان و فرزندان آنها به بازارهای برده‌فروشی خودداری می‌کردند. به همین دلیل برای اغلب فعالیت‌های خود در زمینه کشاورزی، دامداری و ساختمان سازی دستمزد می‌پرداختند . اسناد به جا مانده از بنا کردن تخت جمشید در زمان داریوش کبیر و خشایارشا به خوبی این موضوع را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، بر خلاف تصور نادرستی که تخت جمشید را ساخته دست بردگان و یا اسرای جنگی می‌دانستند، مطالعه اسناد تاریخی نشان می‌دهد که این بنای عظیم توسط کارگرانی ساخته شده که همگی دستمزد می‌گرفتند و چگونگی سازماندهی و میزان دستمزد آنها (متناسب با زمان خود) بسیار هم پیشرفته بوده است. در سطور زیر بعضی از مشاغل و میزان دستمزد هر یک از روی الواح موجود در خزانه تخت جمشید، استخراج و ثبت شده است.


2-1. مشاغل موجود در تخت جمشید
در بخش سازماندهی و تشکیلات، برخی از مقامها و مشاغل دولتی را ذکر کردیم. از جمله سایر مشاغلی که در تخت جمشید موجود بوده‌اند، می‌توان از: خیاطان، نقره کاران، زرگران، مبل‌سازان، ظریف کاران، کارکنان تهیه مواد، خدمتکاران، پرستاران کودکان، نقاشان ساختمان، برزگران، آشپزها، باغبانان، سفالکاران، آهنگران ، مهترها، نخ ریس‌ها، روغن سازان، شربت سازان، و کاتبان نام برد. جالب این است که سرپرستی همه کارگاه‌های تولیدی لباس در تخت جمشید همیشه با یک زن بود که بالاترین حقوق را در میان کارکنان این کارگاه‌ها، دریافت می‌کرد.
 
2-2. دستمزدها
2-2-1. نحوه پرداخت دستمزدها

به نظر می‌رسد که خوراک عمده مردم ایران در زمان داریوش، نان جو بوده است. به همین دلیل مزد کارکنان غالباً به صورت جنسی پرداخت می‌شد که به طور عمده ترکیبی از جو همراه با میوه و گوشت بوده است. مبنای محاسبه میزان جو واحدی به نام بن بود. هر بن ده دقه و هر دقه معادل 97% لیتر امروزی (تقریبا معادل یک کیلوگرم جو) حجم داشت . به این ترتیب هر بن معادل یک لیتر می‌شد. از آنجا که پرداخت حقوق به شکل کالا دشوار بود، از اواخر سلطنت داریوش کبیر پرداخت نقره به عنوان بخشی یا تمام حقوق متداول شد.

2-2-2. میزان دستمزد
غیر از درباریان که به طورعمده حقوق زیادی می‌گرفتند، حقوق سایر افرادی که برای دولت کار می‌کردند منصفانه به‌نظر می‌رسد. تفاوت دستمزد در میان آنها زیاد نیست و برای کارگران سنگین، زنان، و افرادی که حداقل دستمزد را می‌گرفتند پرداختهای جبرانی پیش بینی شده بود تا میزان آسیب پذیری آنها را کاهش دهد. در سطور زیر به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف: حداقل دستمزد
لوح‌های به دست آمده از تخت جمشید، نشان می‌دهد که طبقه بندی دست مزدها بسیار غنی و از جهاتی چنان مدرن است که گاه پیشرفته تر از امروزه به نظر می‌آید. در این جا نیز به طور طبیعی ملاک ما اسنادی است که تصادفی بر جای مانده‌اند، که هر چند تصویر کاملی به دست نمی‌دهند، ولی خطوط کلی آن را روشن می‌کنند. پایین‌ترین سطح حقوق ، یعنی 30 لیترجو در ماه، به خدمتکارها و پادو‌ها تعلق می‌گرفت که با دستمزد کارگران خارجی بی‌شمار، همسطح است. حقوق مهترها، کارگران خزانه، نخ ریس‌ها، چوب کارها، نجارها، ظریف کارها، زرگرها، روغن‌سازان، شربت‌سازان و پسر بچه‌های پارسی که از نبشته‌ها رونبشت تهیه می‌کردند، پایین‌ترین سطح حقوق، یعنی همان 30 لیتر جو در ماه بود. همه کارگرانی که حداقل حقوق را می‌گرفتند، به عنوانها و منسب‌های گوناگون پرداخت‌های جبرانی داشتند که اغلب یک لیتر جو درماه بود. بعضی از کارگران مشمول کمک شاهانه نیز می‌شدند که عبارت بود از یک لیتر آرد جو اعلا و یا یک لیتر جوانه خشک جو در هر 3 ماه‌. همچنین، نگهبانان خزانه، بانوان خیاط، بانوان کارگر مزارع، نقاشان ساختمان و اغلب کارگران خارجی نیز این جیره را دریافت می‌کردند. پرداخت‌هایی جبرانی به طور عمده زیر نظر روحانیان بوده است. ظاهراً روحانیان برای پرداخت‌های ویژه، معتمدتر از دیگران بوده اند.گذشته از مسئله اعتماد، همین امر موجب می‌شد تا روحانیان در کنار وظایف دینی به مسئولیت‌های دیوانی نیز مشغول شوند.

ب : سایر دستمزدها
ظاهراً در شاهنشاهی ایران همه می‌توانستند با کسب مهارت بیشتر، میزان دریافتی‌های خود را افزایش دهند. درمجموع چنین می‌توان برداشت کرد که نظام دیوانی هخامنشی می‌کوشید تا هر کس به اندازه کاری که انجام می‌دهد، مزد بگیرد. حقوق‌های سازمانی بالا نیز طبقه بندی شده بود. بازرسان، ماموران مالیاتی ، بازرسان سپاه، ماموران تامین و خرید کالا، زرگران، پیک‌های سریع ویژه، و راهنمایان سفر هر کدام ماهانه60 لیتر جو دریافت می‌کرده‌اند. ماموران کنترل، حسابرسان، ماموران بازرسی‌های حوادث ناگوار، باغداران، ندیمه‌های شاهزاده خانم‌ها، نگهبانان خزانه و دژها هر کدام ماهانه 60 لیتر جو می‌گرفته‌اند. جیره گوشت ماهانه این گروه را تنها می‌توان تا یک ششم بز یا گوسفند دنبال کرد. این مقدار گوشت نصف جیره سرپرست بانوان کارگر است، که دریافتی آنها 50 لیتر جو بود. سند دیگری گویای آن است که کارمندی که پیشکار کشاورزی نامیده شده در ماه 60 تا80 لیتر جو و یک و نیم بز و یا گوسفند حقوق می‌گرفته است. حقوق کارمندان سرپرست خزانه و کارمندان ناظر هر کدام90 لیتر جو، و سه راس بز و گوسفند بود. جیره گوشت به طور عمده از بز تامین می‌شد. اسناد دیگری هم نشان می‌دهد که مرد و زن برای کار واحد، مزد برابر می‌گرفته‌اند. مثلاً، در خزانه شیراز در سال 494 پ.م، 2 مرد و 51 زن و همان سال در خزانه رخا 75 زن و تعدادی مرد به کار هنری دستی مشغول بوده اند و همه ماهانه 40 لیتر جو گرفته اند.

ج : مزایای دیگر
علاوه بر پرداخت‌های جبرانی که در بند الف به آن اشاره شد، اسناد به دست آمده نشان می‌دهند که کمک‌های دیگری نیز به بعضی از کارکنان می‌شده که برخی از آنها به شرح زیر می‌باشند:
به برخی از کارکنان لباس دوخته داده می‌شد. در کارگاه‌های شاهی خزانه‌ها، صدها بانوی خیاط نه فقط لباس‌های پر زرق و برق برای خلعت دادن شاه می‌دوختند، بلکه به استناد لیست‌های حقوق، لباس‌های کاملاً معمولی نیز در این کارگاه‌ها دوخته شده است که به احتمال زیاد مورد مصرف کارگران و کارکنان بوده است. در برخی از نقاط به کارکنان ناهار رایگان داده می‌شد. اسناد نشان می‌دهد که تعداد زیادی آشپز زن زیر نظر خزانه‌دار کار می‌کرده اند که برای کارگران غذا می‌پختند.
برای نگهداری نوزادان بانوانی که در کارگاه‌های تخت جمشید کار می‌کردند مهد کودک ایجاد شده بود که آنها را در زمان خدمت بانوان نگهداری می‌کرد. اسنادی وجود دارد که حقوق و میزان پرداختی به مربیان مهد کودک را نشان می‌دهد. زنان دارای مرخصی زایمان بودند و در زمان مرخصی 70 درصد حقوق ماهانه خود را می‌گرفتند. سندی وجود دارد که یکی از این زنان در زمان مرخصی زایمان 20 لیتر غله از 30 لیتر حقوق ماهانه خود را برای مدت 5 ماه دریافت کرده است. به کارکنان زن، در زمان زایمان، پاداش داده می‌شد که برای فرزند پسر 20 بن غله و برای نوزادن دختر نصف این مقدار بود.

3. مالیات
هرودت (درگذشت حدود 425 پ. م)، مورخ بزرگ یونانی ضمن شرح مفصلی که از شاهنشاهی ایران آورده، گزارشی هم درباره ساتراپی‌های ایران، همراه فهرستی از خراج پرداختی سالانه هر ساتراپ داده است . اسناد مالی تخت جمشید نشان می‌دهد که استان‌های غربی امپراتوری نظیر: عیلام، بابل، سارد و مصر بیشترین خراج را به خزانه شاهنشاهی می‌دادند. از استان‌های شرقی فقط هندوستان است که خراجی به اندازه استان‌های غربی دارد. درظاهر میزان خراج یا مالیات بستگی به جمعیت و حاصلخیزی استان داشته است. جو، میوه مانند خرما و گردو، روغن، بز و گوسفند و همچنین گاو و اسب نژاده از اقلام مالیاتی بوده‌اند. علاوه بر این، پوست جانوران ذبح شده نیز از اقلام مالیاتی به حساب می‌آمده است . در سندی از جیره کارمندی صحبت می‌شود که در حال سفر برای شمارش مردم است. از اینجا معلوم می‌شود که سیستم سرشماری برای اخذ مالیات معمول بوده و به طور قطع در کنار آن آمارگیری از املاک و اموال نیز وجود داشته که اساس تعیین مالیات قرار می‌گرفته است. سر شماری نفوس احتمالاً برای سربازگیری هم مفید بوده و بر آن کنترل ویژه ای اعمال می‌شده است . اسناد موجود نشان می‌دهند که غالبا میزان مالیات یک دهم بوده است. در میان مالیات دهندگان به نام زن‌ها نیز بر می‌خوریم که لابد صاحب گله یا ملک شخصی بوده اند. علاوه بر مالیات سالانه، اغلب ساتراپها پیشکش‌ها یا هدایایی به صورت کالا به شاه تقدیم می‌کردند که از بهترین محصولات استان جمع آوری می‌شدند. نمونه‌هایی از این هدایا که توسط نمایندگان استان‌ها تقدیم می‌شد در کنده‌کاری‌های دیوار شرقی کاخ آپادانا در تخت جمشید نمایش داده شده است.

4. انبار داری و خزانه داری
در امپراتوری بزرگ هخامنشیان، جریان کالایی وسیعی وجود داشته که منشاء آن خراجها و مالیات‌های وصول شده از ایالت‌های مختلف امپراتوری بوده است. این مالیات‌ها، ابتدا می‌بایستی به مرکز ایالت (ساتراپی) فرستاده می‌شد و در آنجا پس از جمع‌آوری مالیات هم شهرها و آبادی‌های آن ایالت، برای مرکز امپراتوری (تخت جمشید) ارسال می‌داشتند. از آنجایی که حمل بعضی از کالاها از ایالتهای دور دست بسیار سخت بود، سعی می‌شد مالیات این ایالت‌ها به صورت طلا، نقره، سنگ‌های قیمتی، جواهرات مختلف، پارچه و غیره تعیین شود. کالاهای دریافتی از ایالت‌های مختلف، نیاز به انبار کردن داشت و با توجه به تعدد انبارها در سراسر امپراطوری می‌بایستی نظام معینی برای دریافت، تحویل، و کنترل موجودی اقلام وجود می‌داشت. اسناد به دست آمده از تخت‌جمشید نشان می‌دهد که چنین نظامی وجود داشته و بسیار هم پیشرفته بوده است. در سطرهای زیر به بعضی از جنبه‌های آن اشاره می‌کنیم.

4-1. دریافت و نگهداری کالا
کالاهای مختلفی به انبار‌ها و خزانه تخت جمشید تحویل می‌شد که اگر چه نحوه نگهداری هر یک، بسته به نوع کالا متفاوت بود، لیکن در مورد چگونگی نگهداری اسناد آنها (رسیدها و حواله‌ها) تفاوت عمده‌ای وجود نداشت . به کمک قلم مخصوص، نشان میخی را بر لوح گلی نرم می‌فشردند و مقدار کالای تحویل شده را به دقت ثبت می‌کردند، تحویل دهنده با مهر خود نوشته را تایید می‌کرد و دریافت‌کننده نیز نقش مهر خود را در بخش پایین نبشته می‌گذاشت. این لوح‌ها را براساس مکان و زمان طبقه‌بندی کرده، در سبد می‌ریختند و سپس سبدها را در قفسه می‌گذاشتند. برای جلوگیری از آشفتگی، هر سبد بر چسبی ویژه داشت که تعدادی از این برچسبها یافت شده‌اند. معمولاً تکه ای نخ را به گوشه‌ای از سبد می‌بستند، سپس خمیر برچسب را به نخ می‌چسباندند. روی هر برچسب نام آن کالا، موضوع تحویل، محل صدور سند، نام مامور مسئول، و سال تحویل قید می‌شد.

4-2. تحویل کالا
پیش از تحویل کالا، تحویل گیرنده باید ابتدا از یک مقام بالاتر مجوز دریافت کالا را می‌گرفت و سپس آن را به انباردار ارائه می‌داد. به هنگام تحویل کالا، نیز یک لوح که نقش حواله انبار را داشت صادر می‌شد و انباردار ابتدا صحت مهر دستوردهنده و سپس دلیل تحویل کالا را چک می‌کرد و در زمان تحویل کالا، نام دستور دهنده، نام تحویل گیرنده، بابت تحویل، تاریخ و نام تحویل دهنده را ثبت و با زدن مهر خود آن را تایید می‌کرد. این حواله‌ها در محل ویژه‌ای که برای نگهداری آنها در نظر گرفته شده بود، بایگانی می‌شدند و در صورت بروز هر گونه اشتباه و یا در زمان انبار گردانی به این حواله‌ها (الواح) مراجعه می‌شد.

 5. بازرسی و کنترل
از میان تمام جنبه‌های مدیریتی سازمان اداری داریوش، نظام بازرسی و کنترل آن هنوز هم ارزشمند است و اگر خواننده ای نداند که این نظام مربوط به 2500 سال پیش است، ممکن است آن را بسیار مدرن و امروزی بداند.

 
5-1. بایگانی اسناد
برای اینکه بتوان اسناد مالی و عملکرد ساتراپها را کنترل کرد از هر سند، سه نسخه تهیه می‌کردند: یک نسخه برای بایگانی محلی، نسخه ای برای بایگانی مرکز ساتراپی (استان)، و سومی برای مرکز، در تخت جمشید. چنین است که از هر لوحی که در محلهای مختلف بسیاری تهیه شده، نمونه ای نیز در بایگانی تخت جمشید موجود است. این لوح‌ها نخست در تخت جمشید کنترل شده، سپس بایگانی می‌شد.

5-2. نظام بازرسی
اما نظام کنترل شاهنشاهی هخامنشی، تنها در جمع آوری و بایگانی یکایک این سندها خلاصه نمی‌شد. بلکه دارای سطوح بازرسی و کنترل متفاوتی بود. هر دو ماه یک بار بایستی گزارشی از عملکرد همه حوزه‌ها تهیه می‌شد. این روند، کار کنترل مرکزی در تخت جمشید را آسانتر می‌کرد. علاوه برگزارش‌های عملکرد دو ماهه، می‌بایستی گزارش‌های سالانه نیز تهیه و برای مرکز فرستاده می‌شد. نمونه‌هایی نیز از گزارش‌های سالانه در دست است. در این گزارش‌ها همه دریافت‌ها و پرداخت‌های یک سال در یک جا، جمع‌بندی شده‌اند. درستی این ترازنامه‌ها را سه کارمند تصدیق می‌کردند که نخستین آنها مسئول انبار در آبادی مربوطه بوده است. در کنار اینها یک حسابرس ویژه وجود داشت. این حسابرسها مسئولیت همه حسابهای یک حوزه را به عهده داشتند. آنها در منطقه خود به همه جا سرکشی می‌کردند و موجودی محل را کنترل و صورت حساب تهیه می‌کردند. کار اینان بیشتر در پایان هر سال یا در ماههای نخستین سال بعد انجام می‌شد، زیرا نوبت رسیدگی به همه ترازنامه‌ها سالانه بودودرصورت عدم امکان بازرسی سالانه، گاهی حساب دو و یا چند سال را یکجا مورد بررسی قرار می‌دادند. در چنین حالتی به طور طبیعی ممکن نبود تک تک اقلام رسیدگی شود، بنابراین فقط به ارقام کلی می‌پرداختند. مثلاً در تسویه حساب میوه یک آبادی به نام ندینیش چنین آمده است: "حساب سال 22 ،در ماه دوم سال23 توسط هوسه وه کنترل شده است". روی‌هم‌ رفته اسناد به‌جامانده از دوران سلطنت داریوش نشان می‌دهند که بازرسی و کنترل در سه سطح انجام می‌شده است‌:
_ بازرسی و کنترل توسط مقامهای محلی در یک آبادی یا شهر بطور ماهانه،
_ بازرسی و کنترل در دوره‌های 2-3 ماهه، توسط نماینده ساتراپ ( استاندار )،
_ بازرسی و کنترل سالانه توسط نماینده‌های اعزامی از مرکز امپراتوری (‌تخت جمشید).
دقت بازرسی، با توجه به سطح بازرسی ، از پایین به بالا کاهش پیدا می‌کرد به گونه ای که بازرسی‌های سالانه به طور عمده روی جمع اقلام تاکید می‌کرد، در حالی که در بازرسی‌های سطوح پایین تر(ماهانه یا سه ماهه) ممکن بود جزییات نیز مورد بررسی قرار گیرند.

6. ارتباطات و اطلاع رسانی
با توجه به اینکه امپراتوری هخامنشی بسیار وسیع بود (از هندوستان در شرق تا لیبی در غرب)، توسعه یک نظام ارتباطی کارا و فعال برای مدیریت این شاهنشاهی بزرگ، ضروری بود. داریوش از سه راه به این هدف رسیده بود:
6-1. ایجاد شبکه گسترده ای از راهها که مرکز امپراتوری را به مراکز ساتراپیهای مهم وصل می‌کرد. از جمله این راه‌ها می‌توان از جاده شوش به تخت جمشید، تخت جمشید به اکباتان و تخت جمشید به سارد(موسوم به جاده شاهی) نام برد. بین تخت جمشید و ساتراپی‌های پارت، سغد و هند نیز جاده‌های کم‌اهمیت‌تری وجود داشتند .
6-2. ایجاد چاپارخانه و کاروانسرا در فواصل معینی از این راهها به گونه‌ای که ماموران دولتی و بازرگانان می‌توانستند در این اقامتگاه‌ها استــراحت کرده، سپس به مسیر خود ادامه دهند. حتی برای چاپارهای دولتی این امکان وجــود داشت که اسبهای خود را در این چــاپارخانه‌ها با اسبهای تازه نفس تعویض کنند. این شبکه به اندازه ای روان و ســریع بوده است که مسیر تخت جمشید به سارد (واقع در غرب ترکیه فعلی) ظرف 5 روز توسط پیکهای دولتی طی می‌شد. ترتیب قرار گرفتن چاپارخانه‌ها را می‌توان به کمک لوح‌ها به خوبی معین کرد. مثلا از تخت جمشید به شوش 22 چاپارخانه با فاصله 24 کیلو متر وجود داشته است.
6-3. علاوه بر موارد یادشده، همواره سیل عظیمی از گزارشها، دستورها و مکاتبه‌های اداری بین بخشهای مختلف امپراتوری، به ویژه بین تخت جمشید و مراکز بقیه ساتراپیها در جریان بود و اخبار و اطلاعات امپراتوری را به دورترین نقاط کشور می‌رساند.
حوزه اطلاعات رسانی بسیار وسیع بود به گونه ای که داریوش حتی متن کتیبه‌هایی را که بر روی کوهها و یا دیوارهای کاخهای خود حک می‌کرد به دورترین نقاط کشور می‌فرستاد تا همگان از آنان آگاه شوند. برای نمونه رونبشتی از متن کتیبه بیستون در مجتمع نظامی یهودیان در جزیره الفانتین نیل ( در جنوب مصر) به دست آمده است. برای سریع بودن، روان بودن و فعال بودن ارتباطات در امپراتوری هخامنشی، امنیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. داریوش برای این مورد هم تدابیر ویژه ای اندیشیده بود: در نقاط مختلف کشور پاسگاه‌هایی بنا شده بود که حفظ امنیت یک حوزه را به عهده داشتند، به گونه‌ای که هیچ منطقه‌ای وجود نداشت که زیرپوشش یکی از این پاسگاهها نباشد. حوزه‌های استحفاظی پاسگاه‌ها به طور کامل تعریف شده و مشخص بود. راه‌ها، جداگانه، نگهبانانی بنام راهدار داشتند که مسئول حفاظت از آنها بودند . البته به دلیل وسعت امپراتوری، معمولاً شهرهای داخلی کشور از امنیت کافی برخوردار بودند، لیکن نقاط مرزی به طور عمده مورد تاخت و تاز همسایگان یا راهزنان قرار می‌گرفتند و نیاز به توجه بیشتری داشتند . به همین دلیل، با وجود آنکه شهرهای داخلی امپراتوری فاقد برج و بارو بودند ولی استانهای مرزی مانند ایندوش (سند = هندوستان) در شرق، سغد در شمال، سارد در شمال غرب، و مصر در آفریقا دارای قلعه‌های مستحکمی بودند که تعدادی نیروی نظامی در آنها مستقر بودند

عنصر المعالی در قابوسنامه می‏نویسد:

«شغل را به سزاوار شغل ده، و کسی که نه مستحق شغل باشد وی را مفرمای، چنانکه کسی شرابداری را شاید، فراشی مفرمای و آنکه خزینه داری را شاید، حاجبی مده و..» . (۱)

و سعدی علیه الرحمه می‏فرماید:

▪ ندهد هوشمند روشن رای

▪ به فرومایه کارهای خطیر

▪ بوریاباف اگرچه بافنده است

▪ نبرندش به کارگاه حریر

و مولوی نیز در این زمینه می‏فرماید:

▪ هرکسی را بهر کاری ساختنتد

▪ میل آن را در دلش انداختند

▪ دست و پا بی‏میل جنبان کی شود؟

▪ خار و خس بی‏آب و بادی کی رود؟

گویا این بزرگان کارشناسان امور مدیریتی بوده‏اند که وظیفه اصلی آنها نگارش شرح شغل و طراحی و برنامه ریزی نیروی انسانی بوده است.اما این نمی‏تواند باشد جز نتیجه تلمذشان از محضر شریف معصومین (ع)ما نیز برآنیم تا در باب «مدیریت منابع انسانی‏» از گلستان کلام امیر المؤمنین (ع) گلی برچینیم تا رایحه دل‏انگیز آن راهگشای مشتاقان تعالی انسان‏ها وجامعه اسلامیمان باشد. در ابتدای امر کام جان را به کلام بزرگ رهبر و مدیر تاریخ، امام علی (ع)، معطر می‏سازیم که فرمودند:

«التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة‏» (۲) (ظرافت و دقت در برنامه‏ریزی بهتر از امکانات و وسیله است.)

در صفحات آتی کوشیده‏ایم از میان صدها حدیث و روایت جمع‏آوری شده، معدود بیانات گلچین شده‏ای که بیشتر به بحث ما مربوط می‏شود، تقدیم نماییم.

● مفهوم مدیریت منابع انسانی

(مدیریت منابع انسانی) (۳) اصطلاحی نسبتا جدید است که از دهه ۱۹۷۰م به بعد مطرح گردیده است. صاحب‏نظران مدیریت در بیان مسائل انسانی سازمان از واژه‏های مختلفی مانند، «کارگزینی‏» ، «اداره امور کارکنان‏» ، «مدیریت نیروی انسانی‏» ، «روابط صنعتی‏» ، «مدیریت اداره امور کارکنان و منابع انسانی‏» استفاده نموده‏اند.

از سوی صاحب‏نظران، برای این اصطلاح تعاریف زیادی ارئه شده است که ما به اقتضای بحث، به ارائه دو تعریف از این تعریف‏ها بسنده می‏کنیم.

دکتر اسفندیار سعادت می‏نویسد: «مدیریت منابع انسانی را شناسایی، انتخاب، استخدام، تربیت و پرورش نیروی انسانی به منظور نیل به اهداف سازمان تعریف کرده‏اند و منظور از منابع انسانی یک سازمان، تمام افرادی است که در سطوح مختلف سازمان مشغول به کارند» . (۴)

دکتر سیدجوادین به نقل از درانا و تیچی (۵) بعنوان جدیدترین تعریف از مدیریت منابع انسانی می‏نویسد، «مدیریت اداره کارکنان و منابع انسانی عبارت است از، شناسایی اهمیت نیروی کار سازمان بعنوان یک عنصر حیاتی در کسب اهداف سازمانی و استفاده چندگانه در فعالیت‏ها و کارکردهای منابع انسانی به گونه‏ای که به طور مؤثر و منصفانه‏ای منافع فردی کارکنان، سازمان و جامعه را تضمین نماید» . (۶)

● وظایف مدیریت منابع انسانی

هر چند در تعریف اول، به نحوی به وظایف مدیریت منابع انسانی اشاره شده است ولی برای تصریح و تاکید بیشتر بطور جداگانه به آنها اشاره می‏کنیم. شایان ذکر است که فصل بندی این تحقیق نیز بر اساس وظایف مندرج در کتاب دکتر سعادت صورت گرفته است که عبارتند از:

۱) تجزیه و تحلیل و شرح شغل

۲) برنامه‏ریزی نیروی انسانی

۴) فرایند آموزش

۵) ارزشیابی عملکرد

۶) حقوق و دستمزد و پاداش

۷) انضباط و اصلاح رفتار کارکنان

۸) بازنشستگی

● تاریخچه مدیریت منابع انسانی

اداره نیروی انسانی از قدیمی‏ترین مباحث‏بشری است زیرا از آن روزی که انسان حیات یافت و در زمین به تشکیل خانواده و اجتماعات اولیه همت گمارد، اندیشه اداره افراد خانواده و یا جوامع اولیه در ذهن او مطرح بوده است. واحدهای کوچک انسان اولیه مانند خانواده، قبیله و... گرچه دارای سادگی ویژه‏ای بودند و پیچیدگی جوامع امروزی را نداشتند، اما به یک نفر اداره کننده که دیگران از قدرت فکری، جسمی، بیانی، سنی و رفتاری او متاثر باشند و ارشادات او را پذیرا باشند، نیازمند بوده‏اند.

به فرموده مرحوم علامه‏طباطبایی (ره) : «اولین کسانی که به طور گسترده آدمیان را به اجتماع دعوت کرده و به طور مستقل به حفظ اجتماع و اداره انسان‏ها توجه داشتند، پیغمبران بودند» . (۷)

در حقیقت دعوت به اتحاد در اجتماع و برنامه ریزی اداره امور انسان‏ها برای اولین مرتبه از حضرت نوح (ع) که دارای کتاب و شریعت‏بوده شروع و آنگاه حضرت ابراهیم (ع) و پس از آن حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) به طور دامنه‏دارتری عهده‏دار این راه شدند. اما باید گفت اسلام تنها دینی است که با صراحت و به طور همه جانبه، اداره جامعه انسانی را پایه و بنیان گذاشت و برای همه شئون اجتماع بشر برنامه‏ریزی کرد. شخص پیامبر اسلام (ص) علاوه بر نقش رسالت، به عنوان حاکم و مدیر و فرمانده‏ای توانمند توانست در کمترین مدت و با حداقل ضایعات به موفقیتهای بزرگی دست‏یافته و از جهت اداره انسانی، آنچنان توانا عمل نمودند که از یک جامعه نیمه وحشی، تمدنی بزرگ را بوجود آوردند و از قبایل پراکنده عرب توانستند امتی بزرگ را تشکیل دهند. با برپایی حکومت پنجساله علوی در گستره وسیعی از دنیای آن روز، الگویی عینی از حاکمیت الهی مجسم گردید.

البته در جوامع قدیم نیز رشحاتی از توجه به اداره نیروی انسانی وجود داشته است. «در رم باستان مدیران امور کارکنان موظف بودند که افراد مستعد را برای گلادیاتوری جذب نمایند، آنها را به درستی انتخاب نموده و تحت آموزش قرار دهند و وظایف آنها را مشخص نمایند. حتی نوعی سیستم ارزیابی عملکرد و پاداش را پیش‏بینی کرده بودند که ضعیف‏ترین آدم یا آدم‏هایی فاقد تمایل، را برانگیزانند» . (۸)

ایرانیان باستان نیز جهت اداره انسانی به نکات عمده‏ای جهت رعایت روابط انسانی، رعایت عدالت در کار، آشناسازی کارکنان به وظایف و استفاده بهینه از زمان، اشاره داشته‏اند چنان که گزنفون می‏نویسد:

«تاکید به استفاده از طرح جا و مکان، مطالعه زمان و حرکت توسط کورش پادشاه هخامنشی، اصولی بوده‏اند که او را در اداره کشور بزرگ ایران و ارتش نیرومندش یاری می‏داد» . (۹)

در زمان ساسانیان، تشکیلات اداری انسجام بیشتری داشته تا آنجا که برای اداره امور مختلف، تشکیلات و افرادی خاص به آن اختصاص داشته‏اند. آثار به جا مانده از مصر باستان نیز حاکی از اعمال دقیق و پیچیده اداره امور کارگران می‏باشد.

علی ای حال، هر چند فعالیت‏های امور کارکنان ریشه در دوران باستان دارد و بشر همیشه با نوعی انتخاب، گزینش، ارزشیابی، جبران خدمات و... روبرو بوده است اما در حقیقت از اواخر قرن نوردهم و اوایل قرن بیستم است که نخستین نشانه‏های رسمی مدیریت منابع انسانی به صورت تخصصی، در مدیریت مطرح گردید. ویژگی این برهه تاریخی، انقلاب صنعتی و هجوم کارگران به سوی کارگاه‏ها و کارخانه‏هاست. اما با مکانیزه شدن وسیع تولید، ماشین آلات و ابزار نسبت‏به نیروی انسانی، اهمیت‏بیشتری یافتند و نقش کارگران در سطح مراقبت و یا راه‏اندازی ماشین‏ها محدود شد. عدم اطمینان از داشتن شغل دائمی، مشکل بالا رفتن سن،احساس فقدان امنیت، عدم تامین اقتصادی و ابهام در سرنوشت‏بازنشستگان و... همگی موجب نگرانی روز افزون کارگران گردید.

این فرایند موجب نارضایتی کارکنان و شکل‏گیری جنبش‏های کارگری شد که این‏ها نیز به نوبه خود کشمکش بین کارفرمایان و کارگران را به دنبال داشت. این رویدادها، مدیران را بر آن داشت تا به جستجوی شیوه‏های جدیدتر و کارآمدتری برای اداره امور کارکنان خود، بپردازند.

بکارگیری توصیه‏های مدیریت علمی تیلور (۱۰) در کوتاه مدت به آرامش نسبی کارخانه‏ها و افزایش بازدهی آنها کمک کرد ولی نگاه ماشینی به انسان و عدم توجه به جنبه‏های انسانی و انگیزشی کارکنان، موجبات ناخشنودی کارگران را فراهم ساخت و اتحادیه‏های کارگری به شکل منسجم‏تر و فعالتر عرض‏اندام کردند.

برای خنثی کردن این تلاشها، کارفرمایان توجه بیشتری به امور رفاهی کارکنان معطوف داشتند. به موازات این عطف توجه، تلاش برای افزایش بهره‏وری منجر به انجام تحقیقاتی در کارخانه هارثورن (۱۱) گردید. تلاشی که به نهضت روابط انسانی معروف گشت.

التون مایو (۱۲) از تحقیقاتش نتیجه گرفت که ایجاد روابط انسانی میان کارگران و سرپرستان و توجه به نیازهای اجتماعی و روحی کارکنان، عامل مهم و تعیین کننده در افزایش تولید و کارآیی کارکنان محسوب می‏شود. به دنبال ارائه دیدگاه‏های «سیستمی‏» و «نظریه‏های اقتضایی‏» نگرش سازمان‏ها و مدیران عالی نسبت‏به نیروی کار دگرگون شده و کارکنان سازمان، از تعریف کهنه و نارسای دوره پس از انقلاب صنعتی رها شده و با تعریف تازه «منابع پر ارزش‏» شناخته می‏شوند.

هم اکنون سازمان‏های صنعتی، بازرگانی و حتی خدماتی، بیش از پیش برای بالا بردن میزان بهره‏وری به افزایش توان تخصصی، رضایت و دلبستگی منابع انسانی خود، روی آورده‏اند و بهره‏وری را با بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی کارکنان مربوط ساخته‏اند.

نکته قابل توجه این است که غرب با آن همه ادعا فقط چند دهه است که رسیدگی به امور کارکنان را مورد توجه قرار داده است (آن هم نه به احترام انسانیت انسان، بلکه به هدف بهره‏کشی هرچه بیشتر از او) اما دین مبین اسلام بیش از چهارده قرن قبل، عالی‏ترین توجه و انسانی‏ترین عنایت را به ساحت انسان روا داشته است.

•10.                     ضرورت آموزش

 

فان العامل بغیر علم کالسائر علی غیر طریق، فلا یزیده بعده عن الطریق الواضح الا بعدا من حاجته. والعامل بالعلم کالسائر علی الطریق الواضح(12)

(کسی که بدون علم و آگاهی به کاری می پردازد مثل کسی است که به بیراهه می رود، که هرچه راه می رود از مسیر و هدف اصلی دورتر می شود. اما کسی که با علم و دانش عمل می کند همچون رهروی است که در راهی مشخص و واضح حرکت می کند.)

امام صادق (ع) در حدیثی قریب به همین مضمون می فرماید:

«العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق لاتزیده سرعة السیر عن الطریق الا بعدا» (13)

(کسی که بدون بصیرت و آگاهی کاری را انجام می دهد، همانند کسی است که از بیراهه سیر می کند که هر قدر سریعتر می رود از مقصد دورتر می شود.)

در این دو حدیث شریف علاوه بر بیان ضرورت آموزش، تبعات سوء بکارگیری کارمندان بدون فراگیری آموزشهای لازم نیز به ما گوشزد شده است. از تشبیهی که حضرت بکار برده اند می توان، دوری و فاصله گرفتن از هدف، اتلاف وقت، و عمر و امکانات و سرخودگی و نارضایتی و... از جمله تبعات اشتغال بکار نیروی آموزش ندیده دانست.

ای بسا تیز طبع کاهل کوش

که شد از کاهلی سفال فروش

وای بسا کوردل که از «تعلیم »

گشت قاضی القضات هفت اقلیم

1ــ مدیریت بحران و تصمیم‌گیری:

اگر روزی یک گرگ یا حیوانی درنده به گله چوپان حمله کند، وظیفه و ماموریت و چاره کار او چیست؟ او چه تدبیری باید بیاندیشد، گوسفندان را به کجا ببرد؟ با گرگ چگونه باید مقابله کند؟ بله چوپان در اینجا با مدیریت بحران سرو کار دارد. بحران پیش آمده، حمله حیوان درنده و گرسنه است و وظیفه چوپان مدیریت این بحران و اتخاذ تصمیماتی است که در پایان منجر به:

الف) دفع حمله حیوان درنده ب) سلامت و امنیت گله ج) سلامت و امنیت چوپان د) رفع نابسامانی و اضطراب و هرج و مرج شود.

اگر در حوزه تحت مسئولیت شما ناگهان کارمندی سر به شورش و اعتراض گذارد چه می‌کنید؟ اگر در یک جلسه مهم و حساس، برق قطع شود چه تدبیری می‌اندیشید؟ اگر غذای روزانه کارکنان دچار مسمومیت شده باشد یا به عبارتی فاسد باشه چه خواهید کرد؟ اگر مقام مافوق با یک گروه بازرسی سرزده به حوزه شما مراجعه کند در حالیکه حوزه شما دچار اشکالات و ایراد نمایان است، چه می‌کنید؟ اگر محصول فروش رفته مرجوع داده شود، آنهم بواسطه آنکه کنترل نهایی مطلوبی روی آن صورت نگرفته، چه می‌کنید؟ اگر شرایط سیاسی، حوزه کاری شما را تحت تأثیر قرار دهد، چه اقدامی خواهید کرد؟ اگر ناگهان سیل و طوفان بر عمل‌کرد کاری شما تأثیر بگذارد، چه اقدامی خواهید داشت؟ این قبیل سؤالات و هزاران سؤال دیگر نمونه‌هایی از مواجهه با بحران هستند.

یک چوپان بایستی از آن سطح از تجربه، خویشتن‌داری، شجاعت و قدرت تجزیه و تحلیل برخوردار باشد تا در لحظاتی کوتاه چاره‌اندیشی کرده و رفع بحران کند. مدیر نیز در زمانی کوتاه باید مصالح فردی و جمعی و سازمانی را در نظر گرفته و با محاسباتی دقیق بهترین راه‌حل را برای خروج از بحران انتخاب کند. این هنگام است که می‌گویند؛ وظیفه مدیر انجام کارهایی است که از دیگران برنمی‌آید. در واقع بروز بحران نقطه عطف محک زدن مدیران است.

در بحران‌ها می‌توان قدرت، شجاعت، جسارت و هوشیاری و سنجیده عمل کردن مدیران را ارزیابی کرد و شناخت.

آن دم که زد بر من و تو باد مهرگان / معلوم شود که مرد کیست و نامرد کیست؟

 در مدیریت بحران، بحث بر سر این است که مدیر، وقایع و پیشامدها و اوضاع و احوال را در آن هنگامی که نظام برنامه‌ریزی، کنترل و نظارت، سازماندهی و تصمیم‌گیری از حالت طبیعی و نرمال خود خارج می‌شود، چگونه اداره و هدایت کند تا ماحصل کار، کاستن از هزینه‌ها، کاهش خطرات و تلفات و کنترل مطلوب شرایط حاکم باشد.

در مدیریت بحران، ما با برنامه‌ریزی و یا تصمیم‌گیری مدون و سازماندهی شده‌ای که مبتنی بر یکسری قواعد و دستورالعمل باشد، بطور کامل سروکار نداریم. یعنی در مدیریت بحران، نظام تصمیم‌گیری مبتنی بر تصمیم‌گیری برنامه‌ریزی نشده است. پیداست که این حالت، استرس، اضطراب و فشار روانی بسیاری را بر مدیر وارد می کند.

چوپان در امر گله‌داری با تهدیدها و بحران‌هایی نظیر؛ رعد و برق، حمله حیوانات و‌حشی، سیل، راهزنان، بیماری و ... روبرو می‌شود و ناگفته پیداست که او برای مقابله با این مسایل از هیچ جزوه آموزشی بهره نمی‌گیرد؛ بلکه باید تمام هنر، تجربه، خلاقیت و ابتکار خود را بکار ببندد تا از مهلکه پیش آمده، خود و گله‌اش جان سالم به در برد و سربلند بیرون آیند. پس بحران در چوپانی درس خوبی برای مدیران است تا از آن بهره لازم و کافی را ببرند.

  • Ø فرهنگ اسلام سرشار از بهترین شیوه‏ها و روشهای پیشرفته مدیریت است. قدرت و تاثیر این مدیریت عالی بوده که در عصر پیامبر اکرم (ص) و دوران ائمه اطهار (ع) از جامعه‏ای فقیر و ناتوان که گرفتار جنگهای قومی و قبیله‏ای بر سر مسائل و مفاخر بی ارزش بودند، جامعه‏ای نوین و متعالی ساخت، به طوری که در مدت کوتاهی توانست ‏بر بزرگترین امپراتوری‏های زمان خود پیروز گردیده، خود حکومت و تمدن عظیمی را پی‏ریزی نماید.

بهترین روش‏ها و دستورات اداره و هدایت انسان‏ها، در گفتار و کردار پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) گرد آمده است و هرکس بنا به بضاعت‏خویش از این خرمن گوهربار، خوشه‏ای چیده است. کتابهایی چون سیاست نامه خواجه نظام الملک، نصیحت الملوک غزالی، قابوسنامه امیر عنصرالمعالی، چهار مقاله نظامی عروضی، شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی و... هریک متاثر از ارشادات معصومین (ع) به روش‏های هدایت انسان‏ها و آیین اداره ملک و مملکت اشاراتی نموده‏اند. عنصر المعالی در قابوسنامه می‏نویسد:

«شغل را به سزاوار شغل ده، و کسی که نه مستحق شغل باشد وی را مفرمای، چنانکه کسی شرابداری را شاید، فراشی مفرمای و آنکه خزینه داری را شاید، حاجبی مده و..» . (۱)

و سعدی علیه الرحمه می‏فرماید:

▪ ندهد هوشمند روشن رای

▪ به فرومایه کارهای خطیر

▪ بوریاباف اگرچه بافنده است

▪ نبرندش به کارگاه حریر

و مولوی نیز در این زمینه می‏فرماید:

▪ هرکسی را بهر کاری ساختنتد

▪ میل آن را در دلش انداختند

▪ دست و پا بی‏میل جنبان کی شود؟

▪ خار و خس بی‏آب و بادی کی رود؟

در جوامع قدیم نیز رشحاتی از توجه به اداره نیروی انسانی وجود داشته است. «در رم باستان مدیران امور کارکنان موظف بودند که افراد مستعد را برای گلادیاتوری جذب نمایند، آنها را به درستی انتخاب نموده و تحت آموزش قرار دهند و وظایف آنها را مشخص نمایند. حتی نوعی سیستم ارزیابی عملکرد و پاداش را پیش‏بینی کرده بودند که ضعیف‏ترین آدم یا آدم‏هایی فاقد تمایل، را برانگیزانند» . (۸)

ایرانیان باستان نیز جهت اداره انسانی به نکات عمده‏ای جهت رعایت روابط انسانی، رعایت عدالت در کار، آشناسازی کارکنان به وظایف و استفاده بهینه از زمان، اشاره داشته‏اند چنان که گزنفون می‏نویسد:

«تاکید به استفاده از طرح جا و مکان، مطالعه زمان و حرکت توسط کورش پادشاه هخامنشی، اصولی بوده‏اند که او را در اداره کشور بزرگ ایران و ارتش نیرومندش یاری می‏داد» . (۹)

در زمان ساسانیان، تشکیلات اداری انسجام بیشتری داشته تا آنجا که برای اداره امور مختلف، تشکیلات و افرادی خاص به آن اختصاص داشته‏اند. آثار به جا مانده از مصر باستان نیز حاکی از اعمال دقیق و پیچیده اداره امور کارگران می‏باشد.

علی ای حال، هر چند فعالیت‏های امور کارکنان ریشه در دوران باستان دارد و بشر همیشه با نوعی انتخاب، گزینش، ارزشیابی، جبران خدمات و... روبرو بوده است اما در حقیقت از اواخر قرن نوردهم و اوایل قرن بیستم است که نخستین نشانه‏های رسمی مدیریت منابع انسانی به صورت تخصصی، در مدیریت مطرح گردید. ویژگی این برهه تاریخی، انقلاب صنعتی و هجوم کارگران به سوی کارگاه‏ها و کارخانه‏هاست. اما با مکانیزه شدن وسیع تولید، ماشین آلات و ابزار نسبت‏به نیروی انسانی، اهمیت‏بیشتری یافتند و نقش کارگران در سطح مراقبت و یا راه‏اندازی ماشین‏ها محدود شد. عدم اطمینان از داشتن شغل دائمی، مشکل بالا رفتن سن،احساس فقدان امنیت، عدم تامین اقتصادی و ابهام در سرنوشت‏بازنشستگان و... همگی موجب نگرانی روز افزون کارگران گردید.

این فرایند موجب نارضایتی کارکنان و شکل‏گیری جنبش‏های کارگری شد که این‏ها نیز به نوبه خود کشمکش بین کارفرمایان و کارگران را به دنبال داشت. این رویدادها، مدیران را بر آن داشت تا به جستجوی شیوه‏های جدیدتر و کارآمدتری برای اداره امور کارکنان خود، بپردازند.

بکارگیری توصیه‏های مدیریت علمی تیلور (۱۰) در کوتاه مدت به آرامش نسبی کارخانه‏ها و افزایش بازدهی آنها کمک کرد ولی نگاه ماشینی به انسان و عدم توجه به جنبه‏های انسانی و انگیزشی کارکنان، موجبات ناخشنودی کارگران را فراهم ساخت و اتحادیه‏های کارگری به شکل منسجم‏تر و فعالتر عرض‏اندام کردند.

برای خنثی کردن این تلاشها، کارفرمایان توجه بیشتری به امور رفاهی کارکنان معطوف داشتند. به موازات این عطف توجه، تلاش برای افزایش بهره‏وری منجر به انجام تحقیقاتی در کارخانه هارثورن (۱۱) گردید. تلاشی که به نهضت روابط انسانی معروف گشت.

التون مایو (۱۲) از تحقیقاتش نتیجه گرفت که ایجاد روابط انسانی میان کارگران و سرپرستان و توجه به نیازهای اجتماعی و روحی کارکنان، عامل مهم و تعیین کننده در افزایش تولید و کارآیی کارکنان محسوب می‏شود. به دنبال ارائه دیدگاه‏های «سیستمی‏» و «نظریه‏های اقتضایی‏» نگرش سازمان‏ها و مدیران عالی نسبت‏به نیروی کار دگرگون شده و کارکنان سازمان، از تعریف کهنه و نارسای دوره پس از انقلاب صنعتی رها شده و با تعریف تازه «منابع پر ارزش‏» شناخته می‏شوند.

هم اکنون سازمان‏های صنعتی، بازرگانی و حتی خدماتی، بیش از پیش برای بالا بردن میزان بهره‏وری به افزایش توان تخصصی، رضایت و دلبستگی منابع انسانی خود، روی آورده‏اند و بهره‏وری را با بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی کارکنان مربوط ساخته‏اند.

نکته قابل توجه این است که غرب با آن همه ادعا فقط چند دهه است که رسیدگی به امور کارکنان را مورد توجه قرار داده است (آن هم نه به احترام انسانیت انسان، بلکه به هدف بهره‏کشی هرچه بیشتر از او) اما دین مبین اسلام بیش از چهارده قرن قبل، عالی‏ترین توجه و انسانی‏ترین عنایت را به ساحت انسان روا داشته است.

مولوی در کتاب مثنوی موضوع عاقبت اندیشی را چنین می بیند:

حبزا دو چشم پایان بین راد

که نگه دارند دین را از فساد

آنکه پایان دید احمد بودکه

دید دوزخ را همینجا تو به تو

دید عرش وکرسی جنایت را

بردریده پرده غفلات را

گرهمی خواهی سلامت از ضرر

چشم از اول بند و پایان را نگر

برنامه ریزی ارتباطات با خود و دیگران:

مغز نغزی دارد آخر آدمی        یکدمی آن را طلب گرآدمی(مولوی)

ضرورت وجود امام:

پیر را بگزین که بی پیر این سفر       هست بس پر آفت و خوف وخطر

پس رهی را که  نرفتستی تو هیچ      هین مرو تنها زرهبر سر مپیچ(مولوی)

حالت انگیزشی کار:

کارآن کار است ای مشتاق مست                کاندر آن کار رسد مرگت خوش است(مولوی)

شناخت سبک مدیریت:

صورت از معنی چو شیر از بیشه دان    یا چوآواز و سخن زاندیشه دان

این سخن وآواز از اندیشه هاست       تو ندانی بحر اندیشه کجاست

لیک موج سخن دیدی لطیف     بحر آن دانی که هم باشد شریف

چون زدانش موج اندیشه بتاخت    از سخن وآواز او صورت بساخت(مولوی)

مدیران نتیجه گرا:

عالمی را یک سخن ویران کند                   روبهان مرده را شیران کند

ظالمی آن قومی که چشمان دوختند          وز سخنها عالمی را سوختند(مولوی)

مدیر حالگرا:

سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست

در میان این وآن فرصت شمار امروز را

کسب مهارت لازم

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

پذیرای انتقاد سازنده:

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر          بل زصد لشکرظفرانگیزتر(مولوی)

استقلال در فکر وعمل:

گربزرگی به کام شیردراست    شوخطرکن زکام شیربجوی

یا بزرگی وعز ونعمت وجاه    یا چو مردانت مرگ رویاروی(رودکی)

 

  کمال مدیریت و سازمان:

هرکه عیب خود را دید وشناخت    اندر استکمال خود دو اسبه تاخت

زآن نمی پرد بهسوی ذوالجلال       کو گمانی می برد خود راکمال

علتی بدتر زپندار کمال                 نیست اندر جانت ای مغرور منال

علت ابلیس "انا خیرٌ" بدست        وین مرض در نفس هر مخلوق هست(مولوی)

تعالی گرائی از دید مولانا:

حسن ظن است و امید خوش تورا       که تو را گویر به هردم بر ترا

سربلندم من دوچشم من بلند          بینش عالی امان است از گزند

آن تعالی او تعالی ها دهد               مرد سفلی دشمن بالا بود

هین رها کن بدگمانی وضلال           سو قدم کن چو که فرمودت تعال

•11.                     وصیت نامه کوروش هخامنشی

 ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار .
پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جنوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست .
ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟
ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید .
ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است .
وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید » 

•12.                     منشور حقوق بشر کوروش

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی نقش گردیده است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود، در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده است.

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی دربابل در میان رودان  (بین‌النهرین)، هرمز رسام، باستان شناس ایرانی یک استوانهٔ سفالین کوچک یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه  از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط  نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید ( بخت النصر) و گشوده شدن شهر بابل ، نوشته شده و به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود.

از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونید پادشاه  بابل  می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل  (Yale) درآمریکا نگهداری می‌شد، بهموزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

ترجمه بخشهایی از منشور کوروش

خط ۲۰: من کوروش‌ام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارسوی (جهان).

خط ۲۱: پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوه‌ی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبیره‌ی چیش‌پیش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،

خط ۲۲: از دودمانی که همیشه پادشاه بودند؛ (من کسی هستم) که مردوک و نبو (خدایان بابل) فرمانروایی‌اش را گرامی می‌دارند، و با خرسندی قلبی پادشاهی‌اش را خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،

خط ۲۳: در میان شادی و پایکوبی در کاخ شاهی (بابل) به تخت نشستم. مردوک، خدای بزرگ، اراده کرد که قلب من شرسار از عشق برای بابل باشد، و من هر روز او (مردوک) را نیایش کردم.

خط ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آید.

خط ۲۵: من برای برقراری صلح در بابل و (سایر) شهرهای مقدس این کشور سخت کوشیدم. در مورد اهالی بابل که او (نبونید) آنها را به بیگاری گماشته بود، این (بیگاری) اراده‌ی خدایان و درخور مردم نبود.

خط ۲۶: من به اضطراب آنان پایان دادم و آنها را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار (نیک) من خشنود شد،

خط ۲۷: و برکت و مهربانی‌اش را به من ارزانی داشت، هم به من که او را می‌ستایم، هم به کمبوجیه که فرزند من است، هم به همه سپاهیان من

خط ۲۸: ما همگی در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم،

خط ۲۹: همه شاهان جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و شاهان چادرنشین سرزمین‌های باختری، همه آنها،

خط ۳۰: خراج سنگین برای من آوردند و در بابل بر پای من بوسه زدند

خط ۳۱: از نینوا، آشور و شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مه‌تورنا و دِیر تا منطقه گوتیان و شهرهای مقدس آن سوی دجله، آنچه که ویران شده بود را از نو ساختم و نیایشگاه‌هایی را که برای سالها ویران مانده بودند بازسازی کردم،

خط ۳۲: و پیکره‌های خدایانی را (که در بابل جمع شده بود) به نیایشگاه‌های خود بازگرداندم. من (همچنین) تمام ساکنین پیشین این شهرها را گردآوردم و به سرزمین‌های خود بازگرداندم.

خط ۳۳: همچنین به دستور مردوک، خدای بزرگ، پیکره‌ی خدایان سومر و اکد را که نبونید با خشمگین ساختن خدای خدایان به بابل آورده بود، به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم

خط ۳۴: باشد که این خدایان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که

خط ۳۵: برای زندگانی بلند و ازدیاد برکت من دعا کنند. باشد که (این خدایان) به خدای من، مردوک، بگویند: «کوروش، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد، و پسرش کمبوجیه (را از یاد مبر).

خط ۳۶: مردم بابل پادشاهی مرا گرامی داشتند، و من صلح و آرامش را در این سرزمین برقرار ساختم»

•13.                     مدیریت منابع انسانی و دیدگاههای تاریخی و اشعار

 




راستی، یگانه راه رهایی از خطر و نیاز

راستی، یگانه راه رهایی از خطر و نیاز چاپ ارسال به دوست
راشین جهانگیری   
http://www.berasad.com
Image
درشمارهء گذشته، کردهء پنجم مهریشت را به پایان بردیم و تاکنون دریافتیم که ایزد مهر، یکی از توانمندترین ایزدان ایرانی- زرتشتی است. ایزدی که گسترهء قدرت او دشت های پهناور است و به یاری چشمان تیزبین و نیروی شنیداری بالای(هزار گوش)او (کنایه از همه آگاهی)، همواره زیر نظر خواهد بود تا مبادا جایی، از سوی کسی، پیمان و عهد و راستی شکسته شود.
او نیروی مینوی اهوراداده ای است آگاه از سخن ایزدی و راستین و خویشکاری اش پاسداری و پشتیبانی از مهردوستان و مبارزه و ستیز با مهرشکنان. بسیار به پیمانداری و مهرنشکستن حساس است و گواهمان آنکه، این پیام، محور اصلی هر بند قرار داده شده است و هر کردهء مهریشت با این سرودهء یکسان آغاز می شود و از سویی ما را به یاد صنعت ادبی "ترجیع -بند" در ادبیات فارسی امروز می اندازد. در این نوشته بر آنیم تا به واکاوی در بند بیست یکم مهریشت که آغازگر کردهء ششم است، بپردازیم. این کرده نیز به مانند دیگر  کرده های پیشین، با همان مضمون همیشگی آغاز می شود :

کرده شش- بند 21

«مهر را می ستاییم (کسی) که دارای دشت های پهن است (آنکه از پیام راستین آگاه است) زبان آوری که دارای هزار گوش است ... کسی که اگر به وی دروغ گفته نشود مرد را از احتیاج نجات دهد از خطر برهاند.»

نکته ای که در این بند بیشتر مورد نظر است، اینست که چرا هر جا سخن از زبان آوری مهرایزد است، بی درنگ، در پی آن سراینده به بسیارشنوا(دارای هزار گوش) بودن این ایزد اشاره می کند؟ آیا گوینده در پی رساندن پیامی به خواننده است؟

به نظر می رسد که چنین باشد. این نوشته می خواهد بفهماند که نیروی گفتار نیروی بسیار ارزنده ای است اگر در کنار آن هزار برابر از نیروی دیگری به نام شنوایی هم بهره گرفته شود. کسی به راستی زبان آور و سخنور نیکو و شایسته ای است که هزار بار بیشتر شنوندهء خوب و راستین باشد چنانکه در ادبیات فارسی این دیار نمونه هایی که بر این پیام اخلاقی - انسانی پافشاری دارند، کم نیستند:
یک زبان داری، دو گوش                      یکی بگو، دو تا بنیوش

در گاتها نیز در هر لحظهء زندگی و بویژه آنگاه که پای تصمیم گیری های بزرگ  و هنگامهء گزینش انسان از میان دو گوهر نیکی و بدی است، اشوزرتشت چنین پیام می دهد:
"ای مردم! این حقیقت را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه ای روشن و ژرف بینی آن را بررسی کنید. پس هر مرد و زن از شما راه نیک و بد را خود برگزیده و پیش از فراروز بزرگ بپاخیزید و در گسترش راستی بکوشید." (هات 30 بند 2)

و بدانیم که گوش دریچه ای رو به دانایی است و شنیدن و گوش فرا دادن آنهم به گوش هوش، کلید دانش است و بینش.
میان گفتن تا شنیدن فاصله ای است به ظاهر کوتاه؛ به اندازهء یک وجب میان گوش تا زبان، اما ژرفای این فاصله، هزارتوی چین و شکن های مغز است و اینکه گوهر سخن آنگاه که از روزنهء گوش به درون آمد، باید در این دالان تودرتو، بغلطد و بغلطد تا سفته شده و بر زبان روان شود. این فاصله را باید با گام های استوار "شکیبایی" و "فروتنی" پیمود و بر شورش درون چیره شد. چرا که بزرگان گفته اند:
یا سخن سنجیده گوی                            ای مرد عاقل، یا خموش
شاید تکرار پی در پی این سخن که، ایزد مهر زبان آوری با هزار گوش است، نیز بگونه ای اشاره به این درس اخلاقی- عرفانی - انسانی دارد.

باز اشاره می شود که ایزد مهر از پیام راستین آگاه است. این آگاهی همه جانبهء او از حقیقت، موجب می شود تا به آسانی دروغ را از راستی بازشناسد. در گفتارهای پیشین به سرانجام اندوه بار و ناخوشایندی که از سوی ایزد مهر بر مهرشکنان چیره می شود بدرستی آگاه شدیم و این بند از نیک انجامی مهردوستان می گوید؛ کسی که به مهر دروغ نگوید و راستی را خوار نشمرده و ارج نهد، به یاری این ایزد توانمند، از خطرها رهانده و نیازمندی های وی پاسخ داده خواهد شد. چرا که بنا به باور بسیار دیرینهء ما ایرانیان، نیاز خود به تنهایی می تواند سرچشمهء دروغ گردد و فرد برای رهایی از رنج و نیاز و احتیاج، خود را به دست ناراستی بسپارد.

بنا به نوشتهء هرودوت، ایرانیان "دروغ گفتن و پس از آن بدهکار بودن" را زشت تر از هر چیز می دانند و باور دارند انسانی که قرض و وام دارد ناچار است دروغ بگوید.(1) از چنین سخنانی برمی آید که به باور ایرانیان باستان، نیاز یکی از سرچشمه های دروغ؛ این گناه بزرگ، است. پس دور از ذهن نیست که در مهریشت چنین بیان شود که پاداش ایزد مهر به آنکه به مهر دروغ نگفته، رهاندن او از خطر و نیاز است تا در سایهء آن، هیچ گاه کششی به دروغ گفتن و فریب دادن نداشته باشد.

 از دیگر سرچشمه های گسترش عادت به گسترش دروغ و ناراستی را، از زبان کورش می شنویم؛ کورش فرمانروای بزرگ و بااخلاق ایران در پاسخ به تهدید لشکریان اسپارتات چنین می گوید که:"من هرگز از جماعتی که در وسط شهر خود میدان خاصی دارند تا در آنجا یکدیگر را با سوگند و چانه زدن فریب دهند، کاری ندارم..."(2)

سپس هرودوت می افزاید:" منظور کورش از این پیام، انتقادی کلی از رفتار همهء مردم یونان بود، زیرا ایشان میدان و بازار برای داد و ستد دارند، حال آنکه ایرانیان بازاری ندارند و کودکان را از بازار دور نگه می دارند تا دروغ و فریب نیاموزند."(2)

داریوش یکم نیز در کتیبه های خود به اصل راستی و پیروی از آن و پرهیز از دروغ اشاره می کند:" به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم...آنچه راست(است) آن میل من(است). مرد دروغگو را دوست نیستم..."

بیزاری داریوش بویژه از دروغ اینچنین پرمعناست که اینگونه فکر کردن و چنین باورهایی در مدتی کوتاه شکل نگرفته است و  رگه های نخستین آن را باید در آموزه های اخلاقی- انسانی و فرهنگی هزاران سالهء این دیار جستجو کرد. چیزی که در جوامع انسانی امروز و صدافسوس در میان ایرانیان نیز کم رنگ شده و خطر آن می رود که در آینده به فراموشی سپرده شود!


1-امپراتوری ایران،نوشتهء دان ناردو،ترجمهء مرتضی ثاقب فر،ص 72
2- همان کتاب، ص 42

در این زمینه بخوانید:
آشنایی با یشتها- بخش نخست
آشنایی با یشتها- بخش دوم
آشنایی با یشتها- بخش سوم
آشنایی با یشتها- بخش پنجم
آشنایی با یشتها- بخش چهارم
آشنایی با یشتها، بخش ششم
مهر یشت
ابزارهای آیینی بکار رفته در مراسم بزرگداشت ایزدمهر
ایزد مهر نافریفتنی است
راه های ستایش ایزد مهر
ابزارهای قدرت و چیرگی ایزد مهر
نقش ایزد مهر در مبارزهء دیرینه
مهر و خورشید دو یار دیرینه و جاودانه
سیمای منزلگاهان آریایی در آیینهءجغرافیای کهن
به این کشورِ خونیرثِ درخشان، ایزدمهر نگران است
مهر ایزد نامور، بخشندهء پیروزی و شهریاری و فَر
تقسیم بندی و جغرافیای درون کشوری در اوستا و گاتها
هیچ مقامی یارای دروغگویی به ایزد مهر را ندارد
مهرشکنان را سرانجام شومی در پیش است(قسمت یکم)
مهرشکنان را سرانجام شومی در پیش است(قسمت دوم )




گاتها یک متن زنده تاریخی است

سخنرانی موبد پدرام سروش پور در بنیاد جمشید
گاتها یک متن زنده تاریخی است
چاپ ارسال به دوست
مهربان افسرکشمیری   
http://www.berasad.com
Image
موبد پدرام سروش پور، پسین یکشنبه 29 آبان ماه در نشستهای فرهنگی بنیاد جمشید سخنرانی نمود. وی در سخنانش به تاریخچه اوستا، علم اوستاشناسی، گاتها و جایگاه آن در کنار اوستا اشاره نمود.

از کجا آمد؟

وی در ابتدا به تاریخچه اوستا پرداخت: « در زمان گشتاسب شاه بر 12000 هزار پوست گاو نوشته شد و نسخه ای از آن در گنج شاهی در سمرقند و نسخه ای دیگر در دژنبشته در فارس نگهداری می شد، در حمله اسکندر به ایران نسخه ای که در دژنبشته نگهداری می شد سوزانده شد و نسخه دیگر نیز به دستور اسکندر به یونان برده شد و بعد از رفتن اوستا به یونان بود که دید یونانیها نسبت و فلسفه و جهان بینی تغییر کرد و به نگاه جهانی تبدیل شد، در تاریخ تطبیقی ادیان نیز می توان ردپای این دانش تطبیقی را دید، بعد از آن در زمان بلاش اشکانی بار دیگر اوستا جمع آوری شد که یک سوم کل اوستا بود. همچنین در زمان اردشیر بابکان موبد تنسر اوستا را جمع آوری کرد، شاپور اول و شاپور دوم نیز در این مورد کارهایی کردند، شاپور دوم سره از ناسره اوستا را جدا کرد و در اثبات این مورد از آزمایش«ور» با موفقیت بیرون آمد. سپس در دوران ساسانی 21 نسک اوستا را به سه گروه تقسیم کردند: گاسانیک، هاتک مانثریک، داتیک همچنین به نظر می رسد در دوران ساسانیان خط دین دبیره که کاملترین خط شناخته شده جهان است ابداع شد که شامل تمام حالات آوایی و اصوات مختلف می باشد. اتفاق دیگری که در دوران ساسانی افتاد به آتش کشیده شدن کتابخانه جندی شاپور بود که سبب شد قسمت اعظمی از کتابهای فلسفی و علمی ایرانیان از میان برود.»

اوستاشناسی چگونه آغاز شد؟

موبد سروشپور سپس به تاریخچه اوستاشناسی در اروپا اشاره کرد: «شخصی به نام هافمن نسخه ای از اوستا را که در قرن 10 میلادی بازنویسی شده بود دید، سپس در قرن 16 میلادی طی دو دوره مطالعات اوستاشناسی آغاز شد و راه اروپاییان برای بازشناسی اوستا به هند باز شد، یکی از این سیاحان که به هند میرود می نویسد: دین زرتشت هنوز زنده است و پیروانی دارد بعد از آن هم سیاحان متعددی به هند سفر کردند و به اوستا و زند اشاره کردند.

توماس هایدر می گوید برای شناخت درست یک دین می بایست به منابع درست درونی آن دین مراجعه کرد یک سیاح اروپایی نسخه ای از وندیداد را پیدا می کند و چون به خط آن آشنایی نداشته و نمی تواسته آن را بخواند آن را به دانشگاه آکسفورد می برد، علت اینکه در آن روزگار کسی به زبان و خط اوستایی آشنایی نداشته آن بوده است که موبدان زبان اوستایی را به افراد غریبه آموزش نمی دادند.

بعد از آن نوبت به «انکتیل دوپرون» می رسد وی به نسخه ای از اوستا و وندیداد برمی خورد و در یک مناظره مذهبی که بین موبدان هندی در جریان بود زیرکانه از موبد داراب کرمانی جانبداری می کند و بدین وسیله اعتماد وی را به خود جلب می کند و موبد داراب نیز خط و زبان اوستایی را به وی می آموزد، سپس دوپرون سراغ وندیداد می رود و آن را ترجمه کرده، نسخه ای را در اختیار کتابخانه فرانسه می گذارد، ترجمه ای نیز از زند اوستا ارائه می کند.

ولی انگلیسیها و دانشگاه آکسفورد بیکار نمی مانند، بگونه ای که ویلیام جونز به مقابله با آنکتیل دوپرون می پردازد، البته جونز در برداشت از اوستا خطا می کند چون بجای اوستا بعنوان کتاب زرتشتیان به دساتیر بیشتر توجه داشته در این مرحله است که نگاه به فرهنگ ایرانی در اروپا صورتی دیگر به خود می گیرد و بعدها در تحقیقات مشخص می شود که دین دبیره متعلق به دوره ساسانی نیست و مربوط به دورانهای قبلتر می شود»

پیشرفت اوستاشناسی

وی سپس به پیشرفت اوستاشناسی در غرب اشاره کرد: « در قرن 19 میلادی تحقیقات در مورد اوستا وارد مرحله تازه ای می شود و محققی بنام بورنوف دستور زبان تطبیقی را ارائه می دهد وی به کار آنکتیل دوپرون دو ایراد می گیرد یکی اینکه دوپرون در ترجمه اش از زبان سانسکریت که به زبان اوستایی خیلی نزدیک است و همدوره است و مشابهت های واژگانی و دستوری دارد استفاده نکرده و دیگری اینکه احتمالا خود موبدان هندی بطور دقیق به زبان اوستایی آشنایی نداشتند. سپس بورنوف از روی نسخه موبد نیروسنگ در قرن 12 ترجمه ای را ارائه می دهد، پس از آن محققان دیگری نیز نظیر دارمستتر و اشپیگل نیز به ترجمه اوستا می پردازند، «گلدنر» نیز با توجه به اصول زبانشناسی و زند اوستا مبادرت به ترجمه اوستا می کند.»

سروشپور کتابی با عنوان «اوستا» از مجموعه «از ایران چه می دانم» نوشته «دکتر محمد تقی راشد محصل» را برای مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر به باشندگان توصیه می کند و سپس به بخشهای مختلف اوستا اشاره می کند: «بر اساس دینکرد از 21 نسک اوستای ساسانی 4/1 آن به دست ما رسیده قسمتهای مذهبی و ادعیه ها و نیایشهای اوستا که مقدس بوده حفظ شده ولی شوربختانه قسمتهای فلسفی، فرهنگی، پزشکی و علمی را در تاراج کتابسوزی ها از دست دادیم و رشته فلسفه در ایران گسسته شد»

جایگاه گاتها

هموند پیشین انجمن موبدان در ادامه سخنانش به این نکته اشاره کرد که 17 های گاتها در دل 72 کرده یسنا بگونه ماهرانه ای جای گرفته است و در مورد شناسایی ادبیات اوستا گفت: «ادبیات اوستایی بر دو گونه است یکی کهن و دیگری متأخر بارتولومه و گلدنر نیز بر این باورند که سرایش اوستا دو گونه است، گاتها بر اساس ادبیات کهن سروده شده و بخشهای دیگر اوستا بعدها سروده شد و بر این اساس سراینده 17 های گاتها شخص دیگریست و بدین گونه مرز اوستا و گاتها دقیقا مشخص می شود.

البته مشخصه بارز دیگر گاتها «شعر هجایی»است یعنی هر قسمت هجا و وزن مشخص و معینی دارد و این مشخصه گاتها دلیلی بر محفوظ ماندن آن است با توجه به این نکات اوستا از گاتها کاملا قابل تفکیک است، نکته دیگری که در مورد گاتها حائز اهمیت است مفاهیم آن است، مفاهیم گاتهایی پیام ممتازی برای بشریت به ارمغان می آورد، گاتها زبانی فلسفی دارد و دارای پیچیدگی های خاص خودش است که مردم دوران اشوزرتشت آن را درک می کردند»

گاتها زنده است

بحث بعدی در مورد ترجمه های گوناگون گاتها مربوط بود که سروش پور اینگونه به آن پرداخت: «گاتها رمزگونه است و می توان ترجمه های گوناگونی از آن ارائه داد، محققی در این زمینه می گوید گاتها یکی از متون زنده تاریخ است و در ترجمه های آن نوعی اختلاف دلربا دیده می شود، دکتر بابک عالیخانی به ترجمه«مشرقی» گاتها اعتقاد دارد و می گوید شرقیها دقیقتر می توانند گاتها را درک کند و مفاهیم آن را بفهمند.شادروان موبد فیروز آذرگشسب نیز می گوید: غربیها بسیاری از واژگان را اشتباه برداشت کرده اند و از واژگان برداشت سطحی داشتند و با نگاهی خشک گاتها را ترجمه کردند»

تک تک انسانها می فهمند

موبد سروشپور سپس اشاره ای گذرا به مفاهیم موجود در گاتها داشت: « گاتها به عنوان یک کتاب آسمانی دارای یک پیوستگی منطقی و خردمندانه بین سخن و عمل است، اشوزرتشت در گاتها خداوند را اهورامزدا نامید که دارای دو بعد اشا و وهومن است، پیامبر آریایی پایه آموزشهای خود را نیز بر اساس اندیشه و قوه فکر بنیاد نهاد و فرمود تک تک انسانها می بایست با تکیه بر وهومن خود به مزدا برسند و بر این باور است که دین را تک تک انسانها با تکیه به اندیشه خود باید بفهمند و درک کنند، راستی آن زمان ارزش واقعی خود را پیدا می کند که فلسفه آن به درستی شناخته شود و مردم با تکیه بر شناخت خود از راستی بدان عمل کنند و نه صرفا به خاطر گفته موبد یا روحانی دین.

به دلیل این باور است که در جامعه زرتشتی با تفکرات ایدئولوژیک برخورد نمی کنیم، تفکراتی که شخصی فکر کند و دیگران نیز بدون تفکر صرفا آن را اجرا می کنند، نکته حائز اهمیت دیگر در مورد گاتها این است که حکم، شریعت و دستور دینی ندارد و هر کسی در چهارچوب و اصول انسانی و با توجه به اندیشه و خرد و وجدان خود می بایست بایدها و نبایدها را تعریف کند.»

اوستا چه طور؟

در ادامه این نشست اهمیت اوستا مورد توجه قرار گرفت: « یسنا و اوستا بسیار ارزشمند و قابل احترام است زیرا حاصل تفکر و اندیشه پدران و مادران و نیاکان ماست و سطح دانش آنها را می رساند، ایرانیان از دیرباز خدایان نیک را ستایش می کردند و از آنها در برابر خدایان بد یاری می جستند و به همین دلیل است که پدران ما همواره داده ها و آفریده های نیک اهورامزدا را می ستودند مانند آب، گیاه، آتش و سایر داده های نیک خداوند، همچنین ایرانیان داده های مینوی نظیر عدل و داد، توانگری و مهر را نیز می ستودند.

بنابراین یکی از ویژگیهای بارز ایرانیان نگاه زیبا به طبیعت و ارزشگذاری به محیط زیست بوده است، محققی در این زمینه می گوید ملتی می تواند بهتر به شناخت خداوند برسد که این مسیر را طی کند و با توجه به آفریده های خدا به ذات وجودی خداوند پی ببرد.»

فیلتر گاتها

این روحانی زرتشتی در ادامه از روحانیون نیز گفت: « روحانی و روحانیگرایی مربوط به دوران پیامبر نبوده و قبل از اشوزرتشت هم وجود داشته است، اتفاقا اشوزرتشت در مقابل روحانیونی که آن زمان از اعتقادات و باورهای مردم استفاده ابزاری می کردند و به کرپانها و اوسیجها مشهور بودند ایستاد و نکته حائز اهمیت آنست که یکسری از آئینها و مراسم مذهبی پیش از اشوزرتشت از فیلتر گاتها عبور کرد و به شیوه ای نو دوباره زنده شد و در یسنا متبلور گردید، در واقع یسنا اوستای جدیدتری است و شامل مناسک مذهبی پیش از زرتشت است ولی تفکرات گاتهایی در آن جریان دارد. این فیلتر گاتهایی برای ستایش خدایان پیش از اشوزرتشت طبقه بندی خاصی قائل می شود که در رأس آن اهورامزدا وجود دارد و سپس امشاسپندان و ایزدان قرار دارند.»

راه راستی کدام است؟

موبد پدرام سروشپور در بخش پایانی سخنانش به شرح مختصر 72 کرده یسنا پرداخت و گفت: در بندهای 1-8 یسنا اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان مورد ستایش قرار گرفته اند و به آخرین بند از کرده 72 یسنا اشاره کرد که می گوید: « راه در جهان یکیست و آن راه راستی است» و مفهوم آن اینست که پدران و نیاکان ما به ما می آموزند که پیرو راستی و اشا باشیم نه صرفا سخنی که یک موبد یا روحانی و یا حتی پیامبر گفته است.




سِپَنتا مِینیو (پویایی ِ آفرینش)

سِپَنتا مِینیو (پویایی ِ آفرینش)    
فرهنگ مهر   
http://www.berasad.com
برخی از پژوهندگان  خارجی سِپَنتا مِینیو را با "روح القدس" (۲) مسیحی مقایسه کرده اند که آن هم پسر خدا خوانده شده است.

سِپَنتا به چم (معنی) افزاینده و دهنده است. این واژه در زبان پهلوی اَب.هیوز نیک (۳) است. برخی سِپَنتا را به مقدس ترجمه کرده اند و اگر واژه مقدس معنای مورد نظر در دین زرتشتی را برساند، به آن ایرادی نخواهد بود. در سنت زرتشتی سِپَنتا مِینیو دو اندیشه را می رساند: یکی اندیشه وابستگی به خداوند هر آن چه که از خدا، با خدا، و در راه خداست؛ دیگری اندیشه فراوانی، رشد و سلامتی است (۴). در معنای نخست سِپَنتا مِینیو کمال و خوبی خدایی را در جهان برونی، و در معنای دوم، کمال نیکویی بخشندگی خدایی را در آفرینش- جهان درونی آشکار می سازد. سِپَنتا مِینیو نشانگر دهشمندی اهورامزدا است. نشاًت همه خوبی ها از اهورامزدا است و هر چه داده اهورامزدا است، نیکوست. ماده داده اهورامزدا و مقدس است ، و این تفاوت عمده ای است میان  سنت زرتشتی  و ادیانی که ماده را به  خودی خود  پلید و غیرمقدس می دانند ،وجود دارد.

سِپَنتا مِینیو و آفرینش

در زبان همگانی، هر تولید و اختراعی، آفرینش (خلق) است. در عرف، ساختن بمب ئیدروژنی  ویران کننده، همان اندازه اختراع است که  پدید آوردن نیروگاه اتمی سازنده  انرژی سودمند  به شکل الکتریسیته،  هر دو خلاقیت و نوآوری است.  درعرف مادی، سازندگی یا ویرانگری در تشخیص خلاقیت اثری ندارد، ولی در دین زرتشتی تنها سازندگی، آفرینش است.

درزبان زرتشتی؛ نو آوریِ ِ ویرانگر را اَنگِرَه مِینیو و نوآوریِ سازنده را سِپَنتا مِینیو می خوانند.

سِپَنتا مِینیو به چم "اندیشه" یا "روان" است. در گفته های گات ها "اندیشه" و "روان" به گونه ای ناگسستنی در هم آمیخته اند. ستیز با سِپَنتا مِینیو، در اندیشه، گفتار و کردار همکاری با اَنگِرَه مِینیو (روان یا اندیشه بد و ویرانگر) است. روان و اندیشه بد همان اهریمن است.  بد اندیش،  بد گفتار و بدکردار چون در راستای اَنگِرَه مِینیو  گام برمی دارد، هم کار اهورامزدا نبوده بلکه دشمن خداست. چنین فردی بر خلاف قانون پیشرفت ( اَشا ) در کار است.

در ادیان و فلسفه های گوناگون اصلاحات همانندی مانند شیطان و ابلیس (۵) با تعبیرهای متفاوت به کار می رود که ممکن است باعث اشتباه شود. از این رو در گفتگوی آفرینش در هر دینی باید به معنا و محتوای واژه ها توجه داشت. مفهوم آفرینش در  دین زرتشت با دیگر دین ها،  تفاوت های زیادی دارد و  هر گفتگویی در باره آن،  نیاز به پژوهش درباره آغاز، محتوی و ساختار آن در ارتباط با زمان و فضاست.

در ادیان ابراهیمی خداوند، جهان را از "هیچ" (۶) آفریده است.در تورات آمده است که خدا گفت: " روشنایی شود و روشنایی  شد" (۷).

خدا گفت: "زمین نباتات برویاند،  علفی که تخم بیاورد  و درخت میوه ای که  موافق جنس خود میوه آورد  که تخمش در آن باشد بر روی زمین، و چنین شد" (۸).

خدا  گفت: " زمین جانوران  را موافق  جنس های آن ها بیرون آورد،  بهایم و حشرات و حیوانات زمین  به جنس های آن چنین شد" (۹). 

در قرآن آمده است که: " خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفریده ... (۱۰).  خدا انسان را از آب نطفه بیافرید... (۱۱)،  و چهارپایانی را برای انتفاع نوع  بشر خلقت کرد... (۱۲) و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل، مسخر شما گردانید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید برای شما آفرید... (۱۳).

به این ترتیب در مذهب های ابراهیمی، خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفرید و همچنین خداوند همه چیز را آفرید: خوب و بد، فرشته و ابلیس، زندگی و مرگ .... به علاوه خداوند همه چیز را در مدت معین ( شش روز)  خلق کرد و روز هفتم به استراحت نشست.

در سنت زرتشتی، خلقت از "هیچ " مردود است و همچنین خداوند تنها خوبی را آفریده است.  بدی ساخته و داده خدا نیست و چون خلقت  همیشه با خدا  و در خدا بوده است مدت  برای خلقت ذکر نشده است.  و خداوند هم که بی کران  و کامل است، نیازی به استراحت ندارد. اصولا مفاهیم کار و استراحت ناظر به جهان محدود و آدمیان غیر کامل است و درباره اهورامزدا  کاربردی ندارد. فلسفه های زرتشتی، همیشه به نظر آفرینش از "هیچ"، و آفرینش در مدت  شش روز، ناباوری نشان داده اند.

فرخ مردان از فلاسفه های زرتشتی، نویسندۀ کتاب پهلوی "شکند گما نیک ویجار" که به فارسی زیر نام "گزارش گمان شکن" چاپ شده است (۱۴). با اشاره به نظریۀ ابراهیمی خلقت می پرسد: "اگر خداوند تنها با اراده و یک فرمان، زمین و آسمان و جهان را از هیچ خلق کرد، درنگ شش روزه او برای چه بود؟" "اگر خورشید را در روز چهارم (چهارشنبه) آفرید حساب سه شبانه روز قبل از آن چگونه صورت گرفت؟" انجام کار با یک فرمان، فرمان دهنده را خسته نمی کند تا نیازی به یک روز استراحت داشته باشد.  فرخ مردان، بیان خلقت در شش روز  و استراحت یک روز را،  در خور بزرگی خدای بیکران که دهندگی و آفرینش در ذات اوست، نمی داند.

همچنین فرخ مردان توصیف شکل زمین پیش از آفرینش، و آفرینش از "هیچ" را مورد سئوال قرار داده می پرسد: " اگر پیش از آفرینش، زمین بی شکل و تهی و تاریک بود، پس باید بی کران بوده باشد؛ پس این پرسش پیش می آید که: "خارج از زمین ( با توجه به بی شکلی زمین ) چه بوده است؟ " " اگر زمین محدود بود، می باید شکلی می داشته است و اگر شکل داشت، نامحدود نمی توانست باشد و از "هیچ" نمی تواند بوجود آمده باشد." 

در همان کتاب فرخ مردان، داستان آدم و حوا را آن گونه که در کتاب مقدس مذهب های ابراهیمی آمده، مورد تردید قرار داده می پرسد که: "آیا این داستان، همه دانایی و همه توانایی خداوند را نفی نمی کند؟" فرخ مردان چنین استدلال می کند: "اگر خداوند می دانست که آدم و حوا از دستور او سر پیچی می کنند، چرا آنان را آفرید؟" "اگر می دانست که آنان چنین رفتار خواهند کرد با وجود این، آنان را آفرید، خشم گرفتن ایشان و تنبه کردنشان با عدل الهی مطابقت ندارد."  فرخ مردان قصه آدم و حوا و اخراج آنان را از بهشت با خرد، و با تعریفی که از صفات و توانایی های خداوند شده، سازگار نمی بیند و آن ها را مخالف عدل و داد خدایی می داند." (۱۵)

آفرینش در سنت زرتشتی ، دهشمندی و سازندگی  اهورامزدا است  و از این رو شاید  " نشآت "  به آن نزدیک تر باشد تا "خلقت"، هر چند نشآت هم نیست.

خداوند جهان و موجودات را شکل داده است. پیش از این گفتیم که واژه هایی که آفرینندگی اهورامزدا را در "گات ها" نشان می دهند داتار به چم "دهنده"، و تشا به چم "شکل دهنده و سازنده" است. اهورامزدا از هستی خود جهان و آفرینندگان را ساخت. آفرینش همیشه با اهورامزدا و در سِپَنتا مِینیو نماد آفرینش بوده است و طبق قانون "اشا" در کار است. ازلی و ابدی است. خود "اشا" هم که قانون آفرینش را نشان می دهد و ویژگی اهورامزدا است، ازلی، ابدی و غیر قابل تغییر است.

کهن بودن آفرینش ، نخستین تفاوت دین زرتشتی  با دین های ابراهیمی در زمینه آفرینش است.

دومین تفاوت این است که خدای اشو زرتشت، آفریننده بدی و ابلیس نیست (۱۶).اهورامزدا تنها خوبی ها را آفریده است و سِپَنتا مِینیو خود تجسم همه خوبی ها در این جهان است. از همین رو اهورامزدا خشم نمی کند، انتقام نمی گیرد و ویران نمی کند. او آن چنان والایی و شکوهی دارد که این گونه بازتاب ها در آستانش راه ندارد. در دین زرتشتی،  خشم و ویرانگری کار آن هایی است که با گزینش راه نادرست در زندگی،  بر علیه "سِپَنتا مِینیو" اقدام می کنند. این بدی، خشم، دروغ، ویرانگری را اَنگِرَه مِینیو می خوانند.

سومین تفاوت این است که در دین زرتشتی اهورامزدا نیازی ندارد، اهورامزدا گوهر رسایی و کمال است. در دین زرتشتی، پرسش این که چرا خداوند جهان آدمیان را خلق کرده مطرح نمی شود. خلق کردن در ذات خداوند است، خلقت آدمی هم جزیی از خلقت کلی است و محتاج خاص نمی باشد. در درون این کارگاه بزرگ آفرینش، در جریان این پویایی و جنبش ناایستا آدمی وظیفۀ ویژه ای دارد. او به عنوان همکار اهورامزدا باید در پیشرفت جهان و آفرینش، کار و کوشش کند. اهورامزدا با کمال خود، نیازی به این هم کاری ندارد ولی این هم کاری ضامن خوشبختی آدمی است. از این رو، طبق توصیفی که از اهورامزدا در "گات ها" شده است، خداوند آرمانی ندارد. ولی آفرینش خداوند با توجه به آزادی که به آدمی در گزینش راه زندگیش داده،  آرمان دارد و آدمی هم  باید  آرمان داشته باشد.  "گات ها" این آرمان را که همان راه درست زیستن و رسیدن به خوشبختی باشد، نشان می دهد. 

چهارمین تفاوت این است که پیدایش (آفرینش) آدمی در فراگرد کلی و پیش رونده آفرینش بوده و هست و از این رو تکامل جزء آفرینش است. در نوشته های دینی پس از "گات ها" ( سده ها پس از اشو زرتشت)، فلسفه های زرتشتی چیزهایی درباره آفرینش گفته اند  که برخی از نویسندگان آینده کوشیده اند بین آن ها و مذهب های ابراهیمی که جهت سیاسی نفوذ دارند، سازگاری و یک نواختی ایجاد کنند. یکی از آن ها نسبت دادن شش گهنبار به شش مرحله ای آفرینش است.در سنت زرتشتی برگزاری هفت جشن بزرگ از دیر زمان برقرار بوده است. این هفت جشن به اهورامزدا و شش امشاسپندان ویژگی داشته است. شش جشن که به شش امشاسپندان منسوب بوده است به نام "گاهنبار" خوانده می شود و جشن های کشاورزی است،  و گویا پیش از  اشو زرتشت هم برگزار می شده است. این شش جشن در بزرگداشت شش امشاسپندان است که هر یک پاسدار یکی از آفریدگان چون: آسمان، آب، زمین، گیاه، حیوان و انسان می باشند. گاهنبارها با آفرینش های شش روزه ادیان ابراهیمی شباهتی ندارند و بنابراین گمان این که در دین اشو زرتشت خداوند، جهان و موجودات را در شش مرحله در درازای یک سال آفریده،  نادرست است (۱۷). زمان این گهنبارها که با فصل ها هم آهنگ است در کشور استرالیا یا نیوزیلند که زمان فصل ها با اروپا و آمریکا و خاورمیانه تفاوت دارد، فرق می کند. هم چنین مقایسه "مشی" و "مشیانه" (دو گیاهی که، بنا به گفته اوستای جدید که پس از "گات ها" آمده، از زمین روییدند و هر یک درخت تنومندی شدند و سپس یکی تبدیل به مرد و دیگری تبدیل به زن شد) با آدم و حوا در دین های ابراهیمی، قیاس مع الفارق است. به ویژه آن که "مشی" و "مشیانه" فریب "مار" را نخوردند و از بهشت بیرون نرفتند.  هم چنین داستان گول زدن مرد توسط زن در بهشت  در مذاهب ابراهیمی،  در "گات ها" مشابه ای ندارد. داستان مربوط به کیومرس در این زمینه، از مقوله دیگری است که در باره آن سخن خواهیم گفت.

پیدایش جهان

همان گونه که گفتیم آفرینش همیشه با اهورامزدا بوده است و همانند اهورامزدا کهن (قدیم) است. همان گونه که پیش از این گفتم جهان در اندیشۀ "اهورامزدا" یعنی در "وهیشتامن". زاییده شد، در وجدان او د َاِ نا شکل گرفت، در پویایی آفرینش، سِپَنتا مِینیو پدیدار شد (تجسم خارجی پیدا کرد) و در راستای داد  راستی (اشا) به حرکت افتاد و به سوی رسایی و تکامل، هَ اُروَتات رهسپار است تا به جاودانگی اَمِرتات برسد.

آفرینش، نگاهداری و پیشرفت جهان و روی  مثلثی از وهومن، سِپَنتا مِینیو و اشا  استوار است و اهورامزدا در مرکز آن قرار دارد. 

ساختار آفرینش در ارتباط با زمان و فضا

ساختار آفرینش در ارتباط با  زمان و فضا در مفاهیم چندی آمده اند.  اوستا از " زَروان اَ کَرَنَهِ"  به چم ( به معنی) زمان بی کران و" ز روان ِ درَغوخداته" به چم بخشی از زمان (زمان محدود) نام می برد، و مورد فضا از "وَنگهوش د ِمانا" به چم فضای خوبی و "دروجاد ِمانا" به چم فضای بدی نام برده است (۱۸). به جز این ها، دو اصطلاح دیگر هم برای قلمرو فضایی به کار رفته است؛ یکی "اَنَغرَه رَاُچه" (۱۹) که مجازاً به چم فضای روشنایی بی کران است، که فضای خرد و خوبی نیز در آن است.  دیگری "ثَ واشا" که در وندیداد آمده است  و به چم فضای محدود  بین زمین و آسمان  است (۲۰).

بنا به "گات ها"،اهورامزدا در روشنایی های بی پایان " اَنَغرَه رَاُچه" (۲۱)، که معرف فضای بیکران یا حالت " بی فضایی" است، بدون آغاز و انجام، و بدون تغییر برای همیشه  (که معرف زمان بی کران و حالت بی زمانی است)، هستی دارد (۲۲) از این رو زمان و فضای نامحدود (و یا حالت مستقل از زمان و مکان) در اهورامزدا و با اهورامزدا است.

محتوای آفرینش

"گات ها" از دو جهان نام می برد؛ منهیا (۲۳)  جهان مینوی و اَستونت (۲۴)  جهان مادی. چیزهای مینویی و غیر مادی با واژه مینیاوا (۲۵)  از ریشه من ( اندیشه و منش ) بیان شده اند و چیزهای مادی گئثیا (۲۶)  یعنی گیتایی و دنیایی خوانده می شوند. در اوستای جوان تر چیزهای دیگری دربارۀ ترتیب آفرینش در دو مرحله و تقسیم زمان به سه دوره، و بخش جهان به  هفت کشور آمده است که  ریشه ای در " گات ها " ندارند، گو این که برخی از این دیدگاه ها  آمورنده اند و مفاهیم زیبایی را بازگو می کنند. 

بنا به برخی نوشته های پهلوی (پس از "گات ها") خداوند جهان را در دو مرحله آفرید. مرحلۀ اول خواوند همه جیز را به صورت اندیشه و غیر ملموس "مِنوک" (۲۷) به وجود آورد و در مرحلۀ دوم آن را صورت مادی ، ملموس و دنیایی "گئیتی" (۲۸) داد. بنابراین عمل آفرینش در بندهش (۲۹) ترکیبی از دو مرحله "دادن یا نشات" (۳۰) و یا "ساختن یا شکل دادن" (۳۱) است  از نظر اشو زرتشت  منوگ و گئیتی  هر دو واقعیت دارند،  ولی "منوگ"  هستی  ابدی دارد  و در حالی که گئیتی تظاهر محدود در زمان و فضا کوتاه و زود گذر است.

یک نظر فلسفی که در ایران باستان وجود داشته، آفرینش جهان به صورت مثالی یا "جهان فروهری" (۳۲) بوده است، به این معنی که اهورامزدا نخست جهان مینوی را از گوهر مینوی خود پدید آورد که مثال کاملی از جهان مادی بود. این جهان "مینوی" همان جهان فره وشی،  جهان فروهری یا  جهان فروری است. هستی جهان فروهری  بدون جهان مادی، سه هزار سال بود. در آغاز سه هزارۀ دوم، جهان مادی که تجسم خارجی فروهرها باشند، پدید آمدند.

بنا به نوشته های پهلوی زمان به  دوره های گوناگون بخش می شود.  جهان مادی،  پس از دوازده هزار سال "تازه" شده و "تغییر شکل" می دهد.

این دوازده هزار سال، به چهار دوره (سیکل) بخش می شود، بخش اول که سه هزار سال باشد همان دوره جهان فروهری است. دوره دوم جهان مادی پدید آمده بدون آن که در آن بدی و اَنگِرَه مِینیو باشد. اهورامزدا با سِپَنتا مِینیو و امشاسپنتا چیزهای نیک و سودمند آفرید، در آغاز سومین دوره اَنگِرَه مِینیو  به آفریده های خوب یورش برد و برایشان ویرانگری و مرگ پدید آورد. در این دوره اَنگِرَه مِینیو   که نادان و دیر انتقال است، تازه متوجه وجود اهورامزدا و خوبی ها شد. در این دوره خوبی و بدی با هم در آمیخته "گوم َ زیسن" و این همان دوره ای است که ما در آن هستیم و در این دوره است که آدمیان باید با سِپَنتا مِینیو هم کاری کنند تا اَنگِرَه مِینیو را شکست دهند. دورۀ چهارم هنگامی آغاز می شود که نیکی و راستی (سِپَنتا مِینیو) بر بدی و دروغ  (اَنگِرَه مِینیو) پیروز شده است و  جهان یک پارچه  نیکویی و داد است. این دوره را نوشدن جهان (فِرَش کرتی) (۳۳) می خوانند.

اگر  دوره اول را بدون آغاز بدانیم (زیرا آفرینش همیشه با اهورامزدا بوده است)؛ و اگر شروع مرحلۀ دوم را هم زمان با پیدایش آدم بشناسیم که اهورامزدا او را آزادی گزینش (وَرَِنا) داد که بین خوب و بد، سِپَنتا مِینیو و اَنگِرَه مِینیو  ، یکی را برگزیند و چون گروهی بدی را برگزیدند این حالت در هم آمیختن بدی  بر بدی است که با پیش بینی "گات ها" درست در می آید، به شرط آن که، برای دوره ها سال در نظر نگیریم! آن چه در این بخش جهارم دوره ای از نظر فلسفی اهمیت دارد، آرمان زیستن، و اُمید داشتن به پیروزی سِپَنتا مِینیو بر  اَنگِرَه مِینیو  و هم کاری آدمی با اهورا مزدا است.  

از جهت جغرافی، اوستا از هفت کشور گفتگو می کند. در باره حدود هفت کشور به درستی نمی توان نظر داد و یا با قاره های امروزی مقایسه کرد. در یسنا ۳۲ از هفت بوم و سرزمین سخن رفته است که می توان آن ها را اقلیم پنداشت. در بخش های دیگر اوستا به جای هفت بوم، از هفت کشور سخن رفته است که ایران در وسط آن ها قرار گرفته بود و آن ها عبارت بودند از: (۱) زرهی یا از زره؛ در مغرب، (۲) سوهی یا سوت؛ کشوری در مشرق، (۳) فرددفش؛ کشوری در جنوب غربی،  (۴) ویددفش؛  کشوری در  جنوب شرقی،  (۵) ووربرست؛   کشوری در  شمال غربی،  (۶) وورچرست؛کشوری در شمال شرقی، (۷) خونیرس؛ کشور مرکزی ایران. در کتاب دینی برهمنان  هم زمین دارای هفت کشور است  و در کتب اسلامی نیز جهان به هفت اقلیم  تقسیم شده است (۳۴).

پیدایش آدمی

همان گونه که پیش از این گفته شد، در "گات ها" چیزی در باره کالبد شناسی یا زیست شناسی آدمی گفته نشده است. چون موضوع خلقت انسان در ادیان ابراهیمی با آدم و حوا ارتباط پیدا می کند و آدم و حوا بخش مهمی از آن ادیان را تشکیل می دهد،  ناگزیر پیش از بیان پیداش آدم بر طبق نوشته اوستا،  با اختصار به پیدایش آدم در ادیان ابراهیمی اشاره می کنیم. در تورات آمده است که: "خداوند ِ خدا آدم را از خاک زمین  به سرشت  و در بینی وی، روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد."(۳۵)

در قرآن آمده است که: "همانا آدمی را از گل خالص آفریدم پس آن گاه او را نطفه کرده، در جایی استوار قرار دادیم... (۳۶)

آن گاه نطفه را علقه، وعلقه را گوشت پاره، و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، پس از آن خلقی دیگر انشاء نمودیم. (۳۷)  

راجع به ترتیب پیدایش زن و مرد تورات می گوید که: "پس خداوندِ خدا آدم را به صورت خود آفرید (۳۸) ایشان را نر و ماده آفرید. (۳۹) خداوند خدا خوابی گران بر آدمی مستولی گردانید تا به خفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد ... (۴۰) خداوند خدا آن دنده را که از آدمی گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد ...(۴۱) و آدم گفت همان این است استخوانی از استخوان هایم  و گوشتی از گوشتم. از این سبب  نساء نامیده شود  زیرا که از انسان گرفته شده ... (۴۲)

در "گات ها" چیزی در باره چگونگی پیدایش آدم نیست. "گات ها" تنها می گوید که آدمی دارای تن (تنو) و روان (اروان) است. برای عنصر مادی بدن واژه گئتا و برای استخوان آزدی، و برای کالبد، کِرپا به کار رفته است. درباره روان در "گات ها"، از منش "مَن"، وجدان و اخلاق "دَِا ِنا"، بینش "ب َ ا ُدا" و فرشتۀ اهورایی و راهنمای روان "فَرَوَهَر" سخن گفته است. همچنین "گات ها" از خوارنه (توانایی اهورایی رهبری)، و از خرد "خرَتو" نام برده است.

بیشتر سخن "گات ها" در بارۀ اندیشۀ های تواًمان است که از هنگام کودکی در اندیشه و گفتار و کردار آدمی پدیدار  شده، و رفتار آدمی را شکل می دهند. یکی از این دو اندیشۀ سازنده و خوب (سِپَنتا مِینیو)  و دیگری اندیشۀ ویرانگر و اهریمنی (اَنگِرَه مِینیو) است، از برخورد این دو اندیشه (یاروان)، زندگی و نازندگی، روشنایی و ناروشنایی، و به طور کلی هر پدیده با نبودن آن پدیده  (به صورت تِز و آنتی تِز)  خودنمایی می کنند (۴۳) در این باره  پس از این به درازا گفتگو خواهم  کرد.

درباره آدم، "گات ها" بیش از این چیزی نمی گوید،  ولی در اوستایی که سده ها پس از "گات ها" نوشته شده، سخن بیشتری درباره پیدایش جهان و آدمیان آمده است که به هر رو با داستان آدم و حوا یکنواختی ندارد.  

در اوستا از " مَشی َ" و "مَشیانه" به عنوان دو  گیاهی که در یک زمان از زمین  روئیدند و سپس تبدیل به انسان  - یکی زن و دیگری مرد -  شدند، سخن رفته است. (۴۴)

در اوستا همچنین از آفرینش "کیومرس" به عنوان نخستین انسان فانی یا الگوی انسان فانی و گاو به عنوان نخستین حیوان یا الگوی حیوان و همچنین گیاه سخن رفته است. اهریمن بر علیه کیومرس توطئه کرد تا او را به نیستی بکشاند. سروش اهورایی کیومرس را از خطر آگاهاند، ولی اهریمن کار خود را کرد و کیومرس کشته شد. نطفه های کیومرس توسط خورشید، پاک و نگاهداری و سپس به زمین برگردانده شد. از تخم کیومرس دو گیاه (یک کرفس  دو شاخه) چسبیده از زمین روییده و به زودی درختی تنومند شد. دو شاخه درخت تبدیل به دو انسان، یکی زن و یکی مرد شد، که به نام "مشی َ"  و "مَشیانه" خوانده شده اند. از تنه تنومند درخت، نژادهای گوناگون پدید آمد. در بندهش از کیومرس با عنوان  پدر نژاد "انسان" نام برده شده است.  همچنین در آن کتاب از زنی بدکاره  "جِه" (۴۵) اسم برده شده که کیومرس را فریب می دهد،

معلوم نیست که  "جِه" از چه  نژادی است و از کجا پدید می آید!

در دو سده اخیر برخی نویسندگان تحت تاثیر مذهب های ابراهیمی (که از لخاط سیاسی نفوذ دارند) کوشش کرده اند که این مَشی و مَشیانه را معادل آدم و حوا معرفی کنند که البته درست نیست.  اگر بخواهیم خود را گرفتار مقایسه کنیم، قصۀ مَشی و مَشیانه از جهتی بیشتر شبیه به نظریه تکامل دروین است. ولی واقعیت این است که هیچکدام از آن ها نیست. کسانی که قصۀ مَشی و مَشیانه را معتبر می شمارند، باید آن را در طبقه ای ویژه به خود بگذارند و در جهان پندار کوشش نکنند که آن را با آدم و حوا یکی بگیرند و  یا با نظریه داروین در یک ردیف بگذارند و  اسطوره مَشی و مَشیانه  متفاوت با هر دوی آن هاست.

در شاهنامه فردوسی،از کیومرس به عنوان بنیان گزار دودمان پیشدادی نام برده شده است. و آمده است که پس از او پسرش سیامک به دست  اهریمن کشته شد.

بنا به گفته غیر مذهبی بندهش، هم زمان با آفرینش کیومرس، گاو نری هم به عنوان شکل نمونه ای (الگو) از حیوانات آفریده شد. این گاو هم مورد تجاوز اهریمن قرار گرفت و همانند کیومرس دچار آز و گناه، گرسنگی و بیماری شد و مرد. اسپرم های گاو به ماه رفت، پاک شد و به زمین برگشت. ار تخمه های گاو که به زمین پاشیده شد، هفت نوع حیوان و از دست و پای آن پنج نوع غله و دوازده نوع گیاه پزشکی رویید. از بدن مرده کیومرس هم انواع فلزات پدید آمد. داستان آدم و حوا بدون ذکر علت اخراج آدم از بهشت ناتمام خواهد بود، به ویژه آن که اخراج آدم از بهشت، از جهت دین مسیح فوق العاده مهم و ناشی از گناه عظیمی بود که آدم مرتکب شد. بنا به تورات پس از آن که خداوند زن را از استخوان د َنده چپ ساخت و او را نزد آدم آورد، خداوند خدا باغی در عدن در طرف مشرق ایجاد نمود و آدم را که سرشته بود در آن جا گذاشت و خداوند خدا هر درخت خوش نما و خوش خوراک را از زمین رویانید و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را (۴۶) در دور آن رویانید. خداوند خدا آدم را امر فرمود از همه درخت های باغ بی ممانعت بخور... (۴۷) اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد (۴۸) مار که از همه حیوان ها هشیارتر بود به زن گفت: "آیا به راستی خدا گفت که شما نباید از میوه درخت های باغ بخورید؟" زن به مار گفت: "ما می توانیم از درخت هایی که در باغ است بخوریم. ولی خدا گفت که ما نمی توانیم از میوه درختی که در وسط باغ است بخوریم و یا آن را لمس کنیم، والا می میریم." (۴۹) مار به زن گفت: "اگر از آن میوه بخورید، نخواهید مرد (۵۰) بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود." (۵۱)- و چون زن بدید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر و دانش افزاست، پس از میوه اش گرفته و بخورد (۵۲) و به شوهر خود نیز داد و خورد ... (۵۳) آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند، پس برگ های انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند (۵۴) و آواز خدا را شنیدند و در هنگام وزیدن نسیم بهار خود را در باغ پنهان کردند (۵۵) و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: "کجا هستید؟" (۵۶) و آدم گفت که: "چون آواز تو را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم." (۵۷) و خداوند خدا گفت: "که تو را آگاهانید که عریانی؟" "آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری خوردی؟" (۵۸) به آدم گفت: "چون سخن زوجه ات را شنیدی" خداوند خدا گفت که: "انسان مثل ما شد که عارف نیک و بد گردید -  مبادا که دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند." پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد.

همانطور که اشاره شد در مسیحیت، سقوط و هبوط آدم و گناه اولیه او علت اصلی بدبختی های ابناء بشر بوده و هست، و گناه پدران به دوش فرزندانشان افتاده است.  و عیسی مسیح، برای نجات بشر آمد و با قبول رنج و کشته شدن، بالای صلیب، خواست بشر را نجات دهد.

این باورها به کلی با دین اشو زرتشت بیگانه اند. آن ها با پایه های بنیادی دین اشو زرتشت ناسازگارند. زیرا:

نخست، "گات ها" در همه جا سفارش می کند؛ خرد خود را به کار برید و بکوشید که عارف به نیک و بد شوید. "گات ها" مردمان را ندا می دهد، دانش معرفت خوب و بد را پیدا کنند، تا بتوانند راه درست را از بد بشناسند.

دوم، آن که اشو زرتشت به مردمان اندرز می دهد که با پیروی از راه اشا و با خرد برای رسیدن به بی مرگی کوشش کنند. بنابراین خردمند شدن و جاودانگی چیزهایی است که اهورامزدا برای آدمیان می خواهد.

سوم، آن که اهورامزدا هیچ گاه خشم نمی کند و انتقام نمی گیرد و از کسی هم ترسی ندارد. او بر همه چیز آگاه است و هیچ کاری از دید او پنهان نمی ماند.

چهارم، آن که هر کس بهره کار خود را می برد و فرزند مجازات گناه پدر را نمی بیند.

در دین اشو زرتشت فریب خوردن مرد از زن هیچ بنیاد و سابقه ای ندارد، و به نظر من یکی از دلایل تحقیر زن در بین پیروان مذاهب ابراهیمی همین باورهاست. در سنت زُروانیسم که شعبه ای انحرافی از دین اشو زرتشت است (و شاید هم پیش از اشو زرتشت وجود داشته است و در زمان ساسانیان به صورت نهضت سیاسی بر علیه بیدادگری از نو زنده شده است) آمده است که زنی روسپی به نام "جه " کیومرس را گمراه کرد و این امر سبب اخراج کیومرس از بهشت شد، حالا این زن بدکاره چگونه بوجود آمد؟ در بهشت چه می کرد؟ و چگونه آن جا رفته بود؟ برای کسی روشن نیست! در آیین زروانیسم تمایل جنسی به زن یک عمل شیطانی است، بنابراین"جه" را می توان نماد تمایل جنسی و یا معادل ابلیس دانست و بر عکس در دین اشو زرتشت، ازدواج کاری پسندیده و بایسته است.

داستان اوستایی مَشی و مَشیانه که ساخته نویسندگان پس از "گات ها" است، در عین حال دو مفهوم والایی را که در "گات ها" ریشه دارد، تقویت می کند. یکی پویایی آفرینش که به صورت رویش گیاه از خاک و پیدایش حیوان از گیاه متظاهر می شود و دیگر تساوی زن و مرد که به صورت دو شاخه از یک گیاه تواًمان از زمین می رویند. دو واژه اوستایی برای نخستین مرد و زن، مر.تیا (مرد)، و مر.تیانی (زن) (59) است، که هر دو واژه معنای مردنی یا فانی دارد.

آرمان آفرینش

پیش از این گفتم در دین اشو زرتشت، خداوند آدمی را آفریده و به او "وار ِِنَ" (60)  یا آزادی گزینش داده تا با بهره برداری از خرد نیک "وهومن"،  به راستی گراید و در پیشرفت جهان و آفرینش هم کار اهورامزدا باشد.  حرکت به سوی رسایی و رسا شدن فرجامین،  بخشی از ذات پویایی آفرینش است.  والایی، رسایی و بخشندگی اهورامزدا در آرمان آفرینش خود نمایی می کند. مهر افزاینده و بخشندگی بیکران  که در گوهر اهورامزدا است، در آفرینش و سِپَنتا مِینیو جلوه گر است اهورامزدا جز این نمی تواند باشد. (61)

مفهوم زرتشتی تاریخ

از دیدگاه زرتشتیان، ابدیت دنباله ابعاد مادی آفرینش است، و تاریخ، آرمانی ارزشمند دارد. مفهوم زرتشتی تاریخ در ستیز اجتناب ناپذیر نیروی خوبی و بدی خلاصه می شود. در پایان، خوبی بر بدی چیره می شود، و در آن هنگام دو رنگی، دشمنی و ناسازگاری ها، جای خود را به یکرنگی، دوستی و هم آهنگی می دهند. ( پایان یا تحول تاریخ ) دورانی که مرتبط با زمان و مکان است و در آن، خوبی و بدی در حال جنگند را می توان با سومین دوره  (سایکل)  که پیش از این گفتیم، یکی دانست.  پایان دوره کنونی با کمال "هَا ُروَ تات " و بی مرگی " اَمِرِتات " همراه است که در آن هنگام تازه شدن کامل

آفرینش (فرَش کرَته) صورت می گیرد و پس از آن دوره (سایکل) دیگری در بی زمانی آغاز می شود.

مفهوم تاریخ در دین زرتشتی همان است که به زبان دیگری در محتوای آفرینش بیان شد.

نخست؛ دورۀ پیش از پیدایش  آدم و پدیده زمان است. در آن دوره تنها معنویت (مِنوگ) (62) بود. "مِنوگ" در اوستا مجرد، اَهَم بوت (63)  و واحد اِوَتاگ (64) است.

دوره دوم؛ دوره ای بود که تجسم خارجی جهان معنوی (مِنوگ)  به صورت جهان مادی (گیتی) (65) ظاهر شد. یعنی دنیای مثالی یا فَرَوَهَری تظاهر خارجی یافت و در این دوره هنوز اَنگِرَه مِینیو پدیدار نشده بود.

دوره سوم؛ دوره ای است که به جهت انتخاب نادرست عده ای، اَنگِرَه مِینیو جهان را آلوده کرد و ستیز بین خوبی و بدی آغاز شد و این هنگامی است که کسانی با گزینش نادرست، با سِپَنتا مِینیو درگیر می شوند، دورانی است که گروهی به دروغ، بدی و بیداد می گرایند و این دوره تاریخ معاصر است. در همین دوره نیز آدمیان بسیاری هستند که با همبستگی با سِپَنتا مِینیو و پیمودن راه اشا،  به همکاری با اهورامزدا ادامه می دهند و در نتیجه دست آخر نیکی بر بدی چیره می شود.

دوره چهارم؛ آغاز می گردد و آن دوران رسایی و بی مرگی است . در دین زرتشتی زندگی بر اساس اخلاق  و امید استوار است. آزادگی گزینش و ستیز با بدی و هم کاری با اهورامزدا، در مرکز مفهوم زرتشتی تاریخ قرار دارد. در نتیجه، فلسفۀ زرتشتی با جبر و  تقدیر مخالف است، هر کس سازندۀ آینده خود است. هم چنین در مفهوم تاریخی دین زرتشتی همۀ افراد، فرد به فرد، ارزش دارند. زیرا هر فرد باید بتواند به آزادی تصمیم بگیرد، تصمیمش را به موقع عمل گذارد و نتیجۀ کار خود را ببیند و در این مفهوم تاریخی، انسان در مرکز است و نه تنها خود باید با بدی مبارزه کند، بلکه باید در راهنمایی گمراهان هم بکوشد. در دوران (سایکل) کنونی تاریخ، اشوان باید با یکدیگر همازور شده برای رسیدن به خوشبختی"اوشتا" بر علیه اندیشه اهریمنی " اَنگِرَه مِینیو" مبارزه کنند.

به بیان "گات ها"، دو مینیو؛ همزاد، در آغاز در اندیشه آدمی پدیدار شدند. از این رو وجود این دو مترتب بر وجود اندیشه آدمی است. در "گات ها" هرگز از دو آفریگار سخن نرفته است. اهورامزدا هستی و خوبی است و جلوه او در آینه وجود همان سِپَنتا مِینیو است. به گفته دکتر ذبیح اله صفا "وخشور ایرانی، این دو گوهر (سپنتا مینو و انگره مینو) را خالق ننامیده است ... او (درهمه جا) اهورامزدا یا مزدااهورا را به نام پدید آورنده کیهان اعظم ستوده است، و سلطنت و توانایی را، از آن او و منش نیک (وَهومن) و راستی (اَشا) که هر دو ملازم انفصال ناپذیر وجود آفریدگاراند (اورمزد)، دانسته است. پس نه تنها "سپنتا مینیو" و "اَنگره مینیو" دو آفریدگار نیستند بلکه آنان را نمی توان حتی در عرض نخستین فیضان های ذات اهورایی نیز قرار داد (66) اَنگرَه مِینیو یا اهریمن واقعیت دارد ولی ناهستی است و تنها در عالم نسبیت و در اندیشه آدمی ظاهر می شود و اثر کار او قابل درک است.  اهریمن نیست است و نیستی هست نیست (67)  " نیستی شر و فقدان یا نقصان جوهر هستی در هست هاست و   مظهر آن که جنبۀ عدمی محض دارد،  یک وجود تصوری است که آن را اَنگرَه مِینیو (منش پلید)  نام نهاده اند و در حقیقت یک مفهوم ذهنی است  که فقط در عالم ذهن وجود دارد  و نه در جهان هستی". (68)  

سِپَنتا مِینیو و اهورامزدا

با آن که اهورامزدا و سِپَنتا مِینیو در خوبی ها، سازندگی، و بخشندگی یگانه هستند، یکی نیستند. همان گونه که اهورامزدا و شش ویژگی بنیادی با او یگانه هستند ولی یکی نیستند. همه ویژگی های اهورامزدا، سپنتا یعنی مقدس و فزاینده اند.

صفات اهورامزدا، در سِپَنتا مِینیو و آفرینش، تظاهر خارجی می یابند. سِپَنتا مِینیو، یک عامل (69) میانجی بین جهان دگرگونی ناپذیر مینوی با جهان دگرگونی پذیر مادی نیست. او یک حالت و یا چگونگی است (70) بین جهان برونی و جهان درونی اهورامزدا، که خوبی و فراوانی و سازندگی را جلوه و تحقق خارجی می بخشد. سِپَنتا مِینیو از جنبه جهان بیرونی، جوهر نیکویی در جهان مینوی، و از جنبه جهان درونی، تظاهر خوبی در جهان مادی است.بنا به تعریف در جهان مینوی، سِپَنتا مِینیو،  مخالفی ندارد،  ولی در جهان مادی  مخالف آن،   با فقدان آن  ظاهر می شود.  تظاهر روشنایی،  بدون تصور تاریکی، و تظاهر زندگی، بدون تصور نازندگی و تصور وجود بدون عدم، امکان پذیر نیست.

برخی از پژوهندگان، سِپَنتا مِینیو زرتشتی را با "لوگوس" (71) در سنت یهودی مسیحی مقایسه کرده اند. فیلو جودایوس (72) با درهم آمیختن نطرات یونانی و یهودی در باره "لوگوس" می گوید: "لوگوس"  نخستین پسری است که از خداوند بوجود آمد و عامل (نائب) او است که از طرف خداوند در جهان عمل می کند، آن خلاقیت خداوندی است که گاهی به عنوان صفت خداوند و گاهی خود خداوند  نام برده می شود.   به این ترتیب می بینم  که "لوگوس" مسیحی با "سِپَنتا مِینیو"  اَشوزرتشت در سه ویژگی مشترکند: آفرینندگی، یگانگی با خداوند و فرزند خداوند بودن.

تمیز بین خداوند و سِپَنتا مِینیو، آن گونه که "گات ها" مستفاد می شود، در اوستای بعدی از بین می رود و همین امر تا اندازه ای باعث ایجاد تناقض گویی هایی در باره طبیعت فلسفه دوگانگی و تصور ثنویت در دین زرتشتی شده است.

سِپَنتا مِینیو  اَنگِرَه مِینیو

 با از بین رفتن تمیز فلسفی بین خداوند و سِپَنتا مِینیو در اوستا جوان تر، با درهم آمیختن سِپَنتا مِینیو به عنوان صفت اهورامزدا یا خود اهورامزدا در مفهوم جهان درونی، و با اشتباه بین یگانگی (اتحاد) و یکی بودن، راه برای تبدیل اَنگرَه مِینیو به اهریمن (اصطلاحی که در اوستا جوان تر جانشین اَنگِرَه مِینیو شد) باز شد و اهریمن به صورت یک آفریدگار ظاهر گردید.  فلسفه دوگانگی  اخلاقی (73)  جای خود  را به فلسفه  دوگانگی  آفرینشی (74) داد.

اهریمن آفریدگار نیست. اگر چیزی باشد، ویران کننده است. اهریمن واقعیت دارد، ولی هستی ندارد (نبودن سِپَنتا مِینیو است). در تظاهر خارجی سِپَنتا مِینیو، اَنگِرَه مِینیو  هم پدید آمد و از این رو با هم توامانند. بنابراین در دین اشو زرتشت مساًلۀ اهریمن یا  اَنگِرَه مِینیو معما نیست و  به روشنی فهمیدنی است.  سِپَنتا مِینیو سازنده،  آفریننده،  مثبت است  و اَنگِرَه مِینیو نبودن سِپَنتا مِینیو و ویرانگری، عدم تولید و منفی است. متون اوستایی " سِپَنتا مِینیو" و "اَنگِرَه مِینیو" را "ثوُر ِشتار" (75) می خواند. به معنای "شکل دهنده" یا " برنده" یعنی آن چه که به رفتار آدمی شکل و الگو می دهد (76) به این ترتیب اَنگِرَه مِینیو یا اهریمن چیزی جز پیچی از قانون اشا، قانون ابدی اهورامزدا، و مخالف  سِپَنتا مِینیو نیست. آن چیزی که به رفتار آدمی شکل می دهد،  اندیشۀ آدمی است.  حتی طرفداران دوگانگی آفرینشی، اهریمن را خالق نخوانده بلکه او را ویرانگر می دانند.  در دین اشو زرتشت  ویرانگری، عدم تولید و  منفی بودن، گناه است.  سِپَنتا مَینیو سازندگی،آفرینندگی، مثبت بودن و پیشرفت را سفارش می کند.

سِپَنتا مِینیو و اَنگِرَه مِینیو،  در قطب مخالف هستند،  یکی معرف آفرینندگی،  فراوانی، بخشندگی، افزایندگی، مهر، دوستی،  هم آهنگی و پیشرفت است  و دیگری معرف  ویرانگری،  کاستی،  آز، فرومایگی، خسادت، دشمنی، ناهم آهنگی و پسگرایی است.

سِپَنتا مِینیو چگونگی (حالت غیرمادی و غیر فیزیکی) تجسم خارجی دادن به نیکویی سازندگی است، گردونه تحقق بخش آفرینش است، الگوی زندگی آرمانی در این جهان است. در این سمت، سِپَنتا مِینیو با کسانی روبرو می شود که با هر آن چه او عرضه می کند، مخالفت دارند و با راستی و خوبی دشمنی می ورزند،  از مهر و دوستی گریزانند. این کسان از اندیشه، گفتار و کردار نیک بی زارند  و به دنبال بد اندیشی،   بد گفتاری و بد کرداری هستند.  این کسان،  اهریمن و یا اَنگِرَه مِینیو خوانده می شوند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Sepanta Mainyu۱)
۲) Holy Ghost
۳)  Ozonk - Abi
۴)  نگاه کنید به کتاب   Zoroastrianism  The Dawn and Twilight of
     نوشته  Zaehner  .C .R       چاپ   Weidfenfeld and Nicolcon        لندن سال ۱۹۶۱  صفحۀ  ۴۵
۵) uMainy pentaS
۶) Holy Ghost
۷) سفر پیدایش ۱:۳  از کتاب مقدس، چاپ انجمن کتاب مقدس ایران
۸) سفر پیدایش ۱:۱۱  
۹) سفر پیدایش ۱:۲۴ 
۱۰) قرآن مجید : سورۀ نحل آن آیه 3- از روی قرآن سلطانی ترجمۀ حاج شیخ مهدی الهی قشمه ای - سازمان انتشارات           جاویدان
۱۱) سورۀ نحل - آیه ۴
۱۲) سورۀ نحل - آیه ۵ 
۱۳) سورۀ نحل - آیه ۸ 
۱۴) " شکند گما نیک ویجار" را صادق هدایت زیر عنوان "گزارش گمان شکن" در سال ۱۳۲۲ به فارسی برگردانده و در        تهران به چاپ رسانده است.
۱۵) برای تفسیری از این کتاب رجوع کنید به مقالۀ فرهنگ مهر زیر عنوان
In Varia Irania, Orientalia Romana 7 Edited by: C. Ceretis B. Melasecchi and F. Vajifdar      
۱۶) شیطان یعنی دروغگو، و ابلیس یعنی نافرمان - نمی توانند آفریده خداوند باشند.
۱۷) ماتربیت آفرینش در یسنا ۱۹  بند ۲  (جزء گات ها نیست) به این صورت است: زمین، حیوانات، گیاهان، آتش، انسان مقدس، در فروردین یشت بندهای ۸۶  و ۸۷  به این ترتیب آسمان، آب، زمین، انسان، آفرینش ها مقدس، کیومرس، و    سرانجام در بندهش آسمان، آب، زمین، حیوانات و مردمان آسمان، آب، حیوانات، گیاهان، آتش آمده ( تاثیر مذاهب ابراهیمی
در بندهش روشن است).
 Ervard S. D. Bharucha   نوشتۀ   Zoroastrian Religion and Customنگاه کنید به ،      (۱۸
چاپ  بمبئی سال ۱۸۹۳  صفحۀ ۳۰
۱۹) یشت ۱۰  بند ۶۶ 
 به معنای سرعت است    Thwasha۲۰) وندیداد کتاب ۳  بند ۴۲  در لغت
۲۱) Angra  Raocha
  که در بالا ذکر شده صفحۀ ۲۰  S. D. Bharuch۲۲) گات ها یسنای ۷  و ۱۸  نیز کتاب
   از همان واژه من به معنای منش و اندیشه است بنابراین جهان مینوی یا بهشت چیزی جز جهان اندیشه M anahya ۲۳)
نا   نیک نیست  
    جهان مادی است که از جمله در یسنا ۲۸  بند ۲  و یسنا  ۴۳  آمده است   Astvant۲۴)
۲۵)  Mainyava  چیزهای آسمانی (غیر مادی و غیر قابل لمس است)            
۲۶) Geethya  چیزهای زمینی (مادی و قابل لمس است) 
 "گاو"  فارسی در اوستا هم "گاو" است "GO"  مقایسه کنید واژه Prom  این را با نظریه "مثل" افلاطونی  Menok ۲۷)
به جای آفریننده گیتی به آفریننده      Geethya - از سوی دیگر واژۀ "گیتی" فارسی در اوستا "GO"  و در سانسکریت
 گاو برگردان شود. ترجمه ای که در متن "گات ها" بی معنی و ناروا است.
         (پهلوی) Gety۲۸) 
   Bundahishin۲۹) 
۳۰) نگاه کنید به "دانا" و "دادار" در بخش در باره اهورامزدا
 (سازنده و شکل دهنده) در بخش درباره اهورامزدا Tasha ۳۱) نگاه کنید به
۳۲) نگاه کنید به "جشن فروردین و رابطه با جهان فروری، بخشی از فرهنگ ایران کهن" نوشته بهرام فره وشی، شرکت انتشارات کاویان سال ۱۳۶۴  تهران
۳۳) Frashkereti
۳۴) نگاه کنید به فرهنگ فارسی معین جلد ششم زیر واژه هفت کشور
۳۵) تورات ؛ سفر پیدایش  ۲  :  ۹
۳۶) قرآن؛ سوره مومنون آیه ۱۲  ، ۱۳
 ۳۷) سوره مومنون آیه ۱۴
۳۸) تورات؛ سفر پیدایش  ۱   :  ۲۷   
۳۹) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۲۲   
۴۰) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۲۲   
۴۱) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   : ۳۲    
۴۲) تورات؛ سفر پیدایش  ۲   :  ۷
۴۳) یسنا  ۳۰  بندهای  ۳   و  ۵
۴۴) نگاه کنید به  giagyMytholo     rsianPe    نوشته       elsHinn. .R.J  
       چاپ ۱۹۷۲    صفحۀ ۷۳  این تحول آدمی را بیاد مولوی می اندازد که گفت: 
                             از جمادی مردم و نامی شد         از نما مردم به حیوان سرزدم
۴۵)  Jeh
۴۶) سفر پیدایش  ۲   :  ۹
۴۷) سفر پیدایش  ۲   :  ۹
۴۸) سفر پیدایش  ۲   :  ۱۶
۴۹) سفر پیدایش  ۳   :  ۲
۵۰) سفر پیدایش  ۳   :  ۴
۵۱) سفر پیدایش  ۳   :  ۵
۵۲) سفر پیدایش  ۳   :  ۶
۵۳) سفر پیدایش  ۳   :  ۷
۵۴) سفر پیدایش  ۳   :  ۸
۵۵) سفر پیدایش  ۳   :  ۹
۵۶) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۰
۵۷) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۱
۵۸) سفر پیدایش  ۳   :  ۱۳
۵۹) ریشه واژه های مَشی و مَشیانه
۶۰) Varena
۶۱) به باور بعضی از ادیان، خداوند می خواهد آدمی را به آزمایش بگذارند (قرآن - سوره کهف) چنین آزمایش با بنیادهای دین اشو زرتشت سازگار نیست.
۶۲) Menok
۶۳) but-Aham
۶۴) Evatak
۶۵) aethaG
۶۶) نگاه کنید به نوشته دکتر ذبیح الله صفا "توحید ایرانی و مسئله ثنویت" در مجله ره آورد شماره 22 سال 1989 صفحۀ 5
۶۷) نگاه کنید به "از دین زرتشت چه می دانید" نوشته دکتر فرهنگ مهر، از انتشارات مرکز زرتشتیان کالیفرنیا جنوبی خرداد 1360 (1982) صفحه های 20 و 22
۶۸) دکتر ذبیح الله صفا، توحید ایرانی و مسئلۀ ثنویت صفحه 4
۶۹) Agent
۷۰) Mediuom
۷۱)  Logos
۷۲)   Philo Judaeus  رجوع کنید به  History of Zoroastrianism    نوشته Dhalla .N. M   صفحه 159
۷۳) Moral Dualism
۷۴) Cosmic Dualism
۷۵) Thworeshtar
۷۶)  جالب است که در دین مسیح هم،  Ghilo    از  Logos   نام می برد که به معنای "برنده" است.

انتخاب و تایپ: فریدون راستی




پایه های دین زرتشتی

پایه های دین زرتشتی از نگاه حکمت نخستین (گاتها - سروده های اشوزرتشت)

 

 

 اشوزرتشت در روز خرداد از ماه خرداد در خانواده ای نیک دیده به جهان گشود. در سنت زرتشتی نخستین نگاه همراه با خنده او را به زندگی نوید بخش پیامبری او دانسته اند. دوران کودکی را با خطرات و دشمنیهای زیاد ولی به پرسش و آموزش  به جوانی رسانید وسپس 10سال اندیشیدن پیشه نمود.

به یاری وهومن (مظهر اندیشه پاک) به ذات یکتای اهورامزدا دست یافت و اینگونه بود که اورمزد پاک در پاسخ درخواست روان آفرینش اورا به پیامبری برگزید «یگانه کسی که به آموزشهای الهی گوش فراداد و من اورا خوب می شناسم همان اشوزرتشت اسپنتمان است. تنها اوست که خواستار آموزش آیین راستی و سرودهای ستایش مزداست، بنابراین به او شیوایی بیان خواهیم بخشید» هات29بند8

اشوزرتشت خود را نخستین آموزگار بشری خواند (هات46 بند9) و با تکیه بر اندیشه والای خود سرودهایی برای جهانیان به ارمغان آورد که پیش از این کسی نسروده بود.(هات28بند3) و اهورامزدا نیز به او نیروی معنوی و توانایی بخشید تا آغازگر راهی باشد که آن را راه و آیین اشویی نامید.

این آغازگر زندگی پربار و سرشار از مبارزه پیامبر با سلاح نیکیها بر علیه دروغ و دورغکاران بود. حتی زمانی که پیامبر از فشار دروغکاران به ستوه آمده و به درگاه اهورامزدا پناه می برد «بکدام سرزمین روی آورم؟ بکجا رفته پناه جویم؟ ای هستی بخش چگونه خواهم توانست با انجام ماموریت ترا خشنود سازم؟» (هات46بند1) یکقدم از آرمان خویش عقب نمی نشیند «ای مزدا کسیکه با تمام نیرو و وجودش برعلیه هواخواهان دروغ پیکار کند او جهان آفرینش را براه خرد و دانش حقیقی رهبری خواهدکرد» (هات46بند4).

اینچنین است که نیاکان ما بر آن می شوند با سرلوحه قرار دادن آموزشهای پایه ای اشوزرتشت به نام او ، راه و آموزشهای اورا ادامه داده و جامعه زرتشتی شکل بگیرد.

- باور به اهورامزدا-خدای یکتا و بیهمتا

- باور به پیامبری اشوزرتشت

- باور به قانون اشا (راستی ، پاکی و هنجار هستی)

- باور به سپنتامینو و انگره مینو و اختیار انسان در گزینش بین این دو

-- باور به امشاسپندان یا هفت پایه عرفان زرتشتی

- باور به فلسفه دگرخواهی و دستگیری از نیازمندان

-باور به برابری تمام انسانها

- باور به فرشکرد یا تازه گردانیدن جهان

-باور به جاودانگی روان و جهان مینو

«همه خواسته های اشوزرتشت اسپنتمان به بهترین وجهی برآورده شده و اهورامزدا او را از بهترین بخشایش برخوردار ساخته است بدینمعنی که یک زندگانی خرم و نیک و سراپا پارسایی برای همیشه باو عنایت فرموده و حتی کسانیکه با او دشمنی میورزیدند آموخته اند که به او احترام گذارند و در گفتار و کردار از آیین بهی پیروی کنند.»(هات53 بند1)

شاید این آخرین آموزه اشوزرتشت یعنی امید و سرانجام نیک به ما زرتشتیان این توانایی را داد تا با تکیه بر غیرت و پایداری، این پیام اهورایی را در سختترین شرایط پاسداری کرده و امروزه شاهد آن هستیم حتی کسانی که با زرتشت دشمنی می ورزیدند از او به نیکی یاد کرده و مهمتر از همه آموزشهای پیامبر را از زبان دیگران بشنویم این یعنی همراه شدن نیکان جهان به اندیشه و گفتار و کردار با حکمت نخستین گاهانی.

 به خامه موبد کامران جمشیدی




 

نگاهی تازه اما کهن به دین و پیامدار ایرانی

(بهدینی- نیک دینی-شاد دینی)

 

دین وآیین کهن ایرانی، دینِ بینش و آگاهی، دین راستی و درستی، دین خرد و داد، دین شادزیوی و شادباشی و در یک کلام دین بهی و نیکی و نیکویی است. اینکه چه کسی یا چه کسانی و در کجای تاریخ، این سراندیشه ها را درانداختند و برپایۀ آنها دین و آیین پروراندند و با آن زندگی کردند، کمتر مهم است تا خود این سراندیشه ها.

در تاریخ ما، این سراندیشه ها با نام زرتشت گره خورده اند و ما آن را گرامی میداریم. اینکه زرتشت چه هنگام می زیست و کجا می زیست و یا اینکه او پیامبر بود یا پیام دار، فیلسوف بود یا بینشور و … آنچنان مهم نیست که آنچه به نام او برای ما بجای مانده است. آن یک شیوۀ بینش، یک فلسفۀ زندگی، یک جهان بینی و یک سیستم باوری است که بر پایه سراندیشۀ های یاد شده بنا شده است و به انسان برای بودن و شدن و امید به زندگی و آینده یاری می رساند.

اما برای آنان که در این پرسش درمانده اند و یا آن را برترین پرسش به شمار می آورند که زرتشت پیامبر بود یا فیلسوف یا …. باید گفت که:

زرتشت هم پیامدار

هم فیلسوف (شیفتۀ خرد و دانش) و هم دانشمند بود

زرتشت همۀ اینها بود چون که یک بینشور بود،

چون که بینا بود، چون که می دید، چون که با همه اش می دید، با خردش، با اندیشۀ نیکش، با وهومنش.

چون که می دید و می فهمید و می دانست که انسان از بنیاد در پی رها شدن از تار و پودِ بیم و نگرانی و تردید و ناامیدی و همچنین ستم و بیداد و ناآرامی است. می دانست که او در پی رسیدن به شادی و خشنودی و امید در آرامش و داد است.

او خشنودی خود را، در خشنودی همگان، در خشنودی “روان هستی” یا “گئوش اوروان” می دید که آن همانا زندگی است و هستی است و جان.

پس او یک بینشور بود

او بر مبنای این دید ژرفش می دانست که آنچه با اشا یا هنجار هستی برپایۀ راستی، نیکی، خرد و مهر، هماهنگ و همخوان است می ماند و می پرورد و می گسترد و آنچه بر پایۀ دروغ است، می کاهد و راه می بندد و ویران می کند. او این ها را به ما گفت و گزینش را به ما واگذاشت زیرا انسان را آزاد می دید و می خواست، اما آگاه و مسئول.

ما که در این جهان هستیم، ما که به هر روی نشان داده ایم که چون نیروی گزینش داریم می توانیم برگزینیم که خوب یا بد باشیم. ما یا باید بدی را برگزینیم یا نیکی را.

انسانِ بااندازه و هماهنگ و همتراز (متعادل) نیکی را برمی گزیند زیرا که هم سازنده است و هم در ژرفای ناخودآگاهش آن را نیروی نگاهبان جانش و جانها می داند.

این ضمیر ناخودآگاه، این بن هستی انسان، این بن هستی، دین انسان است، خدای انسان است.

دینداری به مفهوم معنویت (مینوی)، یعنی نبریدن پیوند با بن دین، بن هویت (اهورا= هر آنچه هست) است.

تعریف ما از نیکی آن است که نیکی، آن است که هستی را نگاهبان است، هستی مند است، هستی بان است.

 

  به خامه موبد کامران جمشیدی




شگفتی‌های ‌ اندیشه‌ اشوزرتشت

شگفتی‌های ‌ اندیشه‌ اشوزرتشت

در روز خورداد ازماه فروردین ۱۷۶۸ سال پیش ازمیلاد در سرزمین «ایران‌ویج» که‌ هنوزآریاییان درجهان پراکنده نشده و با زندگی دامدا ری و انجام ییلاق و قشلاق، روزگار می‌گذرانیدند و بی‌سوادی و نادانی درجهان فراگیر بود و سران و پیشوایان، با باور به طبیعت‌پرستی و خدایان پنداری ازروی ناآگاهی و نادانی و برای نگهداری منافع و مصالح خویش، فرهنگ تسلیم‌شدن به سرنوشت و خرافات را در میان مردم گسترش می‌دادند. در شهر «رگه» در کنار دریاچه‌ی « چیچَست»، کودکی پای به گیتی نهاد که پدرش «پُوروشَسب» و مادرش «دُغدو» ازخانواده «اسپیتمان»، نام او را «زرتشت» نهادند. و در کودکی به استادی اندیشمند به‌نام «بُرزین» سپرده شد تا دانش زمان بیاموزد. اشوزرتشت در کودکی بسیار پرسشگر بود و تا پاسخ منطقی پرسش خود را نمی‌یافت، از پای نمی‌نشست. اندیشه‌ی پژوهشگرِ او، وی را برآن داشت که به ‌همه باورهای نیاکانی و اوضاع اجتماعی زمانه خویش تردید به دل راه دهد و راه و روش‌هایی را که مردمان زمان او که آیین «مهری» و «زروانیسم» و «هوشنگی» داشتند و پیشوایانشان «کرپن» و«اوسیج‌ها»، آنها را پاسداری و تبلیغ می‌کردند و کاوی‌ها(پادشاهان کیانی) با همه‌ی توان از آنها دفاع می‌نمودند، را نابخردانه یافت. آیین‌هایی که بر پایه‌ی ترس از خدایان پنداری استوار بود و دروغ و ناراستی می‌پراکند و بر خشم وکین می افزودند وجهان را به تباهی می‌کشاند(گاتها).

زرتشت درسن ۲۰ سالگی برای فروشدن در اندیشه‌های خویش و یافتن پاسخی راستین در حل دشواری‌ها به کوه «اُشیدَرنه» پناه برد وبه مدت ده سال با خدای خود خلوت گزید و به درون‌نگری پرداخت،(همه‌ی بندهای یسنا۲۸). اوپرسش‌های بی‌شمار خویش را به‌وسیله «وهومن»(نیک اندیشی) با اهورامزدا(دانای بزرگ‌هستی بخش) درمیان نهاد و پس از برگزیده شدن به پیامبری درسن سی سالگی با کتاب آسمانی «گاتها» به میان مردم بازگشته، انسان‌ها را به دریافت و پذیرش و پیروی از دین «مزده‌یسنی» ومبارزه منطقی و خردمندانه با آیین‌های «دیویسنی» تبلیغ نمود.

خوشبختانه امروزه کتاب آسمانی زرتشتیان «گاتها» با تلاش و کوشش و گذشت و فداکاری نیاکان بهدین به‌ویژه موبدان، به‌گونه‌ای بسیار دقیق و کامل مانده است و توسط اوستاشناسان با دقت برگردان شده است و هر انسانی خود می‌تواند با بازگشت به این کتاب، به ریزه‌کاری‌های اندیشه‌ها و باورهای پیامبر ایران زمین، اشوزرتشت پی‌ببرد.

اینجانب به عنوان موبدی پژوهشگر که از کودکی با این اندیشه آشنایی داشته و بیش از چهل سال است که برروی تک‌تک بندهای گاتها پژوهش می‌نمایم، با تحقیق کامل، می‌توانم با دیگر اندیشمندان و اوستاشناسان جهان‌ هم‌آواز گردم که اندیشه‌های گفته‌شده ازسوی پیامبرایرانی درگاتها، کشف یک سری حقیقت و اعلام آن به بشریت می‌باشد. که سخن گفتن درباره‌ی ‌هر کدام از آن، خواهان ساعت‌ها زمان و کاوش می‌باشد. و کوشش می‌کنم که تنها به چند باورشگفت‌انگیزی که دراین کتاب آسمانی دیده‌ام، به‌گونه‌ای بسیار فشرده اشاره نمایم:

۱- نخستین کشف شگفت‌انگیز اشوزرتشت که نظر هر اندیشمندی را برمی‌انگیزاند، باور به «اهورامزدا» خدای یکتا و بی‌همتای است که اهورا(هستی بخش)ی، مزدا(ابردانا وحکیم) است و در همه ‌هستی درجریان است و کل آفرینش جلوه‌ای از ذات پاک اوست و بدون استثنا ‌هر چه را آفریده، گوهر می‌باشد و چیزی به نام بدی درجهانِ حقیقت، وجود خارجی ندارد. و هر انسانی در جهان می‌تواند با خودکاوی و خودشناسی، فروهر خویش را دریابد و خدا را در وجود خود پیدا کرده و با برگزیدن اندیشه‌های «سِپنتَه مَنی» با تمرین، با او هماهنگ و یکی شود.

۲- کشف بزرگ دوم اشوزرتشت این بود که جهان‌هستی، ازدوبخش «گیتی» و «مَینیو» تشکیل شده واین دو بخش درهم و باهم بوده و از یکدیگر جداناشدنی است. ‌هرانسانی درجهان نیز از دو بُعد گیتایی و مینوی(تن‌وروان، جسم‌وجان، آترَسْچا و مِنَنْک‌هَسچا، عقل ‌و احساس) تشکیل یافته است. انسان باید به‌گونه‌ای زندگی کند که ‌هم گیتی را داشته باشد وهم مینو را و هم تن را و هم روان را.

عکس تزیینی است۳- اودریافت که اهورامزدا به انسان دونیروی بزرگ و بی‌همانند، مَنه (خرد) و دَئنا(وجدان) بخشیده وآزادی کامل گزینش داده‌است. تاهرکس بنابر شناخت خود، با آزادی کامل راه خویش را برگزیند. بنابراین نه تنها نباید از خدا ترسید بلکه باید دانست که خدا همه انسان‌ها را از هر جنس، نژاد، ملیت و مذهب که باشند، به یک نسبت دوست دارد و یار و پشتیبان ‌همه سِپنتَه‌مَن‌ها(نیکان، خوبان، پیروان راه راستی) خواهد بود.

۴- کشف دیگر اشوزرتشت که جهان اندیشه را به شگفتی بسیار واداشته‌است، کشف قانون «اشا» بود. اشوزرتشت به درستی دریافت که جهان‌ هستی برپایه‌ی ‌هنجاری دقیق، یکسان و جاودانه به نام «اشا» به مفهوم راستی، پاکی و عشق اهورایی استوار است و هیچ بخشی از هستی، توان درگذشتن ازاین قانون را ندارد. مگر انسان که به ‌علت برخورداری از خرد می‌تواند این قانون را بشناسد وازآن استفاده یا سوءاستفاده کند. بنابراین آموزش داد که ‌همگی بدانند که «راه درجهان یکی‌است وآن راه اشویی است» وانسان‌هایی پیروز و سرافرازند که این قانون را به‌درستی بشناسند و با همه‌ی وجود برپایه آن رفتار کرده، در برابر دروغ و دروغ‌پرستان به نبرد اندیشه بپردازند.

۵- کشف دیگر او، مقدس‌دانستن محیط‌زیست و پاک نگداشتن چهارآخشیج(عنصر) آب، باد، خاک و آتش می‌باشد. اندیشه‌ای که تازه شاید بیش ازصد سال نیست که بشر به این حقیقت رسیده و دریافته که روان آفرینش از روان ما انسان‌ها جدا نیست و اگر محیط‌زیست گرامی داشته نشود و آلوده گردد، خسارت جبران ناپذیری به‌بارخواهد آمد.

۶- کشف بزرگ دیگر او این بود که دریافت، چون «شر» تابعی از قانون «اشا» است. بنابراین انسان می‌تواند با دانش، بر همه‌ی بدی‌ها که موجب «شر» برای بشر می‌شود، چیره شود. او آموزش داد که ‌همه انسان‌ها وظیفه دارند که پیش از روز واپسین، هنجارطبیعت یا «اشا» را بشناسند و راه راستی رابه دیگران بیاموزد.

۷- او دریافت که «می‌ستاییم دین پاک مزدیسنی زرتشتی را که دور نگهدارنده جنگ افزار وآشتی‌دهنده و دین ازخودگذشتگی است» و تنها نبردی را که ستود، نبرد در دامنه اندیشه بود. و تنها استفاده از اسلحه را برای دفاع روا دانست.

۸- اشوزرتشت دریافت که‌ همین‌که انسان آفریده شد، دو نیرو در اندیشه او شکل می‌گیرد، یکی «نیک» دراندیشه، گفتار و کردار(سِپنتَه‌مَن) و دیگری «بد» دراندیشه، گفتار و کردار(اَنگره‌مَن). و«اَهرِه‌مَن» وجودِ خارجی نداشته و تنها در اندیشه انسان است که معنی و مفهوم پیدا می‌کند. در حالی که اهورامزدا، اهورا(هستی بخش) وآفریننده است. اَنگره که منفی و واپس‌گرا و ویرانگر است، تنها در «مَن» و شخصیت انسان وجود دارد. درحقیقت خداوند، انسان را آفریده و انسان «اَهرِه‌مَن» را. و هر چه نیکی و آبادانی و پیشرفت می‌بینیم حاصل تلاش آدم‌های «‌هومَن» و «وهومن» و«سِپنتَه‌مَن» گیتی، و هر چه بدی در جهان می‌بینیم حاصل کوشش آدم‌های «دُژمَن» و «اَکَمَن» و «اَنگره‌مَن» است.

۹- کشف شگفت‌انگیز دیگر اشوزرتشت این بود که تنها خط‌کش و معیار دقیقی که می‌تواند «نیکی» را از «بدی» جدا کند، ترازوی «مَنَه»(خرد) و«دَئنا»(وجدان) می‌باشد. زیرا که «خرد» یا «عقل» سودمندی فردی و «وجدان»، سودمندی جمع را جستجو می‌کنند و تنها رفتاری را می‌توان نیک نامید که لااقل‌ هرچه به خود نمی‌پسندی به دیگری(یعنی‌هیچ انسان دیگری از هر جنس، رنگ، نژاد، ملیت، مذهب) نپسندی. که البته اشوزرتشت در گاتها از این مرحله نیز بالاتر می‌آموزد و می‌فرماید که «انسانی به راستی خوشبخت است که خوشبختی دیگران رافراهم نماید.» که این باورآموزش و تبلیغ «اخلاق انسانی» به‌ گونه‌ای کامل و به بالاترین شکل ممکن می‌باشد.

۱۰- کشف دیگر پیامبرآریایی این بود که «باور»هاست که «وجدان فطری انسان» را پرورش می‌دهد. پس برای آموزش باورهای خویش، از واژه‌ی «دئنا» یا «دین» که به مفهوم «وجدان آگاه انسانی» بود بهره ‌برد و «دین مزدیسنی زرتشتی» را بنیان نهاد. به این امید که این واژه دین، گویای کامل اندیشه‌های انسانی او باشد و هرگز از راه وجدان و انسانیت دور نشود. اندیشه‌هایی که تعالی‌بخش و«سِپنتَه‌مَن»ساز است و فرقه‌ساز نمی‌باشد. و درپی آموزش و پرورش انسان‌هایی بود که جز خدا نبینند و جز در اندیشه خوشبخت کردن دیگران اندیشه‌ی دیگری درسر نپرورانند و از بام تا شام، بال اندیشه و گفتارنیک خود را بازکرده ، ازبالا به مسایل نگاه کنند و با سرعت وشتابی فراتر از توان خویش‌، جهان را به‌ سوی پیشرفت و آبادانی برانند.

۱۱- این پیامبر راستین دریافت که «دانا نیک را برمی‌گزیند و نادان بد را» و آموزش داد که « دانا وظیفه دارد که نادان را بیاموزد، نشاید(و نباید که ببیند و بردباری کند) که نادان سرگشته بماند». واین اصل باید، همواره پیوستگی داشته باشد.

۱۲- کشف بزرگ دیگر اشوزرتشت این بود که نماز باید کرداری باشد.‌ هرچند که درگاتها می‌فرماید که «اینک با دست‌های برافراشته تورا ای اهورامزدا ستایش می‌کنم» ولی چون دریافته‌است که «دوصد گفته چون نیم کردارنیست» دربندی دیگر و بی‌درنگ سفارش می‌کند که «با اندیشه و گفتار و کردارنیک ستایش‌هایم را به ‌تو ای مزدا اهورا، پیشکش می‌نمایم.» یعنی ‌هرچند که نمازخواندن یک کارمذهبی است و برای ‌هر زرتشتی پنج گاه سرودن واژه‌های مانتره اوستا شایسته است. ولی باید نمازبه دعا و ثناکردن پایان نیابد و مفهومی شود و کرداری گردد و آموزش داد که تنها عمل‌کردن به «نیکی و راستی» است که اهورامزدا را خشنود می‌سازد.

۱۳- بخش‌بندی مردم گیتی به سه دسته «اَشَوَنان»، «نادانان» و «دروگوَندان» از قدرت بی‌نهایت اندیشه و خردمندی اشوزرتشت خبر می‌دهد. که امروزه نیز می‌تواند بسیار کارساز باشد. امروزه نیز تنها راه نجات جهان از جهل و بی‌خبری و ویرانی و خرافات این است که «اَشَوَنان»(حق‌شناسان ونیکوکاران)، «نادانان» را از دانش خویش بهره‌مند سازند و با دروغ‌پرستان «دروگوَندان» با اسلحه اندیشه و خرد، نبرد کنند وتا شکست کامل آنها، از پای ننشینند.

۱۴- باور به‌ هفت پایه عرفان زرتشتی یکی ازشگفت انگیزترین اندیشه‌های اشوزرتشت است. که می‌آموزاند که، انسان تنها موجودی برروی زمین است که به‌علت برخورداری از خرد می‌تواند «مَن»ِ خویش را به‌سوی «سِپَنتَه‌مَنی» راهنمایی‌کند وبا آموزش شش فروزه دیگر یعنی وهومن(نیک منشی)، اَردیبهشت(بهترین راستی، پاکی وعشق اهورایی)، شهریور(شهریاری برخویش و چیرگی بر نفس) و سپندارمزد(مهر،محبت و فروتنی) و خورداد(دانش اندوزی تا رسیدن به رسایی) به امرداد(جاودانگی) برسد. وبه راستی «سِپَنتَه‌مَن» گشته با خدا یکی شود.

ازاین گونه حقایق بی نظیر و پُر از فرهنگ اشویی، را که اشوزرتشت به راستی کشف وبه مردمان آشکار کرد، و در کتاب آسمانی خود «گاتها» وجود دارد وشما می‌توانید با خواندن و پژوهش اندیشمندانه آن، به کنه آن دست یابید.

http://jalaldust.blogfa.com 




جنگ و جهاد در تفکر زردشتیان

جنگ و جهاد در تفکر زردشتیان
مسئله جنگ و جهاد در آئین زردشت در مقایسه با آئین مسیحیت و یهودیت خشونت بارتر مطرح شده است. در این مکتب، گذشته از اینکه موجودات را به خیر و شر تقسیم کرده و همه ی موجودات شر را معلول اهریمن می دانند و نابودی آنان را عبادت به شمار می آورند، انسان ها را نیز به انسان به دین و انسان بد دین تقسیم کرده و همه ی افراد غیر زردشتی را بد دین و پرستنده ی اهریمن می دانند. در نتیجه جنگ با اهریمن پرستان را جنگ با اهریمن و نابودی آنان را موجب خشنودی اهورامزدا می دانند و معتقدند که جنگ بین یزدان پرست و اهریمن پرست جز با نابودی اهریمن پرست پایان نخواهد یافت، زیرا جنگ بین یزدان و اهریمن تنها با نابودی اهریمن پایان پذیر است.
در متن کتاب اوستا بخش گاتها چنین می خوانیم:
منم زردشت که دشمن دروغ پرست و پناه نیرومند پیرو راستی خواهم بود... از تو می پرسم چگونه دروغ را به دست توانای راستی توانم سپرد تا آن را به دستور آئین تو برافکند و به دروغ پرستان شکستی سترگ دهد و برای آنها رنج و ستیز به بار آورد. از تو می پرسم آیا اکنون توانایی آن را داری که چون دو سپاه ناسازگار به هم رسند به دستیاری اردیبهشت مرا پناه دهی. ای مزدا از روی پیمانی که بدان استواری، به کدام از دو سپاه پیروزی خواهی بخشید؟ کیست در میان مردم که زردشت را از آمادگی خود برای گسترش آئین راستی خشنود کند که برازنده است، که پرآوازه و نامدار شود. اهورامزدا به او زندگی جاوید بخشد. بهمن هستی او را بر افزاید، و ما او را دوست خوب دین راستین شناسیم. ای زردشت کیست آن پاکی دینی در گسترش آئین بزرگ مغ دوست و یاور توست؟ این کی گشتاسب است که در پایان کار از دین راستین پشتیبانی خواهد کرد(اوستا، ص64)
در بخش گاتها آمده است:
دروغ پرست آن بدنام تبهکار راهبران دین راستین را از پروردن چارپایان در روستا یا کشور باز می دارد. ای اهورا مزدا خواستار کسی هستیم که دروغ پرست را از شهریاری بی بهره کند. آن کس از پیشوایان زندگی است که راه نیک را بیاراید و هموار کند(همان، ص71)
در بخش خرده اوستا چنین آمده است:
من آرزومندم که در پیکار با بدخواه زشت کینه توز بداندیش بر هر بدگفتار بدکرداری چیره شوم و پیروز گردم. من خواستارم که در نیک اندیشی، نیک گفتاری، نیک کرداری کامیاب گردم و همه ی دشمنان و همه ی دیوسیرتان را نابود سازم تا به مزد نیک و نام نیک توانم رسید...(همان، ص350). من آرزومندم که برای یاری مردان پاک و چیرگی بر مردم بدکردار دیر زمانی زنده مانم و زندگی را به کامیابی به سر آورم(همان، منبع 351)
واضح است که چنین بینش و تفکری در روابط اجتماعی جز به جنگ و نابودی دیگران نمی اندیشد و برای نشر دعوت خود جنگ و جهاد را مقدس می شمارد. از اینجاست که در کتاب چنین گفت زردشت می خوانیم:
چنان کسی باید باشید که چشمانتان همواره دشمن جوی است و در نخستین نگاه برخی از شما نفرتی هست، باید دشمنانتان را بجویید و جنگ هایتان را برپا کنید، جنگی به خاطر اندیشه هایتان و اگر اندیشه هایتان از پای درآید درستی شما باید هنوز غریو پیروزی برکشد صلح را باید همچون افزار جنگ های تازه دوست بدارید و صلح کوتاه را از صلح دراز بیشتر، اندرزتان نمی گویم که کار کنید، (اندرزتان می گویم) که جنگ آورید. اندرزتان نمی گویم که صلح کنید(اندرزتان می گویم) که پیروز شوید کارتان جنگ باد و صلحتان پیروزی.
آدمی آنگاه می تواند خاموش ماند و فارغ نشیند که تیر و کمانش هست ورنه هرزه می درآید و می ستیزد صلحتان پیروزی باد، می گویید آرمان نیک است که حتی جنگ را مقدس می کند شما را می گویم که جنگ نیک است که هر آرمان را مقدس می کند(نیچه، ص63).
شگفت تر آن است که شعار معروف در آئین زردشت، یعنی گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در حقیقت با هیچ مرحله ای از خشونت های یاد شده تناسب ندارد، ولی تقسیم بندی انسان ها به انسان به دین و انسان بددین و یا یزدان پرست و اهریمن پرست همراه با این اعتقاد که بددینان و اهریمن پرستان جز جهنم جایی نخواهد داشت، راهی را برای مراعات شعارهای انسان دوستانه باز نمی گذارد. (2)
در حالی که زردشت در بخش گاتای اوستا می گوید: من دین راستین مزدیسنا را باور دارم که جنگ را براندازد و نرم افزار را به گوشه ای نهد. شعار کردار نیک و گفتار نیک و پندار نیک آنگاه تأثیر مثبت خواهد داشت که تفسیر صحیحی برای آن ارائه گردد و گرنه نتیجه همان خواهد شد که بعضی از کشیشان مسیحی می گفتند:
نقض عهد و پیمان هر چند گناه است ولی پایبندی به عهد و پیمان در مورد افراد کافر و اهریمن پرست گناهی است بزرگ تر از شکستن پیمان(سلوک بین الملل دولت اسلامی، ص144)
خشونت و سخت گیری مغان در آئین زردشت نه تنها گریبانگیر بددینان یعنی انسان های غیرزردشتی بود بلکه گریبانگیر همه ی موجودات بود که به اعتقاد آن ها مخلوق اهریمن بوده و یزدان در آفرینش آن ها دخالت نداشته است. آقای پورداود در کتاب فرهنگ ایران باستان می نویسد:
در ایران یاستان ستیزه ای با خرفستران داشتند و این به خاطر پاداش این جهانی نبود بلکه از دین خود فرمان داشتند که با خرفستران و همه ی چیزهای بد بجنگید. جهان پاک ایزدی را از آلایش اهریمن بزدایید و گیتی نبردگاه سپاه اهورا و اهریمن یعنی سوزندگی خوب در برابر بد و زیبا در برابر زشت است. مردمان راست دین در پهنه ی کارزار به سپاه نیکی می پیوندند و بر لشکرگاه بد شکست آورند و این جهان را از آسیب و گزند نگاه دارند... و از آن آسیب هاست خرفستران که هر دینداری باید برای خشنودی مزدا آن ها را نابود سازد(پورداود، ص182)
در کتاب وندیداد که به اعتراف پرفسور کریستن سن مجموعه ای از قوانین رسمی در ایران باستان بوده است می خوانیم کسی که در دوران عادت ماهیانه با همسرش هم بستر شود بایستی هزار گوسفند بکشد و تکه های آن به آتش بسوزاند و یک هزار دسته هیزم پاک درست یا زیده شده برای آتش نذر بیاورد و یکهزار مار بر شکم رونده و دو هزار مار دیگر بکشد و یکهزار وزغ نفس کش و دو هزار وزغ آبی، یکهزار مور دانه کش و دو هزار مور دیگر بکشد و. ..(احمدی، ص246)

http://www.rasekhoon.net/article/Show-52628.aspx




فلسفه زرتشت "سیری در دینی کهن"

فلسفه زرتشت "سیری در دینی کهن"

دین راه درست زیستن است و درست زیستن با نیک اندیشی آغاز می‌شود. گات‌های زرتشت( گات‌ها، پیام و دین اهورا مزدا و کلام آن سخن زرتشت است) نیک اندیشی، نیک گفتاری و نیک کرداری را می‌آموزد.

گات‌ها اندیشه‌های مینوی و زبان آن، زبان اهورایی است. گات‌ها همچون اهورا مزدا، دانایی و روشنایی بی‌کرانی است که تنها با چشم و دل، گوش وجدان، و داوری خرد، دینی،شنیدنی و دریافتنی است. رموز، اشارات، تشبیهات و تمثیلات گات‌ها، زیبا سخنانی اندیشه‌زا هستند که توسن پندار را در آسمان راستی به جولان آورده و جویندگان نیکی‌ و سازندگی را، شادی و رسایی می‌بخشند.

گات‌ها با اندیشه‌های کلان سر و کار دارند. به خرد و ریز نمی‌پردازند. سلامت روان و بدن را با هم لازمه نیک زیستن می‌داند و آن گونه رفتاری را اندرز می‌دهد که به جان و تن زیان نرساند. خرد، راستی، بینش و مهر راهنمای مردمان برای شناسایی آن گونه رفتار‌ها هستند.

گات‌ها از خرد و منش نیک(و هومن یا بهمن)، از راستی و داد(اشا یا اردیبهشت)، از توان سازنده و نیکو(خشترا یا شهریور)، از آرامش و مهر فزاینده(سپنتا آرمیتی یا اسفند)، از خودشناسی و رسایی(هاروتات یا خرداد) و از بیمرگی و جاودانی(امرتات یا امرداد)، و از هر آنچه والا فروزه‌های خدایی‌اند، سخن می‌گوید.

گات‌ها از آزادی گزینش(اختیار)، از هنجار انگیزه و شده(قانون علت و معلول) از بهره‌وری از کار‌کرد زندگی(بهشت و جهنم)، و از داد(عدل) اهورایی گفت‌و‌گو می‌کند.

گات‌ها از آفرینش و روان فزاینده(سپنتامینیو) که گوهر اهورایی است، و از تازه شدن جهان(فرش کرت) که امید آدمی برای نیکو زیستن است، آگاهی می‌دهد.

گات‌ها پایه دین راستین را می‌آموزد، راه درست اندیشیدن و درست زیستن.

 

یکتایی اهورا مزدا

اشو زرتشت خداوند را به نام‌های اهورا، مزدا، اشا یا ترکیبی از آن‌ها و بیشتر به نام اهورا مزدا و یا مزدا اهورا و گاهی هم مزدا اشا خوانده است. اهورا مزدا به چم (معنی) هستی‌بخش، سرور دانا، و داور هستی است. آن‌چه که فردوسی "خداوند جان و خرد" خوانده است.

اهورا از ریشه "اه " به معنای هستی؛ مزدا از ریشه "من" به معنای منش و خرد، و "اشا " به معنای راستی و داد است. "اشا" هم‌چنین، هنجار (قانون) طبیعی و خدایی است که آفرینش، را سامان می‌دهد و اندیشه، گفتار، و کردار آدمیان را ارزیابی می‌کند. این سه نام، ویژگی بنیادی خداوند را که هستی(مطلق وجود)، دانایی(عقل)، و داد (عدل) باشد، بازگو می‌کند. با توجه به ‌اینکه خداوند کلی و مطلق و آدمی جزئی و نسبی است. شناخت خداوند با توانایی‌های محدود آدمی و تعریف او با واژه‌های قراردادی شدنی نیست. به همه‌ی این‌ها، آدمی کوشا‌ست تا با خرد (من) وجدان(دانا) و بینش(ب‌اُ‌د‌‌ا) حقیقت هستی(وجود) را در‌یابد و دهنده هستی‌(خالق) را بشنا‌سد. خدای زرتشت، اهورا مزدا، هستی دهنده و خرد است.

نخستین بخش نام خداوند "اهورا " به چم هستی‌بخش است. "هستی" را می‌توان دریافت ولی نمی‌توان بیان کرد. در بودن (تحقق) هستی و دو دلی (تردید) روا‌نیست. اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نا‌زندگی، سپنتامینیو و انگره‌مینیو سخن می‌گوید. زندگی‌و سپنتامینیو، هستی؛ نا‌زندگی و انگره‌مینیو، نا هستی‌اند. هستی و نا هستی هر دو واقعیت‌اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد نا‌هستی واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشتی، تنها داده‌های اهورا مزدا هستی‌ دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد، همه هستی دارند. زیرا داده اهورا مزدا هستند. مرگ واقعیت است ولی، هستی ندارد. زیرا داده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای‌ است غیر اهورایی.

 گوهر هستی یکی، جهانی، کلی، و همه جا گسترده است. به گفته اشو زرتشت:

اهورا مزدا، آن هستی جهانی و کلی است که همه هستی‌ها داده او و پایدار از او‌ست. از این رو اشو زرتشت آن سرچشمه نادیده را اهورا یعنی هستی، سرچشمه هستی و دهنده هستی می‌خواند.

در گات‌ها (کتاب مقدس زرتشت)، هستی بخش یا آفرینند‌گی اهورا مزدا، با دو واژه‌ی "داتار" و " تشار " بیان شده است. داتار یا دادار از ریشه "دا" به معنای دادن است و تشا از ریشه " تش" به معنای بریدن و شکل دادن است. بنابر‌این، اهورامزدا دهنده هستی(وجود) و شکل دهنده آن (خالق) است. همان‌گونه که خورشید نور، گرمی و زندگی می‌بخشد، "دادار" خوبی و نعمت‌ها را ارزانی می‌داد. و همان‌گونه که معمار و مهندس، سازندگی می‌کنند و به اشیاء شکل می‌دهند، "تشا" به موجودات چهره می‌دهد.

بر خلاف نظریه مذاهب ابراهیمی که خداوند همه چیز را از هیچ به وجود آورده است، در دین زرتشت اهورا مزدا از آنچه دارد موجودات را هستی می‌دهد. از همین رو، آفرینش بنا به فلسفه زرتشتی، قدیم است. همیشه با اهورا مزدا و در اهورا مزدا بوده است.

در فلسفه زرتشتی، "اهو" یا گوهر هستی موجودات زنده در "فروهر" اهورا مزدا است. "فروهر" نماد گوهر هستی است که در همه زندگان، امشاسپندان (فرشتگان برتر) و آدمیان هست، و نا‌دیدنی است، و پیکره‌ای که از او ساخته‌اند، پنداری (خیالی) است. اهورا مزدا جهان و همه نعمت‌ها را از "هستی" خود داده است. از این رو جهان هستی از خداوند جدا نیست. ولی اهورا مزدا "کلی" و "مطلق" است و گیتی جزئی و نسبی است.

اهورا مزدا " کلی " است یعنی اجزائی ندارد. بنابر‌این، در عین این‌که جهان از خدا جدا نیست، جزئی از خدا نیست. اهورا مزدا " کلی " است و حتی به فروزه‌های خود (امشاسپندان و سپنتامینیو) مقید نیست. هرچند فروزه‌هایش از او جدا نیستند و گات‌ها اهورا مزدا را با فروزه‌هایش می‌شناسد و بر آن‌ها حمل و تعبیر می‌کند. این فروزه‌ها قائم به اهورا مزدا هستند و مانند خود اهورا مزدا بی‌کران (نامحدود و نا‌محصور)اند. این ویژگی اهورا مزدا همانست که با "مطلق" بودن بیان می‌شود. اهورا مزدا بی‌آغاز و بی‌انجام است. آفرینند‌گی اهورا مزدا را از راه فروزه‌ی دهندگی و سازندگی سپنتامینیو می‌شناسیم و همان‌گونه که در جای دیگر خواهیم گفت سپنتامینیو یا گوهر هستی (ذات وجود) یکتا‌ست و با اهورا مزدا یکی است. آفریدن و افزودن، اقتضای ذات اهورا مزدا است و آفرینند‌گی همیشه با او بوده است. شناخت "گوهر" هستی، تنها در خرد و وجدان میسر است. گات‌ها، اهورا مزدا را گوهر هستی و روان افزاینده (مقدس) می‌خواند. هستی همه موجودات از سرچشمه زاینده گوهر هستی مایه می‌گیرند.

دومین بخش نام خداوند "مزدا‌" به معنای گوهر و دهنده خرد است. در گات‌ها خرد فزاینده (مقدس) به عنوان نخستین فروزه اهورا مزدا آمده است. اهورا مزدا در خرد خود، جهان را آفریده و آفرینش را هنجار داده است. اشو زرتشت از راه خرد، اهورا مزدا را شناخت؛ و اهورا مزدا خود را در خرد زرتشت ظاهر کرد و اشو زرتشت از راه خرد، مردم را به همکاری و همگامی با اهورا مزدا فرا می‌خواند.

خرد مقدس (منش نیک) رشته‌ای است که سراسر گات‌ها را به هم پیوند می‌دهد. گات‌ها خداوند را همه دانا و سازنده می‌خواند. در همه جا گات‌ها به مردمان سفارش شده که در هر کار نخست با خرد خود رایزنی کنند.

سومین نام خداوند "اشا‌" به معنای راستی، داد و هنجار(قانون) اهورایی است که جهان و آفرینش را سامان می‌دهد. "اشا‌" خواست اهورایی (مشیت الهی) است. در دین زرتشت، قانون خدایی با قانون طبیعی یکی و آن "اشا‌" است: کنش قانونی که با راستی و داد یگانه است. اشا‌، می‌زان (شاخص) است. این آدمی است که باید کنش خود را با "اشا‌" هم آهنگ کرده، با راستی و داد، رفتار کند تا خوشبخت شود. "اشا‌" داده اهورا مزدا و خود اهورا مزدا است. اشا در کارهای آدمی دخالتی ندارد. آدمی از آزادی گزینش (اختیار) برخوردار است. ولی نتایج کار آدمی با میزان اشا، سنجیده می‌شود. اشا میزان سنجش چندی و چونی است و این سنجش، کار‌کرد رابطه علت و معلول است. زندگی و آینده انسان مقدر نیست، ولی قانونی که نتیجه و پاداش کار‌های آدمی را معین می‌‌کند، مقدر است. هر کس، با آگاهی از نتایجی که بر هر علمی بار است می‌تواند راه خود را انتخاب کند.

اهورا مزدا "خوبی‌ و داد" ‌مطلق و بدون قید و شرط است بدی در آستان او راه ندارد. خداوند زرتشت کینه‌توز و انتقام‌جو نیست. او از بدی و ویرا‌نگری دور است. او خشم نمی‌شناسد و از همین رو مورد پرستش است. آنان که بدی می‌کنند، محصول کاشته خود را که طبق قانون اشا همان بدی است، درو می‌کنند. انتقام‌جویی و یا مجازات کار خدا نیست. اهورا مزدا برای همه خوشبختی می‌خواهد. از این رو " راه درست زیستن " را از پیش نشان داده است. آنان که کجروی می‌کنند و با اشا بیگانه می‌شوند، سرانجام رنج می‌بینند و این میوه کار کرد خودشان است و نه مجازات خداوند.

اشو زرتشت پس از اینکه خداوند را هستی بخش (اهورا)، همه دانا (مزدا)، و دادگر (اشا)، فراگیرنده و دهنده همه خوبی‌ها (سپنتامینیو) معرفی می‌کند، شش فروزه بنیادی دیگر برای خداوند بر می‌شمارد و همچنین می‌گوید که پرتوی از این فروزه‌ها در آدمی نیز وجود دارد. این فروزه‌ها عبارتند از :

1ـ وهیشتامن (بهمن)  vahishtamana:به معنای بهترین منش و خرد مقدس است. "وهیشتا‌" از ریشه "وه‌" به معنای بهترین (والاترین) و "من‌" به معنای منش و خرد و با هم به معنای والاترین اندیشه یا والاترین منش است. "وهیشتامن‌"، گوهر خرد، و "خرد جهانی‌" است همه آدمیان با فروزه و توانایی منش نیک (و‌هومن) پدید آمده‌اند. و‌هو من بازتابی از "وهیشتامن " یا خرد جهانی است.

2ـ اشاوهیشتا (اردیبهشت) asha vahishta  : که به معنای راستی (داد) والا‌ست. اشا وهیشتا، راستی جهانی، و قانون دگرگون ناپذیریی است که آفرینش را نظم می‌دهد. اشا نشانه‌ی خواست اهورایی است. اشا راه راستی است و پویندگان آن راه، به خوشبختی (او‌شتا) می‌رسند. در گات‌ها "وهیشتامن‌" و "اشاوهیشتا‌" بیشتر جاها با هم آمده‌اند هرچند که از اشا بیشتر نام برده شده است. اشا در خرد اهورا مزدا پدید آمده و با راستی و داد یکی است از این رو اشاوهیشتا به معنی گوهر داد هم هست. دین زرتشتی، دین راستی و داد است که همه‌جا با دروغ در جنگ است از این رو اشا، گوهر دین زرتشتی هم هست.

3ـ خشتر اوییریا (شهریور) khshathra vairya: سومین فروزه اهورا مزدا به معنای توانایی بر‌گزیدنی است. خشترا از ریشه "خش" به معنای توانایی است. این فروزه را به "شهریاری خدایی‌" تعبیر کرده‌اند. این فروزه معروف نیروی سازنده است و نه قدرت ویران کننده. معرف توان اخلاقی و روانی است و نه بدی و کینه توزی. اهورا مزدا که بر همه چیز تواناست، توانایی‌اش را جز در راه سازندگی، بخشند‌گی و مهر، به کار نمی‌برد و همان‌گونه که پس از این گفته خواهد شد، کسانی که با خرد (وهومن) به راستی و داد (اشا) رفتار کنند به "توانایی سازنده‌" دست می‌یابند و این توانایی آنان را از گرایش به بدی، خشم و کینه توزی باز می‌دارد. از این رو باید تنها چنین توانایی را برگزید.

4ـ سپنتا آرمیتی (اسفند) spenta avrmaiti: چهارمین فروزه بزرگ اهورا مزدا است. "سپنتا‌" به معنای افزاینده و آرمیتی به معنای "آرامش‌ هم‌آهنگی و مهر" است و دو واژه با هم به معنای آرامش افزاینده است. سپنتا آرمیتی، آرامش و مهر جهانی را که از راه همکاری آدمیان با اهورا مزدا به دست می‌آید نشان می‌دهد. سپنتا آرمیتی "برادری‌ جهانی‌" است که راه مهر، خدمت بدون انتظار پاداش، فروتنی و همدردی با دیگران به دست می‌آید.

 5 ـ اروتات (خرداد) haurvatat: که به معنای رسایی و کمال است. اهورا مزدا گوهر کمال است. او همه خوبی‌ها را از خود دارد و همه خوبی‌ها را از خود می‌دهد.

 "کمال‌" نمادی از "خودشناسی‌" اهورا مزدا است. آدمیان می‌توانند با کوشش در راه رسیدن به کمال، با به کار بردن خرد، و کارکرد به راستی و مهر‌ورزی، توان اهورایی به دست آورده در راستای کمال راه پیموده، خود را شناخته و به اهورا مزدا برسند ."هـ ا‌ر‌و‌تات" نماد "رسایی و خودشناسی‌" است.

6ـ امرتات (مرداد) ameretat: به معنای بیمر‌گی است. اهورا مزدا، بی‌‌آغاز، بی‌انجام و جاودانی است. در اوستا امرتات و هـ ‌ا‌روتات بیشتر جاها باهم آمده‌اند و این نشانه آن است که در راه رسیدن به بی‌مرگی، نائل شدن به کمال، رسایی و خودشناسی است. آدمی می‌تواند با خرد، وبا راستی و داد و مهر ورزی، با توانایی سازنده دست یافته و با آن توانایی به کمال رسایی و سرانجام به جاودانی برسد. اشو زرتشت، اهورا مزدای ندیدنی را با این فروزه‌ها شناخت. این فروزه‌ها پیکره ندارند و اهورا مزدا پیکره‌ای نمی‌تواند داشته باشد. اهورا مزدا "کلی‌" است و این فروزه‌ها آفریده او و قائم به او هستند ولی، اهورا مزدا برای هریک از فروزه‌های خود حمل می‌شود این لازمه "کلی‌" بودن است. این امر بازتابی از فلسفه "وحدت وجود‌" در دین زرتشتی است. اهورا گوهر هستی، مزدا گوهر خرد، و اشا گوهر راستی و داد است. جرقه‌هایی از این فروزه‌ها در آدمیان وجود دارد. از این رو می‌گوییم که اهورا مزدا، آدمیان را در "شبه یا تصویر اخلاقی‌"خود پدید آورد. منظور از ایجاد در شبه اخلاقی این است که خداوند و آدمیان در صفات و فروزه‌هایی با هم شریک‌اند و این مشارکت، رابطه همکاری بین نیکان (اشوان) و اهورا مزدا را پدید می‌آورد.

این فلسفه وحدت وجود، کمال توحید و یکتاشناسی در هور مزدیشت به این‌گونه بیان شده است:

در پاسخ اشو زرتشت که از نام و فروزه‌هایی اهورایی پرستش می‌کند، اهورا مزدا از راه خرد مقدس، او را این‌گونه آگاهی می‌دهد:

"نخستین نام من هستی، دومین نامم هستی‌بخش، و سومین نامم باشنده (حاضر) در همه هستی‌هاست "حضور هستی، لازمه هست شدن و هست بودن است. از این رو "جهان درونی‌" یکی از جلوه‌های اهورا مزدا است. "چهارمین نام من بهترین راستی، پنجمین نام من آفریننده همه نیکی‌ها و پاکی‌ها است‌". این دو نام فروزه اشویی و سپنتایی "ششمین و هفتمین‌" نام من خرد و خردمند، هشتمین و نهمین نام من دانش و دانشمند و دهمین نام من افزاینده است‌".  

در همه این فروزه‌ها، و فروزه‌های دیگری که در هورمزدیشت برای خداوند بر شمرده شده است، اهورا مزدا گوهر و دهنده‌خوبی است، خوبی که در همه‌جا گسترده است. و از این زیباتر، توصیفی برای اهورا مزدا نتوان کرد اشا، خداست و خواست خداست. خداوند دهنده اشا است و اشویی همه جا هست. در همه‌ی این فروزه‌ها که نشان دهنده اهورا مزدا هستند، یگانگی آفریننده، آفرینش، و آفریده (وحدت خالق و خلقت و مخلوق) به روشنی دیده می‌شود. دوگانگی حاصل دور شدن آدمی از اشا (راستی و داد) و سپنتامینیو (خوبی افزاینده) است. دوگانگی بیگانگی از خوبی و راستی است که درون هر کس به ودیعت گذاشته شده است. اهورا مزدا سرچشمه و در بر‌دارنده همه نیکویی‌هاست. بودن همه‌ی خوبی‌ها در اهورا مزدا نشان دهنده فزونی در یکتایی است و این نگاره‌ای است که اوستا از یکتایی خدای خوبی‌ها دست می‌دهد. صفات خداوند خود خداوند نیستند. ولی، خداوند هریک از آنها و همه آنهاست. کلی اهورا مزدا را می‌توان برفروزه‌های بنیادی (که در اوستای جوان‌تر باهم امشا سپنتا خوانده شده‌اند) تعبیر کرد ولی هیچ یک از فروزه‌ها را نمی‌توان خدا خواند. فروزه‌های بنیادی اهورا مزدا امشا سپنتا از اهورا مزدا جدا نیستند و فزاینده می‌باشند.

فروزه دیگر اهورا مزدا که معرف آفرینش و افزایش خوبی‌هاست "سپنتامینیو‌" است که در جهان مینوی با اهورامزدا یکی در جهان مادی تنها بازتابی از اهورا مزدا است. در این معنا "سپنتامینیو‌" نشان دهنده جهان برونی اهورامزدا است. به سخن دیگر "سپنتامینیو‌" جلوه اهورا مزدا در این جهان است. در اوستا گاهی سپنتامینیو را فرزند اهورا مزدا خوانده‌‌اند هم‌چنان‌که در مسیحیت "روح‌القدس" پسر خداوند خوانده شده است. برخی از دانشمندان مسیحی تا آنجا جلو رفته که "سپنتامینیو‌ی‌" زرتشت را با "روح‌القدس‌" مسیح که یکی دانسته‌اند.

یکی بودن "سپنتامینیو‌"و "اهورا مزدا‌" در جهان مینوی و بازتاب یا "شبه بودن‌" "سپنتامینیو‌" در جهان مادی باعث اشتباه برخی از نویسندگان شده و گمان برده‌اند همان‌گونه که ‌"انگره مینیو‌" در جهان مادی در برابر "سپنتامینیو‌" قرار داده شده است، پس باید در جهان مینوی هم‌چنین باشد. این اشتباه بزرگی است، همان‌گونه که د جای دیگر بیان خواهیم کرد "انگره مینو‌" در این جهان، چیزی جز نبودن "سپنتامینیو‌" نیست سپنتامینیو هستی است و انگره مینیو نبودن هستی یعنی نیستی است. نیستی واقعیت دارد ولی هستی ندارد و ساخته اهورا مزدا هم نیست و نمی‌تواند در برابر او قرار گیرد. "انگره مینیو‌" عرض و پدیده‌ای در این جهان است که دائمی و پایدار نیست.

همبستگی نزدیک فروزه‌های اهورا‌مزدا (امشاسپنتا‌ یا امشاسپندان‌)، و ذات اهورا‌مزدا در دین زرتشت و نزدیکی فروزه مهر و محبت با خدای مسیح در مسیحیت، باعث شده که هلی‌ نلز‌ در کتابpersin mythogy  صفحه 43 بنویسد: در دین مسیح، خدا محبت است ولی در دین زرتشت محبت خداست. این درست نیست. در دین زرتشت هم خدا محبت (آرمیتی) است ولی آرمیتی خدا نیست. کما این که خدا خرد (وهیشتامن‌) است ولی خرد خدا نیست. خدا اجزا ندارد. خداوند کلی است که با فروزه‌های خرد، داد، محبت، رسایی‌ ‌و بی‌مرگی توصیف می‌شود ولی هیچ یک از این فروزه‌ها و حتی همه آنها، به صورت جمع (که امشاسپنتا باشد)  اهورا‌مزدا نمی‌شود. در هورمزدشت، به جز فروزه‌هایی که به آنها اشاره کردیم، فروزه‌های دیگری برای اهورامزدا بر شمرده شده است. از جمله اهورامزدا را توانا‌ترین، پیروزی بخش‌ترین، شک‌ناپذیر، تندرستی بخش، پروردگار، افزاینده‌ترین، فرهمند‌ترین، بینا‌ترین، سالم ساز‌ترین، سود رسان‌ترین، پاک ساز‌ترین، افتخار آفرین‌ترین، و... خوانده است، او بر همه چیز دانا، از همه چیز آگاه، و در همه‌جا حاضر، و در سرانجام بر همه چیز تواناست. اهورا مزدا دادگر است ولی بخشنده گناه نیست. داد‌گری با بخشش گناه یکی نیست. اشو زرتشت اندرز می‌دهد که هر کس کشته‌ی خود را بدون کم و بیش درو می‌کند. این عمل بر طبق قانون تغییر نا‌پذیر اشا صورت می‌گیرد. شفاعت در دین زرتشت موقعیتی ندارد. اشو زرتشت خداوند را در جهان برونی(transcendence‌)، جهان درونی (immancence)، و اهورایی توصیف می‌کند. از جنبه جهان برونی اهورا مزدا همه‌جا هست: در جهان ماورا‌ و آن. جهان وابسته به اهورا مزدا است ولی او به جهان متکی نیست. او خارج از زمان و مکان است ولی زمان و مکان در او با ‌اوست.

از جنبه جهان درونی خداوند در همه چیز جلوه‌گر است: در سنگ‌ ریزه‌ی بیابان، در دانه‌ی گیاه، در زندگی حیوان، و در اندیشه و روان انسان. او در همه هستی‌ها هست. هستی تنها بر اهورا مزدا استوار است.

خداوند اهورا‌ست، اندام و پیکره ندارد ولی از راه فروزه‌های خود که منحصرا نیک و اخلاقی هستندـ با افرادی که بخواهند ارتباط شخصی برقرار می‌کند. گفتیم که پرتوی افروزه‌های اهورایی در آدمیان هست، از این رو می‌گوییم که اهورا مزدا آدمی را در شبه اخلاقی خودش هست کرد. این "شبه‌" نشان دهنده "اشتراک فروزه‌ها‌"ست، و این اشتراک فروزه‌ها ایجاد "رابطه"‌ای می‌کند که بین نیکوکاران و اهورا مزدا برقرار می‌شود. اهورا مزدا پیکره ندارد. به گفته جرج کارتر، دین زرتشت کمتر از هر دین دیگری فروزه‌های مادی بشری (اندام و خصوصیات مربوط به آن‌ها) را به خداوند نسبت داده است. پیکره خیالی فروهر را برخی از روی نا‌آگاهی پیکره اهورا مزدا، خوانده‌اند که درست نیست در ادیان ابراهیمی، هم خداوند در برابر پیامبر ظاهر می‌شود و هم پیامبر به حضور خداوند می‌رود البته بدون اینکه خداوند را بیند. در دین زرتشت پیامبر هیچ‌گاه با اهورا مزدا روبرو نمی‌شود باله اشو زرتشت تنها در اندیشه و وجدان خود اهورامزدا را می‌بیند و پیام او را دریافت می‌کند. این همان ارتباطی است که بین اهورا مزدا و آدمیان از راه خرد، وجدان ، مهر و دیگر فروزه‌های اهورایی برقرار می‌شود. اشو زرتشت از راه اندیشه، وجدان و بینش خدا را شناخت و پیام او را دریافت داشت. بنابراین آن‌چه زرتشت از خدا می‌شناسد، فروزه‌ها و توانایی‌های اوست‌. همچنین زرتشت به یاری خرد و اشا در می‌یابد که پرتوی از این فروزه‌ها در آدمی وجود دارد. او متوجه هست که آدمی که با توانایی‌های جزیی و نسبی، و با بکاربردن واژه‌های قراردادی نخواهد توانست خداوند کلی و مطلق را بیان کند. از این رو از اهورا مزدا درخواست دارد که به همه آدمیان آن خرد (وهومن)، وجدان (دانا)(daena )و بینش(بادا)(baodha ) را ارزانی دارد تا بتواند برای خود به هستی (وجود) و دهنده هستی (خالق) پی‌برند.

اشو زرتشت دین تازه‌ای را آموزش داد که در آن خداوند، هستی بی‌کران، کمال اخلاق، خوبی افزاینده، راستی و داد مطلق، و پیشرفت دهنده است؛ که در آن آدمی با داشتن پرتوی از همه فروزه‌های اهورایی همکار اهورا مزدا است؛ که در آن سپنتامینیو بازتاب افزایندگی و سازندگی اهورامزدا و نشان دهنده فر‌اگرد دائمی آفرینش است؛ که در آن اشا قانون تغییر نا‌پذیر راستی و پیشرفت است؛ که در آن تقدس چیزی جز خوبی، افزایندگی، فراوانی و پیشرفت نیست. اشو زرتشت گفت که خداوند نیازی به قربانی و نذر ندارد، و با مراسم ظاهری فریب نمی‌خورد؛ که مردمان امناء جهان و موجودات آن هستند و باید در نگاهداری آن کوشا باشند؛ که خشونت به انسان‌ها، آزار به حیوانات، صدمه به گیاه، و تخریب محیط زیست ناسپاسی نسبت به اهورا مزدا است. بزرگی و شکوه خداوندی که اشو زرتشت او را به نام "اهورامزدا‌" توصیف کرده و به مردم نشان داده است و در نوشته‌های دینی و فلسفی جهان بی‌همتاست.

در دین زرتشت، خداوند آدمی را آفریده و به او وارن (varena) یا آزادی گزینش داده تا بهره برداری از خرد نیک (وهومن)، به راستی گراید و در پیشرفت جهان و آفرینش همکاراهورا مزدا باشد. حرکت به سوی رسایی و رسا شدن فرجامین، بخشی از ذات پویایی آفرینش است. والایی رسایی و بخشند‌گی اهورا مزدا در آرمان آفرینش خود نمایی می‌کند. مهر افزاینده و بخشند‌گی بی‌کران که در گوهر اهورا مزدا است در آفرینش و سپنتامینیو جلوه‌گر است و اهورا مزدا جز این نمی‌تواند باشد.

 

پروفسور جان هینلز با استفاده از سنت‌های مذهبی زرتشتی و شواهد تاریخی، می‌نویسد:

دین زرتشت را باید نخستین دین حقوق بشر خواند.

دانشمندان نامدار یونان با دین و فلسفه زرتشت آشنا بوده‌اند و درباره آن سخن گفته‌اند . قدیم‌ترین سند موجود، نوشته‌ای در حاشیه کتاب الکیبیادس (alcibaiades) افلاطون است که برگردان آن به فارسی چنین است: "گفته شده است که زرتشت در حدود شش هزار سال پیش از افلاطون می‌زیسته است، بعضی او را یونانی و برخی از ملت ماوراء‌ دریای بزرگ می‌دانند. زرتشت دانش جهانی خود را از روان نیکویی، یعنی از بینش والا آموخت. "ترجمه نام زرتشت به یونانی، استروئوتس یعنی ستاره پرست است."

ماخذ: فلسفه زرتشت- دکتر فرهنگ مهر




برگردان اَهنَوَدگات یَسنای29 به فارسی روان

برگردان اَهنَوَدگات یَسنای29 چگونگی وضع مردمان جهان پیش از برگزیده شدن اَشو زرتشت بند1- روان آفرینش (یا روح موجودات جهان) به درگاه آفریدگار به دادخواهی می پردازد و می گوید: پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی؟ خشم و ستیز و کینه و زور مرا به ستوه آورده وبرای من به جز تو دادرسی نیست. از تو درخواست می کنم، برایم یاور و نجات دهنده ای فرستی تا بتواند زندگانی آسوده و خرمی به من بخشد. بند2- آن گاه آفریدگار جهان از اَشا(که مظهر ضمیر پاک و هنجار آفرینش اهورامزداست) پرسید: چه کسی را تو به عنوان رهبر و نجات دهنده مردمان جهان می شناسی تا او را یاور و پشتیبان باشد تا ما به او نیروی آباد کردن جهان و گسترش راستی بخشیم؟ ای اشا چه کسی را به عنوان پیشوا و رهبر مردمان جهان معرفی می کنی که بتواند سپاه بدکاران و گمراهان را در هم شکند و خشم ونفرت را از جهان و جهانیان دور سازد. بند3- سپس اشا به اهورامزدا چنین پاسخ داد: آن پیشوا و رهبری که برای جهانیان برگزیده خواهد شد، نباید چون سلطانی بیدادگر و زورگو باشد، بلکه باید دادگر و مهربان باشد، ولی من در میان کسانی که در این جهان به سر می برند کسی را نمی شناسم که بتواند نیکوکاران را در برابر ستم پیشگان یاری کند. در واقع چنین کسی باید بسیار نیرومند باشد تا ما بتوانیم به موقع به یاریش برخیزیم. دنباله پاسخ اَشا بند4- ای مزدا تو خود از همه بهتر می دانی که در گذشته چه کارهای ناشایستی از بدکاران و هواخواهان آنان سرزده است یا در آینده سر خواهد زد. پس برای این مأموریت بزرگ یعنی رستگاری مردمان جهان اراده تو به هر که تعلق گیرد بدان خرسندم. بند5- بنابراین من و روان آفرینش با دستهای برافراشته از تو خواستاریم که مبادا هرگز نیکوکاران دچار رنج و آزار شوند و به پارسایان و کارگران درستکار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد یا بر آنها غالب شوند. بند6- آن گاه اهورا مزدا که همه چیز را از خرد خویش در می یابد خطاب به اشا و روان آفرینش گفت: آیا یک رهبر دنیوی شایسته یا نجات دهنده روحانی را که سرشار از پاکی و راستی باشد نمی شناسی که من او را به عنوان پاسبان و نگهبان آفرینش برگزینم و مأموریت آرایش جهان را به او سپارم؟ بند7- اهورامزدا به سخنان خود چنین ادامه می دهد: مگر این سرود مینوی خوشبختی افزا( اَهونَ وَر) را که یگانه سرود آرامش بخش دل ها و اراده اش با اشا یکسان است برای پیشرفت جهان و مردمان درست کردار نبخشیده ام. آن گاه اهورامزدا خطاب به وُهومَن یا خرد مقدس خویش کرد و گفت: ای وهومن کیست آن رهاننده ای که تو برخواهی گزید تا بتواند مردمان را یاری کند و از گمراهی برهاند؟ پاسخ وهومن بند8- یگانه کسی که(به نظر من) آیین مقدس را پیروی می کند و اندیشه راستین را می گستراند، همانا زرتشت اسپنتمان است، تنها اوست که خواستار آموزش آیین راستین و سرودهای ستایش مزداست. بنابراین، برای پیش برد کارش ما به او زبانی سخنور و گویا و گفتاری دل پذیر و شیوا خواهیم بخشید. بند9- آن گاه روان آفرینش با بانگ بلند فریاد زد: آیا من باید بدون چون و چرا، رهبری چنین شخص ناتوانی را بپذیرم و به سخنان او گوش دهم؟ در صورتی که من در آرزوی فرمانده و سرداری توانا و سلحشور بودم تا بتواند با بازوان نیرومند خود مرا یاور و پشتیبان باشد. دنباله تقاضای روان آفرینش بند10- در این صورت، ای اهورامزدا و ای اشا از شما درخواست می کنم، به زرتشت نیروی معنوی و توانایی جسمی ببخشید و ای وهومن تو نیز به زرتشت نیروی اندیشه و هوش سرشار ارزانی دار تا از پرتو آن جهانیان را آرامش و آسایش بخشد. پس ای مزدا با پیشنهادت خشنود و خرسند خواهم بود و زرتشت را به عنوان شایسته ترین مرد جهان به رهبری خود می پذیرم. دنباله تقاضای روان آفرینش بند11- ای مزدا- کی راستی واندیشه نیک و توانایی مینوی به ما روی خواهد کرد؟ کی انجمن مغان و پیشوایان دین آیین تو را خواهند پذیرفت. اینک که یاور و پشتیبانی برایم برگزیده ای، آماده ام، او را بپذیرم و خشنودی او را فراهم سازم. اهنود گات یسنای28 پس از برگزیده شدن اشو زرتشت به پیامبری، آن وَخشور فرموده است: بند1- با دستهای برافراشته به سوی تو ای مزدا با فروتنی تمام پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش(همه جهان) را فراهم سازم. درخواست دیگر اشو زرتشت بند2- ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک(وُهومَن) به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی(اَشا) به ارزش نیروهای تن و روان خود پی برم تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم. نخستین پیامبر یکتاپرستی، اشو زرتشت است بند3- ای اهورامزدا- من این سرودهای ستایش خود را آن سان که پیش از این کسی نسروده است، نیازت می کنم- ای روان راستی(اشا) و ای نیک اندیش واقعی(وهومن)- از تو درخواست می کنم تا در جهان نیروی فنا ناپذیر معنوی ات پرتو افکند. اینک که تو را با ستایش خود فرا می خوانم، به سویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی راستین برخوردار ساز. بند4- هنگامی که بامنش پاک تو را با سرودهای ستایش فرا می خوانم، آگاه هستم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای مزدااهورا برای کردار نیک می بخشی خبر دارم وآماده ام تا زمانی که مرا تاب و توان است، به مردم بیاموزم که به سوی راستی راه پویند. بند5- ای راستی کی به تو خواهم رسید؟ کی مانند دانایی از بخشش منش پاک خشنود خواهم شد؟ چه وقت به فرمان برداری از ندای دل و وجدان به سوی تو راه خواهم یافت؟ کی خواهم توانست با زبان خویش و با بیان روشن آیین مقدس تو را به جهانیان بفهمانم؟ چه وقت توان آن را خواهم داشت که جنگ جویان و بد خواهان و راهزنان و گمراهان را به سوی راهی که از همه بهتر و برتر است رهبری کنم؟ بند6- ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز- از تو می خواهم که به من زندگی دراز و نیروی سرشاری از مادی و معنوی ارزانی داری تا بتوانم بر کینه بد خواهان و دشمنی دشمنان راه تو پیروز گردم. بند7- ای اشا بهترین راستی را به من آشکار ساز- ای آرمَئیتی خواهش و آرزوی مرا نسبت به گشتاسب شاه برآورده ساز. ای مزدا- ای سرور من، چنان کن که پیامبر(واژه پیامبر همان مفهوم مانتروَن یعنی آورنده مانتره یا کلام مقدس) تو بتواند پیروانی برای خود فراهم سازد تا به یاری آنان فرمان مقدست را در جهان بگستراند. بند8- ای اهورا- ای بهتر از همه و ای اشا، ای کسی که پیوسته با بهترین راستی هم اراده ای، آرزوهای مرا و همه یارانم از جمله نامور فرشوشتر(برادر جاماسب وزیر شاه گشتاسب از خاندان هوُگوُه است) و کسانی را که اراده کنی برآورده ساز تا همه از بخشش نیک اندیشی در این جهان و بهشت جاودان در جهان دیگر برخوردار شویم. بند9- ای اهورامزدا- مبادا هرگز کار ناشایستی از من سرزند که مورد خشم تو قرار گیرم. ای راستی و ای سرچشمه پاک منشی پیوسته می کوشم تو را بستایم- ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری- تو را از ته دل درود می گویم، چه می دانم نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام گیرد به درگاهت پذیرفته خواهد شد- ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست. ستایشی که با خلوص نیت همراه باشدبه درگاه پروردگار پذیرفته می شود. بند10- ای مزدااهورا- کسانی را که با درستی عمل(اشا) و خلوص(وهومن) نیت ستایش تو را به جا می آورند کامروا ساز و آرزوهای آنان را برآورده فرما، چه به خوبی می دانم ستایشی که بدون ریا و عمل درست به درگاهت نیاز شود پذیرفته می شود و بازتاب نیک خود را بروز خواهد داد. از روی ستایش درست می توان به خدا رسید و به حقیقت دست یافت. بند11- چون از راه خلوص نیت و ستایش درست می توان به خدا که اصل راستی و پاک منشی است دست یافت، پس ای مزدااهورا با نیروی خرد و کلام خویش مرا آگاه فرما که در روز نخست، این آفرینش چگونه هستی یافته و پایان آن چگونه پیش خواهد آمد تا من آن را به درستی به مردم بیاموزم. اهنودگات یسنای30 نخستین موعظه اشو زرتشت به مردم بند1- اینک از برای کسانی که خواستار شنیدن حقیقت هستند سخن می گویم- این گفتار از سوی اهورامزدا سرچشمه راستی و نیک اندیشی است و هر که دانا و هواخواه راستی باشد، باید به آن گوش دهد، زیرا تنها با پیروی آن می توان به سرای درخشان فردوس راه یافت. اشو زرتشت مردم را در انتخاب راه خیر و شر آزاد گذارده است. بند2- ای مردم بیایید بهترین گفتار را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و پیش از آن که فرصت از دست برود هر مرد و زن باید به شخصه میان راه درست(مزدا پرستی) یا نادرست(دیوپرستی) یکی را برگزیند، بشود که به یاری مزدااهورا در گزینش راه درست کامیاب شوید. وجود دو نیروی همزادی که در آفرینش لازم و ملزوم یکدیگرند. بند3- آن دو نیروی هم زادی (دو نیروی همزاد، دو گونه اندیشه یا منش یا پندار است) که در آغاز در اندیشه آدمی پدیدار شدند، یکی « سپنتامینو» یعنی نیکی در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری « اَنگرَه مینو» یعنی بدی در اندیشه و گفتار و کردار است. از میان این دو، دانا نیکی را بر می گزیند و نادان بدی را. کار این دو نیروی همزاد بند4- هنگامی که این دو نیرو به هم رسیدند، هستی و نیستی(حرکت و سکون) پدیدار شد و تا هستی برقرار است بدترین زندگی و وضع روانی بهره پیروان بدی و بهترین زندگی و خوشبختی پاداش پیروان نیکی است. بدان از روی نادانی نیک را از بد نمی توانند تمیز دهند. بند5- از میان این دو نیروی همزاد، نادان زشت گرا بدترین کردار و خردمند راست گرا، که پیوسته خواستار نیکی و خشنودی پروردگار است، نیکی را که با خرد مینوی و ایزدی آراسته است، بر می گزیند. در انتخاب راه نیک از بد، نباید گول فریب کاران را خورد. بند6- از میان این دو نیرو، نادانان چون نمی توانند نیک را از بد تمیز دهند، در هنگام مشورت با بد اندیشان و فریب کاران، دیو فریب فرا رسد و آنان را به گزینش زشت ترین اندیشه وادار سازد و سپس برای انجام کار زشت ناگزیر به سوی خشم و زور روی آورند و بدین وسیله زندگی آدمیان را به تباهی کشانند. بنا بر قانون ازلی پروردگار، نیکی پاداش نیکان و بدی سزای بدان است. بند7- کسانی که از نیروی ایزدی(خشَترا- شهریور) و نیک اندیشی و راستی برخوردار باشند و فرشته مهر و دوستی(سپندارمز) در وجود آنان راه یافته باشد، در انتخاب راه نیک کامیاب می شوند و به پاداش آن در دو جهان بهره نیک یابند. ولی در پایان، نیکی بر بدی چیره می شود و رستاخیز فرا می رسد. بند8- هنگامی که کیفر اهورایی بر گناه کاران فرا رسد و بدان به جزای زشت خود رسند، آن گاه جهان را نیروی پاک منشی فرا خواهد گرفت و با پیروی از راه ایزدی، در پایان، بدی به دست نیکی شکست می خورد و دروغ به بند راستی در می آید. بشود که ما از جمله رستاخیز کنندگان جهان باشیم و به رهبری دیگران پردازیم. بند9- ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادی و مردم را به سوی راستی و پارسایی ره نمایند. بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل(عقل و عاطفه) به سر چشمه دانایی پی بریم. بد کاران تا به سزای بدی خود نرسند، به راه راست گرایش نمی کنند. بند10- بد کاران پس از رسیدن به سزای زشت خود، پشیمان می شوند و اندیشه و دل آنان به سوی نیکی خواهد گرایید و آن گاه اشا و خرد پاک به یاری آنان می شتابد و در گزینش راه درست به آنان یاری می دهد. بهشت یا دوزخ هر کس در این جهان در دست خود اوست. بند 11- ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته است، آگاه می شدید و از خوشی و پاداش نیک راستی و رنج و پاد افره زشت کژی در این جهان و سرای دیگر با خبر می شدید آن گاه کاری می کردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد. اهنودگات یسنای31 پیام اشو زرتشت را قبلاً هیچ پیامبری به آدمیان ابلاغ نکرده بود. بند1- ای مردم اینک شما را از پیامی آگاه سازم که تا حال کسی نشنیده است، و فرمانی که شنیدن آن برای بد کاران و دروغ پرستان ناگوار خواهد بود، ولی برای کسانی که از ته دل به مزدا ایمان آورده اند، دل پذیر می باشد. علت برگزیده شدن پیامبران از جمله اشو زرتشت بند2- از آن جایی که بر گزیدن بهترین راه برای مردم کار دشواری است، من که زرتشت هستم برای رهبری شما برگزیده شده ام. رهبری که اهورامزدا گواه راستی و درستی گفتار اوست، باشد که همه برابر آیین مقدس مزدا زندگی کنیم. مأموریت اشو زرتشت از جانب پروردگار بند3- من شما را از پاداش و سزایی که اهورامزدا برای گروه نیکان و بدان مقرر داشته آگاه خواهم ساخت و به شما خواهم گفت سر انجام کسی که به پیروی راه دین مزدا برآید چیست؟ مزدا این ها را از زبان و کلام خود به من آموخت و فرمان داد تا آن را به جهانیان برسانم. یاری خواستن اشو زرتشت از پروردگار در انجام این کار بزرگ بند4- بنابراین، من از اهورامزدا پیوسته در خواست می کنم، مرا در این کار بزرگ یاری فرماید تا بهترین راه زندگی را به مردم بیاموزم و از نیروی خرد و راستی و عشق الهی آرزومندم مرا توانایی بخشند تا بر دروغ پرستان چیره شوم.(عین همین دعا را داریوش هخامنشی در کتیبه خود یادآور شده و از اهورامزدا و ایزدان دیگر خواستار است تا او را در انجام مأموریت و رسالت خود به عنوان شهریار یاری کند.) دنباله یاری خواهی از پروردگار یکتا بند5- ای مزدااهورا- در پرتو اشا بهترین راه را به من بنما تا هم خود در آن گام بردارم و هم پاداش شادی بخش پیروی از آن را به دیگران بیاموزم. مرا نیز از منش پاک برخوردار ساز تا از حال و آینده مردمان جهان آگاه شوم. دعای خیر، به ارشادکنندگان راه راستی بند6- کسی که راه راست را به مردم بیاموزد و دیگران را از پیام فرخنده و جاودانی مزدا آگاه سازد، بشود که از بهترین پاداش نیک برخوردار شود و از نیروی اهورایی که در پرتو پاک منشی به دست می آید بهره مند شود. اهورامزدا سرچشمه انوار صوری و معنوی است. بند7- ای مزدا- ای اندیشمند بزرگی که از روز نخست افلاک را با نور خود روشن ساختی و با نیروی خرد خویش به این درستی و خوبی نظم و هنجار دادی- ای کسی که هماره یکسانی، فروغ ایمان و نور پاک منشی را بر همه ما بتابان. خدا آغاز و انجام همه چیزهاست. بند8- ای مزدا- هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل نگریستم دریافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز- تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور نیک کردار مردمان جهان. اهورامزدا اختیار گزینش راه نیک و بد را به خودمان داده است. بند9- ای اهورامزدا- تویی آفریننده جهان مادی و خرد مینوی و تویی که به مردم جهان اختیار انتخاب راه نیک و بد دادی تا بنا به اراده خود یا به سوی رستگاری شتابند یا به گمراهی گرایند. نیکی پاداش گزینندگان راه نیک و بدی پاداش گزینندگان راه بد است. بند10- از این دو راه آن که نیک اندیش و در پیشبرد نیکی کوشاست راه رستگاری را اختیار کند و آن کسی که بد اندیش و کاهل و تن پرور است، راهی را بر می گزیند که جز از رنج و سختی بهره ای نخواهد برد. خداوند آدمی را آزاد خلق کرده است. بند11- ای مزدا هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک از بد دادی، از آن روزی که در تن خاکی ما جان و روان دمیدی و به ما اراده و نیروی گفتار و کردار ارزانی داشتی، خواستی که هر کس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح داند برگزیند. خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک از بد است. بند12- بنابراین، از همان آغاز هر کسی خواه طرفدار راستی یا دروغ، خواه نادان یا دانا، بنا بر ندای دل و اندیشه خود عقیده خود را آشکار می سازد. ولی در عین حال خرد مقدس اهورایی پیوسته آماده است تا کسانی را که در انتخاب راه سرگردان و در شک و تردیدند، راهنمایی کند. اهورامزدا از همه چیز آگاه است. بند13- اهورامزدا از هر آشکار و نهان مردم آگاه است و گناهان کوچک و بزرگ همه را با دیدگان روشن بین خود می بیند و پیوسته همه کارها را برابر قانون ابدی خویش(قانون اشا) پاداش و جزا می دهد. اهورامزدا برای هر کار نیک یا بدی پاداش و جزایی مقرر فرموده است. بند14- ای اهورا، می خواهم از نتیجه اعمال مردمان چه در گذشته و آینده با خبر شوم و بدانم چگونه در این جهان و جهان دیگر پارسایان و نیکوکاران به اجر و پاداش کردار نیک خود می رسند و چه سان بد کرداران و گمراهان به جزای بد خود گرفتار می شوند. تنها اهورامزدا است که می تواند به درستی نیکان و بدان را به کیفر خود رساند. بند15- آری تنها اهورامزداست که کیفر کارهای مردم را گذشته وحال و آینده به درستی خواهد داد. چه او برای کسانی (چون دشمنانم) که پیوسته دروغ پرستی و بد کرداری را رواج داده اند و جز از نفاق افکنی و آزار طرفداران با ایمانم قصد دیگری ندارند، سزایی مقرر داشته ای و حساب همه کارهای نیکان و بدان را در روز واپسین مد نظر خواهی داشت. چه کسی دوست دار و هواخواه اهورا مزداست؟ بند16- هر دانایی که برای پیشبرد راستی از میان مردمان برای خوشبختی باشندگان خانه ها، شهرها و کشورها تلاش کند و آنان را به پیروی از راه راستی فرا خواند، چنین کسی از هواخواهان اهورامزدا به شمار است. دانا باید راه نیک را به دیگران نشان دهد. بند17- کدام یک از این دو بزرگتر است، کسی که دانا و پیرو راستی است یا آن که به دروغ و گمراهی گرویده است؟ پس دانا باید راه نیک را به دیگران نشان دهد تا مبادا نادان سرگشته بماند، ای اهورامزدا ما در شناسایی راه نیک یاوری فرما. نباید به گفتار گمراهان و دروغ پرستان گوش داد. بند18- هرگز به گفتار و آموزش دروغ پرست و گمراه گوش ندهید زیرا چنین کسی خانه و ده وشهر و کشور را به ویرانی و تباهی کشاند. پس باید آنان را از خود دور سازید و به خود راه ندهید. راهنمایی دانایان درمان بخش زندگی است. بند19- ای مردم به گفتار دانایان و نیک اندیشان گوش فرا دهید، زیرا راهنمایی و آموزش آنان درمان بخش روح و زندگی است. ای اهورامزدا، این گونه دانایان را به وسیله فروغ و نیروی خود زبانی شیوا و گفتاری دل نشین بخش تا بتوانند در گسترش آیین راستی کامیاب شوند. گرچه ای اهورامزدا تو خود با داوری درست خویش از ضمیر همه آگاهی و پاداش و سزای پویندگان راه راستی و دروغ را به خوبی خواهی داد. خوشبختی و بدبختی خویش را هر کسی با دست خود فراهم می سازد. بند20- کسی که پیرو راستی است جایگاهش در هر دو جهان در سرای شادی و روشنی خواهد بود، ولی دروغ پرست و گمراه زمانی دراز در سرای تاریکی با ناله و افسوس به سر خواهد برد. این هر دو دسته پاداش و جزای خود را به دست خود و با کردار خویش فراهم می سازند. پاداش نیکان رسیدن به کمال واقعی و نیروی معنوی است. بند21- کسانی که از روی رسایی اندیشه و کردار نیک خود به اهورامزدا گروند، از بخشش کمال واقعی و جاودانی و راستی و پاک منشی و نیروی معنوی برخوردار شوند. چنین کسانی به راستی از دوستان و هواخواهان اهورا به شمار خواهند آمد.(منظور نیروها و بخششهای خرداد و اَمرداد و اشا و خشَترا و وهومن است.) خردمندان و نیک منشان بهترین دوستان پروردگارند. بند22- کسی که دانا و خردمند است، با منش نیک خود حقیقت را دریافت خواهد کرد. چنین کسانی با نیروی معنوی و گفتار نیک خود از آیین راستی پشتیبانی می کنند و نسبت به مزدااهورا وفادارند و شایسته ترین یار و مددکار مردم به شمار می روند. اهنودگات یسنای32 بشود که همه اعم از خویش و بیگانه به خدا روی آوریم. بند1- برای رسیدن به خوشبختی و بخشایش اهورایی، باید همگی شما ای خویشان و همکاران و یاران و همچنین شما ای گمراهان روی به سوی خدا آرید. پروردگارا بشود که ما همه پیامبر پیغام تو باشیم و کسانی را که دشمن نام و راه تو هستند از خود دور نگه داریم. بشود که همه با هم یگانه و یکدل شویم. بند2- ای اهورامزدا از روی خرد مقدس و نیروی سروری خویش دعای ما را مستجاب فرما و مهر پاک و دوستی کامل و رسا را به یاری ما فرست تا همه با هم یک دل شده یکدیگر را از خود دانیم. خطاب به گمراهان و بد منشان و دیو پرستان بند3- ای دیوپرستان و گمراهان، شما و هواخواهانتان و همه کسانی که به شما احترام می گذارند، از گروه کژمنشان و تیره دلانی هستید که مدتهاست کردار زشتشان در هفت کشور زمین بر همه آشکار و به بدی شناخته شده اید. بند4- شما اندیشه مردمان را از راه راست منحرف کرده و آنان رابه ارتکاب زشت ترین کارها واداشته اید. از این روی شما از یاران دروغ به شمار می روید، زیرا از خواست اهورامزدا گریزان و از آیین مقدسش رو گردانید. بند5- ای دیوان همان گونه که اهریمن زشت کردار با اندیشه پلید خود شما را فریفته و به امید و نوید رسیدن به سروری و بزرگی، شما و هواخواهانتان را به کردار زشت واداشته است، همان گونه شما نیز، مردمان را گمراه ساخته و از زندگی خوش و جاوید بی بهره کرده اید. در نبردگاه هستی پیروزی نهایی با نیکان و راست کرداران است. بند6- شخص گناهکار و گمراه ممکن است برای مدتی با کارهای زشت خود کامیاب و پیروز شود، ولی اهورامزدا از خرد خویش به کنه اندیشه هر کسی پی می برد و کردار همه را به درستی داوری می کند و سرانجام برابر قانون ابدی او سروری و پیروزی نیکی و راستی همه جا را فرا خواهد گرفت. هر کاری واکنشی دارد، خواه نیک باشد یا بد. بند7- هیچ یک از گناهکاران از درس زندگی و واکنش نیکِ کار و کوشش آگاه نیستند و از داوری و کیفر پروردگار بی خبرند، ای اهورامزدا، تو تنها از فرجام کار مردم آگاهی و از واکنش گناه مردمان به خوبی با خبر می باشی. جمشید از گناه کاران در روز واپسین به شمار است. بند8- از میان این گنه کاران جمشید، پسر وی وَنگهان به خوبی شناخته شده است، چه او برای جلب رضایت خود و مردم جهان استفاده از لذت های جهان مادی را به مردم آموخت( نه معنوی را)، ولی مزدا در داوری روز واپسین درباره من چنین قضاوت نخواهد کرد(چه من برای پیشرفت روان مردمان کوشیده ام، نه جسم مادی آنان). فریب کاران گفتار حق را تحریف می کنند. بند9- آموزگاران دروغ تعالیم مقدس را تحریف می کنند و با آموزشهای نادرست خویش، اساس زندگی مردم را به هم می زنند. چنین کسانی همه را از بخشش گران بهای عقل و خرد و به کار گماردن اندیشه درست و راست باز می دارند. ای مزدا از دست چنین کسانی با روح و قلب خود، به تو پناه می آورم. بند10- چنین کسانی آموزشهای کتاب مقدس را که می گوید به زمین و نعمت های آن و به خورشید حیات بخش و عناصر سودمند جهان به دیده احترام بنگرید، گفتاری پوچ می شمارند و بد کرداران را پول و رشوه می دهند تا نیک اندیشان را بیازارند و کشتزارها و خانه های آنان را ویران کنند و بر ضد پیروان راه راستی سلاح به کار برند. بند11- چنین کسانی پیوسته به نابودی زندگی مردمان کوشند و مردان وزنان آزمند را با مال جهان بفریبند و به این وسیله آنان را از راه راست و درست زندگی منحرف کنند و با این کارها اندیشه پارسایان را پریشان و زندگی آنان را تباه می سازند. اشو زرتشت قربانی را منع فرموده است. بند12- با این آموزشها، آنان مردم را از کردار نیک باز می دارند و حیوانات را با فریاد شادی قربانی می کنند و با گفتار گمراه کننده عده ای را که چون کوران با چشم و کران با گوشند، با آشوب و غوغا به جان خلق اندازند تا خود بتوانند با جور و ستم بر مردم سروری کنند. فریب کاران همیشه غافل از پایان کار زشت خویش هستند. بند13- با هر نیرویی که این پیشوایان دروغین دینی خواسته باشند با منش زشت خود بر مردم سروری کنند، در پایان به تباهی زندگی خودشان خواهد انجامید، ولی هر زمانی که اینان از کردار زشت خود پشیمان شوند و در پی پیام راستین برآیند پیامبر خدا آنان را می پذیرد و به سوی راستی هدایت می کند. دشمنان اشو زرتشت و کارهای آنان بند14- دیربازی است که این گروه گمراه کننده که چشم و گوش خود را به عمد بر حقیقت بسته اند، از خیل هواخواهان دروغ یاری می جویند تا به مردم بفهمانند که با هدیه گوشت حیوان قربانی شده و آشام سکرآور(هوم) می توان تباهی و مرگ را از خود دور داشت. واکنش جور و ستم بر مردم شورش و طغیان آنان است. بند15- ولی سرانجام، مردم ستم دیده از این دو دسته پیشوایان دروغین و فرمانروایان ستمگر به تنگ آیند و با شورش علیه آنان، دشمنان خود را نابود کرده و تن و روان خود را در هر دو جهان آزاد خواهند ساخت. باید با مهر و محبت دل دشمنان را نرم کرد. بند16- آموزشهای مرد پارسا برای هوشمندان از همه چیز سودمند تر است. ای اهورامزدا، ای کسی که در همه کارها پیروزمندی، رنج و آزار دشمنان را از ما دور دار و ما را یاری فرما تا خشم و دشمنی بد خواهان را با سخنان مهرآمیز خود دور گردانیم. اهنودگات یسنای33 خداوند داور دادگر است. بند1- بر هر کس بایسته است که برابر قانون ازلی(اشا) که آیین بنیادین زندگی است رفتار کند، چه داور بزرگ در روز واپسین نسبت به نیکان و بدان و هم چنین آنان که بدی و نیکیشان برابر است، از روی بی نظری داوری خواهد کرد. چه کسی یاور نیکی است؟ بند2- کسی که با اندیشه و گفتار و کردار با بدی پیکار کند و با دست و زبان از پیشرفت بدی بکاهد یا یکی از بدکاران را به راه راست رهبری کند، چنین کسی خوشبختی اهورامزدا را فراهم می سازد و از یاوران نیکی به شمار است. بند3- کسی که یکی از طرفداران نیکی را خشنود سازد، خواه آن کس خویش یا بیگانه باشد، یا این که یکی از بندگان نیک خدا را یاری دهد، چنین کسی از بوستان بهشت و خرم راستی برخوردار خواهد بود.(بهشت خرم در اینجا بهشت معنوی است نه مادی) چه کارهایی گناه شمرده می شود. بند4- ای مزدا تو را ستایش می کنم و خواستارم روح نافرمانی و کژاندیشی از پیروانم دور شود. هم چنین خیره سری و بد اندیشی از همکارانم و فریب و دشمنی از نزدیکانم و نکوهش و ناسزاگویی از پیشوایان و کشاورزان و دروغ از دوستانم بازداشته شود. آرزوی اشو زرتشت برای انجام درست رهبری مردم. بند5- برای رسیدن به آرمان خویش و رهبری درست مردمان از سروش( نیروی فرمانبرداری و ایمان) یاری می خواهم. آرزومندم که از زندگانی دراز و تندرستی و نیک اندیشی برخوردار شوم و به یاری اشا به پایه رسایی که پیشگاه اهورایی است برسم. بند6- ای اهورامزدا همچون ستایشگر با ایمانی که در راستی و پاکی پابرجاست با دل و جان و با همه وجودم از تو درخواست می کنم که در انجام رسالتم در این جهان به درستی و راستی برآیم و در پایان به دیدار و هم پَرسگی تو سرافراز شوم. اشو زرتشت آرزومند رهبری همه مردم جهان است. بند7- ای مزدا- ای بهتر از همه- در اندیشه ام راه یاب تا به درک تو نایل شوم، زیرا آرزومندم در پرتو راستی و پاک منشی بتوانم شنوندگانی را خارج از انجمن مغان به دست آورم تا بشود که همه مردمان به وظایف و تکالیف خود نسبت به خدا و خلق خدا آشنا شوند. با اندیشه و دلی پاک می توان به رسایی و کمال معنوی رسید. بند8- ای مزدا ما را از حقیقت آگاه فرما تا به یاری اندیشه پاک، تو را به درستی بستاییم. اینک این سرود ستایش(مناجات) را که از راستی و دلی پاک سرچشمه گرفته است، بپذیر. باشد که در پرتو این دو نیرو(اندیشه و دل) به رسایی و جاودانی برسیم.(منظور از رسایی و جاودانی خرداد و امرداد است.) تنها با نیروی خرد و دلی پاک است که می توان خدا را شناخت. بند9- ای مزدا تنها با نیروی خرد و بینایی دل است که می توان به سرچشمه راستی که پروردگار است،رسید، نعمتی که در پرتو آن راستی و درستی در افزایش خواهد بود. بشود که به یاری و رهنمایی بهترین اندیشه و دلی پاک از بخشش های راستی و بینایی برخوردار شویم. پروردگار رنج و شادی را به فراخور کردارمان در هر دو جهان ارزانی داشته است. بند10- ای مزدا- به راستی که همه خوشی ها و رنج های زندگی آن چه بوده و هست و خواهد بود، از تو است که به هر کس به فراخور کردارش از روی دادگری خویش ارزانی می داری. بشود که ما را در پرتو منش پاک و شجاعت معنوی(خشترا) و پرهیزگاری(اشا) به والاترین بخشش ها برخوردار سازی. خدا برآورنده همه آرزوهای ماست. بند11- ای اهورامزدا- ای تواناتر از همه- مرا از ایمان پاک و استوار و خرد مقدس و شجاعت معنوی و فداکاری برخوردار ساز- آواز دلم را بشنو و هنگامی که به هر یک پاداشی در برابر کردارشان می بخشی، بدون در نظر گرفتن لیاقتم مرا مشمول آمرزش خویش ساز. رسایی و کمال مادی و معنوی تنها با نیروی اندیشه و ایمان پاک فراهم می شود. بند12- ای اهورا- در اندیشه ام راه یاب و از پرتو ایمانی استوار و خردی پاک مرا رسایی و کمال مادی و معنوی بخش- ای مزدا ستایشم را به نیکی پاداش ده و به یاری اشا مرا نیروی پارسایی بخش و در پرتو خرد پاک مرا با عشق و مهر جهانی بیارای. دعای اشو زرتشت به گروندگان کیش اهورایی. بند13- ای اهورایی که از همه چیز با خبری- شادی و خرمی بی مانندت را همراه با خشترا( نیروی معنوی) و وهومن(اندیشه پاک) به کسانی که به من گرویده اند بخشش فرما و به وسیله آرمئیتی(ضمیر پاک) دل های همه را روشن کن تا همه به خوبی سود پاکی اندیشه و دل را در یابیم. پیشکش کردن اشو زرتشت تن و جان خود را در راه خدمت به مردم جهان. بند14- من که زرتشت هستم، برای فرمانبرداری تو ای اهورامزدا همه هستی و تن و جان خود را با اندیشه و عشق واقعی به تو پیشکش و در راه پیشبرد پارسایی، همه کردار و گفتار و نیروهای خود را در راه خدمت به مردم جهان آماده کرده ام. اهنودگات یسنای34 بهترین نیاز به درگاه پروردگار گفتار و کردار نیک است. بند1- ای مزدا می دانم که در برابر نیاز گفتار و کردار نیک و ستایش پاک بندگانت به آنان جاودانی و رسایی و نیروی معنوی خواهی بخشید، بشود که ما نیز با این نیازها در ردیف کسانی باشیم که با این نیروها به شناسایی تو و ضمیر خویش نایل می شوند. با اندیشه پاک می توان به خدا نزدیک شد. بند2- تنها با اندیشیدن به خدا و گام نهادن در راه پارسایی است که روان آدمی می تواند به مزدا نزدیک شود. پروردگارا، بشود که ما نیز با ستایش و کردار پارسایی به تو نزدیک شویم. تنها هوشیاران و نیک اندیشان از نیروهای روانی برخوردار هستند. بند3- ای اهورامزدا- با فروتنی تمام ستایش خود را به راستی و درستی(اشا) به تو پیشکش می کنم و آرزومندم که همه جهانیان را با نیروی منش پاک و خشترا برخوردار سازی، چه می دانم که هوشیاران و نیک اندیشان پیوسته از این نیروها برخوردار می باشند. تنها پروردگار از درون هر کس آگاه است. بند4- ای اهورا- ما فروغ اندیشه نیک وپارسایی را که از وجود تو پرتوافکن است، خواستاریم، آن نور فروزانی که سبب راهنمایی و قوت دل مردمان است و به کمک آن نور است که تو می توانی نیک را از بد و پاک را از ناپاک تمیز دهی، چه تویی دانای کل. اشو زرتشت از پروردگار می خواهد تا پیروان راستی را از شر دشمنان در امان دارد. بند5- ای مزدا چه شگرف است نیروی تو و چه توانا است فرمانروایی تو بر جهان، ما همه آرزومندیم که به یاری نیروهای تو، یعنی وهومن واشا، بتوانیم درماندگان و ناتوانان را از شر دشمنان دین و رهزنان راه تو در امان داریم. همه ما از سوی اهورامزدا آمده ایم و باید به سوی او برگردیم. بند6- چون تو ای مزدا سرچشمه راستی و همه نیروها هستی، ما را رهبری فرما تا در پرتو نیروهایت دوران زندگی خاکی را چنان که بایسته است بگذرانیم و در پایان با روانی پاک به سویت بازگردیم. تنها از اهورامزدا باید یاری خواست، زیرا او پشت و پناه همه است. بند7- هر ستایشگر واقعی که معتقد به مهر و بخشایش اهورامزدا و سودمندی آموزشهای دین او باشد، باید چه در گاه خوشبختی یا هنگام بدبختی با ایمانی استوار پابرجا ماند و به گسترش پیام مقدس بکوشد و یقین بداند که او پیوسته پشت و پناه همه ماست و پیروان راه خود را از پرتو مهر و نیروهای خود نگه می دارد. خداوند هرگز یاور بداندیشان و بد گفتاران و بد کرداران نیست. بند8- آنان که دچار شک و تردیدند، از کارها و کوششهای ما هراسان و نگران هستند، چه ما با پشتیبانی مزدا آماده روبه رو شدن با هر سختی و خطری هستیم و می دانیم که پروردگار یکتا با بداندیشان و بدگفتاران و بدکرداران مخالف و از آنان روی گردان است. همیشه نادانان و بی خبران راه کژ را برمی گزینند. بند9- آنان که به راه زشت کاری و بد گویی گام می نهند، در زمره بی خبرانند و راستی از آنان دور خواهد ماند. چه آنان خود را از فروغ دانش دور کرده اند و در نتیجه خوشبختی نیز از آنان دور خواهد ماند. دانایان باید نادانان را به راه راست رهبری کنند. بند10- ولی فرد دانا و خردمند با آگاهی از دانش خدایی چون هسته مرکزی حقیقت و راستی باید تبه کاران و نادانان را به پیروی از نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری وادارند و بی گمان آنان پس از شناخت راه راست و درست همه به سوی خدا روی خواهند آورد. با پیروی از راه امشاسپندان می توان به همه آرزوهای نیک خود رسید. بند11- پروردگارا- ما را از بخشش خرداد(رسایی و کمال مادی و معنوی) و اَمرداد(جاودانگی و نیک نامی) که از راه وهومن و اشا و خشترا(نیک اندیشی و پرهیزگاری و تسلط بر نفس) به دست می آید، بهره مند ساز تا در پرتو این فروزگان به آرزوهای نیک خود برسیم. پیزوی از راستی تنها راه خوشبختی است. بند12- کدام است آیین تو و چیست آرزوی تو ای اهورامزدا؟ چه ستایشی سزاوار توست! آن را آشکارا به من بنما تا از برکات انجام آن برخوردار شویم. پروردگارا به ما بیاموز که چگونه در پرتو راستی رهسپار راه تو باشیم. هدف نهایی رسیدن به خدا و پیوستن به اوست. بند13- ای اهورا می دانم راه پاک منشی که به من نمودی راهی است که بر پایه آموزشهای هوشیاران و خردمندان استوار است و آن آموزشها می گوید هر کار نیکی که تنها به خاطر نیکی و راستی انجام پذیرد، سزاوار پیروی است و نتیجه آن همانا رسیدن به توست ای مزدا. وظیفه آدمی کار و کوشش و آبادانی جهان است. بند14- پاداش گران بهای مزدا از آن کسی است که در کالبد جسمانی و جهان مادی با منش پاک به کار و کوشش پردازد و در آبادانی و پیشرفت جهان بکوشد و به این وسیله خواست پروردگار را برآورده سازد. ستایش نباید تنها زبانی باشد، بلکه باید با کردار نیک هم همراه باشد. بند15- اهورامزدا در آیین خود ما را از بهترین گفتار و کردار آگاه فرموده و برترین راه ستایش را به ما آموخته است. باشد تا با پیروی از علم و عمل یا گفتار و کردار نیک به یاری اهورا از یک زندگانی کامل که سرشار از راستی و درستی باشد برخوردار گردیم. اوشتَوَد گات یسنای43 خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد. بند1- خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد. چنین است فرمان و خواست اهورامزدای چاره ساز. از این روی ما خواستاریم که با نیروی راستی و پایداری نیاز یکدیگر را برآورده سازیم. ای آرمئیتی، ای مهر خدایی ما را در زندگی از بخشش بینایی کامل و منش پاک برخوردار ساز. خودشناسی بهترین راه رسایی است. بند2- ای مزدا بهترین بخشش ها را که خودشناسی است به ما ارزانی دار، ای نورانی ترین نور معنوی به وسیله خرد مقدست ما را از دانش و منش پاک برخوردار ساز تا با پیروی از قانون اشا روزهای زندگانی خود را قرین خوشبختی و رسایی مادی و معنوی سازیم. درود به آموزگاران راه راستی. بند3- پروردگارا کسی که ما را به راه راست و درست زندگی و رستگاری جهان مادی و معنوی رهبری کند، بهشت بهره اش ساز، آن بهشتی که پایگاه پرهیزگاران و پاک منشان و بارگاه قدس اهورایی است. بشود که به رهبری آنان ما به تو راه یابیم. مزدا داور دادگر کارهای مردمان است. بند4- ای مزدا من دریافتم که تویی توانا و پاک و داور دادگری که هر نیکی و بدی را پاداش وسزا می بخشی، ایمان من به تو ناگسستنی است. چون پاداش و سزای نیک اندیش و دروغ پرست را از زبانه آذر فروغ مند و پاکت که جز از راستی و داد نیست بر قرار داشته ای. مزدا سرآغاز و سرانجام همه چیز است. بند5- آن گاه تو را مقدس شناختم ای مزدااهورا که تو را سرآغاز و سرانجام همه چیز دانستم و دریافتم که تو از روز نخست نتیجه و بازتاب هر گفتار و کردار نیک یا بدی را مقرر فرمودی و داوری تو پیوسته براین اصل است که بدی بهره بدان و نیکی پاداش نیکان است تا روز بازپسین. آموزش راه دین بر همه کس بایسته است. بند6- از آن دم که خرد مقدس مزدا در درون کسی راه یابد، نیروی معنوی و منش پاک در او پدیدار شود و آن گاه است که پیامبر تو خواهد توانست به او علم دین و دانش مینوی بیاموزد تا به وسیله آن آموزشها، کشور پارسایی گسترش یابد و کسی نتواند پیروان تو را از راه راست و درست باز دارد. هر کس باید بیندیشد که کیست، از کجا آمده و برای چه در این جهان است؟ بند7- ای مزدااهورا- هنگامی تو را مقدس شناختم که منش پاک به من روی نمود و واداشت تا بیندیشم که من کیستم و از کجا آمده ام و دریابم که وظیفه من در این جهان چیست و به طرفداری از کدام گروه( نیکان یا بدان) برخیزم؟ باید پیوسته دشمن دروغ و دوست دار راستی بود. بند8- آن گاه به خود پاسخ داده گفتم من زرتشتم و تا آن جا که نیرو دارم دشمن سرسخت دروغ و پشتیبان استوار راستی خواهم بود تا زمانی که همه جهانیان به کشور جاویدان راستی راه یابند، از این روی همیشه ای مزدا تو را ستایشگر و با سرودهای نیایش، تو را خواهم ستود. پیروی از راستی بهترین راه زندگی است. بند9- ای خدای دانا، آن گاه تو را مقدس شناختم که وهومن(منش پاک) به من روی آورد و پرسید: چه راهی را با صمیم قلب، پیروی خواهی کرد؟ و من پاسخ دادم، من راستی را که بهترین و والاترین راه است پیروی می کنم و تا آن زمان که نیرو دارم دل به این فروغ مینوی خواهم بست. راه راست را تنها با منش پاک می توان شناخت. بند10- پس ای منش پاک راه راست را به من بنما چه هماره خواهان آنم تا با نیروی آرمئیتی(آرامش وجدان) آن را بپیمایم. ای وهومن پیوسته به پرسشهای ما پاسخ ده چه راهنمایی های تو چنان است که از جانب خدای بزرگ رسیده باشد و تنها این راهنمایی هاست که همه را توانایی و کوشایی می بخشد. همه ما باید پیوسته در پیشبرد راستی بکوشیم. بند11- آن گاه تورا مقدس دانستم ای مزدااهورا که وهومن( خرد پاک) بر من ظاهر شد و راه راست را به من نشان داد و چون آن را دریافتم بر آن شدم تا به مردمان بیاموزم هر چند در این راه رنج و سختی کشم، راستی را که بهترین آیین است به آنان نشان دهم. آوای سروش همان وحی یا ندای وجدان است که از درون آدمی بر می خیزد. بند12- هنگامی که فرمان سروش و اشا را از درون خود شنودم بر آن شدم تا راه راست و آیین درست را به مردم بیاموزم و دمی از آن سرنپیچم و چون دانستم که این آیین راست و درست است با کوشش و اراده و جرأت تمام تعلیم خواهم داد. باشد که من و پذیرندگان این دین کامروا گردیم. برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغ پرستان ایستادگی کرد. بند13- آن گاه تو را مقدس شناختم ای مزدااهورا که خرد پاک به من روی کرد و پرسید: ای زرتشت آرزوی تو چیست؟ و من گفتم آرزومند یک زندگی دراز و سالم هستم تا بتوانم در برابر دروغ پرستان هر چه بیشتر ایستادگی کنم و بر آنان پیروز شوم. اهورامزدا دوستی مهربان و یاور همه است. بند14- همان گونه که دوست مهربانی پیوسته پشت و پناه دوست خود است، ای مزدا مرا دستگیر و پشتیبان باش و نیرویی به من ده تا بتوانم آیین تو را به خوبی بگسترانم و به آنان که به فرمان تو و دستورهای تو گوش می دهند بیاموزم تا از دروغ پرستان روی بگردانند و با آنان بستیزند. با یاد و اندیشه خدا می توان بر نیروهای روان افزود. بند15- هنگامی تو را مقدس شناختم ای مزدااهورا که وهومن به سوی من آمد و مرا واداشت تا دریابم که برای نیرومندی روان بهترین چیز اندیشه و یاد تو در گوشه خاموشی است و مرا آگاه فرمود که نباید هرگز به جلب رضایت و خشنودی دروغ پرستان برآمد، زیرا آنان راستی را بدترین دشمن خود می دانند. پیروی درست از فرمان دین خدا، تنها به یاری خرد و ایمان ممکن است. بند16- بنابراین من که زرتشت هستم آرمئیتی( نیروی ایمان و وجدان) را برای خود برگزیدم. باشد که به یاری آن، نیروی راستی و پاکی چون خورشید تابان بر همه نورپاشی کند و آرمئیتی و وهومن ما را به حساب کردار نیکمان پاداش و مزد بخشند. اوشتودگات یسنای44 پرسشهای اهورایی بند1- این را از تو می پرسم ای اهورا، مرا آگاه فرما، چگونه تو را به درستی باید ستود؟ ای مزدا آن را به من، که چون جان تو را دوست دارم، بیاموز تا همه بتوانیم از این راه به حقیقت پی بریم و منش پاک به سوی همه ما روی آورد. پاداش کردار نیک خوشبختی در دو جهان است. بند2- از تو می پرسم ای اهورا، چه به راستی می خواهم بدانم، آیا سر انجام زندگی پارسایی خوشبختی در دو جهان است وکسی که برای رستگاری روان دیگران می کوشد، بهره نیک خواهد برد؟ این را ای مزدا می دانم هر که به مردم مهر ورزد و برای رستگاری دیگران بکوشد، چنین کسی دوست تو و درمان بخش زندگی مردم خواهد بود. همه آفرینش ها از خداوند است. بند3- از تو می پرسم ای اهورا- چه به راستی می خواهم بدانم- جز تو چه کسی در روز نخست آفرینش را بیافرید؟ چه کسی به خورشید و ستارگان راه سیر بنمود؟ کاهش و افزایش ماه از کیست؟ این ها و بسا چیزهای دیگر را می خواهم به درستی بدانم. خداوند نگهدار زمین و آسمان است. بند4- از تو می پرسم ای اهورا- چه به راستی می خواهم بدانم- جز تو چه کسی نگهدار زمین در پایین و سپهر در بالا است؟ جز تو چه کسی آفریننده آب و گیاهان است؟ جز تو کیست آن که به باد و ابر تندروی فرمود؟ جز تو چه کسی برانگیزنده منش پاک در مغزهای مردم است؟ سه گاه نماز. بند5- جز تو کیست آن هنرمند بزرگی که روشنایی سودمند و شب آرام بخش را بیافرید؟ جز تو کیست ایجاد کننده خواب و بیداری؟ و جز تو چه کسی پدید آورنده بامداد و نیمروز و شب است که مردم را برای ادای نماز تو فرا می خواند؟ خداوند این جهان را برای شادی ما آفرید. بند6- از تو می پرسم ای اهورا- به راستی می خواهم بدانم- آیا روزی دانش واقعی و خرد مینوی( آرمئیتی) را به یاری ما خواهی فرستاد؟ چه می دانم ملکوت تو بر نیک منشی و راستی استوار است و برای چه کسانی این جهان بارور و شادی بخش را بیافریدی. بند7- این را می دانم ای اهورا که تو از روز ازل نیروی معنوی و مهر و دوستی جهانی و همگانی را بیافریدی، تویی آن کسی که از روی خرد مهر فرزند را در دل پدر و مادر برانگیخته ای. ای مزدا آرزومندم که به وسیله خرد مقدس به تو نزدیک شوم و تو را چنان چه باید بشناسم. بند8- ولی ای مزدا- چگونه می توان به اراده تو پی برد و راه و روش زندگی نیک منشی و پارسایی را یافت و چگونه می توان روان خود را به سوی رستگاری دو جهانی پیش برد؟ بند9- این را به راستی می دانم که روان پیروان آیین تو ای مزدا در هر دو جهان در بهشت(بهترین جای) قرار خواهند گرفت و مردم تنها از راه پیروی راستی و پاک منشی به کشور جاودانی تو راه خواهند یافت. بند10- به راستی ای مزدا چنین خواهد بود. چون راه و آیین تو بهترین ارمغان برای آدمیان است و از آنجایی که این آیین با راستی یکسان است، پیروان آن را فراخی و آسایش و رستگاری دو جهانی خواهی بخشید.




زرتشت و گاتها

زرتشت و گاتها

نیکی و بدی از زبان اشوزرتشت»



اشوزرتشت همه خوبیها و بدیها را به سه بخش تقسیم کرده و هیچ کار درست یا نادرستی نیست که از این سه بخش خارج باشد.یعنی خوبی در اندیشه و گفتار و کردار، یا بدی در اندیشه و گفتار و کردار.


1- نیکی در اندیشه عبارتند از:
خداشناسی – ایمان و توکل به خداوند یکتا – فروتنی – قناعت – خیر خواهی – مهربانی – حق شناسی – آشتی خواهی – سپاسگذاری – دلیری – رحم و مروت – خوش قلبی – پاک چشمی – انصاف – خوش خویی – بردباری – بی آزاری – خوشرویی – اعتماد به نفس – بخشندگی – بی آزاری – دانش پژوهی – وظیفه شناسی – حق پرستی – رحیم دلی و غیره.



2-نیکی در گفتار عبارتند از:
سپاس و ستایش به پروردگار یکتا – راستگویی پیمان داری – حق گویی – حق گویی – درود و سلام گویی – راست داوری – خوش گفتاری – درست گویی – نغز گویی – سنجیده گویی و مانند اینها.

3-نیکی در کردار عبارتند از:
فرملنبرداری از خدا و پیامبر – درستکاری – امانت داری – کار و کوشش – ضعیف نوازی – فرمانبرداری از پدرومادرو استاد – کسب علم و هنر – خدمت به خلق – مهمان نوازی – پرهیزگاری – اجتناب از منهیایت و کارهای زشت – مهرورزی – مردم نوازی – اطاعت از قانون – قدردانی – یاد در گذشتگان – حق طلبی – عیادت بیماران – دستگیری نیازمندان – دادگری – هنر پروری – اغماض – بخشندگی – دقت در کار و غیره.



1- بدی در اندیشه عبارتند از:
خدانشناسی – خرافات پرستی –عدم ایمان و توکل به خداوند یکتا – غرور – آزوحرص – بدخواهی – دشمنی – نا سپاسی – حق نشناسی – جنگ جویی – بزدلی – بد چشمی – سنگدلی – بی انصافی – خشمگینی – حسدورزی – بی بندوباری – عدم اعتماد به نفس – خساست – بد دلی – بی وفایی – نادانی – بی فکری – وظیفه نشناسی – بد خویی – نا پرهیزی – ستیزه جویی – کینه دلی – نا درستی – وسوسه – شکاکی – حیله گری – غفلت و فراموشی.

2-بدگفتاری عبارتند از:
ناسپاسی از یزدان – دروغ گویی – شهادت دروغ – فریب کاری – پیمان شکنی – کفرگویی – نا حق گویی – سوگند دروغ – بد زبانی – نسنجیده گویی – زورگویی – بد داوری و مانند اینها.




3-بدکرداری عبارتند از:
نافرمانی از خدا و پیامبر – تنبلی و بی کاری – دزدی – آدم کشی – بی عفتی – مردم آزاری – ستمگری – گدایی – خیانت در امانت – بی هنری – ارتکاب منهیات – حرام خواری – نسنجیده کاری – انتقام جویی – مکاری – تقلید کورکورانه – طرفداری از ظالمان – گناهکاری – ضعیف آزاری – پیروی از عادات زشت و ناروا – زیانکاری وغیره.

اشوزرتشت فرماید:
"آن دو گوهر همزادی که از آغاز در اندیشه آدمی پدیدار گشتند؛یکی نیکی در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری بدی است در اندیشه و گفتار و کردار.از میان این دو،دانا نیک را برمیگزیند و نادان بدی را.
هنگامی که این دو گوهرهمزاد به هم رسیدند،هستی و نیستی و حرکت و سکون پدیدار گردید و تا هستی برقرار است؛بدترین زشتی و مرگ بهره پیروان بدی و بهترین هستی و نیکی پاداش پیروان خوبی است."
(یسنا سی بند سه-چهار)
"ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته آگاه می شدید و از خوشی و پاداش نیکی و رنج و پادافره بدی در این جهان و سرای دیگر با خبر می شدید ،آنگاه کاری می کردید که همیشه روزگار به خوشی بگذرد."
(یسنای سی بند یازده)




گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان

گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان
هنگامی که از پیروان ادیان الهی درباره سخنانِ پیامبرشان پرسش می شود هر یک کتاب ویژه ای را معرفی می کنند که دربرگیرنده وحی و الهام خداوندی به آن پیامبر است . به همین روی مسلمانان ، قرآن مجید را کتاب آسمانی پیامبر خود معرفی می کنند و یهودیان و مسیحیان به ترتیب تورات و انجیل را نام می برند.

پیش تر از آن ، آیین یکتاپرستی در ایران باستان شکل گرفته و زرتشت ، پیامبری است که در گویش آن زمان، کلامش را به اوستایی بیان کرده است . به این ترتیب هر جا سخن از کتاب دینی زرتشتیان باشد، در پاسخ از اوستا به نام کتاب دینی زرتشتیان یاد می شود. این پاسخ از یک سو درست به نظر می رسد زیرا این کتاب به زبان اوستایی است ولی هنگامی که تمام متون اوستایی بررسی شود با نگرش به موضوع بخش های اوستا و چگونگی نگارش هر متن از این کتاب نتیجه این است که همه بخش های اوستا گفته های اشوزرتشت نیست و تنها سروده هایی از اوستا که در بخشی از یسنا قرار گرفته است ، از آن پیامبر ایران است و این بخش گات ها نام دارد.
 
باید باور داشته باشیم که تاریخِ تمدن، در سرزمین ایران بسیار فراتر از برخی کشورهای دیگر است بپذیریم که ایرانیان ، پیش از دوره یکتاپرستی در این سرزمین ، در باورهای استوره یی خود بسیاری از آداب و رسوم ، پندار و گفته ها داشته اند و درباره آخرین نتیجه هایی که در پی هر رویداد طبیعی می گرفتند قوانین و آیینی تازه را در اجتماع خود رواج می دادند.
از آنجا که زبان گفت و گوی مردم در روزگاران باستانی ایران ، زبان اوستایی بوده تمام این سرودها ، نیایش ها و قوانین به اوستا معروف گشته اند. کتاب اوستا مجموعه یی است که بخشی از آن مربوط به سده هایی پیش از اشوزرتشت ، یعنی شروع آیین یکتاپرستی در ایران باستان است و به زبان مادری آن زمان سروده شده است در مجموعه ، سرودها و گفته هایی آمده که دربارهباورهای دینی ، تاریخی، گاه شماری، بهداشتی، دادگری و دانش های دیگر آن دوران است . به همین روی مجموعه اوستا که در تاریخ و ادبیات از آن یاد شده از پنج بخش تشکیل شده است. یسنا، یشت ها، ویسپرد وندیداد و خرده اوستا.
 
خرده اوستا از همه بخش ها جوان تر است، گزیده بخش هایی از یشت های کهن با سرودهای جدید است . نمازهایی روزانه و سرودهایی درباره برگزاری مراسم آیینی و درگذشتگان در آن گنجانده شده است.
وندیداد که بخش دیگر است ، در زبان اوستا" وی دَئِو داتَه" یعنی قانون ضد دیو است . دیو در باور مردمان پیش از دوره یکتا پرستی ، خدایان پنداری ویران کننده بودند که می بایست برای آنان قربانی و فدیه انجام شود تا از خشمِ آنان کاسته شود . در این کتاب و به زبانی اوستایی سفارش هایی درباره پاکیزگی و احکام پرهیز از مردار مربوط به زمان باستانی ایران آمده است که در دانش زمان خود ارزشمند بوده و بیانگر نگرش مردم ایران باستان به اصول پزشکی ، بهداشت و قانون اجتماعی است.
 
ویسپرد، یکی از بخش های اوستا است که وابسته به نمازها و نیایش های جشن گاهنبار است . این جشن ، شش مرحله در سال برگزار می شود که در آغاز به مناسبت های گوناگون پیشه کشاورزی شکل گرفته و اکنون با برپایی نیایش های همگانی به داد و دهش و پذیرایی پرداخته می شود.

یشت ها، سرودها و گفته های بسیار کهن است و در حماسه هایی به صورت نثر مسجع در ستایش ایزدان است که از مهمترین آنها اورمزد یشت، ورهرام یشت، اردیبهشت یشت، مهر یشت ، هوم یشت و سروش یشت است که بخش دیگری از اوستا را تشکیل می دهد.
یسنا، نیایش هایی در ستایش پروردگار و آفریده های نیک اوست . سرودهای یسنا، 72 بخش هستند که هر یک را "یسن" یا "هات" می گویند. یسنا از مهمترین بخش مجموعه اوستا به حساب می آید، زیرا سخنان و پیام اشو زرتشت در این بخش جای دارد. گات ها در مجموع 17 هات از یسنا را تشکیل می دهد که خود نیز شامل پنج بخش به نام های اَهنود، اُشتَوُد، سپنته مد، وهوخشتر، وَهیشتوایش است.

قسمت های دیگر یسنا نیز از نظر وزن و موضوع هماهنگی زیادی با پیام اشوزرتشت دارد و بی گمان از سرودهای شاگردان نزدیک پیامبر است. به این ترتیب گات ها ، تنها سخنان پیام آور ایرانی اشوزرتشت است و کتاب دینی زرتشتیان به حساب می آید.
سرودهای گات ها ، اندیشه برانگیز و آموزنده است. این پیام ، دانش فراگیری اخلاق نیک و ارزش های انسانی است و از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می گوید.
پیام گات ها برای پیشرفت کار جهان است . در این بینش سستی ، تنبلی و بیکاری روا نیست. نوسازی و تازه گردانیدن جهان هستی وظیفه انسان هاست ، گات ها ، کسانی را که با دانش و بینش خود در کار ، جهان را به پیش می برند و تازه می گردانند، سوشیانت می گویند. در پیام اشوزرتشت زن و مرد جایگاهی برابر و یکسان دارند. او باور دارد که هر دو از فروزه منش نیک برخوردارند، پس باید از خردِ رسا بهره مند شوندو به سوی دانایی گام بردارند. شخص دانا پیوسته راستی را برمی گزیند . راستی در اندیشه، گفتار و کردار جای می گیرد و پیرو راستی با هنجار هستی یعنی اشا هماهنگ خواهد شد.
 
اشا، نظم زمین و آسمان است و مردم نیز باید این هنجار را دریابند و به آیین راستی درآیند تا شایستگی انسان بودن را داشته باشند.
آیین راستی ، انجام کار درست در زمان مناسب در جای خود،با حساب و ابزار درست است.
گات ها به کسانی که از روی راستی رفتار کنند اَشَوَن می گویند. در بینش گات ها ، راستی همواره پیروز است و دروغ مصلحت آمیز جایی ندارد. کسی که از دروغ پیروی کند درگوَنت نامیده می شود. دروغ تنها به گفتار نیست بلکه شامل اندیشه و کردار ناشایست نیز می شود. گات ها سفارش دارد تا همه رستگار شوند و باور دارد که روزی فرا خواهد رسید تا همگان به سوی دانایی و اشا روی آورند.
 
آیینی که در پیام گات ها بیان شده است، آیین مهر و دوستی ، آیین شادمانی و بالندگی، آیین مبارزه با کژاندیشی و گسترش راستی است. آیین کار و کوشش برای رسیدن به خوشبختی یعنی آسایش همراه با آرامش است.
گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان و پیام اشوزرتشت است.
نویسنده: کورش نیکنام




آشنایی با گات‌ها

آشنایی با گات‌ها



گات‌ها از کهن‌ترین و مقدس‌ترین بخش‌های اوستا است که از خود اشوزرتشت به یادگار مانده‌است. گات‌ها جمع گات و به معنی سرود یا شعر و نظم است. گات در زبان پهلوی به گاس تبدیل شده و به فارسی گاه گوییم که جمع آن گاهان است. در میان زرتشتیان ایران منظور از یشت‌ گاهان همان سرودهای گات‌ها است. در موسیقی امروزی ایران هنوز واژه گاه به معنی آهنگ یا نت موسیقی باقی‌مانده، مانند آهنگ سه گاه یا چهارگاه. در زبان سانسکریت گات یا سرود را گیت گویند که بعد به عربی جیت و جید شده و تجوید در عربی به معنی خواندن قران با آهنگ و وزن است.
به‌طور کل کهن‌ترین بخش ادبیات هر قومی را سرود یا شعر یا قطعات منظوم تشکیل می‌دهد، زیرا مردم می‌توانند شعر و ترانه و سرود را به آسانی از برکنند و به خاطر به‌سپارند. ادبیات منثور بعدها پیدا می‌شود و آن هم پس از پیدایش خط و نوشتار است.
علاوه‌بر این، اهمیت و تقدس گات‌ها در میان ایرانیان از روزگار بسیار باستان شناخته‌شده‌بود. به‌طوری که اوستاهای بعدی همه به نیکی و احترام از آن نام می‌برند، از جمله یسنا 57 که به نام ستوت یشت معروف است آمده: «ما می‌ستاییم کسی که برای نخستین بار پنج گات‌های اشوزرتشت اسپنتمان را به سرود.»

در وندیداد فرگرد 19 بند 38 از پنج گات‌های زرتشت یاری می‌خواهد. در نخستین کرده ویسپرد نیز از هر پنج گات‌های زرتشت به‌طور جداگانه نام برده‌شده و به هر یک درود می‌فرستد.

یکی از دلایل تقدس زیاد و اهمیت فوق‌العاده گات‌ها از میان دیگر بخش‌های اوستا، این است که تمام اصول و آموزش‌های دین زرتشتی در آن گنجانیده‌شده و در واقع از بخش‌های اصولی نامه‌های دینی زرتشتی به شمار می‌رود، گرچه بخش‌های دیگر اوستا را نیز نمی‌توان از نقطه‌نظر یادگارهای کتبی، تاریخی، حماسی، علمی و آیینی کم‌اهمیت‌تر دانست، ولی هیچ‌کدام از لحاظ دارا بودن معانی ژرف و بیان دلکش و ارزش معنوی به پای گات‌ها نمی‌رسند.

گات‌ها دارای پنج گات یا سرود است که جمعاً به هفده‌(ها) یا بخش تقسیم می‌شود که در دل یسنا جای دارد. گات‌های پنج‌گانه عبارتند از:

1-اهنودگات یا گاه 2-اشتودگاه 3-سپنتمدگاه 4-وهوخشترگاه 5-وهشتواشت گاه.

کتاب‌های اوستا از نظر زمان‌بندی نیز به پنج بخش تقسیم می‌شود که عبارتند از‌:
1- یسنا 2- ویسپرد 3- یشت‌ها 4- خرده اوستا 5- وندیداد


منبع: سیری در آموزش گات‌ها نوشته موبد رستم شهزادی




دین اشو زرتشت

دین راه درست زیستن است و درست زیستن با نیک اندیشی آغاز می‌شود. گات‌های زرتشت( گات‌ها، پیام و دین اهورا مزدا و کلام آن سخن زرتشت است) نیک اندیشی، نیک گفتاری و نیک کرداری را می‌آموزد. گات‌ها اندیشه‌های مینوی و زبان آن، زبان اهورایی است. گات‌ها همچون اهورا مزدا، دانایی و روشنایی بی‌کرانی است که تنها با چشم و دل، گوش وجدان، و داوری خرد، دینی،شنیدنی و دریافتنی است. رموز، اشارات، تشبیهات و تمثیلات گات‌ها، زیبا سخنانی اندیشه‌زا هستند که توسن پندار را در آسمان راستی به جولان آورده و جویندگان نیکی‌ و سازندگی را، شادی و رسایی می‌بخشند. گات‌ها با اندیشه‌های کلان سر و کار دارند. به خرد و ریز نمی‌پردازند. سلامت روان و بدن را با هم لازمه نیک زیستن می‌داند و آن گونه رفتاری را اندرز می‌دهد که به جان و تن زیان نرساند. خرد، راستی، بینش و مهر راهنمای مردمان برای شناسایی آن گونه رفتار‌ها هستند. گات‌ها از خرد و منش نیک(و هومن یا بهمن)، از راستی و داد(اشا یا اردیبهشت)، از توان سازنده و نیکو(خشترا یا شهریور)، از آرامش و مهر فزاینده(سپنتا آرمیتی یا اسفند)، از خودشناسی و رسایی(هاروتات یا خرداد) و از بیمرگی و جاودانی(امرتات یا امرداد)، و از هر آنچه والا فروزه‌های خدایی‌اند، سخن می‌گوید. گات‌ها از آزادی گزینش(اختیار)، از هنجار انگیزه و شده(قانون علت و معلول) از بهره‌وری از کار‌کرد زندگی(بهشت و جهنم)، و از داد(عدل) اهورایی گفت‌و‌گو می‌کند. گات‌ها از آفرینش و روان فزاینده(سپنتامینیو) که گوهر اهورایی است، و از تازه شدن جهان(فرش کرت) که امید آدمی برای نیکو زیستن است، آگاهی می‌دهد. گات‌ها پایه دین راستین را می‌آموزد، راه درست اندیشیدن و درست زیستن.




اهمیت آزادی و مهرورزی در ایران باستان

  اهمیت آزادی و مهرورزی در ایران باستان  

 

‌ایرانیان از دیر و دور هم آزاده و آزادی‌خواه بوده‌اند، هم در پی مهربانی و مهرورزی به یکدیگر و به دیگران. آنان از اشوزرتشت آموخته بودند که باید با اندیشه روشن و در کمال آزادی و اختیار راه خویش را در زندگی برگزینند.
پیام و آموزه اشوزرتشت در این زمینه چنین است:
ای مردم! گفتارنیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود داوری کنید؛ زیرا پیش از آن که فرصت از دست برود، هر مرد و زن باید خودش راه خود را برگزیند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامران شوید.
اشوزرتشت در پیام مانتره خود یعنی گاتها همچنین می‌گوید:
ای مزدا هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک را از بد دادی، خواستی که هر کس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح می‌داند، برگزیند.

*******

ای اهورامزدا تویی آفریننده جهان مادی و خرد مینوی و تویی که به مردم جهان اختیار گزینش راه نیک و بد دادی؛ تا بنا به میل خود یا به سوی رستگاری شتابند، یا به گمراهی گرایند.

*******

ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته‌است آگاه می‌شدید و از خوشی و پاداش نیک راستی و پادافره زشت بدی در این جهان و جهان دیگر آگاه می‌شدید، آن‌گاه به راهی می‌رفتید که روزگارتان به خوشی بگذرد.
نمونه‌ای از مهربانی و نیک‌اندیشی درباره دیگران نیز در گفتار و کردار کورش هخامنشی دیده‌می‌شود. شاهنشاهی که بر قلمرو بزرگی فرمان می‌راند و اگر می‌خواست می‌توانست ستم کند، دیگران را به بند و زنجیر بکشد، اما این چنین نکرد. او نه تنها به مردمان کشورهای تحت سلطه خود ستم روا نداشت، بلکه به آنان آزادی‌های از دست رفته‌شان را هم بازگرداند.
مطلب را با بخشی از نوشته‌های کورش که برای ما بازمانده است، به پایان می‌بریم:
سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل در آمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر واکد تهدید کننده دیگری پیدا شود. من ویرانه‌هایشان را ساختم و دشواری‌های آنان را آسان کردم.
خدایانی که در آنها زندگی می‌کردند، من آنها را به جایگاهشان باز گردانیدم و پرستشگاه‌های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همه مردم را گرد آوردم و آنها را به سرزمین خودشان بازگردانیدم.

http://www.t-z-a.org




کتاب دینی زرتشتیان گات ها است

 

گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان
هنگامی که از پیروان ادیان الهی درباره سخنانِ پیامبرشان پرسش می شود هر یک کتاب ویژه ای را معرفی می کنند که دربرگیرنده وحی و الهام خداوندی به آن پیامبر است . به همین روی مسلمانان ، قرآن مجید را کتاب آسمانی پیامبر خود معرفی می کنند و یهودیان و مسیحیان به ترتیب تورات و انجیل را نام می برند.

پیش تر از آن ، آیین یکتاپرستی در ایران باستان شکل گرفته و زرتشت ، پیامبری است که در گویش آن زمان، کلامش را به اوستایی بیان کرده است . به این ترتیب هر جا سخن از کتاب دینی زرتشتیان باشد، در پاسخ از اوستا به نام کتاب دینی زرتشتیان یاد می شود. این پاسخ از یک سو درست به نظر می رسد زیرا این کتاب به زبان اوستایی است ولی هنگامی که تمام متون اوستایی بررسی شود با نگرش به موضوع بخش های اوستا و چگونگی نگارش هر متن از این کتاب نتیجه این است که همه بخش های اوستا گفته های اشوزرتشت نیست و تنها سروده هایی از اوستا که در بخشی از یسنا قرار گرفته است ، از آن پیامبر ایران است و این بخش گات ها نام دارد.
 
باید باور داشته باشیم که تاریخِ تمدن، در سرزمین ایران بسیار فراتر از برخی کشورهای دیگر است بپذیریم که ایرانیان ، پیش از دوره یکتاپرستی در این سرزمین ، در باورهای استوره یی خود بسیاری از آداب و رسوم ، پندار و گفته ها داشته اند و درباره آخرین نتیجه هایی که در پی هر رویداد طبیعی می گرفتند قوانین و آیینی تازه را در اجتماع خود رواج می دادند.
از آنجا که زبان گفت و گوی مردم در روزگاران باستانی ایران ، زبان اوستایی بوده تمام این سرودها ، نیایش ها و قوانین به اوستا معروف گشته اند. کتاب اوستا مجموعه یی است که بخشی از آن مربوط به سده هایی پیش از اشوزرتشت ، یعنی شروع آیین یکتاپرستی در ایران باستان است و به زبان مادری آن زمان سروده شده است در مجموعه ، سرودها و گفته هایی آمده که دربارهباورهای دینی ، تاریخی، گاه شماری، بهداشتی، دادگری و دانش های دیگر آن دوران است . به همین روی مجموعه اوستا که در تاریخ و ادبیات از آن یاد شده از پنج بخش تشکیل شده است. یسنا، یشت ها، ویسپرد وندیداد و خرده اوستا.
 
خرده اوستا از همه بخش ها جوان تر است، گزیده بخش هایی از یشت های کهن با سرودهای جدید است . نمازهایی روزانه و سرودهایی درباره برگزاری مراسم آیینی و درگذشتگان در آن گنجانده شده است.
وندیداد که بخش دیگر است ، در زبان اوستا" وی دَئِو داتَه" یعنی قانون ضد دیو است . دیو در باور مردمان پیش از دوره یکتا پرستی ، خدایان پنداری ویران کننده بودند که می بایست برای آنان قربانی و فدیه انجام شود تا از خشمِ آنان کاسته شود . در این کتاب و به زبانی اوستایی سفارش هایی درباره پاکیزگی و احکام پرهیز از مردار مربوط به زمان باستانی ایران آمده است که در دانش زمان خود ارزشمند بوده و بیانگر نگرش مردم ایران باستان به اصول پزشکی ، بهداشت و قانون اجتماعی است.
 
ویسپرد، یکی از بخش های اوستا است که وابسته به نمازها و نیایش های جشن گاهنبار است . این جشن ، شش مرحله در سال برگزار می شود که در آغاز به مناسبت های گوناگون پیشه کشاورزی شکل گرفته و اکنون با برپایی نیایش های همگانی به داد و دهش و پذیرایی پرداخته می شود.

 


یشت ها، سرودها و گفته های بسیار کهن است و در حماسه هایی به صورت نثر مسجع در ستایش ایزدان است که از مهمترین آنها اورمزد یشت، ورهرام یشت، اردیبهشت یشت، مهر یشت ، هوم یشت و سروش یشت است که بخش دیگری از اوستا را تشکیل می دهد.
یسنا، نیایش هایی در ستایش پروردگار و آفریده های نیک اوست . سرودهای یسنا، 72 بخش هستند که هر یک را "یسن" یا "هات" می گویند. یسنا از مهمترین بخش مجموعه اوستا به حساب می آید، زیرا سخنان و پیام اشو زرتشت در این بخش جای دارد. گات ها در مجموع 17 هات از یسنا را تشکیل می دهد که خود نیز شامل پنج بخش به نام های اَهنود، اُشتَوُد، سپنته مد، وهوخشتر، وَهیشتوایش است.

قسمت های دیگر یسنا نیز از نظر وزن و موضوع هماهنگی زیادی با پیام اشوزرتشت دارد و بی گمان از سرودهای شاگردان نزدیک پیامبر است. به این ترتیب گات ها ، تنها سخنان پیام آور ایرانی اشوزرتشت است و کتاب دینی زرتشتیان به حساب می آید.
سرودهای گات ها ، اندیشه برانگیز و آموزنده است. این پیام ، دانش فراگیری اخلاق نیک و ارزش های انسانی است و از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می گوید.
پیام گات ها برای پیشرفت کار جهان است . در این بینش سستی ، تنبلی و بیکاری روا نیست. نوسازی و تازه گردانیدن جهان هستی وظیفه انسان هاست ، گات ها ، کسانی را که با دانش و بینش خود در کار ، جهان را به پیش می برند و تازه می گردانند، سوشیانت می گویند. در پیام اشوزرتشت زن و مرد جایگاهی برابر و یکسان دارند. او باور دارد که هر دو از فروزه منش نیک برخوردارند، پس باید از خردِ رسا بهره مند شوندو به سوی دانایی گام بردارند. شخص دانا پیوسته راستی را برمی گزیند . راستی در اندیشه، گفتار و کردار جای می گیرد و پیرو راستی با هنجار هستی یعنی اشا هماهنگ خواهد شد.
 
اشا، نظم زمین و آسمان است و مردم نیز باید این هنجار را دریابند و به آیین راستی درآیند تا شایستگی انسان بودن را داشته باشند.
آیین راستی ، انجام کار درست در زمان مناسب در جای خود،با حساب و ابزار درست است.
گات ها به کسانی که از روی راستی رفتار کنند اَشَوَن می گویند. در بینش گات ها ، راستی همواره پیروز است و دروغ مصلحت آمیز جایی ندارد. کسی که از دروغ پیروی کند درگوَنت نامیده می شود. دروغ تنها به گفتار نیست بلکه شامل اندیشه و کردار ناشایست نیز می شود. گات ها سفارش دارد تا همه رستگار شوند و باور دارد که روزی فرا خواهد رسید تا همگان به سوی دانایی و اشا روی آورند.
 
آیینی که در پیام گات ها بیان شده است، آیین مهر و دوستی ، آیین شادمانی و بالندگی، آیین مبارزه با کژاندیشی و گسترش راستی است. آیین کار و کوشش برای رسیدن به خوشبختی یعنی آسایش همراه با آرامش است.
گات ها ، کتاب دینی زرتشتیان و پیام اشوزرتشت است.
نویسنده: کورش نیکنام




کهن‌ترین کتاب سپندینه زرتشتیان

اوستا؛ کهن‌ترین کتاب سپندینه زرتشتیان

اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن‌ترین نوشتار آریاییان و نامهٔ دینی مزداپرستان است. بخش‌های گوناگون این مجموعهٔ کهن، از زمانی در حدود نیمهٔ هزارهٔ دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمد و در طول سده‌های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان، آنچه بر جا مانده بود، به خطی به‌نام "دین دبیره" به نگارش درآمد و شکلی منظم و مدون یافت. اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه، دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسلهای پسین برسد و بجز "گاهان پنجگانهٔ زرتشت" و "وندیداد" - که همهٔ آن باقی مانده است - از دیگر بخشهای کتاب، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست.[۱]

آنچه امروزه به‌نام "اوستا" در دست داریم و از چند سده پیش از این در دانشگاهها و مراکز علمی یزرگ جهان محور پژوهشهای "اوستاشناختی" بوده، به سبب کاهش‌ها و افزایش‌ها و جابجایی‌ها و دستکاری‌های فراوانی که در طول تاریخ در آن راه یافته، نابسامان و ناهمگون است. از همین‌رو، پژوهش در این نامهٔ کهن و شناخت دقیق مفاهیم و رازها و اشاره‌های آن، کاری است دشوار و با آن که بسیاری از پژوهندگان و دانشوران، همه زندگی خود را بر سر این سودا گذاشته‌اند، هنوز هم پیچیدگی‌ها و گره‌های ناگشوده در آن کم نیست.[٢]

امروز زبانی را که دفترهای پیشین زرتشتی بدان نوشته ­شده اند، زبان اوستایی می­خوانند و این واژه خود در نوشته­های اوستا به چشم نمی­خورد. اما در نوشته­های پهلوی به گونه­ی «اَپَستاک» دیده می­شود.[۳]

دیاکونوف نیز محل پیدایش زبان اوستایی را در آسیای میانه، مشرق ایران، افغانستان و خراسان کنونی می‌داند.[۴]

این کتاب که قدمت آن بسته به تعیین زمان زردشت است، آن گونه که در روایات اسلامی آمده، بر روی ۱٢۰۰۰ پوست گاو نوشته شده بود که اسکندر رومی، بخش علمی آن را به یونانی ترجمه، و بقیه را پراکنده و سوزاند.

بلاش (یکی از پادشاهان اشکانی) دستور جمع‌آوری آن را داد و سپس در دوره ساسانیان، "اردشیر بابکان" به توسط "تنسر یا توسر" و بعد از او پسر اردشیر (شاپور اول) به جمع‌آوری و تدوین اوستا، پرداختند. در زمان شاپور دوم، "آذرباد مهرپسندان" اوستا را بررسی و در زمان انوشیروان به دستور او، این کتاب بازبینی شد. البته از مجموع روایات زردشتی چنین برمی‌آید که گردآوری و نقل "اوستا" همواره به صورت شفاهی و سینه به سینه بود، تا آنکه در قرن ۴ میلادی، در زمان شاپور دوم، آن را با الفبایی که از روی الفبای زردشتی و پهلوی مسیحی "خط زبوری" اختراع شد، نگاشتند.

در همین زمان ساسانیان، اوستا به زبان پهلوی (فارسی میانه) ترجمه و تفسیر شد که آنرا "زند" گویند و غالبا اوستا را با کلمه "زند" با هم می‌آورند و "زند اوستا" گویند. بعد شرحی درباره «زند» نوشته شد که به آن "پازند" گفتند، که زبانش روان تر و پاک تر از زبان "زند" است. زند، یعنی شرح و تفسیر و بیان.[۵]

کتاب اوستا در روزگار باستان دارای ٨۱۵ فصل در بیست و یک نسک (کتاب) بوده و در شکل کنونی خود شامل شش بخش گاهان، یَسنه یا یسنا (شامل گاتها و غیر آن)، یشت‌ها، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا است. بخش‌های اوستا بنا بر تحقیق آنوبانینی در دوران‌های مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است.

قدیمی‌ترین بخش اوستا، گاهان نامیده می‌شود و گفته می‌شود بخشی از آن، سروده‌هایی است که به زرتشت الهام شده و بر زبان وی جاری شده است. اوستا را از نظر زمانی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:

بخش نخست اوستای کهن که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازه‌ای مضامین و باورهای جدیدتر را به متن‌های کهن اضافه کرده‌اند.

بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل "گـاتـهـا" است که سروده‌های مینوی شخص زرتشت، پیام‌آور بزرگ آریایی به شمار می‌رود که هر چند از نظر مضمون پس از اوستای کهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، کهن‌ترین بخش اوستای موجود است.

بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـت‌های جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است که همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب می‌آیند. اما بسیاری از مضامین همین بخش‌های جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای کهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است که امکان تفکیک را امکان‌پذیر نمی‌سازد.

اوستا به دو گویش نوشته شده‌است. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشته ‌شده و گویشی که بخش‌های دیگر اوستا را بدان نوشته‌اند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیده‌اند. مندرجات اوستا شامل نیایش اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های قوم آریایی است.

کلمه اوستا در اصل "اَوْپِسْٰتاک" است به معنى بنیان جاافتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای، و به صیغهٔ صفت مشبهه است. واژه اَوِستا بنا به تحقیق آنوبانینی در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت هم هست و با واژه "ودا"، نام کهن‌ترین کتاب دینی هندوان همریشه است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی "آگاهی‌نامه" یا "دانش‌نامه" دانست که آن را (مرجع نامه) نیز می‌نامند. در تاریخ طبرى و دیگر متقدمان از مورّخان عرب "ابستاق" و "افسقاق" ضبط شده است و در زبان درى "اُوْستا ـ اُسْتا ـ وُسْت ـ اُسْت" به اختلاف دیده می‌شود کاف آخر "اوپستاک" که از قبیل کاف "داناک" و "تواناک" است در زبان درى حذف می‌شود و تلفّظ صحیح این کلمه بایستى "اُوْپستا" باشد ولى به تقلید شعرائى که به ضرورت این کلمه را مخفّف ساخته‌اند ما آن لفظ را "اَوِسْتا" خوانیم.

اما لفظ زند از آزنتی "Azanti" و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف "پات زند" می‌باشد که با پیشاوند "پات" ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری. پازند عبارت است از نُسک‌هایی که زند را به خط اوستایی و به زبان فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را خط پازند نامند.[*]

ساختار اوستا: اوستا در دوره‌های مختلف فراهم آمده، بخش کهن آن حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد است. اوستا، دارای ٢۱ نسک و در پنج قسمت است.

۱- "یسنا" که دارای ٧٢ فصل که ۱٧ فصل آن گاتها را تشکیل می‌دهد و بخش جدید اوستا، ۴ قسمت دیگر (یشتها، وندیداد، ویسپرد، خرده اوستا).

یَسنَه یا یسن (در اوستا به معنی نیایش) نام مهم‌ترین نسک اوستای کنونی است که ۷۲ هات (فصل) دارد و گاهان پنجگانه زرتشت (گاتاها) نیز جزو همین ۷۲ هات بشمار می‌آید.[۶]

گاهان و یسنها: گاهان جمع گاه است و گاه، بازمانده گاتای اوستایی، به معنی سرود گاهان ۱٧ یسن (ستایش) است و به ۵ گاه، تقسیم شده است.

٢- یشتها: یشت به معنای ستایش است. یشتها ٢۱، است که در ستایش اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان، سروده شده است. در بین این ها، فقط گاهان (گاتها) از خود زردشت می‌باشد.

یَشت‌ نام بخشی از کتاب اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. موضوع یشت‌ها، سرودها و گفته‌های بسیار کهن و حماسه‌هایی در ستایش ایزدان است که مهم‌ترین آنها: اورمزدیشت، وَرَهرام‌یشت، اردیبهشت‌یشت، مهریشت، هوم‌یشت و سروش‌یشت است.

۳- ویسپرد: ویسپ یعنی همه، رد یعنی حامی. ویسپرد از ٢۴ کرده (فصل) تشکیل شده و مطالب آن از "یسنها" گرفته شده است.

۴- وندیداد: تصحیف ویدیوداد است، "ویدیوداد" به معنی قانون غیر دیوی است. وندیداد، نسک نوزدهم از نسکهای ٢۱ گانه اوستای دوره ساسانی است که بطور کامل باقی مانده است. وندیداد، ٢٢ فرگرد (= فصل) دارد که به غیر از فصل‌های اول و دوم، بقیه شامل قوانین دین زردشت است.

۵- خرده اوستا: به معنی اوستای کوچک. خلاصه‌ای است از اوستای دوره ساسانی، تدوین این کتاب را در زمان شاپور می‌دانند که شامل انواع نیایش‌ها، گاهها (سی روزه‌ها) و آفرینگان.[٧]

چاپ و نشر: ظاهرا اول بار در قرن ۱٨ میلادی بوسیله "آتکیتل دوپرون" به زبان فرانسه ترجمه و در ۱٧٧۱ در سه جلد در پاریس منتشر شد. بعدا مستشرقین بزرگ و بخصوص آلمانی ها به این کتاب توجه خاصی کرده و تمام کتاب یا قسمتی از آنرا ترجمه کردند مانند شپیگل (ترجمه آلمانی سه جلد)، دوهارله (ترجمه فرانسوی، ۱٨٨۱، پاریس)، دارمستتر (ترجمه فرانسوی (سه جلد) ٩۳-۱٨٩٢، پاریس، فریش ولف (ترجمه آلمانی ۱٩۱۰ شراسبورگ، یشتها در دو مجلد، یسنا در دو مجلد، "گاتها" و "وندیداد" به فارسی ترجمه و در بمبئی و ایران به چاپ رسید.

پانویس

۱- اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، چاپ دهم - ۱۳٨۵ خ.، ج ۱، ص ۳
٢- همانجا، ج ۱، ص ۳
۶- اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ ششم، تهران: مروارید، ۱۳۷۷.
٧- مآخذ اوستایی: اوستای موجود را در پنج بخش جا داده‌اند، "یسنا"، " ویسپرد"، "یشت"، "وندیداد" و خرده اوستا.

یسنا:

یسنا شامل ٧٢ ها "فصل" می‌باشد. یسنا یک چهارم اوستای کنونی را تشکیل می‌دهد. یسنا درباره اهورامزدا و آفرینش، راه درست زیستن و به خوشبختی رسیدن، آرمان آدمی و پی آمدهای اندیشه ، گفتار و کردار آدمیان، قانون اشا، و نوسازی جهان گفت و گو می‌کند. "ستوت یسن" که خود بخشی از یسنا می‌باشد، پیام اهورامزدا می‌باشد که به وسیله اشوزرتشت به ما رسیده است. آنچه در بخش‌های دیگر یسنا آمده به وسیله پیشوایان دین نوشته شده است .

ویسپرد:

ویسپرد دارای ٢۳ "کرده" یا "بخش" است. ویسپرد درباره آیین گاهنبارها (جشن‌های دینی و اجتماعی شش گانه در سال که هر کدام پنج روز است» و نمازهای وابسته به آن سخن می‌گوید .

یشت‌ها:

یَشت‌ها ٢۱ کَرده "بخش" دارد و درباره ایزدان می‌باشد. ایزدان پس از زرتشت وارد سنت دین زرتشتی شدند. بخش‌هایی از آن، شاید به پیش از زرتشت متعلق باشد که بعدها وارد ادبیات دینی شده است. بخش هایی از یشت‌ها را باید با دقت مورد تفسیر قرار داد تا فلسفه آن را فهمید وگرنه با بنیادهای گات‌ها ناسازگاری دارد! بنابر نسخه‌های مختلف، تعداد یشت‌ها ٢۱ تا ۳۰ است و هر یشت، از چندین بخش "کرده" ساخته شده است. یشت‌ها نیایش‌هایی درباره‌ی ایزدان است. یشت‌ها در نشان دادن اهمیت طبیعت و لزوم حفظ محیط زیست سودمند بوده است .

وَندیداد:

برخی می‌اندیشند که وَندیداد را نباید جرء بخش‌های اوستا دانست زیرا بسیاری از نوشته‌های آن با روح و نص گاتها مغایرت دارد. از این رو استفاده از آن در بسیاری از موارد گمراه کننده خواهد بود. وندیداد یعنی قانون بر ضد دیوان و خدایان پنداری، و بیشتر راجع به تشریفات مربوط به بهداشت و رعایت پاکیزگی و جلوگیری یا از بین بردن عفونت‌ طبق نظریه نویسنده آن است.

عده‌ای از نویسندگان در شرح اصول دین زرتشتی (به استناد دینکرد که در سه سده پس از یورش تازیان و شکست ساسانیان نوشته شده و اعتبار آن مورد تردید است) با ذکر مطالب وندیداد خارج از متن اصلی و بدون اشاره به مولفین و زمان تحریر آن، تصویر نادرستی از سنت و دین زرتشتی داده‌اند! وندیداد ارزش تاریخی دارد ولی از جهت بنیادهای دینی عموما قابل استناد نیست. بنابراین وندیداد را تنها در محتوای تاریخی باید مورد توجه قرار داد، و مطالب آنرا در آن چه با دانش امروز تطبیق نمی‌کند، شایسته زمان تنظیم آن دانست و توجه داشت که این کتاب سده‌ها پس از زرتشت نوشته شده است و چون به زبان پهلوی است، الزاما کتاب دینی نیست.

خرده اوستا:

خرده اوستا از پنج گاه، پنج نیایش، چند یشت کوتاه، آفرینگان، سی روزه و دعاهایی از این گونه فراهم آمده است. خرده اوستا در بردارنده تکه‌هایی است از بخش‌های مختلف اوستا و بخشی از آن به زبان فارسی است. زبان گات‌ها، زبان اوستایی است. در زمان ساسانیان، اوستا به پهلوی ترجمه شد و تفسیرهایی بر آن نوشته شد که آن‌ها روی هم «زند اوستا» می‌خوانند. بنابراین باید توجه داشت که، قسمتی از زند اوستا، تفسیر‌های روحانیون دولتی زمان ساسانیان است و ممکن است ، روحانیان دیگر، آن را به نحو دیگری تفسیر کرده باشند. یکی دو سده پس از یورش تازیان و چیرگی اسلام، استعمال زبان پهلوی کم کم متروک شد و مردمی که زرتشتی باقی مانده بودند، قادر به فهمیدن زبان پهلوی و معانی اوستایی نبودند. این بود که در آن هنگام، اوستا و تفسیر‌هایی از پهلوی به فارسی ترجمه شد و تفسیرهای دیگری، به فارسی، بر آن نوشتند. این مجموعه را "پازند" می‌خوانند. بعضی از روحانیان، دعاهایی به فارسی فراهم آوردند و در خرده اوستا جا دادند. در اینجا لازم است که از "آذر فرنبغ" و "آذرباد ماراسپند" که در جمع آوری زند اوستا کوشش کردند یاد کرد. از این توضیحات روشن می‌شود که برای همه بخش‌های اوستا نمی‌توان اعتبار برابر قائل شد.

گنجانیدن گاتها در اوستا، باعث نمی‌شود که سایر قسمت‌های اوستا، اعتبار گات‌ها را مدعی شوند. یا سایر قسمت‌های اوستا کلید تفسیر گات‌ها شوند. هر چه خلاف این عنوان شود، با خرد ناسازگار است. گذشته از اوستا کتابی به نام "هیربدستان" و "نیرنگستان" به زبان اوستا داریم که درباره مراسم مذهبی و برقراری نمازها، سخن می‌گوید.

خلاصه نویسی از بخشی از کتاب دیدی نو از دینی کهن




زنان در دوره هخامنشیان + عکس

زنان در دوره هخامنشیان + عکس



با یک جستجوی ساده در گوگل ایمیج با موضوع زنان در دوره هخامنشیان به تصاویری بر می خورید که زنانی را در لباسهای بلند و موهایی بدون حجاب کشیده است . حتی یک تخت سنگ هم در تخت جمشید پیدا نمی کنید که زنان ایرانی اینگونه باشند. زنان ایرانی در طول تاریخ هخامنشیان هم حجاب داشته اند. پس این تصاویر چیست؟ و از کجا می آید

تصاویری که میبینید که به طرز عجیب و البته حتما حساب شده از سوی دشمنان ملت ایران تولید می شود. شک نکنید و مطمئن باشید این یک کار سازمان یافته و حساب شده است . تا به زن و دختر ایرانی القا کند که تو نیز مثل ما اروپایی ها و غربیها حجابی نداشتی. درحالیکه حجاب ، حیا و عفت زن ایرانی در طول همیشه تاریخ یک افتخار بزرگی برای ما محسوب می شود.

تابلو فرشهایی هم در تصویر بالا می بینید که متسفانه فروخته میشوند و همین امر را دامن میزنند.

یادمان نرود که اسناد محکم تاریخی در مورد حیا و حجاب زن ایرانی در طول تاریخ موجود است که قابل خدشه نیست.




دقت کنید ، این صفحه اول ایمیج گوگل از زنان در دوره هخامنشان است . یک تخته سنگ هم دیده نمی شود بلکه زاییده های اذهان مریض دشمنان ملت است. البته شاید کسانی هم باشند که ندانسته اینگونه تصاویر را میکشند و یا طراحی میکنند . اما باید هوشیار بود و این امر سازمان یافته را برای همه روشن کرد. به هرکه شد بگویید تا همه مطلع شوند.

پوشش زنان در دوران هخامنشیان:

هرچند فراز و نشیب زیادی داشته‌است و گاه به میل حاکمان وقت، بیش‌تر یا کم‌تر شده‌است ولی هرگز به طور کامل از میان نرفته‌است.اکنون به بررسی پوشش زنان در دوره ی هخامنشیان می پردازیم که اولین حضور استفاده از چادر در ایران در زمان هخامنشیان بوده است که البته زنان بلند پایه دربار همچون شاهزادگان از آن استفاده می کردند.در مورد پوشاک خاص زنان در دوره هخامنشیان آمده است: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومی برمیخوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است.

به زنان دیگر آن دوره نیز برمیخوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل شکل، بر روی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها (که نخستین ساکنان آریایی ایران زمین بوده اند) حجاب کاملی شامل پیراهن بلندچین دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس‌ها، داشته اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است.

تصویر به جا مانده بر روی تخته سنگهای دوره هخامنشی نشان می‌دهد که شباهتی بین لباس زنان و مردان پارسی وجود داشته است. زنان پارسی به جز لباس شبیه آنچه ملکه می‌پوشیده، لباس دیگری نیز داشته اند، پیراهن آنان پوششی ساده، بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه بوده که دامن از زانو به پایین شرابه‌هایی از مچ پا آویزان داشته، علاوه بر اینها زنان پارسی از چادر نیز استفاده می‌کردند، و آنرا بر روی تن خود می‌انداختند به طوری که تمام لباسهای زیر را می‌پوشانید. نقوشی که روی فرش پازیریک که در سیبری پیدا شده و آنرا مربوط به ایران در دوران هخامنشی می‌دانند، این مطلب را تصدیق می‌کند زیرا زنانی که بر روی این فرش نقش کرده اند پوششی سر اندر پا چیزی شبیه چادر روی همه پوشاک خود داشته اند.

در دوران هخامنشیان هنگامی که خشایارشا در مجلسی از ملکه «وشی» ایرانی خواست تا عریان به مهمانی حاضر شود تا حاضران زیبایی اندام او را ببینند، او به این کار تن نداد و همین باعث شد تا عنوان «ملکهء ایران» را از دست دهد، در حالی که «استر» یهودی به انجام این کار پرداخت.

 

ویل دورانت دربارهء زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان اختلاط کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.»

لباس بلند و پر چینی که در نگاره های تخت جمشید به چشم می خورد و شاه نیز آن را بر تن دارد ، لباس مشخص دوره هخامنشی است و کوروش بنیان گذار این سلسله این لباس را از مادها که نخستین دولت ایرانی آریایی و دولت قبل از هخامنشیان بودند گرفته بود و تمامی کارکنانش را متقاعد کرده بود که آن را بر تن کنند . ظاهرا او معتقد بود که این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بلندبالا نشان می دهد این راز لباسهای چین دار بسیار بلندی است که انتهای آن روی زمین کشیده می شده است.

لباس چین دار هخامنشی برای حرکات پر جنب و جوش ، برای سفر ، شکار و جنگ و بطور کلی برای هر نوع کار بدنی آزاد، مثلا : کار در کارگاه ها، لباس چندان مناسبی نبوده و در نتیجه به هنگام کار شلوار نیم تنه و ردا می پوشیدند این نوع لباس لباسی عیلامی، قدیمی ترین تمدن ایرانی و قبل از مادها  و احتمالا لباس ملی ایرانیان بوده است . قبل از زمان هخامنشی ، وجود هیچ نوع شلواری قابل اثبات نیست و به جای شلوار چکمه به پا می کردند که همیشه مانند کفش بند دار ، گره ای در قسمت جلو داشت .

در آن زمان گرانترین لباس ها، رداهای پر بهای ایران بوده، با بافتی محکم و پوشیده از پولک های طلایی.

http://313person.mihanblog.com/




وَهومن یا منش نیک

نخستین گام در راه نزدیک شدن به اهورا ، وَهومن یا منش نیک است ، این واژه در زبان فارسی به بهمن تبدیل شده است . نیک اندیشی یکی از فروزه های ذاتی خداوند است که انسان نیز بایستی در نخستین گام آن را در خود پرورش دهد .وهیشتامن (بهمن)  vahishtamana:به معنای بهترین منش و خرد مقدس است. "وهیشتا‌" از ریشه "وه‌" به معنای بهترین (والاترین) و "من‌" به معنای منش و خرد و با هم به معنای والاترین اندیشه یا والاترین منش است. "وهیشتامن‌"، گوهر خرد، و "خرد جهانی‌" است همه آدمیان با فروزه و توانایی منش نیک (و‌هومن) پدید آمده‌اند. و‌هو من بازتابی از "وهیشتامن " یا خرد جهانی است.




افسانه های کهن در اوستا

آنچه امروز به نام دین زرتشت شناخته شده، شامل دو بخش جداگانه است:

        1- بخشی که از خود زرتشت است و اصول اخلاقی و فلسفی پیام او رادربردارد، به نام گاتاها که در هفده هات (240بند) به صورت شعر سروده شده است.در گردآوری بعدی اوستا ، گاتاها را در میان کتاب یسنا جای داده اند که بر روی هم دارای 72 هات است .

         2- سایر بخش های اوستا از پنج کتاب تشکیل می شود:یسنا به استثنای 17 هات گاتاها، یشت ها ، ویسپرد ، وندیداد و خرده اوستا. موضوعاتی که در این بخش اوستا آورده شده از آموزش های زرتشت نیست و به دین ها و سنت های پیش از زرتشت واساطیر کهن ایرانی و آریایی تعلق دارد. موضوعات دینی ، داستان ها واساطیر کهن این بخش از سوی پیشوایان دین های باستانی وپیروان ایزدان اساطیری همراه با تحولات اجتماعی و به هنگام گردآوری مکرر اوستا پس از هجوم اسکندر و اسلام در سنت های دینی زرتشت رخنه کردند و رفته رفته با آموزش های زرتشت آمیخته شدند که مجموعه ای به نام اوستای نوین را تشکیل می دهند. برای شناخت هویت فرهنگی ایران باید آنچه مربوط به پیام زرتشت است و پایه های فکری و اجتماعی آن را تشکیل می دهد ، از اضافات و افزوده های بعدی که جنبه های اساطیری و سنت های خرافی دارد،جدا شود . در غیر این صـورت دین زرتشـت و آموزش های او شـناخته نخواهد شـد. افزوده های اوستا که از زرتشت نیست هر یک به جای خود دارای ارزش های فراوان تاریخی، اخلاقی و اجتماعی است و نشانی از گذشته های دور زندگی و سنت های تیره های آریایی دارد که مربوط به مناطق پراکنده و گسـترده سرزمین های ایرانی بوده و اساس تمدن انسانی را پایه گذاری کرده است .

         دربارة باورها و سنت های مشترک آریایی پیش از آنکه ایرانی ها از هندی ها جدا شوند به موجب اطلاعاتی که در دست است ، عناصر و پدیده های طبیعی را  می پرستیدند . به آسمان ، نور، آتش ، باد ، باران و ستاره ها احترام  می گذاشتند .تاریکی و خشکی را کار شیطان می دانستند . آسمان بر سایر خداوندان مقدم بود . خورشید چشم آسمان و برق ، پسر آسمان نامیده می شد و تمام دین های کهن آریایی این افسانه را دارا بودند .لیکن آریایی ها نظیر سومریان و سایر اقوام ، معتقد به جلب مساعدت و موافقت ارواح خبیث و ناپاک نبودند و برای جلب رضایت و ترحم آنها نذر و قربانی نمی کردند ، بلکه اعتقادشان بر این بود که باید ارواح پاک را تقویت کرد تا آنها با ارواح پلید روبرو شوند، با آنها بجنگند و بر آنها چیره شوند. تصور می کردند نیازها ، نیایش ها و قربانی ها از طرف انسان می تواند به چیرگی ارواح پاک بر ناپاک کمک کند .انسان نزد اقوام آریایی مقام با ارزشی داشت و نسبت به ایزدان جنبة بندگی ، خواری و زبونی حس نمی کرد. واروناVaruna خداوند آسمان بود و از دروغ تنفر داشت ، این مسئله بر ایرانی ها تأثیر فراوان داشت و از کتیبه های بیستون و نوشته های هرودت این امر آشکار است .میترا به همراه آسمان در گردش کائنات و مراقبت در اخلاق و رفتار مردم دخالت داشت و از بینایی و دانایی کامل بهره مند بود.آتش که چهرة اصلی آن برق بود در نبرد همیشگی ایزدان نور وآتش همکاری می کرد. به طور کلی موجودات به دو دسته خوب و بد تقسیم می شدند که با یکدیگر دائماً در حال ستیز و نبرد بودند.

        مهم ترین ایزدان آریایی عصر ودائی عبارتند از :1 -ایندرا Indra ، خدای جنگ 2- وارونا ، خدای آسمان که مقام خدای خدایان داشت 3.- آگنی ، خدای آتش 4- سوما ، نوشابه ای که از یک گیاه کوهی و شیر و عسل ترکیب می شد و به واسطة نیرو و حرارتی که در بدن تولید می کرد در شمار خدایان بود. در وداها بسیاری از اسطوره های هندوایرانی کهن حفظ شده است از این رو از بررسی دین های آریائی می توان نتیجه گرفت : 1- پرستش طبیعت و باور به خدایان گوناگون هسته مرکزی عقاید آریایی را تشکیل می داد. 2- آنها به وجود خدایان خوب در برابر خدایان بد ، یعنی دو عامل خیر و شر باور داشتند و برای آنها نظیر انسان ها ، اعضای خانواده یعنی پسر و دختر و زن قائل بودند . برخلاف این گفته ها گروه بسیاری از دانشمندان ، نویسندگان و شاعران ایرانی معتقد بودند که ایرانی ها از ابتدا یعنی هنگامی که از هندی ها جداشده و در سرزمین های ایرانی سکنی گزیدند، یکتا پرست و خداپرست بودند؛ از جمله فردوسی کیومرث را اولین انسان ، اولین فرمانروا و سرسلسلة پیشدادیان ، یزدان- شناس می خواند . بخش بزرگی از ادبیات پر ارج ایرانی از اساطیر و داستان های کهن ملی سرچشمه گرفته است نظیر شاهنامه فردوسی که یکی از بزرگترین آثار حماسی و اخلاقی جهان شمرده می شود . 

        صفات و خصوصیات اخلاقی اقوام و ملت ها در اساطیر و افسانه های کهن ملی و قومی دیده می شود و نشان دهندة شیوه ها و سنت های اجتماعی و برخورد آنها با طبیعت و محیط است . اساطیر کهن نمایانگر نخستین دوران های تحول فکری انسان است . خدایان ، پادشاهان و پهلوانانی که در داستان های ملی باستانی یاد شده اند با مردمی که آنها را آفریده اند شباهت دارند. در نخستین دوران های تحول فکری چگونگی آفرینش جهان و انسان ، زایش و رویش جانداران و گیاهان ، برخورد با عوامل سرکش طبیعت ، جنگ با همسایگان و دشمنان مسائلی بود که فکر و دهن انسان ها را به خود مشغول می داشت .آدمیان برای جستجوی پاسخ به همه این مسائل و حفظ خود از خطرات و پیروزی بر مشکلات در پندار خویش قهرمانان و پهلوانانی می خواستند و می ساختند که بتوانند پیروز شوند .سپس می کوشیدند خود از آن قهرمانان سرمشق بگیرند و مانند آنها شوند. برای ستیز و نبرد دلاوران و گردنکشان بزرگ می ساختند ، برای ارضای حس جوانمردی و انصاف به خدایان مهربان و مددکار باور می- کردند. خدایان و قهرمانان افسانه ای نمونه ای بودند از خواست ها و آرزوهای انسان این دوران ، یعنی دوران اعتقاد به قهرمانان و مردان نیرومند. بدیهی است که محیط طبیعی و جغرافیایی بر زندگی انسان ، برداشت های او و فرهنگ او اثر می گذارد ولی واکنش انسان ها در برابر عوامل طبیعی و مشکلات زندگی یکسان نیست . پاره ای در برابر سختی ها پایداری می کنند تا پیروز شوند ، گروهی با شرایط نامساعد محیط سازش می کنند و آنچه می سازند بی مقدار و ناچیز است . همین اسطوره ها هستند که مارا با شرایط زندگی و تاریخ کهن که در دل ناپیدای زمان جای گرفته، آشنا می کنند چون با یکدیگر سخت بستگی دارند و اساطیر یک ملت جدا از بافت اجتماعی و تحولات تاریخی آن ملت نیست .

 

دین و اسطوره

        باتحولاتی که در شرایط زندگی اقتصادی و پیشرفت های فکری انسان رخ می دهد و نیز تأثیرمحیط جغرافیایی ، اسطوره های قدیمی رنگ دیگری به خود می گیرند و یا اسطوره های دیگری آفریده می شوند.در جوامع غیر آریایی که بت پرست بودندنیز برای هر بت صفاتی و کراماتی برمی شمردند. با پیشرفت اندیشة انسانی خصوصاً در میان ایرانی ها که پیشگام اندیشمندی و جستجوگر پاسخ های درست برای مسائل مربوط به آفرینش جهان و هستی انسان بودند، رفته رفته اندیشه های دینی و توجه به آفریننده های غیر مادی گسترش یافت و یک مرحله جدید تحول فکری در کنار اسطوره ها ظاهر شد.در سرزمین های ایرانی که از لحاظ افکار دینی و فلسفی چندین هزار سال از دیگر اقوام و دین های مسیحی و اسلامی پیشتر است ، این تحول دو جنبة کاملاً مشخص داشت: 1-به صورتی آرام و بدون تحمیل عقیده و دور از کشمکش و تنش های اجتماعی بود.2- این تحول بزرگ گرایش به اندیشمندی و دوری جستن از اسطوره ها به تدریج و در طول زمانی دراز انجام پذیرفت.در نتیجه یک حالت روحی فراگیر که با درک و شناخت همگان همراه بود رفته رفته باورهای غیر مادی و انتزاعی را جانشین اعتقاد به عناصر مادی و محسوس کرد.

        دین های ابتدایی در کنار اسطوره ها ظاهر شدند و از آنها بهره برداری کردند.چون مردم با افسانه های کهن خویش آشنا هستند ، دین ، افسانه ها را در خود می گیرد و با آنها کنار می آید تا مردم دین را بپذیرند.

        سرزمین های ایرانی بزرگترین سرچشمة تفکر انسانی و اندیشمندی بوده است . پیش از دین زرتشت ، دین های بزرگ فراگیری بودند که اسطوره ها در آن نقش اساسی داشتند.بیشتر این دین ها با هم و در کنار هم پیروانی داشتند که با صلح و آشتی همزیستی می کردند.چون هر دینی دارای خاستگاه اجتماعی و جغرافیایی معینی است خود بخود از عوامل فکری و سنت های اجتماعی محیط خود نشانی دارد و هدف اصلی هر دین آن است که جامعه موجود زمان خود را تغییر دهد ، اصلاح کند و با مفاسد آن بستیزد و راهنمای مردم به سوی یک زندگی بهتر باشد.بنابراین هر دین با عوامل محیط خود و میراث اجتماعی سرزمین خود مستقیماً رابطه دارد و در حقیقت نشان دهندة خصوصیات محیطی است که از آن برخاسته است  معیارهای هر دین شبیه و منبعث از معیارهای اجتماعی سرزمینی است که پشت اندر پشت به معاصرین پیامبران منتقل شده است . با مقایسه آن معیارها، برداشت ها و ارزش ها می توان شیوه های اخلاقی و روابط انسانی اجتماعات مختلف را بررسی کرد.مثلاً صفات خدایان هر دین با یکدیگر تفاوت های عمده دارد. خدایی که زرتشـت معرفی می کند فقط آفریـنـنـده خوبی و شادی است، هرگز خشـمگین نمی شود، کسی را عذاب نمی دهد، دوست مردم است و تهدید به انتقام و عقوبت نمی کند و خواستار صلح و آرامش است . این صفات همانست که مردم سرزمین های ایرانی به آنها نیازمند و خواستار آن بوده اند. در سرزمین های دیگر هریک از پیامبران و یا رهبران اخلاقی صفاتی برای خدای خود ذکر کرده اند که نمایش دهندة آرزوها و آداب و رسوم آن اقوام و اجتماعات است و با مقایسة آنها می توان دریافت که سرزمین های ایرانی و تیره های آریایی پذیرای روحیة جوانمردی ، راستی ، خیرخواهی ، تلاش برای زندگی بهتر همراه با خوبی ها و شادمانی است .این صفات و روحیات با پندارهای شاعرانه و داستان های قهرمانی در اساطیر ایرانی نیز به فراوانی دیده می شود. اساس اسطوره های ایرانی ، ایزدان و قهرمانان و شاهانی بوده اند توهمی و پنداری. نقش آموزش های زرتشت این بود که جامعه ایرانی را به سوی شیوه های خردگرایی و ارزش دادن به شخصیت انسانی رهبری کند و جهان اسطوره ای و خیالی و اندیشه های مربوط به آن را به جهانی که درآن واقعیت های اجتماعی و روابط درست انسانی حاکم است ، تبدیل کند. جهانی که درآن انسان بتواند با منش و اندیشة درست نقش مثبت داشته باشد . فردا و آیندة خود را بسازد و دادگری و انصاف و آرامش را جایگزین ظلم و جنگ و چپاول کند. واژه هایی که زرتشت به کار برده هیچکدام ساخته و پرداخته شخص او نیست . همان واژه هایی است که مردم زمان وی به آنها آگاهی داشتند ولی زرتشت آن واژه ها را با مفاهیم ومعانی دیگری به کار برد و اندیشة فلسفی و دید واقع بینانه خود را آموزش داد.بدیهی است هر اندیشة نوین با دشمنی و مخالفت شدید مردمی که هنوز به اندیشه های کهن باور دارند، روبرو می شود و زرتشت نیز از کینه توزی مردم زمان خود چنان به تنگ آمده بود که در سرود یازدهم از گاتاها ( یسنای 46) به آن اشاره می کند:« به کدام سرزمین روی آورم ، به کجا پناه برم ، خویشانم و دوستانم از من دوری می- جویند، از همکارانم خرسند نیستم و نه از فرمانروایان کشور که هواخواه دروغند، پس ای اهورامزدا چگونه می توانم تو را خشنود کنم؟» 

        آموزش های زرتشت از پایه و بنیاد بر ضد شیوه و رسوم مورد قبول جامعة آن روز بود ؛ چنان که در آثار موجود دیده می شود اقوام هندوایرانی دارای اعتقاداتی بودند که پس از جدایی از یکدیگر درهند باستان در مجموعه ای از سروده ها به نام ریگ ودا و در ایران کهن به نام یشت ها حفظ شده است.این سروده ها بازتابی است از یک زندگی ابتدایی چادرنشینی و جنگجویی که طبیعت در آن نقش اصلی داشته و برمی گردد به زمان های بسیار دور. بویس Boyce  معتـقـد است این بخش از ادبیات دینـی که با آموزش های زرتشت آمیخته شـده ، مـربوط می شود به عصر حجر و زمان نوسـنگی ؛ زمـانی که پدیده های آب و آتش برای اقوامی که در دشت های گسترده در امتداد شمالی ایران و قـفـقـاز و سـرزمین های نزدیک به قطب شـمال می زیسـته اند  ، دارای ارزش حـیاتی بوده و تاریخ آن بر می گردد به حدود هـزارة پنجم پیش از میلاد. (ص3 ، زرتشتیان، رسوم و اعتقادات دینی.)

        اساطیر هندی و ایرانی پس از جدایی دستخوش دگرگونی و تحولات بسیار شدند و رفته رفته دو ملت ایران وهند هرکدام، شاید زیر نفوذ شرایط جغرافیایی و آمیزش با اقوام بومی دارای ویژگی هایی شدند که آنها را از جهت  روحیات وشیوة زندگی از هم دور و متمایزکرده است . بنابر این آنچه در  یشت هادیده می شود ، مفاد آن از لحاظ زمانی مربوط به قرن ها پیش از زرتشت است ولی تحریر آن به صورت شعر بیشتر از هزار سال پس از گاتاها انجام شده است . 

         یشت ها در ستایش ایزدان و نیایش فرشتگان است ، به امید پاداش روز پسین و بزرگداشت پادشاهان و قهرمانان به امید چیرگی بردشمن و پیروزی در جنگ . سروده هایی است پر از تشبیهات شاعرانه ، توانمندی ایزدان ، تدبیر شاهان و نیرومندی قهرمانان . در یشت ها سنت های اخلاقی ایرانیان کهن که از دیر باز در سرزمین های ایرانی ریشه داشته ، بازگو شده ولی چون از جهت تنظیم و نگارش جدید است نظیر سایر بخش های اوستا از جمله وندیداد و یسنا از لحاظ ساختمان زبان و دگرگونی واژه ها و پاره ای قواعد دستوری با زبان گاتاها تفاوت دارند.

     در یشت ها برای هر پدیده سودمند طبیعی ، ایزدی پنداشته شده که وظیفة آن نگهبانی آن پدیده است .ایزدان نقش آفرینندگی ندارند بلکه مظهر و نماد ذهنی پدیده ها هستند و هر روزبه نام یکی از آنها نامیده می شده است .ولی شماره یشت های موجود بیست و چهار می باشد که از شماره روزها کمتر است .بدون تردید درآیین پیش از زرتشت برای نگهبانی و سرپرستی هر روز ایزدی بود و برای هر ایزدی یشت و آیین نیایشی وجود داشته که امروز شماری از آنها از بین رفته است .

یشـت ها در زمان های مخـتلف وبه وسـیلة گویندگانی که نام آنها را نداریـم  قرن ها پس از گاتاها و زرتشت به رشتة نظم درآمده اند. دلیل تنظیم آنها پس از زرتشت آن است که آموزش های گاتایی مبنی بر خردگرایی، آزاد اندیشی ، دادگری و صلح وآرامش بودو تحمیل هر اندیشه ای را نکوهش می کرد.از این رو هیچگونه نزاع و تعصب در امور دینی میان زرتشتیان و پیروان سایر دین ها و اندیشه ها وجود نداشت .در نتیجه پیروان دین های کهن ایرانی که به افسانه های ملی پدرانشان هنوز علاقمند بودند و می توانستند سروده های خود را برای بزرگداشت ایزدان و قهرمانان اساطیری زنده نگهدارند .با این تفاوت که پس از زرتشت برای ارزش بخشیدن و احترام بیشتر به یشت ها ، بندها و بخش های کوتاهی از گاتاها را به آنها افزودند و نام اهورامزدا و زرتشت را درآنها تکرار کردند.با این کار نه تنها احترام یشت ها میان همگان و زرتشتیان محفوظ ماند بلکه سبب وحدت نظر و یکپارچگی میان زرتشتیان و پیروان ایزدان اساطیری شد که آنان را به نام مزدیسنان یا مزدا پرستان می شناسیم . بدین صورت مزدیسنا مزدا پرستی شیوه ای شد التقاطی و آمیخته از اساطیر کهن برای ستایش ایزدان که سراسر پنداری و تصوری بود با آموزش های گاتایی که شیوه ای سراسر منطقی و خردگرا بود .ریشة این آمیختگی در رویدادهای تاریخی و در مقاطع زمانی خاص قرار دارد . هنگامی که در سال 330 پیش از میلاد اسکندر مقدونی بامشورت و پیروی از تعلیمات ارسطو ، سرپرست و معلم خود توانست بر ایران چیره شود و سلسلة هخامنشیان را براندازد، سرداران سپاه وی پس از مرگش کشورهای فتح شده را میان خود تقسیم کردند و ایران مدت هفتاد سال زیر حکومت سلوکیدها وفرمانروایان یونانی بود ؛ آشفتگی اجتماعی و مبارزه با فرهنگ ایرانی در این دوره به شدت رواج یافت که موجب پراکندگی در تمام امور دینی ، فرهنگی و فلسفی بود. در زمان اشکانیان نیز این آشفتگی ادامه داشت تا سلطنت بلاش . از کتاب اوستا و محتویات آن در این دوره مدارک کافی وجود ندارد .تنها منبعی که ما را به وجود اوسـتا در این دوره راهـنمایی می کند ، کتاب دینکرد است که تألیف آن در زمان های مختلف و به دست نویسـندگان متعدد صورت گرفته و در زمان خلافت مأمون عباسی (813-833 میلادی ) به دست «آذر فرنبغ پسر فرخزاد» دوباره گردآوری و پس از آن به وسیلة «آذربد پسر همد» پیشوای بهدینان تکمیل و به صورت کتابی در نه جلد مدوّن شده است . دربارة این کتاب نیز روایاتی نقل شده که بیشتر آنها داستانی و ساخته و پرداخته زمان ساسانیان است . از کتاب دینکرد جلد سوم تا نهم آن در دست است .کتاب دینکردیک دائرة المعارف و فرهنگ مزدیسنا بشمار می رود  

 که شامل مسائل دینی و روایات گوناگون تاریخی و سنتی است و روی هم رفته دارای 169000 واژة پهلوی است .فقط در جلد سوم آن سیصد و هفتاد و چهار بار جملة « به دین چنین گوید یا بنا به دین » تکرار می شود .این جمله کراراً در کتاب بندهش نیز دیده می شود در حالی که در کتاب دینکرد و بندهش و تمام آثار و ادبیات دینی پهلوی به ویژه کتاب وندیداد مطالب مربوط به دین زرتشتی وجود ندارد بلکه همه آنها مربوط به اساطیر کهن و روایات سنتی است که جنبة تاریخی دارند و سراسر آن خرافی و پنداری و متعلق به دین التقاطی مزدیسنا است که پس از زرتشت در نتیجه گردآوری های مکرر بر روی هم انباشته شده و نه تنها با آموزش های زرتشت مخالف است بلکه بین مطالب خود آنها نیز تناقض بسیار دیده می شود.

        باری ، در دوران پس از اسکندر نخستین کسی که به گردآوری اوستای کهن همت گماشت ، ولخش یا بلاش اشکانی بود که فرمان داد اوراق پراکنده و پریشان اوستا را مرتب و مدون کنند . در دودمان اشکانی پنج تن به نام بلاش سلطنت کردند ، از این رو میان مورخین در این که کدام یک از این پادشاهان به این گردآوری اقدام کرد ، اختلاف نظر است . دارمسـتتر معـتقد است که وی می تواند بلاش اول باشد که از 51 تا 78 میلادی سلطنت کردو در پارسایی و اعتقاد معروف و همزمان با نرون امپراطور روم بوده است که برادرش به نام تیرداد هم پادشاه ارمنستان و هم پیشوای روحانی به شمار می رفته است . با این قرائن دیده می شـود که وندیداد هم که مهمترین قسـمت اوسـتا مربوط به احکام شـریعت زرتشت قلمداد می شود ،  در زمان اشـکانیان مدون گشته است . پاره- ای از خاور شناسان تدوین اوستا را به بلاش سوم که از سال 148 تا 191 میلادی سلطنت می کرد ، نسبت می دهند. به هر روی آنچه باید مورد توجه قرار گیرد همزمان بودن اشکانیان با همسایگانی است که به دین مسیح گرویده بودند و درآن تعصب می ورزیدند و برای اولین بار در تاریخ ، دولت های مسیحی مدافع دین شده بودند.بنابر این اشکانیان و سپس ساسانیان خود را در برابر تهاجمات دینی می دیدند و ناگزیر خود را باید به حربه جدیدی که دین و کتاب دینی مدوّن است ، مجهز می کردند. بر اساس سنت و شیوه ایرانی دین و عقیده آزاد بود.پادشاهان و فرمانروایان فقط به ادارة امور می پرداختند و با وجود آن که خود دارای دین زرتشتی بودند ولی در دین و اندیشة مردم دخالت نداشتند و چیزی را تحمیل نمی کردند ولی پس از رشد مسیحیت که شیوه تحمیل و تعصب در دین به وسیلة امپراطوران روم و قدرت دولتی وارد روابط سیاسی شد ، پادشاهان ایران نیز ناگزیر شدند در برابر این هجوم های دینی خود را برخلاف سنت های با ارزش ملی خود به دین مجهز کنند.بنابر این به گردآوری اوستا که به دست اسکندر پراکنده شده بود ، پرداختند و در این گردآوری ها مطالبی را که در سینه ها و خاطرات مردم یا به صورت شفاهی یا به صورت کتبی وجود داشت ، جمع آوری و مدوّن کردند .پس از اشکانیان بنا به مندرجات کتاب سوم و چهارم دینکرد که دارای ارزش تاریخی است ، اردشیر بابکان (224-242) به گردآوری مابقی اوستا همت گماشت و به تنسر هیربد هیربدان دستور داد برای تکمیل اوستا اقدام کند. پس از اردشیر پسرش شاپور(242-272) فرمان داد تا آنچه دربارة پزشکی، ستاره شناسی،فلسفه و جغرافیا در نواحی مختلف ایران پراکنده بود، گردآوری کنند و یکجا در اوستا جای دهند.پس از او شاپور دوم پسر هرمز(310-379) برای یکپارچه ساختن اعتقادات و از میان برداشتن گفتگوها و اختلافات دینی که در میان دسته های گوناگون برخاسته بود به آذربد پسر مهر اسپند فرمان داد در اوستا مرور کند و بر درستی آن گواهی دهد.در جلد چهارم دینکرد بند 27 ذکر شده که پس از آنکه آذرباد پسر مهر اسپند اوستا را گردآوری و مرتب کرد و به درستی آن گواهی داد  شاهنشاه شاپورپسرهرمز گفت :« از این پس گمراهی در دین نشاید و کسی به بی دینی مجاز نیست.» درکتاب های پهلوی و مورخین دورة اسلامی این روایات نقل شده است .ابن ندیم در کتاب الفهرست آورده است :« اسکندر پادشاه یونان از یکی از شهرهای روم(یونان) که مقدونیه نام داشت به فارس لشکر کشیدو دارا پسر دارا پادشاه آن کشور را بکشت و به مملکت وی دست یافت و شهرها و کاخ های معظم ودیوساز او را منهدم ساخت و آنچه را که از علوم بر سنگ ها و چوب ها نقش گردیده و در ابنیه نصب شده بود ، تباه ساخت .سپس فرمان داد کتبی را که پادشاهان ایران در دیوان ها و گنج های شهر استخر ضبط کرده بودند، نخست به زبان رومی(یونانی) و قبطی ترجمه و استنساخ کرده سپس همه را طعمه آتش سازند و گویند خطی که کتب فارسی با آن نوشته شده بود موسوم به الگشتج (گشته دبیره)بوده است . اما آنچه را که از نجوم ، طب و طبایع  (طبیعیات) مورد احتیاج یونانیان بود از آن کتب برگرفته با آنچه را از علوم و اموال و گنج ها دست یافت با دانشمندانی که دارای آن علوم بودند به سوی مصر فرستاد ولی هنوز در ناحیة چین و هند کتبی از ایرانیان که پادشاهان فارس سابقاً در عهد پیغمبرشان زرتشت و جاماسب نوشته و بدان کشورها فرستاده بودند، باقی بود.زیرا زرتشت و جاماسب ایران را از واقعة اسکندر و تسلط و خرابی های او به کشور ایران خبر داده و ایشان را از این حادثه بزرگ آگاه ساخته بودند.اما بعد از خرابی های اسکندر چون دیگر در ایران علم و دانش نمانده بود از این جهت در میان علمای فارس تفرقه پیدا شد و مردمان به جهت بی علمی و بی دانشی به تعصب و عدم تحقیق و تعقل میل کرده و فرقه ها تشکیل دادند و هر طایفه برای خود پادشاهی برگزیدند.از این رو همه آنها را ملوک الطوایف گویند.چون اردشیر بابکان که از نسل ساسان بود ، ظهور نمود همه پراکندگی ها و فرق مختلف و ملوک الطوایف را بر انداخته و ایران را به اتحاد و یک خدایی و حکومتی واحد درآورد.تن های بی جان و پیکرهای بی روح ایرانیان را نشاط و حیات بخشید.پس کتبی را که از آن پیش در چین و هند باقی مانده بود و همچنین کتاب هایی را که اسکندر به روم ( یونان) فرستاده بود از کشورها بخواست و آنچه را از علوم ایرانی پراکنده و متفرق بود گردآوری کرد و پس از وی پسرش شاپور کار پدر را دنبال کرده، علوم فارسی را فراهم آورد.پس از این دو پادشاه ، خسرو انوشیروان شرح هایی را که علمای یونانی و اسـکندرانی و هندی بر کتب مزبور نوشـته بودند از لحاظ اینکـه علاقه و تعـلق خاطری به علم و معرفت داشت ، فراهم آورده و در تألیف و جمع آوری آنها بکوشید و به مقتضای آن علوم کار کرد.»

        این پراکندگی و دگرگونی در امور دینی و علمی در دورة هجوم تازیان و سپس اقوام ترک و مغول به مراتب شدیدتر بودولی مورخین اسلامی کمتر به خرابی ها و کتاب سوزی ها اشاره می کنند. بدیهی است بیشتر این ویرانی ها متوجه دین زرتشتی و ادبیات دینی بوده است ؛ به ترتیبی که پس از هر هجوم و ویرانی ، اثری از کتاب ها باقی نمی ماند و پیشوایان دینی و موبدان را گروه گروه می کشتند .پس از هر هجوم و ویرانی سـالیان دراز و گاه سده ها سپری می شد تا ایرانیان دوباره می توانستند به فرهنگ ملی خود که فنا پذیر است ، توجه کنندوآنچه را باقی مانده مدوّن سازند.از عهد اسکندر تا گردآوری مجدد اوستا در زمان اشکانیان سیصد سال فاصله است و پس از بلاش تا زمان اردشیر بابکان که او را به سبب جمع آوری اوستا ، اردشیر جامع نیز می گویند ، بیش از دویست سال طول کشید.در این دوران های دراز ساکنان یک کشور به علت دوری مسافت ، بیشتر اوقات از تحولات یکدیگر بی خبر می ماندند و در میان مردمی که اندیشمندی و توجه به دین و فلسفه جزء میراث تاریخی آنهاست، فرقه ها و دسته های گوناگون ظهور می کردند و هر کدام با توجه به باورهای باستانی خود و مبارزه با افکار و شیوه های مهاجمین ، از تاریخ و اساطیر ملی الهام می گرفتند و به راهی می رفتند که مسلماً با راهی که زرتشت آموزش داده بود ، تفاوت داشـت و در هر گردآوری ، هر دسـته ای می کوشید تا اعتقادات خود رادر کتاب دینی جای دهد.از طرفی چون کتاب اوستا نیز تنها یک کتاب دینی محسوب نمی شد بلکه یک دائرة المعارف فرهنگی بود که تمام دانش ها و علوم زمان درآن جای داشت و برای گردآوری آن رسیدگی و تعصب دینی به کار نمی رفت .دین ایرانی پس از آموزش های زرتشت به شیوة خردگرایی و اندیشمندی تبدیل شده بود و به امور فکری و فلسفی توجه و با زورگویی و تحمیل عقیده مخالفت داشت .بنابراین هواداران اندیشه ها، فلسفه ها و دین های مختلف در کنار یکدیگر و بدون کشمکش و جدال همزیستی می کردند.با یک نظر کوتاه می توان هم وسعت سرزمین های ایرانی و هم چندگانگی دینی را درآنها مجسم کرد. در حدود 150 سال پیش از میلاد امپراطوری اشکانی به فرمانروایی مهرداد تشکیل شد .آنها از اهالی شمال شرقی ایران بودند و 374 سال سلطنت کردند.ساسانیان ، اشکانیان را در سال 224 میلادی سرنگون کردند.در دوران شاپور اول (240-273 میلادی) ایرانی ها از سوی مشرق به هندوکش، هندو قلمرو کوشانیان مسلط شدند.از سوی مغرب به سوی انطاکیه تاختند و بر شام و کاپادوکیه پیروز شدند.در قلمرو این فرمانروایی گروه های دینی گوناگون وجود داشتندمانند زرتشتیان ، زروانیان، هندوها،بوداییان،یهودیان،مسیحیان و پیروان ایزدان اساطیری کهن،در نتیجه آنها که توانستند باورهای خود را در کتاب اوستا،آن گنجینة بزرگ فرهنگی وارد کرده اند . آنچه از زرتشت در آن موجود است ، همان هفده سرود گاتاهاست که به علت ارزش و احترام بسیار میان بیشتر ایرانیان از هر فرقة دینی یا گروه فلسفی مورد پذیرش بود و هر دینی برای کسب اعتبار ، خود را به زیر چتر زرتشت قرار می داد و بخشی از گاتاها یا نیایشی از دین زرتشت را در نیایش های خود وارد می کرد.به نام اهورا مزدا و صفات وی یعنی امشاسپندان توسل می جستند و نام های مقدس دین زرتشت به ویژه اهورا مزدا در همه جا تکرار می شد.در نتیجه اوستای نوین مجموعه ای است از نیایش های دینی اقوام آریایی پیش از زرتشت در ستایش ایزدان ، میترا و زروان و دیگران. این آمیختگی آلودگی هم به زیان دین زرتشت است که شماری از اندیشه های اساطیری همانند یشت ها و باورهای خرافی و ناپسند نظیر وندیداد را جزیی از آن قلمداد می کنندو هم به زیان داستان های ملی و اساطیر کهن ایرانی است که آنها را از اصالت و یک دست بودن اندیشه های جنگی و حماسی دور می کند.کریستین سن معتقد است « تاریخ افسانه ای ایران تاکنون در مجموع بررسی نشده و ریشه افسانه هایی که آن تاریخ را تشکیل می دهد و نحوه ترکیب آنها جستجو نشده و تحول و تغییرات تدریجی که افسانه ها بنابر تغییر شکل اندیشه های مذهبی ، اجتماعی ، سیاسی و ادبی یافته اند ، نشان داده نشده است »

        یک بررسی درست از تاریخ ایران و جنبه های فلسفی ، دینی و اجتماعی آن نیاز به کوشش های فراوان دارد،ولی شوربختانه این بررسی ها هیچگاه در کشور ما و به دست ایرانیان با صلاحیت به آسانی میسر نبوده است .تعصبات تند مراجع دینی ، بی تفاوتی و عدم پشتیبانی دولت ها باعث شده است که واقعبات و حقایق مسلم تاریخی به ویژه درباره مسائل مهم دینی و فلسفی با داستان های بی اساس و پاره اوقات با هرزه گویی و کینه ورزی آلوده شود.نه تنها از سوی  نویسندگان و مورخین متعصب تازی صفت بلکه از سوی پاره ای خاورشناسان مغرض کوشش شده است تا آموزش های زرتشت که بر اساس با ارزش ترین اصول فلسفی و اخلاقی استوار است ،تخطئه شود.در صفحات بعد به طور خلاصه و برای نمونه به یکی دو مورد اشاره خواهد شد.

        آنچه باید از آموزش های زرتشت جدا و باز شناخته شود ، خرافاتی است که در نوشته ها و ادبیات دینی پهلوی و نیز در بخش های نوین اوستا آمده است .مجموع آن نوشته ها و رساله ها از شمار صد تجاوز می کندکه در این بررسی کوتاه برای نمونه به عقائد زروانی و افسانه های یشت ها به طور اختصار اشاره می شود.بررسی و گردآوری مطالب تاریخی و اندیشه های دینی و فلسفی ایران به یک کوشش منظم و داشتن وسائل کافی نیازمنداست تا یک دائرة المعارف بزرگ فرهنگ اوستایی برای بررسی و شناخت فرهنگ و هویت ملی ایران فراهم شود.

 

 

اعتقادات زروانی

        زروان یعنی زمان.آیین زروانی معتقد به زمان بیکرانه است که آغاز و پایانی ندارد وآن را اساس هستی می داند .از آن زمان بیکرانه است که اهورا مزدا و اهریمن زاییده شده اند. آیین زروانی که همان آیین دهریون باشد بسیار کهن تر از دین زرتشت است . در قرن چهارم پیش از میلاد ، یک از شاگردان ارسطو رودیوس Eudemos Rhodios گفته است « در میان مغان وهمه نژاد ایرانی، مفهوم وجود و حقیقت واحد را بعضـی مکان و بعضـی زمان (زروان) مینامند که از آن دو گوهر به وجود آمده یکی آفریننده خیر ، دیگری آفریننده شر و یا بنابر قول گروهی از مغان پیش از این دو گوهر نور و ظلمت پدیدار شده است . این دو گوهر منشاء و سرچشمه اختلاف و تضاد در عالم طبیعت شده اند که در آغاز با هم اختلافی نداشته اند.از آن دو گوهر موجوداتی پدید شده اند که یک دسته تحت اطاعت اهورا مزدا و دسته دیگر زیر فرمان اهریمن هستند.

        کومون Cumont آیین مهر پرستی را با آیین زروانی پیوند می دهد و معتقد است « در رأس نظام الهی که میتراییسم به آن معتقد است و آن نظریه مغان زروانی است، دیده می شود که زمان بی نهایت یا زروان اکَرَنه قراردارد که او را گاه کرونوس یا کیوان (زحل) می نامند.با دادن این نام ها به او مع الوصف آن را وصف ناشدنی و بی نام هم تصور می کردند و این وجود را به تقلید از نمونه های نخستین موجودات نزد ملل شرقی با سر شیر و جسمی که ماری به دورآن پیچیده تجسم می کردند ...»

        در قــرن نـخـسـت پـیـش از مـیــلاد نـیـــز در کـتــیــبــة آنـتــیــو خـوس  Antiochios de Commageme  ذکر شده « باید همة نسل های آدمی از زروان اکَرَن که تقدیر زندگی به دست اوست ، پیروی کنند.» در قرن سوم میلادی در قطعات مانویان ایران عربی، سغدی ، اویغوری زروان به عنوان نخستین آفریننده دانسته شده است. در قرن پنجم میلادی نیز فوتینوس به نقل از کتاب گمشده تئودور دوموپسوئست Theodor de Mopsueste می نویسد

« تئودور در کتاب نخستین خود مذهب شیعه ایرانیان را که زارادس(زردشت) آورده است ، شرح می دهد ، یعنی آیین زروان که زردشت او را به عنوان فرمانروای همه عالم معرفی کرد . گفته بود بعد از فدیه هایی که برای زادن هرمیداس (اهورامزدا) داد، سرانجام هرمیداس را با شیطان (اهریمن) یک جا بزاد».

        در قرن پنجم میلادی ،ازنیک دوکولب Eznik de Kolb یکی از مورخین مسیحی ارمنی در رساله «نقض مذاهب» آورده است:

« مغان گویند آنگاه که هیچ چیز وجود نداشت تنها موجودی که وجود داشت زروان بود .زروانZerovan مدت هزار سال فدیه ها داد تا از او پسری به وجود آید که او را هرمیزداس (اورمزد) بنامد تا او آسمان ها و زمین وآنچه در اوست ، خلق کند.پس از هزار سال دچار شک شد که آیا پس از هزار سال دادن فدیه دارای پسری به نام اورمزد خواهد شد یا آنکه رنج ها و فدیه ها بی ثمر خواهد ماند؟ درآن حال که سرگرم خیالات و تردید بود(اورمزد) و (اهریمن) در شکم او پیدا شدند.اورمزد به سبب فدیه هایی که داده بود و اهریمن به سبب تردیدی که در او ایجاد شده بود.چون زروان از وجود دو پسر در شکم خود آگاهی یافت گفت هرکدام زودتر خود را به من بنمایاند پادشاه جهان خواهد بود.

        اورمزدکه از اندیشة پدر آگهی یافته بود برادر خود اهریمن را از آن باخبر ساخت .اهریمن چون آن را بدانست شکم زروان را بشکافت و برای معرفی نزد پدر رفت .زروان پرسید تو کیستی ؟اهریمن پاسخ گفت:من پسر توأم. زروان بدوگفت : پسر من درخشـنده است و بویی خوش دارد ، لیکن تو تیره ای و بویی  ناخوش داری.در آن حال اهریمن وزروان با یکدیگر سخن می گفتند ( اورمزد) به هنگام مقدّربا درخشندگی و بویی خوش متولد شد و نزد زروان رفت.زروان با دیدن او دانست پسر وی همان است که برایش فدیه ها داده و چشم به راه او بوده است .پس یک دسته از شاخه های چوب که در دستش بود و برای نیایش به کار می برد، به او داد و او را ستود.در این هنگام اهریمن به نزد زروان رفت و گفت مگر تو عهد نکرده بودی که هر یک از دو فرزندم که نخستین بار به نزدم آید او را به پادشاهی برمی گزینم .زروان برای احترام پیمانش به اهریمن گفت:ای موجود پلید و بدکار! نه هزار سال پادشاهی برای توست .سپس اورمزد را بر تو فرمانروا خواهم کرد و هر چه اراده کند، خواهدکرد. پس اورمزد و اهریمن هر یک شروع به آفریدن آفریده های خود کردند.هرچه اورمزد پدید می آورد پاک و خوب و راست بود،هرچه اهریمن می آفرید شر و سرکش.»

        از مورخان مسیحی ارمنی آثار دیگری موجود است از جمله منشوری که بنابر قول الیثی Elise که مهر نرسی وزیر یزدگرد اول و بهرام پنجم به ارمنیان خطاب کرد و در آن منشور که مشخصات اصلی دین زرتشت را خاطر نشان کرده، جزء آنها اصول مذهب زروانی را نیز آورده است.لازاردوفارب(484 میلادی) همان منشور را به نوعی دیگر آورده که در آن سخن از زروان نیست و مبانی دین زرتشت نیز به تفصیل ذکر نشده است .در این روایات که از سوی مورخین مسیحی ارمنی یا یونانی ذکر شده چون اطلاعات درستی از اندیشه های دینی ، فلسفی و تحولات آن نداشته اند ، دربارة مغان ، زرتشت و اساطیر ایرانی مطالبی نادرست و در بیشتر موارد همراه با کینه و نفرت نوشته اند و آنها را با هم آمیخته و نتیجه های نادرست ارائه داده اند. کلمه مغ به طور کلی یعنی یک پیشوای مذهبی و نخستین بار که در یک سند تاریخی به آن واژه بر می خوریم چنانکه امیل بنویست Benvenist نوشته ، سدة هشتم پیش از میلاد در زمان پادشاهی مادها جامعه به هفت طبقه تقسیم می شده و طبقه ای که به مسائل دینی می پرداخته اند، مغان بوده اند. بعدها در هر دینی پیشوایانی برای توضیح اصول دینی و اجرای مراسم مذهبی وجود داشته اند که در هر مورد همان واژة مغ به معنای پیشوای دینی به آنها اطلاق می شده ، چنانکه در دین زرتشتی ، زرتشت خود را مغ می دانسته یعنی پیشوای دینی ولی دین او با دین های پیشین به طور کلی متفاوت بود.سپس در زمان هخامنشیان مغان به عنوان پیشوایان دینی نقش داشته اند و به همین ترتیب در سلسله های بعدی اشکانی و ساسانی نقش دینی و اجتماعی مغان تحول و گسترش یافته بود و هر زمان مغان نمایندة مذهب رایج بودند و نمی توان همه آنها را در همه زمان ها به یک نحو مورد قضاوت قرار داد. چون شناسایی مغان هم بادین زرتشت آغاز شده است بنابراین تمام مورخین یونانی ، مسیحی ، عرب و غیره تمام دین های ایرانی را به مغان نسبت داده و از این راه دین زرتشت را هم با مغان سایر دین ها و سایر زمان ها به دلیل عدم آگاهی یا تعصب دینی پیوند داده اند .آنچه مغان زروانی یا مغان زمان ساسانی می گویند به هیچ روی با اندیشه های زرتشت و جهان بینی او در ارتباط نیست و در دو جهت کاملاً مخالف قرار دارد. مثلاً درآثار یکی از نویسندگان سریانی به نام تئودور بارخونی Theodor bar Khouni که احتمالاً در قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی می زیسته ، خبر زیر درباره داستان اساطیری زروان میان زرتشتیان دیده می شود:« زرتشت در ابتدا به چهار مبداء مثل چهارآخشیج قائل بود که عبارت بودند از اشوکرachouquar  پرشوکر Parchouquar زروکر Zarouquar  و زروان  و گفت که زروان پدر اهرمزد است ...سپس ادامه داده همان داستان تولد اهورامزد و اهریمن را تکرار کرده و آن مسائل را به زرتشت نسبت داده است .(نقل از مقاله کریستن سن ترجمه ذبیح الله صفا) . در حالی که این تعبیر در اصل نادرست است زیرا زروان «زمان» به باور زروانی ها اساس و پایة آفرینش اهورامزدا و اهریمن بود و خود نمی تواند یکی از چهار آخشیج باشد . در گاتاهای زرتشت هیچ اشاره به زروان و زمان بیکرانه نرفته است . اندیشه های زرتشت که نمایانگر یک مرحله پیشرفت فکری و فلسفی است تمام ایزدهای مورد ستایش آریایی ها را نفی کرد وآنچه در میان هندی ها نیز تا هم اکنون مورد ستایش است نظیر وارونا ، میترا و اسورا ، آنها را به عنوان دَئو و دیو نامید.بدیهی است آمیختن اندیشه های پیش از زرتشت و وارد کردن ایزدان در بخشی که آن را اوستای نوین می گویند به مرور زمان و طی نسل ها به دست پیروان آن دین ها و ایزدان در ادبیات دینی وارد شده و هیچ یک جزء آیین زرتشتی نیست .دربارة زروان آنچه در اوستای نوین دیده می شود عبارتست از :

        وندیداد فرگرد 19 بند 13.

        «ستایش کن ای زرتشت دین مزدیسنا را ،

        ستایش کن ای زرتشت این امشاسپندان را ، 

        ستایش کن هفت کشور زمین را ، 

        ستایش کن ای زرتشت ، تُواشه (جو- فضا) خودآفریده را 

        ستایش کن زروان بی کرانه را و وای(باد) در بالا کارگر را 

        ستایش کن تو ای زرتشت ، بادِ نیرومند مزدا آفریده را

        وسپنتا آرمئیتی ، زیبا دختر اهورامزدا را 

        در اینجا از سه ایزدی که در آیین زروانی به نام های ایزد تُواشَه ، ایزد وَیو ، ایزد وات(باد) نقش مهم دارند ، یاد شده است .

        از ایزد تواش (مکان) که به معنای تند و چالاک نیز هست در فرگرد سه بند 42 در یشت 10 بند 52 و 66 یاد شده است .

        وندیداد فرگرد 19 بند 16 و بند 29 .

        این بخش نیز درباره ستایش ایزدان زروانی تأکید دارد.

        16- می ستاییم تواشه خود آفریده را ، زروان بی کرانه را و وای (باد) از بالا کارگر را .

        29- دیوی که ویزاش نام است ای اسپیتَمَد زرتشت ، روان را بسته می برد از آن دُروندانِ دیویسنانِ تباهگر زندگی مردمان.

        از راه های زروان آفریده ، بر سر آن که دُروَند است و آن که اَشَوَن است ، پُل چینوَت مزدا آفریده مقدس را ...

        در یسنای 72 بند 10 

        می ستایم اهورا مزدای فرهمند ، امشاسپندان و مهر دارنده دست های فراخ می ستایم خورشید بی مرگ و تیز اسب را و وَیو ( ایزد باد) وَزَنده در فضای بالا را ...

        می ستایم تواشه (ایزد هوا) و زَروان بی کرانه و خودآفریده را ...

        در سیروزه 1 بند 21 و سیروزه 2 بند 21.

        رامش خوارم وای ( باد ) اَبَرکار شکستارترین ، ایدون تو و ای و تو ای سپنتامینو. تواش خود داده و زروانِ اکرانَ و زمانِ دیرنگ خدای...

  1. بند 21 : ستایم و خوانم دادار هرمزد و امشاسپندان را ...          

        وای اَبرکار شکستارترینِ دامان ، تواش خدای ، زروان، زمان اَکران زروان اَرنگ خدای را که دامان هرمزد به پشتیبانی و تندرستی تا فرشکرد زمان آورند.

 

       چنانکه دیده می شود از دین زروانی و ایزدان مورد ستایش آن ،در اوستای نو یاد و ستایش شده است .شِدَر Hans Heinrich Schaeder خاور شناس آلمانی معتقد است در فصل اول بندهش نیز آثاری از اصول دین زروانی دیده می شود .مطالب کتاب بندهش از دامداد نسک گرفته شده که جزء بیست و یک نسک اوستای پیش از اسلام بوده و بخش بزرگ آنها از دست رفته و دامداد نسک نیز مانند سایر نسک ها و کتاب ها به دست اعراب نابود شده است. 

فقط محتوای آن نسـک ها به طور مختـصــردر کتاب دینکرد که در قرن سوم  هجری در زمان خلافت مأمون عباسی در بغداد به دست آذر فرنبغ پسر فرخ زاد نوشته ، یاد شده است.

        شِدِر معتقد است در فصل 1 بند 2 بندهش به زمان بی نهایت که یک عقیده زروانی است اشاره و تأکید شده ( نقل از بندهش ترجمة مهرداد بهار): « به بهدین آنگونه پیداست که هرمزد فراز پایه با همه آگاهی و بهی، زمانی و بیکرانه در روشنی می بود.آن روشنی گاه و جای هرمزد است که آن را روشنی بیکران خوانند.آن همه،آگاهی و بهی را زمان بیکرانه است؛ چون هرمزد و گاه و دین و زمان هرمزد بودند.(هستند و خواهند بود)

        آیین زروانی در ادبیات پهلوی که پس از دورة ساسانی آمده،جایگاه معینی ندارد به جز کتاب مینوی خرد که مسلماً در اواخر عهد ساسانی تألیف شده و کتاب دیگری موسوم به «علمای اسلام» که فقط متن فارسی آن در دست است و متن پهلوی آن مفقود شده است .مؤلف مینوی خرد می گوید:«همه کارهای جهان به قضا و زمان و مشیت عالیه زروان که وجودش قائم به ذات و حکومتش طولانی است، وابسته است.»

        در کتاب علمای اسلام هم آمده که در آیین زرتشتی همه چیز غیر از زمان مخلوق و خالق آنها زمان است .

        نکته قابل توجه آن است که زرتشت کمترین اشاره به زروان ندارد و اینکه خاور شناسان غربی یا نویسندگان مسیحی و یونانی همه جا این مسائل را به زرتشـت پیوند می دهنـد، حاکی از بی اطلاعـی و عدم دقّـت است .برای آنها تفاوت ندارد که گاتاها و زرتشت را نه تنها با اساطیر کهن یشت ها بیامیزند حتی با اصول سایر مذاهب نیز پیوند دهند و برای این آمیختگی به روایات بی اساس یونانی ، سریانی ، مسیحی و اسلامی که هیچ کدام مستند به یک سند و دلیل واقعی نیست ، متوسل می شوند.آنچه محقق است دین زرتشت و اصول آن که در گاتاها آموزش داده شده ، پس از زرتشت دچار تحول و دگرگونی شده و با اساطیر ایرانی و اصول دین های پیشین آمیخته شده است .آنچه پس از زرتشت به ویژه پس از ساسانیان و در زمان تسلط اسلام به نام زرتشت و یا ادبیات دینی ساسانی تدوین شده ، دارای واقعیت و اصالت نیست ؛ به ویژه آنچه در وندیداد آمده و به غلط آن را مربوط به مسائل دین زرتشت قلمداد می کنند به تمام معنی با آموزش های زرتشت بیگانه است .محتویات آن خرافی و مجعول است و با هیچ منطقی سازگاری ندارد.آن را گروهی از پیشوایان دینی که از دوران های بسیار دور که دست تاریخ به آنها نمی رسد همچون مغان مادّی ، زروانی و غیره در زمان های مختلف از خود ساخته اند و امتیازات زیادی برای طبقة روحانی درآن گنجانده شده است.در حقیقت وندیداد و مسائل آن برای کاسبی و دکانداری طبقات روحانی پیش از زرتشت فراهم شده بودکه بعداً نیز مورد استفاده مغان قرار گرفت و انتساب آن به دین زرتشتی از روی نادانی یا کینه و تعصب دشمنان بوده است

 

افسانه های کهن در یشت ها

        یشـت ها بخش مهمی از اوستای نوین است .در اوستا واژة یَشتی از یَسَن جداشده و در معنی با هم برابرند، یعنی ستایش ، پرستش ، فدیه و نیاز. یشتن در فارسی میانه یعنی ستودن و نماز گزاردن . واژه جشن در زبان فارسی از همان ریشه است .یشت ها قصائد زیبایی هستند در ستایش ایزدان که اندیشه های آن ، از نظر چگونگی و آفرینش و نیروهای طبیعی برمی گردد به زمان هندو ایرانی و آریایی همانند آنچه در وید برهمنان نیز دیده می شود ولی از جهت نگارش و تنظیم ، زمان آنها جدید بوده و صدها سال پس از گاتاها انجام شده است.نظیر سایر بخش های اوستای نوین که از لحاظ ساختار زبان ، دگرگونی واژه ها و پاره ای قواعد دستوری با زبان گاتاها تفاوت دارد . یشت ها را بیشتر پژوهشگران که نخستین آن آنکتیل دو پرون است و دیگران نظیر گلدنر، وسترگارد،دارمستتر ، باتولومه،لومل  وکریستین سن ، ترجمه و بر آنها حاشیه نویسی کرده اند.

        بیشتر افسانه های کهن در یشت ها توسط فردوسی در شاهنامه با تفصیل آورده شده که تاریخ افسانه ای ایران را بازگو می کند .دلبستگی بی اندازه مردم به شاهنامه فردوسی به ویژه روستاییان که با سرزمین خویش پیوندی همیشگی دارند، به این دلیل است که درآن داستان ها ، صفات آزاد منشی؛دادگری و قهرمانی که جزیی از هویت ملی و منش ایرانی است دیده می شود.

        یشت ها در زمان های مختلف و به وسیله گویندگانی که نام آنها را نداریم سروده شده است .در اوستای نوین به طور کلی از لحاظ ساختار اجتماعی و فکری خود از جهت خصوصیات زبانی تحولات زیادی دیده می شود . از پایان دورة گاتایی تا آغـاز زمان یـشـت ها خلاء طـولانی متجاوز از ده قرن به چشم می خورد. به عقیدة کریستن سن قبایل ایرانی که به آیین زرتشت باور داشتند در سرزمین های گسترده ایران پراکنده بودند و چون مشرق و مغرب ایران را دشت های غیر قابل زیست مرکزی از یکدیگر جدا می سازد ، قبایل ماد و پارس که در مغرب می زیستند از همکیشان خود که در مشرق بودند ، دور افتاده و از نظر آنها محو شده بودند و چون زبانی که به زبان زرتشت نزدیک است خاص مردم مشرق بوده ، پس بنابر این در همین بخش از ایران یشت ها پدید آمده است . در یشت دهم ( مهر یشت) که از قدیم ترین آنهاست به رودخانه های آمودریا، مرغاب، زرافشان و هریرود اشاره می شود.در یشت نوزدهم (زامیادشت) از سیستان ، هریرود و خاش رود نام برده می شود.فقط در یشت پنجم (آبان یشت) اطلاعاتی راجع به مغرب ایران مانند چئچِست(دریاچه رضاییه یا ارومیه) و کوه هراکه همان البرزاست به دست می دهد.بنابرهمین یشت ، اژی دهاک( ضحاک)  قربانی خود را در بابل فدیه می کند.(بند29) بنابر این می توان حدس زد که یشت پنجم در سرزمین ماد تنظیم شده یعنی در زمانی که میان مشرق و غرب ایران وحدت برقرار شده بود. یشت پنجم به لهجه مادی سروده نشده و سرایندگان آن یا دارای زبان مادری اوستایی بودند یا چون زبان اوستایی زبان مقدس شمرده می شد ، منظومه دینی خود را به آن زبان سروده اند.یشت ها نمایانگر زندگانی جنگجویانه ای است که با دوران روستایی گاتایی تفاوت دارد .در این دوره مقتضیات زمان ، زندگی اجتماعی ایرانیان و پیروان زرتشت را از حالـت آرام و دفاعـی به مرحلـه تعـرض سـوق داد وهدف پیروزی بر دشـمن با تعصب دینی درآمیخت و چون در گاتاها و آموزش های زرتشت ، تشویق به جنگ و جهانگشایی وجود ندارد میان مردم داستان ها و روایات پهلوانی باستانی رواج یافت. در همین دوره است که زرتشت را هم در یشت ها به صورت فردی داستانی درآوردند و در مفاهیم و اصطلاحات دینی تغییراتی حاصل شد چنانکه در آن اشعار به امشاسپندان که مظهر صفات اهورا مزدا هستند و رهبری جنگاوری و فتوحات را بر عهده نداشتند، کمتر اشاره می شود و در سروش یشت که از امشاسپندان نامی به میان آمده ، دیده می شود که میترا ایزد پیروزی و پیمان ، آناهیتا ایزد آب و پاکیزگی، بهرام ایزد جنگ و فرّ که نمادی از شکوه و بزرگی است و با روحیه آن زمان سـازگارتر است بر امشـاســپندان و صفات   اهورامزدا ترجیح دارند.

       هوم نوشابه سکرآوری که زرتشت درگاتاها تحریم کرد در ادبیات یشت ها با احترام وقدرت بسیارظاهر شده است .با این ایزدان ، بسیاری از داستان های دوران هندوایرانی نسبت داده شد که پاره ای از آنها جزء صفات دیوان بوده است و نیز داستان های دیگر بر آن افزوده شده است .مثلاً میترا که نگهبان دین بهی قلمداد شده به صورت جنگجویان درآمده و زین و سلاح رزم آوران ظاهر می شود و در همین حال از یک حالت روحانی و معنوی بهره مند است که ایندرا خدای جنگجویان و فاتحان هندی فاقد آن است ؛ ویا سروش که در گاتاها نماد و صفت صلح و دوستی است به پیروی از میترا لشکری از فَروَشی ها آرایش می دهدومزدا پرستان را در جنگ پشتیبانی می کند.در سنگ نبشته های داریوش وخشـایارشـا از اهورا مزدا به تنهـایی و به عنوان خدای یگانه نام برده می شودکه زمین و آسمان و آدمی را خلق کرده و برای مردم شادی و خوشبختی آفریده و خشایارشا را شاهی بخشیده است .هر بار که داریوش در برابر دشمنان به پیروزی نائل می شد آن را از اهورا مزدا می دانست اما از زمان اردشیر دوم هخامنشی نام میترا و آناهیتا در سنگ نبشته ها دیده می شود و در کتیبه همدان وشوش ، پـشـتیبانی و یاری اهورا مزدا، آناهیتا و میترا را خواستار می شود و آنها را می ستاید.اردشیر سوم در سنگ نبشته تخت جمشید اهورا مزدا را با میترا نام می برد و ستایش می کند. 

        بدیهی است میترا ایزد داستانی پیروزی و پیمان در میان ایرانیان مغرب پیش از اردشیر مورد احترام بوده و ستایش آن نزد پارسیان برمی گردد به دوران بسیاردورپیش ازتاریخ. درزمان اردشیر دوم نیزایزدان میترا و آناهیتا به اهورامزدا بی نهایت وابستگی پیدا می کنند و بدین ترتیب یک آمیختگی و پیوندی میان اساطیر کهن ایرانی با آموزش های زرتشت پدید می آیدواین آمیختگی پس از هخامنشیان و در زمان پراکندگی اوستا روزبروز زیادتر می شود.

        زمان سرودن یشت ها به تحقیق پیش از سلسله هخامنشیان بوده چون در هیچیک از یشت ها به آن حکومت نیرومند که بخش بزرگی از جهان را فرا گرفته بود ، اشاره نرفته است.در یشت ها از سلسله کیانیان و گشتاسب ،پادشاهی که پشتیبان زرتشت بود، نام برده شده و بدیهی است اگر زمان تنظیم آنها همزمان با پادشاهی بزرگ هخامنشی بود که در کار اداره کشورها و گسـترش دادگری آن همه بلندآوازه بودند، نام و گزارشی از کار آنها به چشم می خورد همچنان که از بزرگواری و آزاد منشـی کوروش، داریوش و خشـایارشا در نوشته های دینی بیگانگان مانند کتاب عزرا، کتاب استر و کتاب دانیال آن همه سخن رفته است .زمان یشت هااز زمان سلطنت مادها یعنی قرن هشتم پیش از میلاد هم دورتر و به زمان هندوایرانی قبل از مهاجرت یا مقارن آن تعلق داردولی از لحاظ نگارش حدود ده قرن پس از تنظیم گاتاها انجام گرفته است .کریستن سن خاور شناس دانمارکی در اثرخود«مزدا پرستی در ایران قدیم» تاریخ بخش- های اوستای نوین را به شرح زیر حدس می زند که نمی تواند کاملاً دقیق باشدولی جالب توجه است:یشت دهم،سیزدهم و نوزدهم مربوط به پیش از دوره هخامنشی یا اوائل آن عهد. یشت پنجم بعد از سال 404پیش از میلاد.یشت هفده ، هشت ، چهارده و یسنای 9-11 ، یسنای 57 و بندهای 6 تا 37 یشت پانزدهم مربوط به دوره هخامنشیان و احتمالاً قرن چهارم پیش از میلاد. وندیداد در حدود سال 147 پیش از میلادجمع آوری شده و یشت نهم مربوط به قرن اول میلادی و زمان اشکانیان. یشت شانزدهم مربوط به دوره اشکانی یا جدیدتر. برای درک بهتر فاصله زمانی نگارش و تنظیم یشت ها با گاتاهای زرتشت لازم است نگاه مختصری به زمان زرتشت که همان زمان گاتاهاست انداخته شود.

 

زمان زرتشت

        زمان همه دین آوران بزرگ و تاریخ زندگی آنها با کمی زیر و رو روشن است ،تنها زمان زرتشت است که با از دست رفتن نوشته ها در پرده ابهام افتاده و جنبه رازآمیز به خود گرفته است ، به طوری که در روایات تاریخ نویسان در این مورد اختلاف زیادی به چشم می خورد.یکی از علل پیدایش این اختلاف ان است که درباره ظهور پیامبران و پادشاهان سایر حوادث مهم جهان پیشگویی هایی به زرتشت و جاماسب نسبت داده شده است . برای آنکه ظهورها و حوادث در زمان معینی که پیشگویی شده است صدق نکند، زمان زرتشت از سوی کسانی که نسبت به ان ظهورها و حوادث حساسیت داشتند گاهی جلوتر و گاهی عقب تر برده شده است . بنابر روایاتی زمان زرتشت در حدود قرن ششم پیش از میلاد وبنابر روایاتی دیگر در حدود هجده تا بیست قرن و نیم پیش از میلاد و حتی زمان های بسیار دورتر یعنی شش تا هشت هزار سال پیش از میلاد ذکر شده است . درباره زمان زرتشت تعصبات دینی نیز نقشی داشته و چون بنا به تحقیق و تأکیدبیشتر دانشمندان و تاریخ نویسان زرتشت نخستین پیامبر یا آموزگاری بود که شیوه یکتاشناسی را درآفرینش هستی و اندیشه ثنویت و دو- گانگی را در اخلاق و فلسفه بنیان نهاد و از اندیشه ها و تعلیمات او همه دین های بزرگ یهودی، مسیحی و اسلام و همه مکتب های فلسفی پیش از سقراط و پس از سقراط بدون اشاره به منبع ، استفاده کرده اند لذا پیروان آن مذاهب در لوث کردن اندیشـه های زرتشـت و زیر و رو کردن زمان او نقش اساسـی داشـته اند.  

 کمتر پژوهشگری است که در تاریخ ادیان و فلسفه و زبان شناسی کار کند و درباره زمان زرتشت اظهارنظری نکرده باشد که اگر قرار باشد نام آنها ذکر شود به تحقیق از یکصد نظریه فراتر خواهد رفت . با مراجعه به کتاب نیولی که از سـرشــناســان مـکـتـب ایـتــالـیــا است به نام «زمــان و مـوطــن زرتــشـــت» ، Zoroaster,s Time and Homeland , Naples , 1980  می توان اجمالاً به وسعت اینگونه نظریات پی برد و چون ورود در این مسئله به بحثی جداگانه نیاز دارد و ما را از تحقیق اصلی دور می کند بهتر است به نظر ذبیح بهروز که در اثر با ارزش وی به نام تاریخ و تقویم ایران در شماره دهم از انتشارات ایران کوده ذکر شده و در حال حاضر مورد تایید و پذیرش همگان است ، توجه شود.

        بهروز پس از بررسی دقیق تمام سال شمارهای باستانی و مطابقت آنها با یکدیگر و آنچه در منابع کلاسیک یونانی ، منابع سنتی(زادسپرم،ارداویراف نامه،بندهش و بیرونی) و منابع تاریخی مستند دیده می شود، اشاره می کند که در روایات تاریخی امده که زرتشت خود منجم بود و کبیسه ها را مرتب کرده و مبداء حساب به دست داده و باید نخستین طالع از آن وی و مربوط به زمان او باشد و در شاهنامه فردوسی بیتی هست که در بخش اعمال افراسیاب آمده و آن طالع چنین است :

               همی تافتی بر جهان یکسره         به اردیبهشت آفتاب از بره                  

       یعنی زمانی که آفتاب از آخرین درجه اردیبهشت (ثور) به نخستین درجه 

حمل (بره) می رفته است . با توجه به اینکه آفتاب تقریباً 26000سال منطقه البروج و تقریباً 2165 سال هر برج را طی می کند و اکنون تقریباً 1535 سال در حوت است ، برای اینکه در آخرین درجه ثور(اردیبهشت) و نخستین درجه بره باشد، باید از حوت به حمل (بره) برویم و از حمل به انتهای ثور که می شود:

        تعداد سال ها از آخرین درجه حوت تاکنون(1978)          1535

        تعداد سالهایی که آفتاب در حمل بود                             2165

       مجموع دو رقم 3700 سال است که قدمت زرتشت را نشان می دهد . اگر سال محاسبه که 1978 است از آن رقم کسر شود1722 پیش از میلاد به دست می آید، دیده می شود که این محاسبه دهه سوم قرن هجده پیش از میلاد را نشان می دهد، یعنی گشتاسب حامی زرتشت در حدود 30-1720 پیش از میلاد به تخت پادشاهی نشـسـته است . در روایات سنتی ایران قدیم عمر جهان را به هزاره ها تقسیم کرده بودند که دوازده هزار سال آن در آثارمزدیسنا مثل بندهش و نوشته های اسلامی به نام دوازده برج خوانده شده است و هزاره زرتشت هزاره جدی (هزاره دهم) است ،باتوجه به اینکه مدارکی وجود دارد که تولد مانی را دقیقاً در نقطه ای از هزاره حوت (هزاره دوازدهم) به دست می دهد (الملل و النحل شهرسـتانی) و بر اسـاس محاسـبات متـکی به آن مدارک به نـتـیجه زیر می رسیم:

  1. زرتشت در هزاره دهم(آغاز هزاره) زاده شده است .
  2. فاصله زرتشت و مانی در حدود دو هزار سال است .
  3. اول هزاره دهم در قرن هجدهم قبل از میلاد است .

          زرتشت 42 سال داشته که دعوی رهبری(پیامبری) کرده است .باید بپذیریم که هرگاه همین موقعیت مهم نجومی را همراه با تصحیح حساب ها و ایجاد دوره های کبیسه برای ابراز پیام خود غنیمت شمرده باشد تولد او برابر است با 1767= 42 + 1725 پیش از میلاد.

         بنابر این اشو زرتشت :

  1. در تاریخ دوشنبه 20 ربیع الاول مطابق خرداد روز ششم فروردین ماه سال 2400 تاریخ مشهور به یزدگردی برابر با روز دوشنبه 6 فروردین 1767 پیش از میلاد دیده به جهان گشود.

        2- هنگامی که شاه گشتاسب را به دین خواند سی سال داشت . 

           3- پس از اینکه چهل و دوسال و پنجاه روز از عمرش گذشته بود شالوده رصد تازه را استوار کرد و کبیسه را ایجاد نمودو تاریخ های قدیم را تصحیح و تنظیم کرد.رصد تازه ممکن است به دستور کی گشتاسب پشتیبان زرتشت انجام شده باشد .

          4- سه شنبه خورشید روز یازدهم دی ماه خورشیدی شب چهارشنبه هشتم رجب مطابق شب اول فروردین یزدگردی در سال 35 رصد جهان را بدرود گفت . در این هنگام هفتـاد و هفت سال یزدگردی پنج روز کم،  از عمرش گذشته بود که می شود 28100 روز.

        محاسبة ذبیح بهروز متکی به تمام دلائل و مدارک تاریخی و نجومی که تاکنون موجود است به عمل آمده و از میان دهها فرضیه که از سوی خاور- شناسان ارائه شده وهمه آنها بی پایه وتصوری است مسـلماً قطعی تر و درست تر است به ویژه که با تحقیقات جدید تاریخی و زبان شناسی که در فرصت مناسبی باید از آنها یاد شود تمام بررسی ها درباره زمان زرتشت می رسد به پیش از 1700 سال قبل از میلاد .چون نظریه استاد بهروز همراه با مطالب نجومی است و به طور فشرده نوشـته شده که اسـتفاده ازآن مشکل به نظر می رسد،توصیه می- شود به مقاله آقای دکتر علی حصوری درباره زمان زرتشت که در دو شماره از ماهنامه پیک مهر در وانکوور منتشر شده است ، مراجعه شود که در این مورد و نظریه استاد بهروز توضیحات روان و سودمندی در بر دارد.

        منظور اصلی از این پژوهش آن است که فاصله زمانی میان یشت ها و گاتاها از یک سو و تفاوت اصول فلسفی و اندیشه های اخلاقی که در آنها وجود دارد از سوی دیگر روشن شود.بدیهی است برای شناختن این تفاوت ها و جدا کردن محتویات گاتاها از یشت ها و سایر ادبیات دینی پهلوی باید شرایط اجتماعی و تاریخی آنها در نظر گرفته شود که در مطالعات بعدی توضیحات بیشتری در این مورد فراهم خواهد آمد .اکنون به طور خلاصه می پردازیم به توضیح پاره ای از اصول گاتاها.

 

امشاسپندان (صفات اهورامزدا)  

        زرتشت در گاتاها اهورا مزدا را با شش صفت معرفی می کند.این صفات یا فروزه ها را در ادبیات دینی امشاسپندان می نامند که از دو واژه تشکیل شده اَمِشا به معنی جاویدان ، سپنتا به معنی پاک و مقدس.

        اهورامزدا خدای زرتشت برترین نیرویی است که هستی را به گردش آورده و نیرویی است پاک و جاویدان ، مقدس و ابدی ، همیشه بوده و خواهد بود و چیزی جز خوبی و پاکی نیافریده است .

        واژه امشاسپندان در گاتاها دیده نمی شودو از ساخته های پس از زرتشت است .صفات مزبور عبارتند از :اَشا ، وُهومَنَه ، خشَتَر، آرمئیتی ، هئوروتات و اَمِرِتات .

       1- اَشا در زبان پارسی هخامنشی آرتا همرا با وهَیشتَ یعنی «بهترین» به شکل آرتا وهیشتَ که بعداً در زبان فارسی به اردیبهشت تبدیل شده است به معنی راستی و حقیقت یا نظام کائنات وآن قانون ازلی که هنجار هستی بر آن استوار شده است .

        2- وُهومَن از دو واژه وُهو(نیک ، به ) و مَن (اندیشه ، منش) ساخته شده است . در زبان پهلوی وَهمن و به فارسی امروزی بهمن شده است به معنی نیک اندیشی ، مَنش نیک .

        3- خشَتَر یا خشَتَر وئیری یعنی نیرو ، قدرت، فرمانروایی و شهریاری برگزیده و در زبان فارسی امروزی به شکل شهریور درآمده به معنی شهریاری خدایی ، نیروی برتر، مشیت و خواست الهی.

         4- آرمئیتی یا سپنتا آرمئیتی . برای معنی آرمئیتی به زبان فارسی نمی توان دقیقاً یک معنی واحد پیدا کرد.آن را به آرامش ، بردباری ، وفاداری ، پاکدامنی ، پارسایی، انصاف ، دادگری ، تسـلیم به حق و حقیقت و سایر مفاهیم مشـابـه می توان معنی کرد. سپنتا آرمئیتی یعنی آرمئیتی پاک و مقدس که بعداً به سپندارمذ و در فارسی کنونی به اسفندیار تبدیل شده است .واژه آرمئیتی در زبان اوستایی مادینه یا مؤنث است .

         5- هَئؤروتات به معنی رسایی ، بالندگی، کمال که در زبان امروزی به خرداد تبدیل شده است .

         6- اَمِرِتات به معنی پایندگی ، جاودانی، بی مرگی ،  دیرزیوی، ابدی که در زبان امروزی با اَمرداد تبدیل شده است .

        از این شش واژه سه واژه نخست در زبان اوستایی نرینه یا مذکر بوده اند و سه واژه دیگر مادینه یا مؤنث . مانند پاره ای از زبان های هندواروپایی یا غیر آن که واژه ها دارای جنس نرینه ، مادینه یا کماسه ( خنثی) هستند.

        در گاتاها زرتشت اهورا مزدا را با همین شش صفت تعریف می کند که مفاهیمی ذهنی و مجرد هستند و نشان دهندة یک مرحله پیشرفت فکری است که پس از دوران ستایش ایزدان و نمادهای مادی همانند خورشید ، ماه ، آب ، هوا و غیره آن ارائه شده است .

        زرتشت یک سیستم فلسفی و فکری به وجود آورد که دارای جنبه های اخلاقی و اجتماعی کلی است که در هر زمان و مکان قابل اجرا می باشد .آموزشی است که ضمن تشویق به کار و بهره مندی از دنیای مادی ، رعایت اصول اخلاقی و دادگری را به شدت توصیه می کند.مفهوم این صفات دارای تمام ارزش ها و معیارهای جسمی و روانی است و تمام آموزش های زرتشت برای پیروی و هماهنگی انسان با آن صفات است که اهورامزدا دررأس آن قرار دارد.میان صفات اهورامزدا یعنی امشاسپندان سلسله مراتبی وجود ندارد ، یکی بهتر یا فروتر از دیگری نیست . همه به یکدیگر پیوسته و تفکیک ناپذیر هستند.نشان دهنده یک مرکزیت و نیروی واحدند.هیچیک از این صفات به وجودآورنده و آفریننده دیگری نیست.هیچکدام دارای تشخص و تعیّن مادی نیستند .صفاتی ذهنی و انتزاعی هستند تا خدایی که زرتشت معرفی می کند بهتر شناخته شود . اما در ادبیات دینی پهلوی این مفاهیم ذهنی به عنوان فرشته هایی که هر کدام دارای سمتی هستند و وظیفه ای به عهده دارند، قلمداد شده اند.مورخین یونانی و بیشتر خاور شناسان آنها را خدا قلمداد می کنند .منتهی خدایانی کوچکتر از اهورامزدا یا آنها را همکار و شریک اهورامزدامعرفی می کنند. پاره ای از خاورشناسان و پژوهشگران تاریخ ادیان ، اندیشه های دینی را با یکدیگر مقایسه می کنند تا شاید ریشه و مبنای مشترکی برای آنها پیدا شود.دراین مقایسه ها بدون توجه به ارزش منابع، به روایاتی مراجعه می کنند که فاقد هرگونه اثر و ارزش تاریخی اسـت و یا در مورد دین و فرهنگ ایـرانی به نوشته ها و منابعی که از سوی دشمنان این ملت در طول تاریخ فراهم شده، توجه می کنند. درباره اصول و مفاهیم دین زرتشت باید ارزش منابع را سنجید و به آنچه مربوط به منابع یونانی ، اسلامی ، یا ادبیات دینی پهلوی است باید با نهایت احتیاط وبه عنوان بررسی های جنبی مراجعه کرد. بیشتر آن روایات آمیخته با داستان های جعلی و دروغ یا پر از اطلاعات غلط و ناشی از دشمنی است .در گـزیده ها زادسـپرم امشاسـپندان ،تابنده ودرخشـان بسـان کانون نورتوصیف شده اندوظاهراً هر کدام از دیگری کمتر و کوتاهترند، یعنی درجاتی دارند.در جاماسب نامه (جیوانجی جمشید جی مُدی بمبئی 1903) ذکر شده امشاسپندان هر یک از دیگری خلق شده و تجلی یافته اند.در بندهش به سلسله مراتب و وظیفه آنها اشاره شده و برای هر یک از امشاسپندان چهره دوگانه ای یاد می کند. یکی مادی و دیگری روحانی .در متن های مانوی نیز از امشاسپندان بسان محافظین و سزبازان اهورا مزدا نام برده شده است .پاره از خاور شناسان نظیر گایگر ، امشاسپندان را همانند آدیتی های  ودایی یا خدایان بابلی می دانند. هرودوت با آنکه نامی از زرتشت نمی برد ، نقل می کند که ایرانی ها به بالاترین قله کوه می روند و به زیر گنبد آسمان برای زئوس و نیز خورشید ، ماه، زمین ،آتش ،آب ، و باد قربانی می کنند. نظیر این روایات درباره دین ایرانی ها زیاد دیده می شود(شماره15نشریه انستیتوی شرقی کاما1929)

        مولتون معتقد است « زرتشت تنها به اینکه وجود خدایان را انکار کند،اکتفا و بسنده نکردو به همین ترتیب نام میترا،آناهیتا،ورترغن(بهرام)،فرَوَشی ها و هوم هرگز در گاتاها دیده نمی شود.عالب خدایان بی نام آسمان ،نور و ستارگان در میان دیوان آریایی ذکر شده اند.زرتشت با کمال صراحت و سادگی مسئله قدیم دیوان اوستا را که همان اهریمنان دانسته است، حل می کند به شرط آنکه ما هم مانند زرتشت آنها را قبول داشته باشیم» (مولتون نقل از کریستن سن در کتاب مزدا پرستی در ایران قدیم .) 

        ولی تاریخ نویسان یونانی و مسلمان و یا پژوهشگران غربی مطالب گاتایی و اوستایی را با صراحت و سادگی نمی خوانند.برای هر واژه آنقدر به تعبیر و تفسیرمی پردازند و به دنبال مقایسه می گردند که از اصل مطلب دور می شوند و به داستان پردازی و نقل روایات می رسند.در این جستجوها به ویژه با نبودن مدارک تاریخی عالباً مسائل دینی کهن را با آموزش های گاتایی درمی آمیزند.در ایران پیش از زرتشت که دین های گوناگون ، خدایان ،ایزدان وجود داشتند ، درهر ناحیه که از یکدیگر فاصله های بسیار داشتند مانند نواحی شرقی و غربی ایران که صحراهای گسترده آنها را از یکدیگر جدا می کرد،هرگروه یا قبیله ای از بزرگ و کوچک دین خود را داشتند.چون زرتشت ظاهر شد ، اصول فلسفی و کلی ارائه داد که مربوط به یک قبیله و یک ناحیه نبود و چون مراسم دینی به جز نیایش به اهورامزدا را درآیین خود منع کرده بود در نتیجه تمام دین- های ایرانی می توانستند آن اصول کلی و فلسفی را بپذیرند یا به دین خود اضافه کنند و ضمناً مراسم دینی خود را به جا می آوردند.از این رو گاتاهای زرتشت به صورت نیایش های مقدس مورد پذیرش و احترام همه دین ها شد .بدیهی است درگیری ها و کشمکش های بسیار میان پیروان دین های پیشین و زرتشت بوجود آمده بود که در سرتاسر گاتاها نشانی از آنها دیده می شود.کَویان که فرمانروایان نواحی مختلف بودند همه بر ضد او شوریدند جز کی گشتاسب که از او پشتیبانی کرد.اصول و فشرده همه دین ها و سنت های پیش از زرتشت به همراه اساطیر کهن در ادبیات دینی و سنتی دیده می شود . در بخش یازدهم کتاب بندهش برای امشاسپندان نسبت به اهورامزدا سلسه مراتبی ذکر می شود.

«بهمن ،اردیبهشت و شهریور او را از راست – سپندارمذ ، خرداد و امرداد از چپ وسروش از پیش ایستند. بدان آمرزیداری هرمزد است که آفریدگان زندگی کنند و بدان رادیِ هرمزد است که بدان برترین زندگی رسند و بدان فرهمندی و همه آگاهی هرمزد است که از اهریمن رهایی یابندو به خویشی هرمزد رسند . اورا نشان مادی مرد پرهیزگار است .هرکه مردپرهیـزگار را رامـش بخشدیا بیازارد،آن گاه هرمزدآسوده یا آزرده بود.» با توصیفی که در بندهش وسایر کتاب های پهلوی از امشـاسـپندان به عمل آمده تصور می شود اهورامزدا دربار و بارگاهی دارد و آنها به سـمت مأمورین به خدمت آماده اند و از همین توصیف هاست که پاره ای خاورشناسان به عنوان منابع بررسی استفاده کرده اندوبرای اهورامزدا همکاران و شرکایی ساخته اندکه هرکدام چنانکه بعداًخواهیم دید دارای وظیفه نیز هستند.

 

اهورا مزدا

        از اهورامزدا در همه بندهای گاتاها به همراه صفاتش یاد می شود. اهورامزدا تنها آفریدگار هستی است،زمین و آسمان را آفریده،مسیر خورشید وستارگان را معین کرده،حرکت ابر و باد،هلالی بودن و پرشدن ماه،از اوست .زرتشت اهورامزدا را بزرگترین و برترین نیرویی می داند که هستی از او سرچشمه می گیرد؛چیزی جز خوبی،پاکی و راستی نیافریده است.آفرینش برپایه خردو نظمی هماهنگ قراردارد و نمی تواند دو سرچشمه و دو آفریننده داشته باشد؛ چون در حرکت و مسیر پدیده های طبیعی اختلاف و تعارض نیست ،همه به سوی یک هدف واحد حرکت دارند.از یک ریشه و بن سرچشمه می گیرند و از یک قانون کلی پیروی می کنند .آنچه زرتشت به عنوان آفریدگار توصیف می کندبا مفاهیم سایرادیان توحیدی سامی تفاوت دارد.در دین های سامی برای خدا خصوصیات جسمی و روانی و حسی قائل هستند.چیزی نظیر انسان ولی تواناترو بسیار بزرگتر، خدا می خندد،خشمگین می شود،انتقام می گیرد،گناهان را می بخشد ،به هرکس بخواهد عزت می دهد یا ذلیل می کند.

        خدای زرتشـت به آن معنی که درگاتاها آمده شـباهتی با انسـان ها ندارد، هرگز گناهی را نمی بخشد حتی با پیشکش و وساطت خشمگین نمی شود وانـتـقـامـجو نیـسـت .آدمیان را ذلیل و زبون و قابل ترحـم نمی داند ؛ آنها رانمی ترساند و در دلشان هول و هراس ایجاد نمی کند.خدا آن مفهوم فلسفی است که اگر کسی به آفریننده ای باور داشته باشد می تواندآن را بپذیردچون با مفاهیم علمی و فلسفی بدون پایگاه دینی نیز هماهنگی دارد.در گاتاها زرتشت به جستجوی خدا رفته است و با کوشش منطقی و اندیشه بر مبنای خردبه وجود نیرویی که گردش کائنات و نظام هستی به او بستگی دارد،پی برده است.بعدها در ادبیات دینی پهلوی وهومن را ملک وحی و واسطه میان اهورامزدا و زرتشت خواندند که بی معنی است و با فطرت منطقی دین زرتشت سازگاری ندارد.برای تفسیر و توضیح گاتاها هرگز نباید از ادبیات سنتی پهلوی به عنوان یک منبع استفاده کرد.دار مستتر که از خاورشناسان پرکار و زحمت کش بود برای ترجمه اوستا و گاتاها اعتقاد داشت باید به ادبیات سنتی پهلوی مراجعه کردو از همین رو دچار اشتباهات بسیار شدوکارش ارزش تحقیقی خود را از دست داده است.

        در تمام بندهای گاتاها به همراه اهورامزدا از اشا و وهومن سپس از خشَترا و آرمئیتی و پس از آن از هئوروتات و امرتات نام برده شده، چنان تصور کرده اند که به علت تکرار بیشتر نام اشا و وهومن به همراه اهورامزدا یک اتحاد سه گانه میان آنها موجود است در حالی که چنان نیست بلکه این صفت اهورامزدا بیش از دیگر صفات نمایان است .اشا را به راستی و حقیقت معنی می کنند.راستی در یک معنی وسیع و گسترده که در برگیرنده تمام هستی است.هرجنبشی در کائنات برپایه قانون ازلی و همیشگی انجام می شود که در نهاد طبیعت همه چیز را پیوند می دهد و شیوه ای معقول و راست و درست برآن حکومت دارد.زرتشت اصرار می ورزد که انسان باید بکوشد با نظام کائنات، با واقعیت و حقیقت روابط بین پدیده ها باشد.انسان هر قدر به سوی اندیشمندی و دانایی پیش رود به نظام و قانون کلی حاکم برجهان آگاه ترمی شودوقدرت پیش بینی عقلی و عملی در او افزون می گردد.پیشرفت های علمی و فنی بر اساس شناسایی بیشتر قوانین طبیعی و هماهنگی با آنهاست و تسلط انسان بر طبیعت ناشی از شناسایی و هماهنگی با قوانین آن است .

        آموزش های زرتشت برخلاف سنت های دینی رایج در زمان خودش بود که ایزدان را ستایش می کردند و به اعتقادات خرافی باور داشتند.البته زرتشت برای درک و رسیدن به حقیقت هم مبانی عقلی را قبول دارد و هم مبانی اعتقادی را.مبانی عقلی مبتنی بر استدلال و مبانی اعتقادی مبتنی برذوق و عشق و بدون واسطه استدلال است.ولی ذوق ، عشق،در ک و دریافت مستقیم کسانی از نظر زرتشت ارزش دارد که به مرحله بالای دانایی و خرد رسیده باشند.جامعه ای که از دانایان و خردمندان تشکیل شده باشد ذوق و دریافت آنها ظریف تر و دارای پایه و اساسی با ارزش تر است چون ذوق وعشق وکشف و شهود هم نوعی داوری و قضاوت است.

        داوری و قضاوت افراد نادان که معرفتی به اصول عقلی و دانش علمی ندارند موجب گمراهی، بی نظمی،درماندگی و بیچارگی است.

 

آرمئیتی

        آرمئیتی صفتی است نمایانگر آرامش ، فروتنی، وفاداری، مهر و دادگری که در گاتاها پس از اشا ، وهومن و خشتر بیش از دیگران تکرار شده و از لحاظ دستوری واژه ایست مادینه و مؤنث. در ادبیات دینی پهلوی که مجموعه ای است از اندیشه های دینی گوناگون پیش از زرتشت و ناسازگار با افکار گاتایی، برای هر یک از امشاسپندان غیر از وظیفه روحانی یک وظیفه و سمت مربوط به این جهان در اداره پاره از کارها شناخته شده است: 

        وهومن (منش نیک)،تیمارگر و نگهبان جانوران سودمند و چارپایان

        اشا(راستی و حقیقت) ،نگهبان آتش

        خشترا (نیرومندی و شهریاری ) ، نگهبان فلزات.

        آرمئیتی(آرامش،محبت،وفاداری،بردباری وپاکدامنی) پرستارونگهبان زمین         

        هَئور وتات(کمال،رسایی،بالندگی) محافظ و نگهبان آب.

        اَمِرِتات(پایندگی،جاودانی و بیمرگی)نگهبان و مراقب گیاهان

        چون واژه آرمئیتی از لحاظ دستورزبان مؤنث و مادینه بوددر ادبیات پهلوی از قبیل یسنا،یشت ها،سیروزه،گزیده زاتسپرم،شایست نشایست ،دینکرد و به ویژه وندیداد آرمئیتی ،پرستارونگهبان زمین را دختر اهورا مزدا قلمداد کرده اند.رابطه پدروفرزندی میان اهورامزداوآرمئیتی ده ها بار تکرار شده است.در اوستای نوین به عنوان مادرزمین وهمسرایزدآسمان نیزنامیده شده،به این ترتیب زوج اهورامزدا و آرمئیتی مرتبط می شود به ایزد ودائی،دیاواپرتیوی که اهورامزدا درآن صورت در ردیف ایزدان وشوهر آرمئیتی به حساب می آید.

        درکتاب بندهش آمده است«چون کیومرس به هنگام درگذشت تخمه بداد آن تخمه ها به روشنی خورشیدپالوده شد ، دو بهرآن را نریوسنگ ، نگاه داشت وبهری را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال آن تخمه در زمین بود.با به سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ستون،پانزده برگ ،مهلی و مهلیانه (مشی و مشیانه) از زمین رستند. درست بدان گونه که ایشان را دست بر گوش بازایستد،یکی به دیگری پیوسته ،هم بالا و هم دیسه بودند. میان هر دو ایشان فرّه (روان) برآمد.آنگونه(هرسه) همبالا بودند که پیدا نبود کدام نر و کدام ماده و کدام آن فرّه هرمزد آفریده بود که با ایشان است،که فرّه ای (روانی) است که مردمان بدان آفریده شدند...هرمزد به مشی و مشیانه گفت که مردمید، پدرو مادر جهانیانید.»

        از این روایات که ریشه مشخصی ندارد در ادبیات پهلوی درباره اهورامزدا و آرمئیتی که پدر و فرزند اساطیری و داستانی بوده اند،بسیار است و چون تخمه کیومرس از سوی اهورامزدا که سمت پدری دارد در شکم زمین جای گرفت که همان آرمئیتی دختر اهورامزدا قلمداد شده ،به مزدیسنان چنان نسبت داده اندکه روابط جنسی و ازدواج میان پدر و دختر و پسر و مادر امری مجاز و اهورایی شناخته می شود.پس چون بنا به روایت بندهش مشی و مشیانه که به شکل گیاه ریواس از زمین رستند، خواهر و برادر بودند بنابر این آمیزش میان آنها امری طبیعی است .سپس این روایات افسانه ای به ویژه از سوی مورخین مسلمان پس از ساسانیان با شاخ و برگ فراوان نقل وروایت شد و مسئله ازدواج با محارم را دردین زرتشت پیش کشیدند و از این کتاب به آن کتاب نقل کردند در حالی که هیچ مبنای تاریخی و واقعی نداشت و حتی یک مورد آن در سرزمین های ایرانی و میان مزدیسنان دیده و شنیده نشده است و آنچه در ادبیات دینی پهلوی آمده اولاًبیشتر پس از اسلام و در محیطی آلوده به تعصبات و دشمنی بوده، ثانیاً هیچیک از نوشته های مزبور در ارتباط با آموزش های زرتشت نیست.مسئله ازدواج با محارم نیز در وندیداد آمده که با یکی از نسک های دوره ساسانی مرتبط است و کریستن سن نیز به آن اشاره می کند:

        مقایسه وندیداد موجود با فهرستی از وندیداد دوره ساسانی که در هشتمین کتاب دینکردآمده است ، نشان می دهد که دوازدهمین فرگرد از وندیداد قبلی در قرن نهم میلادی از میان رفته بود و بنابر این دوازدهمین فرگرد از وندیداد موجود که با زبان سست خود به خوبی تشخیص داده می شود،قسمت مجعول بسیار جدیدی است ...این کتاب مجموعه وتألیفی است از قواعد و آداب دینی که در نواحی مختلف معمول بود و به همین سبب مطالب آن با هم اختلاف و تناقض دارند(مزداپرستی در ایران قدیم ازکریستن سن،ترجمه ذبیح الله صفا)

        به همین ترتیب درکتاب بندهش به جای شش امشاسپنداز سی امشاسپندنام می برد که در رأس هر روز امشاسپندی قرار دارد که برمی گردد به سنت های کهن تاریخی که در رأس هر روز ایزدی قرار داشته است و در یشت ها به آن اشاره شده است.در بندهش و سایر نوشته های پهلوی کراراً به اهورامزدا،امشاسپندان و پاره ای از اندیشه های گاتایی اشاره می شود ولی کلاً آلوده به خرافات و روایات بی پایه است چنانکه زن آفریده ای ناپسند و نیز نیمی از جهان آفریده اهریمن است .

 

ثنویت و دوگانگی در گاتاها

چنان که دیدیم اهورامزدا خدای زرتشـت جز نیکی ، خوبی و پاکی چـیـزی نیافریده ونمی آفریند.پس آفریننده پلیدی ها ،بدی ها و دروغ کیست؟در دین های پیش از زرتشت و به پیروی از آن در ادبیات پهلوی جواب آن است که اهریمن به عنوان آفریننده ناپاکی و شّر در برابر اهورامزدا قرار دارد به ترتیبی که جهان هستی دارای دو خالق است .یکی اهورامزدا آفریدگار خوبی ها و دیگری اهریمن آفریدگار بدی ها.آفرینش بد از سوی اهریمن به همه جهان هستی سرایت دارد.حتی در میان ستارگان آنها که ثابت هستند بد و مخلوق اهریمن و آنها که سیارند خوب و آفریده اهورامزدا هستند تا موجودات خُرد و کوچک پاره ای خوب و پاره ای بد و زیان آور و مخلوق اهریمن هستند.این ثنویت در آفرینش هستی واعتقاد به دو آفریدگار در طبیعت از سوی زرتشت با صراحت و با تأکید مردود است.برای روشن شدن چگونگی دوگانگی و ثنویت که از مسائل مهم فلسفی و پایه های فکری دین زرتشت است باید به هات سی ام یسنا  یا سرود سوم گاتا ها اشاره و دقت شود.

 

ترجمه سرود سوم گاتاها

        1- اکنون سخن می گویم برای خواستاران و دانایان درباره اندیشه هایی که بر پایه خردنهاده شده.با ستایش اهورامزداونیایش خردمندانه برای وُهومَن و اشا تا با روشن شدن آنهاخرسندی و رضایت خاطر فراهم شود. 

        2- بشنوید با گوش هوش بهترین آموزش ها را،بنگرید با اندیشه روشن دو راه درست ونادرست را،هریک خودتان داوری وگزینش کنید.در پیشگاه جنبش بزرگ(فکری و دینی) گزینش خود را با هوشیاری،آگهی و اعلام کنید. 

         3- آری آن دو مینوی همزاد (دو ذات،دونفس ،دو گوهر غیرمادی) در آغاز به حالت تجرد و در عالم رؤیا پدیدار شدند، در اندیشه ،در گفتاروکردار. از آن دو یکی خوب ویکی بد است . نیکـوکاران خوب و زیانکاران بد را بر  می گزینند. 

        4- آری ،هنگامی که این دومینو (دو نفس خوب و بد) به هم برسند (از حالت رؤیایی به حرکت درآیند) زندگی و نازندگی پدید می آید(پاکی و پلیدی با هم برخورد می کنند) .چنان که سرانجام بدترین زندگی از آن دروغگویان و بهترین منش گزینش درستکاران خواهد بود.

         5- از این دو مینو (نفس،گوهر) آنکس که هواخواه دروغ بود،بدترین کرداررا برگزید وآنکه هوادار پاک ترین منش بود اشا را،یعنی کسی که چون جامه ای از سـخت ترین سنگ در بر می کند ( وبه بالاترین پایه درست کاری  می رسد تا با بدی رویارویی کند)آنها که اهورا را با کارهای راست و با باور کامل خشنود می سازند. 

        6- از این دو مینو(نفس- گوهرغیرمادی) گمراهان به شیوه درست برنگزیدند.زیرا هنگام پرسش و پاسخ (گفتگو و رایزنی) تزویر و فریب بر ایشان چیره شد چنانکه بدترین منش را برگزیدند.بنابر این با خشم (پلیدترین عامل دشمنی )همراه و هم آواز شدند که جهان هستی را به تباهی کشند.

         7- و به این جهان فرا خواهد رسد(سوشیانت ، رهایی بخش) با نیروی فرمانروایی (خشترا) و پاک منشی(وهومن) و راستی (اشا)، تن را نیروی جوانی و سرزندگی،روان را راست منشی (آرمئیتی) می بخشـد.چنانکه بر دیوان پـیشی  می گیرد و پیروز می شود و آنها را برای تو ای اهورامزدا با آهن لگام می کند و در بند می کشد . 

        8- و بدینسان هنگامی که کیفر گناهانشان فرا برسد.آنگاه ای مزدا فرمانروایی و توانایی تو به وسیله وهومن آشکار می شود.آنگاه (گمراهان) آگاه می شوند ای اهورا تا آنکه دروغ را باید به دست راستی بسپارند و (راستی را جایگزین نادرستی کنند)

        9- و بدینسان کسانی که از آن تو باشیم که این جهان را اباد و بارور (تازه) می سازند .آنجا که شیوه های خردمندانه و هنجار دادگری سروری دارند و هم ترازند زیرا در آن زمان اندیشه و منش با دانایی و دانش هم تراز و هم سنگ است . 

        10- زمانی که بی گمان آن شیوه تبهکاری و ویرانگری که از کامیابی و پیروزی دروغ سرچشمه گرفته باشد، فرو ریزد، آنگاه کوشاترین و شتابان ترین کسان که در نیک نامی و درستکاری بلندآوازه و پیش تر از دیگرانند در جایگاه بهشت آسای وهومن، مزدا و اشا گردهم آمده دست به کار(دادگری و آبادانی) می شوند.

        11- هرگاه ای مردم این فرمان ها (پیام گاتاها) را که مزدا نهاده است، گردن نهید وراه راست را از بیراهه بازشناسید، آنگاه به راستی زیان دیرپا ازآن 

گمراهان و سودهای فراوان به کام درستکاران خواهد بود.

        با توجه به آموزش زرتشت در این سرود گاتاها که در بردارنده یکی از بزرگترین نکات فکری و فلسفی اوست در بند سوم آمده که در نهاد آدمی دو مینو یا دو نفس همزاد از آغاز آفرینش به حال تجرد و بسان عالم رویا پدید آمده که بی حرکت و غیر فعال هستند.یکی از آن دو مینو سرچشمه خوبی، پاکی،راستی در اندیشه، گفتار و کردار است به نام سپنتامئینو و دیگری سرچشمه تمام بدی ها و پلیدی در اندیشه،گفتار و کردار است به نام اَنگَرمَئینیو. این دو ذات با دو نفس پاک و پلید همزاد یکدیگر در نهاد آدمی از آغاز آفرینش پدید آمده و در برابر یکدیگر قرار دارند.

        این دو مینو و نفس مخصوص آدمی ، در نهاد او و مربوط به اخلاق ، منش و گزینش اوست. این دو مینو در خارج ازانسان وجود ندارد.سپنتامئینیو و انگرمئینیو در عالم طبیعت و در جهان بیجان پدیدار نشده اند .سپنتا مئینیو را گروهی به نام روان مقدس ، خرد آفریننده یا افزاینده ترجمه کرده اند که درست نیست .برای روان و خرد در زبان اوستایی واژه های دیگر وجود دارد و مئینیو به معنای مینیو ، ذات، گوهر و نفس است و ارتباط با اندیشه ، منش و اخلاق انسان دارد.سپنتا به معنی پاک و آنچه ضد پلیدی ، بدی و آلودگی است .مینو و نفس دیگر که سرچشمه همه بدی ها است انگر مئینیو بعداً به واژه اهریمن تبدیل شده که نماد دروغ ، خشم ، خشونت و گناه است .این گوهر و نفس بد نیز ویژه نهاد آدمی است و در جهان طبیعت وجود ندارد.سپنتامئینو یا نفس پاک در انسان پرتوی از ذات اهورامزدا و عامل خیر و خوبیو شادی و خوشبختی است .انگرمئینیو یا نفس پلید در انسان بر ضد نفس پاک ، سرچشمه سرچشمه بدیها ،پلیدی ها ،خشم ،جنگ ،ویرانگری و تباهکاری است. این دو مینوی پاک و پلید در نهاد آدمی خفته و غیرفعالند و انسان با آزادی و اختیاری که در گزینش و انتخاب دارد ، می تواند یکی از آنها را به حرکت، فعالیت و آفرینندگی خوبی یا بدی وادار کند.

        در گاتاها بند 8 و 9 از هات 31 چگونگی صفات و شناخت اهورامزدا آمده است .در هات 47 که شش بند دارد ویژه سپنتامئینو و ذات پاک و پویا که سرچشمه منش نیک ، شادی ،آبادانی ، درستکاری، دوستی، صلح و آرامش است ، بیان شده است .با توجه به این توضیحات روشن در گاتاها دیده می شود که سپنتامئینو گوهر و ذاتی است که از ذات اهورامزدا سرچشمه گرفته با او همسان است و در نهاد آدمی نشانه و پرتوی از صفات خدایی است . هیچ یک از آدمیان و آفریدگان جامعه انسانی از این ودیعه و امانت الهی محروم و بی بهره نیستند.از بند پنجم هات 30 که در بالا دیده می شود آزادی انسان در گزینش راه بد و راه خوب یعنی پیروی از نفس پلید یا نفس پاک امری روشن و مسلم به نظر می رسد.هرگاه انسان در اندیشه، گفتار و کردار یکی از آنها را برگزیند آنگاه رویارویی و برخورد و ستیز در نهاد آدمی به وجود می آید.اگر پیروی از ذات پلید را برگزیند ، ایجاد کننده و آفریننده بدی، پلیدی ، دروغ و گناه خواهد بود .

        بنابر این آفریننده بدی ها ، پلیدی ها و گناه انسان است و اهورا مزدا که پرتو و نشان آن در آدمی سپنتامئینو است ، خالق بدی و پلیدی و گناه نیست . انسان است که گناه می کندنه اهورامزدا. اهورا مزدا چیزی جز خیر و خوبی و شادی و خوشبختی نیافریده و نخواهد آفرید.انسان هر قدر از سپنتامئینو یعنی گوهرو نفس پاک و پویایی که در نهاد و سرشت او نهفته است ، پیروی کند وآن را به کار اندازد از صفات خداوند پیروی کرده و به اهورامزدا نزدیک می- شود. در نهاد آدمی یک جنگ دائمی وجود دارد و زندگی انسان سراسر ستیز و نبرد میان خوبی و بدی است . این جنگ یک جنگ روانی و آگاهانه است ، یک حرکت انسانی است که سرنوشت او را معین می کند یا به راه راست می- رود یا به بیراهه می افتد .

        در ادبیات پهلوی که سراسر مخالف آموزش های زرتشت است این جنگ روانی را که در داخل و نهاد انسانی جریان دارد به عالم طبیعت می کشاند و درآنجا نیز اهریمن را در برابر اهورامزدا قرار می دهد و از آن پس به نتیجه های غیرمنطقی و خلاف مبانی عقلی مورد اعتقاد زرتشت هدایت می شود.در بندهش داستان ده نبرد میان اهریمن و اهورا مزدا نقل شده که سراسر کودکانه و بی پایه است .

        در گاتاها خوب و بد نتیجه گزینش است و انسان با آزادی و اختیاری که دارد می تواند انتخاب و گزینش کند .خوب و بد به داوری و گزینش انسان بستگی دارد ؛ اگر انسان نباشد و از صحنه روزگار و هستی حذف شود و دیگر خوب و بدی نخواهد بود.خوب و بد زمانی معنی دارد که انسان باشد ، داوری و سپس گزینش کند .بنابر این ثنویت و دوگانگی زرتشت امری نفسانی ، روانی و اخلاقی است که در نهاد انسان و همراه با وجود او معنی دارد نه در عالم طبیعت. در عالم طبیعت و جهان بیجان هیچ چیز بد نیست . انسان است که با توجه به منافع و قضاوت خود چیزی را بد یا خوب تصور می کند و الا ستاره و باد اهریمنی یا اهورایی وجود ندارد و ثنویت و دوگانگی در خلقت و آفرینش هستی امری بی معنی و نامعقول است و برعکس ثنویت اخلاقی که در نهاد آدمی است و پایه فکر فلسفی زرتشت است منطقی ترین شیوه خداشناسی و تئولوژی نیز محسوب می شود.حتی آنها که پایبند دین نیستند، نمی توانند کیفیت و چگونگی خوب و بد و تضاد و اختلاف آنها را نادیده بگیرند و این منطق زرتشت حتی بدون اتکاء به دین و صرفاً از نظر فلسفی با ارزش ترین نظریه و تئوری پویا و دیالکتیکی است.طبق متون تاریخی همه فیلسوفان و دانشمندان یونانی پیش از سقراط و پس از او از زرتشت پیروی کرده اند.افلاطون ، پیتاگور و هراکلیت ، دوآلیسم و مبانی اندیشه دیالکتیکی را از زرتشت گرفته اند و خود را شاگرد او می دانند.

        فلسفه زرتشت با قبول آزادی برای انسان به این نتیجه منطقی می رسد که انسان مسئول اعمال خویش است.اگر سرنوشت آدمی ، مسیر زندگی و گزینش او از پیش معین و مقدر شده باشد وآدمی مجبور باشد راهی که سرنوشـت برایش مقدر کرده است،برود ؛بنابراین مسئول خوب وبد اعمالش نخواهد بود و نباید اگر خلاف وگناهی کرد به مجازات برسد.به موجب آموزش گاتاها انسان آزاد که هر لحظه زندگی او مبارزه است وجهان برای او میدان نبرد دائم است ،انسانی توانا است که می تواند در محیط و آینده خود مؤثر باشد.درهمان هات 30 که در بالا اشاره شد ، انسان پس از گزینش راه درست که او را نیرومند و توانا می سازد، باید بکوشد فردای خود را بهتر و جهان خود را نو و تازه تر کند.یعنی سرنوشت خود را بسازد و پیرامون خود را دگرگون کند به این ترتیب نقش آموزش و تعلیم و تربیت ارزش به سزایی دارد و در ساختن فردا و نو کردن زندگی مؤثر است.زرتشت آموزش می دهد در کنار شما نباید آدم نادان و نیازمند وجود داشته باشد.دانا باید به نادان بگوید و او را راهنمایی کند .دین زرتشت یک دین محلی و منطقه ای و متعلق به یک قوم و قبیله نیست. آموزش های کلی برای شادی و خوشبختی و گسترش دادگری و صلح وآرامش است. باید اصول کلی و مفاهیم آن را به درستی و دقت ارائه داد، آن را از پیرایه ها و وصله های ناجور رهانیدو در آموزش آن کوشش کرد.آنچه درست است و اصالت داردفقط گاتاهاست که بزرگ ترین گنجینه اخلاق و دانایی است و پیروی از آن تنها راه رهایی و رستگاری.

        در نوشته های گوناگون به وسیله مورخین دوران های پیشین به ویژه متعصبین مذهبی و نیز پاره ای از پژوهشگران و خاورشناسان برای دشمنی و ضدیت با دین زرتشتی مطالب بسیار دیده می شود که هیچکدام کمترین اثری در ارزش های اخلاقی و فلسفی دین زرتشت نداشته است . برای نمونه به یکی از آنها اشاره می شود .

 

نقش خاورشناسان در بررسی های اوستایی

        پژوهش های اوستایی در اروپا عملاً از سال1771 که آنکتیل دوپرون ترجمه اوستای خود را به زبان فرانسه منتشر کرد،آغاز شد.پس از او در فرانسه ،آلمان ،انگلیس ،کشورهای اروپایی و امریکا این پژوهش ها دنبال شد و صدها تن از دانشمندان و پژوهشگران تاریخ ادیان و زبان شناسان بررسی های ارزنده- ای در این زمینه انجام دادند .همه این فعالیت ها جنبه علمی و فنی داشته و هیچکدام از روی علاقه و اعتقاد به زرتشت یا خاستگاه او ایران نبوده است.بررسی کنندگان و پژوهشگران به دو گروه مشخص تقسیم می شوند:

        1- پژوهشگرانی که به زرتشت اعتقاد و باور دارند، به او و آموزش های او ارج و احترام می گذارند و گاتاها را یک میراث بزرگ انسانی می دانند.این گروه طبعاً از ایرانیان وپارسیان هستند که خود را حافظ و نگهبان اندیشه و فرهنگ ایرانی می دانند وآنچه می گویند ومی نویسند از روی اعتقاد و علاقه است .

         2- پژوهشگرانی که کارشان جنبه علمی و حرفه ای دارد و هیچ یک از آنها به اصول دین زرتشت به عنوان مذهب خودشان اعتقاد ندارند ،چه بسا گروهی از آنان علمای ادیان دیگرند که برای آگاهی از همه دین ها و احیاناً آمادگی ذهنی برای مبارزه با آنها شروع به تحقیق می کنند.

        از میان پژوهشـگران غربی گروهی صرفاً به کار علمی و زبان شـناسـی می- پردازند در نهایت بی تفاوتی و بی طرفی برای جستجو در ریشه و معنای واژه ها ،دستور زبان مقایسه ای و تحولات و انشعابات زبان ها کار می کنند که شمار آنها بسیار است.نظیر بارتولومه ، جکسُن،گلدنر،یوستی، رای خِلت، میلز، هِرتل، گیکر، هورن، شپیگل، وِست ، دوشِن گیمَن، بِن وِنیست ، هوفمن ، اینسلر،نیولی، دارمستتر و ده ها و شاید صدها تن دیگر که به زبان های زنده دنیا دارای آثار بسیار باارزشی هستند.این نویسندگان با وجود احاطه کاملی که به مسائل اوستایی دارندکمترین اعتقادی از لحاظ دینی به زرتشـت و گاتها ندارند. نظـیر زِهْنِز ، بلاشِـر ،ونْسان مونتنی و سایر اسلام شناسان که مسلمان نیستند و کمترین  اعتقادی هم به دین اسلام ندارند .بعضی از ایرانی ها نوشته های خاورشناسان را به عنوان منابع بررسی دربست قبول می کنند درحالی که همه آن خاورشناسان با یکدیگر اختلاف نظر بسیار دارند و هیچکدام از یک تئوری روشن دفاع نمی- کنند و اصولاً نباید چنین انتظاری ازآنها داشت ، حتی استاد پورداوود پیشگام بررسی ها و پژوهش های اوستایی در ایران ، هنگام استناد کردن «رفرانس» به کار خاور شناسان در برابر کوشش با ارزش پاره ای از آنان تحت تأثیر قرار گرفته و تصورکرده است آن کوشش ها به خاطر ایرانی ها انجام شده؛ «در یشت ها صفحه 51 تذکر داده است :گلدنر در زمینه اوستا خدمات شایان نموده وبه گردن عموم ایرانیان حق بزرگی دارد .تألیفات عدیده او سرچشمه معلومات مزدیسناست.» لازم به یادآوری است که کوشش همه خاورشناسان درباره ایران از نخستین آنان آنکتیل دو پرون گرفته تا آنها که همزمان ما هستند برای روشن شدن وشناخته شدن فرهنگ ایرانی مؤثر هستند ولی این کوشش ها هیچکدام بخاطر ملت و فرهنگ ایرانی نبوده و نخواهد بود.بلکه یک کوشش علمی در جهت تاریخ ادیان و بررسی های تاریخی و زبان شناسی است .تاکنون بررسی های بسیار درباره خواندن سنگ نبشته های بابلی و آثار فنیقی و تمدن های گمشده آمریکای لاتین ، مصر و یونان انجام شده و دانشمندان بسیاری در این زمینه ها کوشش کرده و عمری را به سر برده اند در حالی که از مردمی که صاحب آن فرهنگ ها بوده اند در حال حاضر اثر ونشانی در دست نیست .این کوشش های علمی به خاطر صاحبان آن تمدن ها انجام نشده و با غرضی هم همراه نبوده است ولی متاسفانه برعکس آن نیز دیده شده است.برای نمونه باید از سموئل نیبرگ نام برد که در کتابی زیر نام«دین های ایران باستان» کوشیده است زرتشت و دین او را تخطئه کند و در این راه از هیچ چیز فروگذارنکرده است.کتاب او را آقای سیف الدین نجم آبادی از زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده و بدین وسیله خدمت شایانی به ایرانیان علاقمند به زرتشت وگاتاها انجام داده است .چون شناختن و دانستن نظر مخالفین و دشمنان، انسان را مجهزتر می- کند.نوشته او به عنوان نمونه ای از مغلطه و دشمنی است که سعی می شود به طور فشرده نقل شود.

        کتاب وی به زبان سوئدی نوشته شده و مطالب آن را قبلا در چند سخنرانی که از سوی بنیاد اولائوس پتری ترتیب داده شده بود،بیان کرده است.دوست وی شِدِر خاورشناس آلمانی ،آن را به زبان آلمانی ترجمه کردکه در سال 1938 مقارن جنگ دوم جهانی منتشر شد.

        نیبرگ با اینکه نه جامعه شناس بودو نه فیلسوف وهیچ اثری در این زمینه ها نداشت برای نخستین بار کوشش کرد نشان بدهد که اندیشه های زرتشت با جهان بینی اسراییلی که برای او مبنای سنجش ادیان بود،سازگار نیست و زرتشت را در کتاب خود انسانی خلسه گر که مواد مخدر استعمال می کند، به لباس طبیب و کاهنی معرفی کرده که در زمان های دور در یکی از جوامع بدوی آسیای مرکزی به حکم وراثت پیشوایی دینی قبیله خود را به عهده داشت.نیبرگ ادعا می کند که زرتشت با جادوگری مشغول دفع ارواح زیانکار و ایجاد رابطه با عالم ارواح پاک بوده است و رسیدن به این عالم برتر از راه رقص و سماع و خلسه و یا نوشیدن موادی از گیاهان نشئه آور میسر می شده است .نیبرگ چنین اعتقاد دارد که زرتشت غالباً در این عوالم سیر می کرده وبسیاری از سرودهای خویش را در حال جذبه و بیخودی سروده است(نیبرگ هرکجا در اوستا به کلمه کار برخورد کرده آن را به خلسه یا عمل خلسه ترجمه کرده است).

        به عقیده نیبرگ عقاید (میترایی) در ناحیه ای که زرتشت ظهور کرده بود قدرت داشت و زرتشت به ناچار از آنجا فرار و به ناحیه دیگری که فرمانروای آن ویشتاسب شاه بود،مهاجرت کرده است.نیبرگ معتقد است چون قبیله ویشتاسب نیز قبلا به آیین میترایی گرویده بودند بنابر این زرتشت در این محیط جدید در آراء پیشین خودتغییراتی داد و بخشی از آداب و عقاید میترایی را پذیرفت و با دین خود درآمیخت و سرانجام ویشتاسب شاه و سران دربار او را به دین خود درآورد و پرستش اهورامزدا و امشاسپندان را درآنجارواج داد و در زمانی کوتاه دین خود را از دورترین نقاط شرقی ایران به نقاط غربی و جنوبی رسانید.

        نیبرگ معتقد است که بعضی از اعمال و عقاید شَمَنْ های سکائی و اقوام بدوی آسیای میانه وپاره ای ازآداب و رسوم صوفیانه از قبیل رقص و سماع با آداب و رسوم دین زرتشـتـی مشـابهاتی دارد.بنابراین زرتشت را در اصل از شمن های آسیای مرکزی به شمارآورده و بعضی از اعمال صوفیان را نیز بازمانده آداب شمنی دانسته و نیایش های سراسر اخلاقی زرتشت را با وجد و حال صوفیان و فریادهایی که شمن ها در حمام های دود بنگ برمی کشیدند و کارهایی که برای تسـخیر ارواح به جا می آوردند ، یکسان می شمارد و اگر پاره ای تشابهات در نظر گرفته شود، عیسی و انبیاء بنی اسرائیل شاید به مراتب بیشتر از زرتشت در قالب آداب و رسوم شمن ها می توانند گنجانده شوند.

        «دست و نگاه شفابخش عیسی که بیماران را تندرست، ارواح پلید را دور، مردگان را زنده می کرد؛صلیب او که محور عالم و نردبان آسمان است؛رقص و آواز و وجدآمیز او Chorea Mistica در میان حواریون، صعود او به عالم بالا و برخی دیگر از اموری که به او نسبت داده اند به رسوم و عفاید شَمَنی خیلی نزدیک است. لبکن روح تعالیم و زیبایی و معنویت عیسی چنان است که هر کس از مقایسه او با شمن های آسیای مرکزی شرمنده می شود و نیبرگ خود دین یهود و دین مسیح را بسیار پیشرفته می داند.»

        اینکه نیبرگ مهرپرستی را پیش از ظهور زرتشت دین رایج سرزمین های شرقی ایران پنداشته بر هیچ دلیلی استوار نیست و کوچک ترین دلیل تاریخی در دست نداریم .»

        اینکه آمیزش و اختلاط مزدا پرستی زرتشت را با آیین های پیشین در زمان زرتشت و به کوشش خود او(برای جلب نظر پیروان آن آیین ها) دانسته بی شک خیالی باطل و بی اساس است.

        نادرستی این نظر از آنجا آشکار می شودکه گفتار زرتشت در گاتاهابا سایر بخش های اوستا مقایسه شود،آنگاه با تفاوت های بزرگی که از لحاظ زبان و ساختار و موضوع میان آنها دیده می شود؛ به باطل بودن این عقاید پی می بریم . زرتشت در گاتاها آزادی اندیشه و دین را آموزش می دهد و برای تبلیغ دین به جنگ وتحمیل عقیده متوسل نمی شودودستور کشتن دیگر اندیشان را نمی دهد. 

        خوردن بَنگ از اعمال شَمَن ها بوده و نیبرگ برای آنکه دین زرتشت و افکار فلسفی و اجتماعی او را ناچیز و ابتدایی جلوه دهد، می گوید خوردن بنگ در دین زرتشتی رواج داشته است . 

        با قبول اینکه زرتشت یک رهبر دین یکتاپرستی بوده است او را رئیس موروثی قبیله ای قلمداد می کند که به خدایان متعدد معتقد است و طی مطالبی که در کتابش آورده دچار ضد و نقیض گویی فراوان شده است .

        با اعتقادات و نظریات تمام خاورشناسان و ایران شناسان بزرگ کلاً مخالف است و می گوید ترجمه سرودهای گاتاها بسیار دشوار است .به تجربه آموخته است که یک سرود گاهانی در بامداد به گونه دیگر می ماند تا شامگاه . بنابر این از سراسر گاتاها تعبیرهای غلط و غرض آلود کرده است .

  • نیبرگ تمام کوشـش خود را به کار برده که سرودهای گاهانی یعنی همان 17 سرود گاتاها را که اصول فکری و دینی زرتشت است با مقدار زیاد مطالب خرافی و روایات الحاقی که در اوستای نوین وارد شده مخلوط کند و در حقیقت تمام مطالبی که در کتابش می گوید برای پیوند زدن گاتاها و افکار زرتشت به سایر قسمت های اوستای نوین است که هیچ ارتباط و پیوندی با دین زرتشت وآموزش های او ندارد.

        مطلب دیگری که نیبرگ هرکجا فرصتی به دست می آورد روی آن اصرار می ورزد ،آنست که اوستا سندی نوشته و مکتوب نبوده و با قبول سنت چندین هزار ساله سرودخوانی در هند و ایران با عناوین غیر منطقی از وجود اوستای نوشته پیش از ساسانیان سرباز می زند. پاره ای از علمای اروپا نظریه ای ساختند که الفباء اصل فنیقی دارد ولی با تحقیقات گسترده دانشمندان اروپایی اسنادی به دست آمد که اعتبار این نظریه را بر هم زد، به غیر از سنت سرودخوانی ،پیروی از قواعد صنایع لفظی الزاماً همراه با نوشته است .اختراع الفبا بستگی مستقیم حروف واشکال آن ( یعنی واج شناسی) با دستگاه تلفظ هر صداست . اگر اصل الفبای ایرانی را فنیقی نمی دانست و الفبای هند را ساخته یونانیان پس از اسکندر قلمداد نمی کرد ، گرفتار این همه تناقض نمی شد که از یکسو دینی ببیند که بیش از هزار سال پیش از مسیح با این انسجام منطقی و آموزش های بزرگ که ارزش آنها مورد پذیرش همه دانشمندان تمام زبانهاست و از سوی دیگر به دنبال ابتدائی نشان دادن خاستگاه این دین باشد و زرتشت را یک خداشناس ابتدایی و گاوچران و جادوگر رئیس قبیله معرفی کند.

        نیبرگ در 28 دسامبر 1889 در سوئد متولد شد و در 9 فوریه 1974 در اوپسالا در گذشت .85 سال عمر کرد ؛ نخست در مقام دانشیار و استاد زبان های سامی به ویژه عربی و عبری و سرانجام در مقام استاد زبان های ایرانی در دانشگاه اوپسالا کار می کرد .از کارهای او چاپ سه رساله انتقادی از ابن عربی و مقدمه مفصل در احوال و آراء ابن عربی بود که در سال 1919 در لیدن چاپ و بعداًدر قاهره کتاب الانتصار خیاط را در سال 1924 منتشر کرد .عضو هیئت تحریریه دائره المعارف اسلام بود.سپس توجه او به زبان های ایرانی به ویژه ایرانی میانه معطوف شد و استاد زبان پهلوی شناخته شد ؛ در 1928 جلد اول راهنمای زبان پهلوی او در اوپسالا منتشر شد .کتاب مزبور را اصلاح و تکمیل کرد و به زبان انگلیسی تحت عنوان A manual of Pahlavi همراه جلد دوم که شامل واژه نامه ، نکات دستوری و فهرست هُزوارِش ها بود در سال 1964 منتشر ساخت.در سن هفتاد سالگی در سال های 1960 و 1963 به ایران آمد، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و انجمن فرهنگ ایران باستان و مؤسسه فرهنگی آلمان سخنرانی کرد. از بانو فرنگیس یگانگی ، دکتر جعفری و دکتر مهر شنیدم که در ایران از  نوشته هایش راجع به زرتشت اظهار پشیمانی کرده و آن را مربوط به دوره مخصوصی از تحولات فکری خود دانسته و قول داده بود در آنها تجدید نظر کند که هرگز به انجام آن مبادرت نکرد و با سرسختی و اصرار لجوجانه سخنان دانشمندانی چون هرتل ، جکسون ، آندرآس(استاد نیبرگ) ، بارتولمه و سایرین را که از پایه گذاران زبان شناسی ایرانی بودند همه جا نادرست می داند.

        از شاگردان مکـتب او ویکاندِرو ویدِن گِرن هستندکه درردیف ایرانشناسان فعلی بشمار می روند.هیچکس در هیچ زمینه با او موافق نیست فقط دوست آلمانی او شِدِر که کتابش را ترجمه کرد با او همراه بود و شاگردانش نیز بخش عمده نظریات او را قبول ندارند.

        در زمان انتشار چاپ اول کتاب وی در سال 1938 اروپا روزهای آخر صلح را سپری می کرد و برای گفتگوهای علمی آرام آمادگی نداشت .با وجود این انتقادهای چندی از طرف دانشمندان به عمل آمد که مهمترین آنها از پتازوئی Pettazoni و کرامرس Keramers  بود که از پژوهشگران بلند پایه بودند. نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم می نویسد ، همزمان با انتشار کتاب در سال 1939 جنگ دوم جهانی شروع شد و نازی ها بخش بزرگی از اروپا را تسخیر کردند و برنامه آنها این بود که قدرت خود را نه تنها از نظر سیاسی بلکه از جهات فکری و معنوی به دنیا تحمیل کنند .سپس نیبرک ادامه می دهدکه «نظریه سیاسی و جهان بینی آریایی که نازی ها به سختی تبلیغ می کردند همیشه مورد نفرت من بود و با دید های تاریخی من درباره دین سازش نداشت » البته منظور نیبرگ از تاریخ دین منحصر می شود به بخشی از مطالعات کلی او که مربوط است به دین زرتشت. چون نیبرگ مطالعات دامنه داری درباره دین یهود و دین اسلام دارد و بدون پروا فقط به دین زرتشت حمله می کند و بد می گوید وبا سایر ادیان مخالفتی ندارد ، چون از دیرباز با جهان بینی آریایی مخالف بود و تصور می کرد این جهان بینی پیوندی با زرتشت و دین او دارد . نیبرگ در اصل یک زبان شناس و فیلولوگ بود ، در زبان پهلوی تا مقام استادی پیش رفته بود و اگر قسـمتی از فعالیت خود را به سمت مسـائل فلسـفی و تاریخی سـوق داد در جهت مخدوش کردن و کوبیدن دین زرتشت بود . به تصور او اگر دین زرتشت دینی بی اساس و بر پایه خرافات قلمداد می شد، به این ترتیب پایه جهان بینی نژادی که متکی بر برتری نژاد آریایی بود و از طرف آلمانی های نازی ارائه شده بود، سست و بی ارزش می شد. این توهم میان گروه قلیلی از صاحب نظران که یا اطلاعات دامنه داری راجع به دین زرتشت نداشتند و یا اینکه مانند نیبرگ دچار تعصبات افراطی بودند، ایجاد شده بود که مبنا و ریشه افکار نژادپرستی،  دین زرتشت است و برای مبارزه با افکار مخرب نژاد پرستی باید با دین زرتشت مبارزه کرد .

        نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم اشعار می دارد که دونفر از انتقادکنندگان او یکی اتوپاولOtto Paul و دیگری پروفسور والترووست Walter Wust بودند که به تصور او پروفسور ووست از نازی های بلندپایه بود زیرا عنوان گفتار ووست چنین بود« آیا به راستی نخستین انجمن زرتشتیان از کسانی بود که پیشه آنان خلسه گری بود . آنان گاو چران هایی بودند بر آیین شمنی » . نیبرگ اضافه می کند که نازی ها تنها از طریق جهان بینی آریایی نبود که با نظریات من مخالفت می کردند بلکه این جهان بینی را که از راه مرد برتر نیچه در کتاب زرتشت او آماده شده بود ، گسترش می دادند و از جمله طرفداران به عقیده او یکی هم استاد هنینگ بود.

        نیبرگ از فرط تعصب در اینجا دچار یک حالت روانی شده که اساس آن غیر منطقی و حمله های ناروا به هر کسی است که تصور می کند دارای افکار نژاد پرستی آریایی است .

        کتاب نیچه بیان فلسفی و شاعرانه ای است درباره یک انسان آزاد که از بند و قیدهای تحمیلی مذهبی و اجتماعی رها شده است و درک او از زرتشت یک برداشت شخصی است واگر او به زبان و ادبیات فارسی آشنایی داشت و قهرمانان شاهنامه فردوسی را می شناخت به صدها مرد برتر، از لحاظ اخلاقی و قدرت های انسانی دست می یافت. اطلاعات نیچه از زرتشت محدود وسطحی بود ولی سیستم فلسفی نیچه یک سیستم کامل است که ارتباطی با اصول فکری زرتشت ندارد.نیبرگ به هنینگ نیز سخت تاخته است ولی هنینگ هرگز نمی- توانست یک نژادپرست آریایی باشد چون خودش کلیمی بود.

        به انتقادکننده دیگر کتاب خود یعنی هرتسفلد شدیداً حمله کرده و می- گوید سرتاپای وجود هرتسفلد را یک جهان بینی آریایی فراگرفته بود.هرتسفلد در سال 1947 کتابی به نام « زرتشت و جهان او » منتشر کرد در800 صفحه و به هر جمله و هر واژه کتاب نیبرگ انتقاد علمی کرده و آنها را باطل و بی معنی خوانده است . نیبرگ معتقد است هرتسفلد بینش بنیادی خود را درباره وضع تاریخی زرتشت از هرتل Hertel گرفته بود و هرتل را متهم می کند که او به زرتشت اعتقاد پیدا کرده و دیگر راهی برای گفتگوی علمی باقی نمانده است در حالی که موضع خود نیبرگ از هر کس دیگر بیشتر به یک نظر اعتقادی و تعصب آمیز نزدیک است . به طور کلی هر کس که به نظریات تعصب آمیز و خلاف حقیقت نیبرگ راجع به زرتشت انتقاد می کرد و هر قدر که این انتقادات درست و تاریخی و قطعی بود ، نیبرگ یک علامت نژادپرستی و پیروی از جهان بینی آریایی به او می چسباند و او را به باد تحقیر و توهین می گرفت و خود وکتابش را در عالم تصور دارای چنان ارزش و اثری می دانست که تصور می- کرد تمام دانشـمندان ومراکزعلمی جهان همه کوشش خودراوقف انتقادوکوبیدن او کرده اند . ازجمله عقیده داشت که بنیاد رتن بای گترگ Ratan bai Katrakکه از سوی یک پارسی تشکیل شده و در تمام دانشگاه- های جهان به برگزاری کنفرانس هایی درباره دین زرتشت و فرهنگ ایران اقدام می کند ، تصمیم گرفته است که او را بکوبد ، لذا یک دوره درس درباره نیبرگ و هرتسفلد در دانشگاه آکسفورد ترتیب داده و آن را به عهده استاد هنینگ یکی از برجسته ترین خاور شناسان زمان واگذار کرده است. این درس ها که در سال 1949 انجام شده بود و در سال 1951 زیر عنوان « زرتشت سیاستمدار یا جادوگر» در آکسفورد به چاپ رسید.

        نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به درس های هنینگ اشاره می کند و سخت به او می تازد و چون در دفاع از تمام مسائلی که در کتابش با بغض و غرض علیه زرتشت و ایران زمان هخامنشی و ساسانی و به طور کلی تمدن و فرهنگ ایران بیان کرده است ، وا می ماند ، به توهین و فحاشی می پردازد .به چند جمله از این مقدمه اشاره می شود :

        نیبرگ می گوید به نظر می رسد که هنینگ از بن با مسائل روش های تاریخ دین آشنایی ندارد ، یعنی چیزی نمی داند.

        نیبرگ به هرتل و هرتسفلد و هنینگ و همه ایران شناسان حمله می کند که به دین زرتشت اعتقاد پیدا کرده اند و یک انسان پژوهشگر نباید معتقداتی داشته باشد . این طرز فکر غیرمنطقی از روی تعصـب و اعتقاد شـدید خود نیبرگ بر ضدیت با زرتشت ناشی می شود و تحقیقات او کلاً بر پایه دشمنی با فرهنگ ایران و به دور از بیطرفی است و هرگز نمی تواند جنبه علمی داشته باشد ، خصوصاً که دو دانشمندی که از کتاب نیبرگ انتقاد کرده اند و نیبرگ شدیداً به عنوان معتقد به جهان بینی آریایی به آنها حمله می کند ، هر دو از یهودیانی هستند که خود بیش از همه از افکار نژادپرستی آزار دیده اند ولی با دید روشن و اطلاعات گسترده ای که راجع به زرتشت و آموزش های فلسفی و فکری او داشته اند به یقین دریافته بودند که نازی ها برای ارزش دادن به تبلیغات نژادی خود به دنبال پایه و ریشه تاریخی هستند و می خواهند خود را به یک سرچشمه و بنیاد تاریخی یعنی زرتشت و افکار آریایی پیوند دهند. در حالی که سراسر گاتاها وآموزش های زرتشت حاکی از برابری انسان ها و ضدیت با جنگ و گسترش اندیشه و گفتار و کردار نیک است و کمترین ارتباطی با هدف های مخرّب و ضد انسانی نازی ها نداشته است.

        ایران را به طور کلی یک کشور پراکنده می داند و می گوید « شاهنشاهی هخامنشی در واقع به زبان امروزی یک کشور جمعی ، درست تر بگوییم یک کشور مشترک المنافع ، یک جهان شاهی از گوناگون ترین ملت ها و تیره ها و زبان ها و آیین ها بوده که فقط در زمان ازبرخی پادشاهان به ویژه مقتدر وبنابر احتیاج موقتاً یک وحدت سیاسی را به وجود می آورد ؛ و در آنجا که هنینگ اشاره می کند ( پیروزی اسکندر بزرگ ترین شکاف در پیوستگی تاریخ ایران است و برای ایرانیان بیش از نیم هزاره به درازا کشید تا از اثرات آن رهایی یافتند) نیبرگ نتیجه می گیرد در ایران وحدت ومرکزیتی وجود نداشته ،ایرانیان در برابر هجوم و کشتار اسکندر بی تفاوت بوده اند و آن را مانند یک واقعه عادی پذیرا گشته اند و وضع آنها بعد از حمله اسکندر با قبل از آن فرقی نکرده است و به هنینگ می تازد که این موضوع جدی نیست و برای خوشایند ایرانیان اظهار شده و اضافه می کند ( با کسی که با روش کار تاریخی این چنین شوخی های سبک می کند مانند هنینگ یک گفتگوی علمی درباره مسائل تاریخی میسر نیست ) به این ترتیب دشمنی بدون دلیل نیبرگ نه تنها با زرتشت بلکه واقعیات مسلم و غیر قابل تردید تاریخ آشکار می شود.

        نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به دوشن گیمن و دومیزیل می تازد و با نظرات زبان شناسی و تاریخی آنها که پایه ای مستند و غیر قابل تردید دارد ، مخالفت می کند و مقدمه اش را چنین خاتمه می دهد (ولی من در اندیشه بنیادی خود همچنان سخت پایدارم و به اندازه کافی گستاخ هستم که فکر کنم که کتاب من دارای اندیشه هایی است که تاکنون سطحی بررسی شده ، یا اساساًدرباره آن بررسی و اندیشه نشده است ولی شایستگی آن را دارد که جدی تر از آنچه که تاکنون گرفته شده است ، گرفته شود) . باید اضافه شود که از زمان انتشار کتاب نیبرگ جز انتقادات منطقی و علمی که بر آن شده و متفقاً آن را غرض آلود و بی ارزش دانسته اند تاکنون هیچ کس به نوشته های او استناد نکرده است.

        همانطور که قبلاًگفته شد، هنینگ در سه کنفرانس پی در پی در دانشگاه آکسفورد درباره کتاب و نظریات نیبرگ و هرتسفلد که کتابش به نام « زرتشت و جهان او » بود مفصلاً توضیحاتی داده است که به یک قسمت از سخنرانی وی درباره همین موضوع اشاره می شود.

        « زرتشت نیبرگ برخلاف زرتشت هرتسفلد یکسره انسان دیگری است .زرتشت نیبرگ در دوردست سیحون و جیحون در فراسوی کشورهایی که با دولت متمدن بابل و بین النهرین نزدیکی داشتند ، در میان ملتی بی تاریخ زندگی می کرد، خود انسانی ماقبل تاریخ بود.در حالی که هرتسفلد تقریباً از هر رویداد زندگی زرتشت تاریخ دقیق می دهد .نیبرگ بر آن است که مسئله تعیین تاریخ زرتشت یکسره غیر لازم و بی فایده است.»

        نیبرگ اضافه می کند :« زرتشت در قبیله اش حرفه موروثی جادوگری داشت و در میان قبایل وحشی آسیای میانه قبل از آنکه مطیع شاهنشاهی هخامنشی شوند و با تمدن آشنایی یابند ، وظایفی را که خاص این حرفه بود ، صادقانه انجام می داد .مذهب این قبیله نوعی آیین شمنی بود.در این آیین دو نکته شَمَنی اساسی به چشم می خورد.1- آزمون ایزدی ( به پهلوی "وَر" و به اوستنائی "وَرَه" ) که همه جا آن را آزمایش فلز گداخته می گوید . 2- مَگه سرچشمه می گیرد .آزمون ایزدی که فلز گداخته بر روی طرفین دعوی می- ریختند نیازی به توضیح ندارد و این عمل را مجمعی از اعضای گروه ، داوران الهی زیر نظر زرتشت ، جادوگر و رئیس شمن ها انجام می دادند.

        اما توضیح اینکه غرض از مگه چیست و معنی و مفهوم آن کدام است دشوارتر می نماید .مَگه جایگاه محصوری است که مناسک مقدس در آنجا برگزار می شود ولی این در واقع معنی ثانوی این اصطلاح است ؛ اساساً این اصطلاح برای « سماع جادویی» و «گروهی که آوازهای جادویی می خوانند» به کار می رود. در میان مَگه گروهی از افراد که در «جمع مقدس یا محفل» پذیرفته شده اند گاه به گاه به دور هم گرد می آیند و مراسمی را اجرا می کنند که هدف آن رسیدن به حالت جذبه است. سماع و احتمالاً رقص مهم ترین وسیله رسیدن به این حالت جذبه بوده است .البته با استفاده از بخور و بخار و بنگ و شاهدانه این حالت سریع تر دست می داد .همین که شرکت کنندگان این مراسم به حالت خلسه می افتادند کلمات و اصوات نامفهوم را با فریاد بر زبان می راندند و آنگاه کم کم به حالت بیهوشی و یا اغماء کامل می افتادند.دراین حالت تصور می کردند که به گونه ای وحدت با خدا یا بهتر بگوییم با وهومن یعنی بهمن یا منش نیک رسیده اند .ارواحشان به یاری خلسه از قید تن آزاد شده و به آسمان صعود کرده است تا درآنجا با ارواح دیگری که بدین شیوه یا از طریق مرگ از قید تن رسته اند ، یکی شودو تفاوتی میان این گروه نیست .همانطور که می- گوییم «خواب برادر مرگ است» شَمَن پرستان نیز می گفتند خلسه برادر مرگ است .وهومنه مجموع ارواح آزاد و یا روح آزاد الهی و کیهانی است.

        رسیدن به حالت خلسه یا بیهوشی بزرگترین موهبت و دورماندن از عضویت درمَگه وحشتناک ترین بدبختی به شمار می رفت.روشن است که در چنین قبیله ای شَمَن بزرگ نفوذ و اعتبار فراوان داشت ، چه علاوه بر ریاست بر انجام مراسم آزمون الهی، رئیس و رهبر مَگه نیز به شمار می آمد و در چنین مقامی ، او بود که تصمیم می گرفت چه کسانی شایستگی کسب برترین سعادت را که تنها به لطف مَگه ممکن می نمود ، دارا هستند.»

        هر شخص منصف ، بیطرف و بی غرض از هر آیین و فرهنگی که باشد با دیدن و خواندن این توضـیحات ، نیبرگ را آدمی که تعصـبش به حدّ جنون وهذیان رسیده است ، می بیند که می خواهد از تمام عوامل و استعداد مختصری که دارد ، استفاده کند و علیه یک طرز فکری فلسفی که پایگاه یک فرهنگ بزرگ و جهانگیر است دروغ ببافد و مطالب جعلی بسازد و به تصور خود آن را از ارزش و اعتبار بیندازد .نیبرگ در سراسر کتاب خود درباره یک یک کلمات گاتاها دروغ گفته و چون از لحاظ زبان شناسی و دانش زبان های عربی و پهلوی و فارسی موقعیت مختصری داشته است ازحدود حرفه خود یعنی زبان شناسی (فیلوژی) خارج و در مباحث تاریخی و فلسفی که دارای هیچ صلاحیتی نبوده است و اثری از خود ندارد ، دست به افسانه سازی درباره زرتشت زده است ، عیناً مانند کسی که هر لحظه در کنار زرتشت بوده و در تمام مراسمی که به او نسبت می دهد حضور داشته ، خیالات باطل و خصمانه خود را عین واقع قلمداد می کند و هر کس به این دروغ بافی و افسانه سازی انتقاد منطقی و تاریخی کند او را به باد توهین و ناسزا می گیرد و به او اتهام نژاد پرستی و پیروی از جهان بینی مخرّب آریایی می زند ، در حالی که عده ای از انتقاد کنندگان او یهودی و خودشان طبعاً ضد جهان بینی نژادی بوده اند. به همین دلیل در این پنجاه و چند سالی که از انتشار کتاب او به زبان آلمانی گذشته و عده زیادی آن را خوانده اند هیچ کس به مطالب کتاب او اشاره نکرده و به صورت مرجع و مأخذ از آن استفاده نشده است. ولی کوشش های نیبرگ در رشته تحقیقی او یعنی زبان پهلوی و زبان شناسی تا آنجا که از حدود آن خارج نشود مورد استفاده نسبی قرار گرفته ، گو اینکه شاگردان مکنزی برای او در رشته زبان پهلوی هم صلاحیتی قائل نیستند و در مورد هُزوارش های زبان پهلوی و تنظیم فهرستی ازآنها نیز نظریاتش مورد قبول نیست .

 بدین ترتیب بر عهده ایرانیان است که بیشتر در راه بررسی آثار فرهنگی و میراث دینی خود بکوشد و در برابر اینگونه دشمنی ها بی تفاوت نباشند. افکار و نوشته های نیبرگ نمونه کوچکی از بدگوئی و دشمنی با زرتشت است که چون همزمان با ما بوده و در محیط آزاد امکان بررسی و انتقاد بر نظریات وی وجود داشته نوشته هایش بی اثر مانده ، به آنها استناد نشده و هرگز ارزش و اعتباری نیافته است ، ولی دشمنی های تاریخی یونانی ها ، مسیحی ها، مسلمان ها و دیگران که با قدرت سیاسی همراه بوده و جوابگویی نداشته ، به صورت اتهامات و دروغ پردازی ها از سوی متعصبین مخالف زرتشت و تکرار و نقل شده است.چون هر دروغی کراراً نقل شود و کسی پاسخ نگوید رفته رفته جنبه جدی و حقیقت می گیرد بنابر این باید ایرانیان علاقمند به فرهنگ و هویت ملی خود مبانی فکری ، فلسفی و سنت های درست تاریخی خود را بشناسند و حافظ و نگهبان آن باشند .چون فرهنگ جزئی از هویت انسان و جامعه انسانی است باید در بزرگداشت فرهنگ ایرانی کوشش شود تا شخصیت و حیثیت ایرانی شناخته شود و ارزش های آن محفوظ بماند .کوشش های خاور شناسان بیشتر از لحاظ علم زبان شناسی ، دستور مقایسه ای و تاریخ ادیان می تواند مورد استفاده باشد و نباید انتظار داشته باشیم که پژوهشگران و خاور شناسان غیر ایرانی و یا ایرانیانی که تحت تأثیر و تعلیم آنها بوده اند ، بتوانند و یا بخواهند مبانی فرهنگی ایران را ترویج کنند. هیچ غیر ایرانی در شناخت و گسترش فرهنگ ایران کوشش نکرده و نخواهد کرد .برعهده ماست که فرهنگ خود را بشناسیم ، از آن پاسداری کنیم و در انتقال به فرزندان خود کوشا باشیم .   


 

کتابشناسی

  • یادداشت های گاتاها ، پورداوود، انتشارات  دانشگاه تهران .  
  • یشت ها (جلد اول و دوم) ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
  • یسنا(جلد اول و دوم )  ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
  • سوشیانت موعود مزدیسنا ، پورداوود ، چاپخانه هور بمبئی .
  • دین های ایران باستان ، نیبرگ ، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها.
  • پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار ، انتشارات آگاه.
  • پژوهش در متن پهلوی ، سی روزه کوچک و سی روزه بزرگ ، آذرمیدخت دهدشتی ، انتشارات فروهر.
  • سوشیانت یا سیر اندیشه ، ایرانیان درباره : موعود آخر الزمان ، علی اصغر مصطفوی ، چاپخانه ندا ، تهران.
  • مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی ، انتشارات توس.
  • یادگار زریران ، دکتر یحیی ماهیار نوابی، انتشارات اساطیر.
  • نخستین انسان و نخستین شهریار ، آرتور کریستن سن ، نشر نو.
  • گات ها ، سروده های زرتشت ، موبد فیروز آذرگشسب ، انتشارات فروهر.
  • اندرزنامه های پهلوی ، موبد اردشیر آذرگشسب ، چاپ خواجه.
  • شناخت اساطیر ایران ، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی ، نشر آویشن .
  • بندهش ، گزارش مهرداد بهار ، انتشارات توس.
  • مزدا پرستی در ایران قدیم ، آرتور کریستن سن ، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

 

Les mages Hellenises ,J.Bidez,F.Cumont , Societe d`Edition , " Les Belles Lettres."

Les Dieux Souverains des indo-Europeen , Georges Dumezil ,Edition Gallimard. 

Mythologie ,Felix Guirand ,Joel Schimdt,Edition Larousse.

The Avesta Hymn to Mithra , Ilya Gersheviteh ,Cambridge University Press.

Mythologies du Monde Entier,Vladimir Grigarieff ,Edition Marabout.

Avesta , James Darmesteter ,Edition Adrien – Maisonneuve.

Zoraostrianism,Mary Boyce,Routledge & Kegan Paul

Mythe et Epopee , Dumezil ,Edition Gallimard.

Zorastre`s Time and Homeland , Gherardo Gnoli ,Instito Universario Orientalo Naples,1980

Dieux de l`Ancien Iran ,Paul du Breuil,Dervy

Zorathoustra , Paul du Breuil ,Payot ,Paris.

The Gathas of Zoratustre,insler.  

             

 

Author: آبتین ساسانفر




فرزانگان زرنشنی




گئوش: آفرینش، جهان جانداران، زمین، مادر زمین،

"با نیایش و دستهای برافراشته، ای مزدا،
نخست یاری و پشتیبانی سپِنتامئینیو (گوهر پاک) را درخواست می کنم
که همه کارها و کردارم هماهنگ با اشا (راستی) باشد.
بدان وسیله خرد وهومن و روانِ جهان را خشنود میکنی"

یسنا سرودبیست و هشتم  بند یکم

گروهی از خاورشناسان چنین میپندارند که در زمان زرتشت، گاو وسیلۀ سودمند ی برا ی
زیست و زندگی اقتصادی بوده است و چون مردم بیابانگرد که کارشان چپاول بوده گاو را
می دزدیدهاند و قربانی میکردند ماموریت زرتشت آن بوده که قربانی کردن و کشتن گاو را
نهی کند. تیمار کردن و رساندن علوفه به آن چارپا را آموزش دهد . این نظریه بس یار
سطحی و بی ارزش است و نمی تواند در ارتباط با یک آموزش اخلاقی یا مکتب فلسفی
باشد. دین زرتشت بر پایۀ خردگرایی و درک حقیقت زندگی و جهان هستی استوار شده
است، دین هرکس با وجدان و ضمیر باطن او یعنی دئنا هماهنگ است، باوری شخصی و
ریشه دار است.چون پایۀ دین زرتشت بر خردمندی و بنیان دانایی استوار شده است بنابرا ین وجدان و
سرشت آدمی نیز در این دین با خرد پیوستگی و هماهنگی کامل دارد. رسیدن به حقیقت
در مراحل زندگی و روابط اجتماعی فقط از راه درک حقیقت و بر پایۀ خردگرایی امکان
دارد




فرشو کرت ی اتازه کردن, پویایی و نوگرایی در گات ها

یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است: « و بدینسان از آن تو باشیم که این جهان را آباد و بارور می سازند.
آنجا که شیوه های خردمندانه و هنجار دادگری سروری دارند
زیرا در آن زمان اندیشه و منش با آگاهی و دانش همراه و هم سنگ است..»
در اینجا به روشنی دیده می شود که هر کس میتواند در آبادی و باروری جهان که نقش سوشیانت و رهایی بخش است بکوشد و بد ینوس یله از آن اهورامزدا، و دشمن دروغ وپلیدی باشد.یکی از بزرگترین پایه های آیین زرتشت تازه کردن زندگی و آباد کردن جهاناست هر زن و مرد باید در انجام این وظیفه بزرگ کوشا باشند.
کار و کنش رهایی بخش بر مدار خرد و هنجار دادگری استوار شده و باید اندیشۀ آبادانی ونوسازی به همراه دانش و از روی خردمندی انجام شود. بد ین ترتی ب در آیین زرتشت
انسان باید بکوشد فردایش بهتر از امروز باشد. و در ای ن راه از بالاتر ین مرحله علم باپیشرفتهای ممکن بهره بگیرد. بر طبق این آیین همه چیز در تحویل و تحول است و هرلحظه با لحظه دیگر تفاوت دارد. باید کوشید اندیشه انسانی با پیشرفت ها ی علمی همسنگ و هم ساز شود. توقف وایستایی در زمان و در حالت موجود و در جا زدن خود، نوعی واپس گرایی و از دیگران عقب ماندن است. برای جنبههای گوناگون زندگ ی انسان ، در
آیین زرتشت هیچ غالب و کادر همیشگی که بر آدمی تحمیل شود وجود ندارد . در امورجزیی زندگی هرگز دستور نمیدهد و دخالت نمیکند. به جز دگمها و اصول پایدار اخلاقی که کلی ، همگانی و جهانی هستند یعنی پیروی از راستی ، منش نیک ، نیرومند ی روان وتن، پارسایی، تندرستی ، به سوی جاودانی و اهورامزدا رفتن دستور دیگری نمیدهد.بدیهی است آن پایه ها و اصول کلی در همه جا و هر زمان برای هر کس قابل پذیرش و عملیاست ولی امور جزیی و روابط اجتماعی و اقتصادی را انسانها، در هر زمان بر طبق نیازخود می توانند وضع و اجرا کنند. آنچه به نام آیین زرتشت و آموزشهای گاتایی است جنبه
تشریعی و قانونگذاری ندارد و دین زرتشت یک دین شریعتی نیست که برای امور جزیی زندگی از قبیل خوردن و خوابیدن و نظافت کردن و غیره مقرراتی وضع کرده باشد، چون
هر مقررات و قانون جزیی مربوط به زندگی و روابط فردی یا اجتماعی بنا به نیازمندیها و پیشرفت جامعه انسانی باید تغییر کند و دگرگون شود. آموزشهای زرتشت بد ین جهت
جاودانی و همیشه قابل اجرا است که فقط درباره اصول اخلاقی بر پا یه ها ی راستی وخردمندی استوار شده است.




دوگانه گرائی اخلاقی در فلسفۀ زرتشت(نهاد انسان)

 

کسى نمى داند گرایش زردشتیان به خدایان دو گانه (خداى نیکى و خداى بدى یا خداى روشنایى و خداى تاریکى ) در چه عصرى آغاز شده است . در قسمت گاتها (از یسناى اوستا) که به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهریمن در برابرسپنتا مئینو صف آرایى مى کند که هم انگره مئینو وهم سپنتامئینو در نهاذ بشر شکل می گیرد و اهورامزدا خالق خوبیها است ونهاد ما است کهخوبی وبدی را دسته بندی می کند و نه در برابر آهورمزدا که خداى واحد و فوق پروردگاران روشنایى و تاریکى است . همچنین گروهى از زردشتیان به نام زروانیان در عصر ساسانى پدید آمدند که معتقد به خداى یکتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنایى و تاریکى برتر مى شمردند. این فرقه پیروان بسیارى در ایران آن روز داشته است .

"بشنوید با گوش هوش بهترین چیزها ( و آموزشها) را،
بنگرید با اندیشۀ روشن دو راه ( اهورایی و اهریمنی را)
هر یک خودتان داوری ( و گزینش) کنید.
در برابر جنبش بزرگ ( آیینی و فکری)
آن را ( گزینش خود را) با آگاهی اعلام کنید."
یسنا سرود سی ام بند دو
در نهاد هر کس و در هر لحظه جنبش و جنب و جوشی وجود دارد برای
تمیز دادن و سنجیدن خوبی و بدی. روشن است از لحظه ایکه نیروی خردمندی و داوری
در انسان نهاده شده این جنبش و احساس به همراه آن نی رو پا گرفته و حاضر بود و
زرتشت نخستین آموزگار، حکیم و فیلسوفی است که به این دوگانگی خوبی و بدی اشاره
می کند چنانکه در روایات دانشمندان وفیلسوفان یونانی و دیگران دیده می شود افلاطون ،
پتیاگور و سایرین نظریۀ ثنویت یا دوآلیسم خود را از زرتشت گرفته اند دو آلیسم، ثنویت یا
دوگانه گرائی در فلسفۀ زرتشت فقط مربوط به امور اخلاقی و در نهاد انسان است نه در
طبیعت و آفرینش کائنات که از آنِ آفریدگار یکتا یعنی اهورامزداست برا ی سنجش راه
خوبی و بدی انسان به چیزیکه باید توجه داشته باشد پایه هاو مبانی عقلی است نه منافع
شخصی و احساسات و تعصب و پس از سنجش با هوشمند ی در آنچه شن یده و دی ده
میشود باید آنچه درست و از روی خرد است و با صفات اهورایی هماهنگی دارند گزینش
شود و این گزینش آشکار باشد و همگان سنجش و گزینش هر کس را بدانند و از آن آگاه
باشند و راهیان به سوی اشا و وهومن یعنی راستی و نیک اندیشی را بشناسند.
برگرفته از ترجمه گات ها دکتر ساسانفر




قانون اشا در گات ها

نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایه هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفرماست و او این هنجار و نظم حساب شده را اشا می‌نامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی، بازتاب اراده و خواست پروردگار است. وی افزود: انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فروتنی و فروزه‌های نیک انسانی را در خود پرورش دهد تا با هنجار اشا همراه و همگام شود. قانون اشا، نیروی هماهنگ کننده جهان هستی است و هیچ پدیده‌ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که بر پایه این هنجار هماهنگ، استوار و پایدار نباشد




آفرینش هستی بر پایه دانایی

اهورامزدا خدای زرتشت نماد خردمندی است. هستی را بر پایۀ دانایی و مهر آفرید. او
بزرگترین نیروئیست که هستی را بر هنجار و قانون ابدی نظم داده و به گردش درآورده
است. برای آنکه آدمی آن بزرگترین نیرو را بشناسد و بیندیشد، شش فروزه و صفت او را
اشا، ) « نشان داده است: راستی، اندیشه نیک، نیرومندی، پرهیزگاری، رسایی، جاودانی
وهومن، خشترا، آرمئیتی، هئوروتات، اَمرِتات) این صفات را امشاسپندان، پاکان جاویدان و
نامردنی مینامند که از ذات اهورامزدا سرچشمه میگیرند و با او همبسته و یک ی هستند.
هر کسی آنها را نام برد و نیایش کند، اهورامزدا را نیایش کرده. در نهاد آدمی گوهری پاک
و ستودنی نهفته است که نشان و نماد اهورامزدا است. آن گوهر مینوی پا ک
سپنتامئینیوست که در رأس اشاسپندان قرار دارد انسان پارسا باید بکوشد خود را به آن
صفات بیاراید و با آنها همبسته شود، هر اندازه در این راه پیش رود به خدا نزدیکتر
میشود.
برگرفته از ترجمه گات ها دکتر آبتین ساسانفر




بهترین راه رسائی آدمیان از نظر اشو زرتشت

بنام اهورا مزدا

اشوزرتشت آن بزرگ مرد خردگرای آریائی تاریخ بوسیله پرسش و جستجو و با خود اندیشیدن و در خود فرو رفتن، راستی و درستی را در خود جستجو کردن، درون نگریستن و خود شناختن سرانجام به سرچشمه عشق فروغ جاودانی روشنائی بی پایان و یا به ( هستی برتر ) رسید و او را اهورامزدا نامید.
درون نگری و خودشناسی بهترین راه رهائی و رسائی آدمیان است و راه راست را تنها با منش نیک وپاک میتوان شناخت که همان راه ( اشا) یا پرتو راستی و پاکی و نماد سازندگی است و درون نگری و خود را شناختن راهی است به سوی خداشناسی و به هستی برتر رسیدن که اشوزرتشت در این باره در گاتها سروده ( ای مزدا هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف ( درون نگری ) و در ژرفنا ( در خود فرو رفتن ) جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم دریافتم که توئی سرآغاز و سرانجام همه چیز ، توئی سرچشمه خرد و اندیشه و توئی آفریننده راستی و درستی (یسنا بند 31 بند 8 ).
خردگرائی آریائی. تنها در یکتاشناسی بوده که در این باره بر دیگران و پیامبران دیگر پیشگام و پیشرو بوده و برتری داشته است . تنها در سایه یکتاپرستی بود که توانست با نیروی دانش پرتوان و باآموزشهای راستین خردمندانه خود که ریشه در یگانگی و یکتائی ( اهورامزدا) داشته است . راستی و درستی و مهر و مهربانی و آسایش و آرامش و آشتی و سازش را درمیان مردم آن زمان و مردم جهان استوار و پایدار سازد روانها را شاد و شادمان و زیست آدمیان را شادی آور گرداند . اشوزرتشت برای پیام رسانی خود شناخت و یکتائی و رسیدن به برترین هستی ها و پیوستن به او که همانا فروغ و روشنائی جاویدان است . کوشش فراوان کرد و راههای پردشواری را پیمود تا جایی که همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق آتشین و راستین خود را در این راه پیشکش اهورامزدا نمود . در او نیست شد تابوی رسید نیست شد تا هست گردید و به بهشتی جاویدان دست یافت که میگوید من که زرتشت هستم برای ستایش تو همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق راستین به تو پیشکش میکنم و در راه پارسائی همه کردار و گفتار و نیروی خود را در فرمانبرداری از تو آماده کرده ام . یسنا 33 بند 14 . بر بنیاد جهان بینی زرتشت پایه های هستی و آفرینش بر دو نیروی همیستا و یا دو گوهر نیکی و بدی استوار است . گردش زمین و خورشید ستارگان و سیارات یا ستارگانی که به دور خورشید میگردند از کنش و واکنش این دو نیروی برتر میدانند که هر دو آفریننده ( اهورامزدا) . امروز پژوهشگران و دانشمندان این دو نیرو را نیروی دافعه و جاذبه یا مثبت و منفی میگویند این دو گوهر همزداد و ناهمگون یکدیگرند که اگر این نباشد آن دیگری نیز نمیتواند بود و از همیستار بودن این دو گوهر این جهان استوار و پایدار است . اشوزرتشت در گاتها چنین سروده : آن دو گوهر همزادی که در عالم تصور پدیدار گردیده یکی از آن نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار، و دیگری بدی در اندیشه و گفتار و کردار.
از میان این دو، انسان دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را بند 3 از یسناهای 30 .
این نغمه یا سروده های الهامی همان نواها و زمزمه های روان پرور ( اهورائی ) با نام آشنای جاودانی جهانی آن تکدانه خردگرای آریائی اشوزرشت اسپنتمان میباشد که دلان افسرده ی افسرده دلان و در غم فرو رفتگان را در همه جای ایران و جهان نوازش میدهد و روان آدمیان را به آرامش و شادی و شادمانی فرو می
برد که آدمیان ناخودآگاه به سوی آن نغمه های آسمانی کشیده میشوند راهی است که چندین هزار سال پیش زرتشت خرد گرای آریائی ما و جهان آدمیگری را بدان سو راهنمائی میکرد و به آنها می آموخت تا درست گفتار و راست کردار باشند . راهی که راه عشق و عاشقی و راه رسیدن به راستیها و درستیها و زندگی و سازندگی و راه شادی و آرامش که در جهان تنها و تنها یک راه رستگاری وجود دارد و آنهم راه راستی راه اشوزرتشت اسپنتمان است .
برای رسیدن به این آرمان ها و آرزوها راستیها و درستیها به آدم بودن و آدم شدن گام اول راهی است که آدمیان خردگرا و با وجدان و بیدار بوده باشند چون خرد و وجدان است که راه را به آدمیان نشان میدهد و پس از آن به اندیشه و گفتار . کردار می انجامد .
پس از فروپاشی ساسانیان با همه سخت گیریها و دشواریها و بگیر و بندها و آدم کشی ها اندیشه توانا و جهان بینی اشوزرتشت همچنان بر تارک اندیشه ها و فرهنگ ها و ادب جهان در میان پژوهشگران و فرزانگان درخشش ویژه ای داشته است . در کنار آن دیگران بسیار گفته اند ولی فزون تر از آن تا این زمان نتوانسته اند اندیشه ای سازنده تر و خردمندانه تر در برابر آن قرار دهند . هر چه گفته اند همانست که اشوزرشت در چند هزار سال پیش گفته است اندیشه والای زرتشت آنچنان استوار و پایدار است که نویسندگان . پژوهشگران بویژه چکامه سرایان و چکامه گویان وارسته ای مانند شادروان فردوسی جلال الدین محمد بلخی ـ شمس الدین حافظ شیرازی ـ فرید الدین عطار نیشابوری ـ بایزید بسطامی ـ ناصر خسرو قبادیان ـ زکریای رازی ـ شهاب الدین سهروردی ـ ابوریحان بیرونی ـ عمرخیام ـ محمد غزالی توسی ـ احمد بن پور مسکویه ـ ابو علی سینا ـ منصور حلاج ـ فارابی ـ رودکی ـ انوری و تا این زمان ملک الشعرای بهار ـ میرزاده عشقی ـ عارف قزوینی و ......
و پس از آن تا این زمان که پژوهشگران و دانشمندان زیادی استادانه با شهامت و بی پروائی به پا خاسته اند و در گفته ها و نوشته ها یشان داد سخن داده اند همه و همه اینها از سرچشمه پر آب و بخشایگر جهان بینی فرزانی زرتشت سیرآب بوده اند که نام بردن همه آنها به درازا میکشد که به رویه های زیادی نیازمند است که در این نوشتار امکان پزیر نیست .
از جهانگیر موبدگشتاسب اشیدری - آمریکا




داستان بردیا

داستان بردیا
 

داستان بردیا‌یکی از مبهم ترین رویدادهای زندگی ایرانیان است و چنین می آید که حقیقت رویدادها هیچگاه روشن نخواهد شد. گاهنویسان‌یونانی با نبشته‌ی بیستون هم سخنندکه آنکه برتخت نشسته بود نه خود بردیا، که مغی (به گفته‌ی داریوش، گئومات نام) بوده است. به نظر می آید داریوش کوشیده است تا روایت رسمی را که در بیستون آورده، به همگان بقبولاند و در اشاعه و رسمیت بخشیدن به آن کوشیده است و شاید از اینروست که همه‌ی گاهنویسان با وی همسخنند. هرودت می نویسد که کمبوجیه در بستر مرگ به بزرگان ایرانی می گوید که وی (به گفته‌ی بیستون پیش از حمله به مصر) دستور مرگ بردیا را به پرخشاسپ داده و وی نیز آن را انجام داده است، بزرگان  سخن وی را باور نکردند و می پنداشتند آنکه در ایران برتخت نشسته بردیا پسر کورش است؛ به طبع پرخشاسپ نیز کشتن بردیا را انکارمی کرد.

با آنکه گاهنوسیان‌یونانی در مهم ترین نکته ها با نبشته‌ی بیستون همسخنند، باز گاهشناسان امروزی در واقعیت کشتن بردیا از سوی برادرش تردید دارند و این نگره را مطرح می کنند که شاید، آنکه به دست داریوش و همپیمانانش  کشته شده است، خود بردیا پسر کورش بزرگ بوده است. داریوش در بیستون، برخلاف دیگر شورشیان، درباره‌ی گئومات توضیح مشروحی نمی دهد که کی بوده و از کجا برآمده است؛ ازین گذشته چگونه می شود کشته شدن مهم ترین  شهربان شاهنشاهی،‌یعنی بردیا برای پنج سالی که کمبوجیه در بیرون از ایران به سر می برد، پنهان مانده باشد؟ همچنین بنا به گفته‌ی بیستون و هرودت، ایرانیان تردید نداشتند که پسر کوروش برآنان فرمان می راند؛ هرچند که گفته شده بردیا خود را از انظار پنهان می نمود. به نظر می آید که ایرانیان گفته های داریوش مبنی بر دروغین بودن بردیا را باور نداشتند؛ چه  پس از مرگ بردیا، کس دیگری به نام وهیزداد در پارس به پاخاست و نقاط مهمی از ایران را گرفت؛ در ماد نیز شورش های بزرگی پدید آمد که مورد پشتیبانی توده های مردم بود، چه خود داریوش می گوید مردمی که در خانه های خود بودند، شوریدند. حتی در داده ای‌یونانی‌یعنی اسخیلوس. بردیا پادشاهی قانونی است که با نیرنگ از سوی ویندافر،‌یکی از "هفت تن" کشته شده است،  از گفته های وی بر می آید که بردیا از آنرو کشته شد که سیاستی را برخلاف وی  و‌یاران دیگر اعمال می نمود. در نبشته‌ی بیستون نیز داریوش هنگامی که می خواهد آنانی را که در کشتن مغ، او را‌یاری رساندند نام برد، نخست نام ویندافر را می آورد.

در داده های‌یونانی آمده است که غاصبان شاهنشاهی، دو برادر بوده اند که به نیرنگ دست زدند؛ شاید این دو تن، آنکه بر تخت نشسته، خود بردیا پسر کورش بوده است و دیگری مغی است که رایزن او بوده است و کارهایی که بردیا با نشستن بر تخت انجام داده است، با پیشنهاد او بوده است. از دوران کمبوجیه در برخی کشورها، ناخشنودی هایی پدید آمده بود و دروغ در کشورها بسیار شده بود؛ که شاید دلیل آن، باج سنگین دریافت شده برای تامین هزینه‌ی جنگ مصر بوده باشد. در چنین شرایطی بردیا بر تخت نشست و دست به اصلاح هایی زد و این، سبب آرامش در شاهنشاهی شد. در گام نخست، باج سه سال را بخشود تا آنکه سازمان دارایی را اصلاح کند؛ هرچند که وی فرصت این کار را نیافت و آنرا داریوش به انجام رسانید. برخی برآنند که کارهای بردیا، در برابر سود بزرگان پارسی بوده است و او عایدی بزرگان را قطع کرد، در حالی که نبشته‌ی بیستون او را دشمن همه‌ی مردم می داند؛ از اینروست که بزرگان پارسی با‌یکدیگر همپیمان می شوند که وی را از میان بردارند.

با گسترش قلمروی ایران، پایه و اساس اجتماعی می بایست استوار می گردید و برای تحکیم مبانی قدرت، علیه امتیازهای بزرگان اقدام هایی انجام می شد و گروه های گسترده تری از اجتماع که نیروی اساسی کشور هستند مورد توجه قرار می گرفت؛ در حالی که بزرگان خواستار اختیار نامحدود در قلمروی خود بودند. از اینجا تناقض هایی میان بزرگان و نیروی شاه پدید آمد؛ پس از کوروش، کمبوجیه و بردیا دست به چنین اقدام هایی زدند، از گفته های هوتن در انجمن هفت تن چنین برمی آید که در دوران کمبوجیه بی نظمی های پدید آمده بود و بردیا نیز چنین کرده بود؛ این بی نظمی ها را اقدام هایی علیه امتیاز بزرگان می دانند. در حقیقت بردیا می کوشید تا اساس و پایه‌ی اجتماعی شاهنشاهی را با جذب صنف های مختلف ملل، توسعه و تحکیم بخشد. هرودت می گوید بردیا در مدت پادشاهی، کارهای نیک فراوان برای همه‌ی اتباع خویش انجام داد؛ به گونه ای که هنگامی که کشته شد، همه در آسیا دریغ خوردند، مگر خود پارسیان.

از آنجا که داریوش از اقدام های منفی بردیا، ویرانی پرستشگاه ها را نیز برشمرده است، روشن می شود که فرمانروایی وی، دربردارنده‌ی اصلاح دینی نیز بوده است. این‌یادگاه ها نمی تواند اشاره ای به پرسشتگاه های مردمان بیگانه باشد، چه هخامنشیان به علت حشمت درونی آیین زرتشتی با ادیان دیگر خوشرفتاری می کردند. از این گذشته، در صورت وقوع چنین چیزی، مردم این کشورها می شوریدند؛ در حالی که فرمانروایی بردیا باعث آرامش در شاهنشاهی شد. پس باید گفت که چنین جایگاه هایی، پرستشگاه های بغان ایرانی بوده است و چون در مزدیسنای سره، ساختن پرستشگاه و گرامیداشت این بغان پسندیده نیست، بردیا به ویرانی آنها فرمان داد.  در حقیقت، اقدام های بردیا نخست مبارزه‌ی اجتماعی و سیاسی بود؛ در چنین موقع تاریخی، بردیا نظر خود را معطوف دین سره‌ی زرتشت نمود. که دارای جنبه‌ی جهانی بود و استعداد و قابلیت آنرا داشت که دین شاهنشاهی هخامنشی شود؛ وی برآن بود تا در مبارزه با بزرگان، با متمرکز کردن دین، از قدرت و اهمیت پرستشگاه ها بکاهد. بغان کهنه‌ی آریایی، منظور تمرکز دولت را تامین نمی کردند؛  این کار تنها با آیین زردشت امکانپذیر بود. این تمایلات و علایق، آن اندازه به موقع بود که داریوش نیز به دنبال آن رفت، هرچند که وی‌یادگاه هایی که بردیا ویران ساخته بود، زنده کرد.

داریوش پس از رسیدن به تخت، بخشی از امتیازهای بزرگان را برگرداند، که شاید همین، موجب بروز شورش هایی در کشورهای مختلف شده باشد. تنها کشورهای فرای فرات به هخامنشیان وفادار ماندند و این از آنرو بود که مردم آن کشورها، حکومت ایران را بسی بهتر از سلطه‌ی پیشین آشور و بابل می دانستند و چون کمابیش از نعمت آزادی برخوردار بودند، از این وضع خرسند بودند و بیم آن داشتند که اگر کار به دست سرداران بومی بیفتد، بیش از ایرانیان بی رحمی و بهره کشی کنند. داریوش در عین حال می کوشید تا مردم را از سوء رفتار بزرگان محفوظ بدارد، ولی نفوذ و ثروت بزرگان را نیز از تعدی مردم حراست می نمود.

به گفته‌ی هرودت، هوتن نخستین کسی بود که شک برد آنکه بر تخت نشسته، بردیا نیست. پیام هایی که وی با دخترش رد و بدل می کرد، این باور را در او تقویت کرد؛ از اینرو بانی توطئه شد و‌یارانی برای خود فراهم آورد. از سوی دیگر، پس از مرگ کمبوجیه، داریوش که فرمانده‌ی ستاد ارتش بود، رهبری را بدست گرفته، پس از رسیدن به ایران و شرکت در انجمن‌یاران و اطمینان ازاین که آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست، با شش تن از بزرگان، دو برادر را می کشند (در نبشته‌ی بیستون سخن از برادر وی نیست و داریوش می گوید که تنها گئومات کشته شده است). پس از آن به مردم می گویند که وی بردیا نبوده و بردیا به دستور برادرش از سوی پرخشاسپ کشته شده است، پرخشاسپ  نیز خودکشی می کند. البته از نبشته‌ی بیستون چنین بر می آید که نبردی صف آرایی شده روی داده است.

با آنکه برخی گاهشناسان بیان می دارند که چنین بر می آید که هرودت، روایت مرگ بردیا را نادرست می داند، باز با توجه به گزافه گویی و افسانه پردازی گاهنویسان‌یونانی در سخن از ایرانیان می توان گفت که شاید سخن داریوش درست باشد، چراکه اگر سخنی درباره‌ی نادرستی کار داریوش در دست داشتند، نقل می کردند؛ چنانکه هرودت را نمی توان دوستدار داریوش دانست، از آنرو که داریوش به سرزمین‌یونان تاخت. با توجه به راستی دوستی ایرانیان، نباید سخن داریوش را تنها سخنی تبلیغی دانست. همچنین، نبشته‌ی بیستون در کوهستان  بغستان که به گفته‌ی گاهنویسان‌یونانی وقف اهورامزدا بوده است، نوشته شده و این را نمی توان گفت که داریوش به خدای خود، اهورامزدا، دروغ گفته و هم خود را راستگو برشمرده است. همچنین رونوشت هایی از این نبشته به سراسر شاهنشاهی فرستاده شد و در برابر دیدگان همه قرار گرفت، پس اگر موضوع رازآمیزی در میان بوده، همواره امکان دقت و خرده گیری وجود داشته است.

هرودت می گوید. پس از مرگ بردیای دروغین، هفت تن بزرگ پارسی، درباره‌ی آینده‌ی فرمانروایی بر شاهنشاهی به بحث پرداختند و حتی‌یکی از آنها (هوتن) خواستار برقراری مردم سالاری شد (البته برای پارسیان) و سرانجام براین شدند که اسب هرکدام از آنان که در بامداد زودتر شیهه کشید، او به شاهنشاهی برسد و داریوش با نیرنگ مهترش به شاهنشاهی رسید. داستان شیهه‌ی اسب افسانه به نظر می آید؛ از آنچه هرودت درباره‌ی نیرنگ مهتر داریوش می گوید، بر می آید که وی نظر خوبی به داریوش نداشته است. به نظر می آید که داریوش توانست دلایلی به نفع ماندگاری پادشاهی اقامه نماید.

گرچه گفته می شود پس از چیش پش فرزند هخامنش، پادشاهی پارس میان کورش‌یکم و آریارمن، دو فرزندش بخش شد و پس از آن نیز آرشام اندکی شاه بوده است و پس از چندی پادشاهی به خاندان کورش بزرگ رسید (این نگره از اینروست که داریوش در بیستون می گوید هشت تن پیش از وی، از خاندان هخامنشی شاه بوده اند: هخامنش، چیش پش، کورش‌یکم و آریارمن وآرشام، کمبوجیه‌یکم و کورش دوم و کمبوجیه دوم) پس باید نتیجه گرفت داریوش در صدد رسیدن دوباره به شاهی بوده است؛ باید متوجه بود که داریوش نمی توانست به نسب خانوادگی خود برای رسیدن به تخت تکیه کند، چه اگر او از خانواده‌ی هخامنش بود، هوتن نیز چنین امتیازی داشت، حتی آنچه داریوش درباره‌ی شاه بودن نیاکانش می گوید مورد تردید است.  در به تخت  نشستن داریوش آنچه او را‌یاری رساند، در درجه‌ی نخست، فرماندهی ارتش بازگشته از مصر و تدبیر و درایت او بوده است. هرودت می نویسد که بیشتر بزرگان با گزینش داریوش موافقت نمودند ولی نه همه، چراکه ویندافر مدعی بود، البته ویندافر در سرکوبی شورش های پدید آمده پس از برتخت نشستن داریوش او را‌یاری رسانده، هرچند کسانی مانند اومستد حدس می زنند که وی در این کار، در اندیشه‌ی دست‌یابی به قدرت بوده است. داریوش در آغاز ترسید که مبادا رفتار ویندافر نشان از توطئه‌ی همه‌ی بزرگان دهد، ولی همه را جداگانه دعوت کرد و با آنها سخن گفت و هنگامی که دریافت توطئه شخصی است، وی را دستگیر و اعدام نمود.البته شاید داده‌ی هرودت درباره‌ی مرگ ویندافر خیلی درست نباشد.

این بود داستان بردیا و رسیدن داریوش بزرگ به شاهنشاهی، داوری درباره‌ی این داستان را به خواننده واگذار می کنم. اینرا نیز باید گفت که هرچند داریوش از بزرگترین فرمانروایان ایران و نیرومندترین آنها است، وی مهربانی کورش بزرگ بنیادگذار هخامنشیان را ندارد و بیشتر شورشیان را کشته، درباره‌ی برخی از آنان کیفرهای بی رحمانه‌ی رایج آن روزگار را به کار برده است.




آفرینش در اسطوره های زرتشتی

 

 

آنچه از گات ها برمی آید آفرینش بر مبنای خرد ورزی است واسطوره ای که در زیر بیان می شود با خرد ورزی گات هایی فاصله دارد.امید است بزرگان بتوانند دقیقا مسائل را موشکافی کنند........مدیر وبلاگ

"آفرینش در دین زرتشتی

روند بررسی گروه پژوهش از بررسی استوره آفرینش در ادیان گوناگون آغاز میشود و برای ابتدای کار از استوره آفرینش در آیین زرتشت سخن میگویم.

در سخن از آیین زرتشت، فرنود مجموعه دانسته های ما از کتابهای پهلوی و خود اوستا درباره دید آیینی زرتشت و زرتشتیان درباره استوره آفرینش یعنی چگونگی آفرینش جهان است. استوره آفرینش اصولا به صورت مجموعه ای بهم پیوسته به استوره فرجام جهان میپیوندد. در زمانی کرانمند آفرینش مادی آغاز میشود، آنگاه در مدت زمانی رخدادهایی رخ میدهد و سپس جهان با استوره دیگری پایان میپذیرد. در این میان آنچه پررنگتر است، نبرد میان راستی و دروغ، خیر و شر، شیطان و خدا یا خدایان است. گویی انسان در اندیشه خود این دو نیروی کژی و راستی را آنقدر پررنگ میبیند که همواره در پی نسبت دادن رخدادها به آنهاست و چه بسا که همینطورنیز باشد. در استوره های آفرینش جهان با تقابل این دو آغاز میشود و پایان جهان نیز اغلب با پیروزی نیکی همراه خواهد بود.

در آیین زرتشت نیزاین دو بسیار پررنگ هستند. تا آنجا که از شمایل مادی درآمده و تبدیل به دو نیرو میشوند و در روان انسان با هم به رقابت میپردازند.انگره مینیو و سپنتا مینیو درون ما در تقابل با همند و پیروزی هریک است که کامیابی یا شکست را برایمان پیش میآورد. در آیین زرتشت کیهان، مجموعه ی زمان بیکرانه است شامل دو هستی ناهمسان روشنایی و تاریکی. هر دو به صورتی غیر مادی و شناور در زمان بیکرانه. فرمانروای سرزمین تاریکی اهریمن و فرمانروای دنیای نیکی اورمزد است. اورمزد از وجود اهریمن آگاه است. اما اهریمن را در نادانی خویش، هیچ آگاهی از اورمزد و دنیای روشنایی نیست. اورمزد کورسویی از نور را به مرز جهان تاریک میفرستد و اهریمن، با دیدن نور در لحظه حمله نخستین را می آغازد.

چرا اورمزد این نور را میفرستد:

اگر به فلسفه کلی بازگردیم، اورمزد میخواهد به فلسفه جهان عمل کند. فلسفه نهایی جهان مبارزه میان تاریکی ونیکی است. اهریمن باید که از وجود اورمزد و جهان روشنایی آگاه شود تا مبارزه را آغاز کند تا ضعیف شود و در پایان جهان شکست بخورد.

یکی از هموندان میگوید: اورمزد میخواهد که آفرینش را آغاز کند. و برای این باید که زمان کرانمندی را درمیانه زمان بیکران ایجاد کند و برای این آغاز زمان را با نبردی آغاز میکند. اورمزد میخواهد قدرت اهریمن را کم و آنگاه به تمامی از میان برد.

در آغاز نبرد اورمزد به اهریمن زمانی در پایان 12000 سال را برای واپسین نبرد پیشنهاد میدهد. اهریمن نادان بی آنکه بیاندیشد با اینکار در طول هزاره ها نیرویش تحلیل میرود، میپذیرد. در آن هنگام اورمزد، دعای "اهون ور" را میخواند و اهریمن برای سه هزار سال بیهوش میشود. به این ترتیب اورمزد فرصت آفرینش را در سه هزار ساله دوم مییابد.

نیایش"اهو نَوَر" یا "یتا اهو" هنوز هم یکی از دعاهای مهم زرتشتی است. که روزانه و در زمان نیایش بر زبان میآورند. این قسمت از استوره اهمیت و پرنگ بودن دید نیایشی را از از نخستین مراحل تمدن بشر میرساند. دعا خوانی و حاجت خواهی تنها به ادیان ابراهیمی بسنده نمیشود. تا آنجا که حتا خود اورمزد هم بری رسیدن به فرنود، از آن بهره میگیرد:

ترجمه این نیایش این چنین است:

همانگونه که اهو (=سرور هستی) برگزیده است، همانطور رتو (=بزرگ دین) نیز به اشویی (= راستی و پاکی) (برگزیده شده است). بخشش وهومن (= اندیشه نیک) از آن کارهای زندگانی برای مزدا ست. و خشترا (= شهریاری) برای اهورا و ویژه کسانی است که به درگوها (= نیازمندان) پناه دهند.

چرا اورمزد این دعا را میخواند؟ استوره میخواهد چه چیز را ثابت کند؟ اهمیت این نیایش در آیین زرتشتی؟ یا صرفا تاکید بر هر نوع نیایش؟

سه هزاره دوم

در نخستین گام آفرینش، پس از ایجاد یک زمان کرانمند، اورمزد شش پیش نمونه از اجزاء اصلی آفرینش را میسازد. پیش نمونه های آسمان، آب، زمین، گیاه ، جانور، انسان.

آسمان: به صورت دژی یکپارچه و مستحکم برای نگهداری زمین

آب: قطره ای به پهنای همه آبهای زمین

زمین: کره ای بدون پستی و بلندی

گیاه: شاخه ای که در خود همه گیاهان زمین را در بر دارد

جانور: پیش نمونه بزرگ گاو در کرانه راست رودخانه دائیتی

انسان: پیش نمونه بزرگ انسان، کیومرس. در کناره چپ رودخانه دائیتی

فرنود استوره از پیش نمونه ها چیست؟

برای جهان بنیادی قائل است و سرچشمه ای که تکوین مییابد و در آغازبه صورتی کلی، تکوین نیافته و غیر تخصصی آفرینش یافته. آفرینش نه در یک مرحله که روندی تدریجی دارد. اما چرا شش پیش نمونه؟ چرا در همه استوره ها روی عدد شش تاکید شده است؟ آیا نشان از برداشت استوره ها از هم دارد؟

در برابر استوره سامی که کل آفرینش را در شش روز میداند. اینجا تعداد روز جای خود را به تعداد آفریده های نخستین داده. کمی هم معقولتر به نظر میاید. عدد مقدس نگه داشته شده است اما نه در غالب زمان.

کیومرس و گاو چه جور جانورانی هستند؟ بعدها در آیین میتراییسم میبینم که اینها با هم در ارتباط قرار میگیرند. اما به جای کیومرس، میترا با گاو میجنگد. گاو میترا، تقریبا همین ویژگیها را دارد. و نمونه غربی آن اصلا چنین خویشکاری را نیز بر دوش دارد. در آنجا میترا جایگزین کیومرس میشود. گاو میترا می میرد و نطفه اش به ماه میرود. در آیینهای هندو نیز گاو اهمیت زیادی دارد. اما کیومرس در استوره ایرانی جایگاه دیگری دارد. در شاهنامه به عنوان نخستین پادشاه جهان معرفی میشود. نخستین کس نیست. اما شهریاری را بر پهنه گیتی فراز میآورد. البته کیومرس در شاهنامه شمایلی بسیار انسانی تر دارد. اما در استوره آفرینش، ابعاد بسیار بزرگی دارد. کیومرس _گیو+ مرت: به معنای زنده میرنده_ به نوعی نطفه تمامی آدمیان را با خود دارد و پس از مرگ او نیز از نطفه اش نخستین زوج آدمی، مشی و مشیانه زاده میشوند.

سه هزاره سوم:

اهریمن سه هزار سال به خواب رفته است. زمان فرا رسیده و او بیدار میشود و به چشم بر هم زدنی نبرد را آغاز میکند. اما اورمزد تنها نیست و اهریمن به خیال اینکه با نابودی پیش نمونه ها، آفرینش را نابود میکند، حمله را آغاز میکند در حالیکه همین کار سبب تبدیل جهان مینوی به مادی میشود. اهریمن خود در آفرینش به نوعی نقش دارد. برخلاف استوره های سامی، اهریمن خود آفریده خداوند نیست. هیچ گاه هم بنده او نبوده است. خویشکاری اورویارویی با هر چیز نیکی است و هیچ ارتباطی به سرچشمه نیک دارد. اگر در کار فریب آدمیان و آفریده هاست این برخواسته از ذات اوست نه اینکه فرمان خدا باشد. در این استوره نیز مانند استوره مانی، اصل آفرینش به سبب رخداد نامیمونی _حمله به آفرینش مینوی_ آغاز میشود. اما وارون آنجا با بدی ادمه نمی یابد. بلکه آفرینش آفریده ها، برای یاری دادن اورمزد است. اورمزد برای شکست اهریمن به تک تک آفریده هایش و به ویژه انسان نیاز دارد. رابطه میان انسان و اورمزد رابطه ای دو طرفه_وارون نگاه سامی_ و نیک_وارون استوره مانی_ است.

اهریمن با تلنگری، سبب جاری شدن آفرینش میشود. میخواهد نخست، آسمان را نابود کند و تلاش میکند بشکافدش. اما به جای نابودی، الماسها _ستارگان_ بر سطح آسمان ظاهر میشوند.

میخواد آب را بد بو سازد. ایزد تیشتر به یاری اورمزد میآید. قطره را در بر میگیرد. سوار بر وایو _ایزد باد_ میشود و آب را میپراکند تا دست اهریمن به آن نرسد.

از همان ابتدا به ویژه امشاسپندان، با اورمزد، در آفرینش همکاری میکنند. مهار آفرینش در دست آنهاست. دریاچه ها دریا ها و رودها پدید میآیند. به ویژه از دریای فراخکرد و رودخانه دائیتی نام برده شده.

این دو در استوره ایران بعدها هم نقش پر رنگی دارند.

اهریمن به سراغ زمین میرود. میخواهد آلودگی را پراکنده سازد. کره هموار میترسد، میلرزد و ناگاه با تکانهایش کوه ها سر بر میآورند. به ویژه به "هرابرزیتی" _البرز_ اشاره رفته است. باران ها در میگیرند و هفت کشور در میانه آبها ایجاد میشوند.

در استوره ایرانی البرز_و دماوند_ نقش بسیار پررنگی دارند و نیز هفت کشور خونیرس که تمدن در اطراف آن شکل میگرند و ایران زمین گویا در میان آن قرار میگرد.

اهریمن موفق میشود گیاه را بپژمرد. امرداد امشاسپند، گیاه پژمرده را در بر میگیرد. می سایدش و به تیشتر می سپاردش. تیشتر به سراسر زمین میرود و این گرد را در سراسر زمین میپراکند. آنگاه، رستنیهای گوناگون در پهنه گیتی میرویند.

اهریمن گاو را زخم میزند. اورمزد برای راحت کردن او، گیاه "بنگ" میخوراندش. گاو به پهلو میافتد گیج میشود و میمیرد. از بقایای او غلات و گیاهان دارویی میرویند.

نطفه گاو به ماه میرود و ایزد ماه می پالیدش. به ایرانویج بازش میگرداند و گاو نر و ماده ای از آن شکل میگیرند و سپس تمام جانوران ازا و. چهارپایان دیگر و ماهیها در آب و پرندگان در آسمان....

گاو نقش مهمی دارد. هم حیوانات ازاو سرچشمه میگیرند و هم گیاهان دارویی. گاو نماد قدرت حیات موجودات ست. و شاید از همین رو در فرهنگ شرقی مقدس. این دید در استوره شاید که از نقش پررنگ این دام در زندگی دامدارن کهن سرچشمه میگیرد. گاو هم در کشاورزی در جوامع نخستین نقش دارد و هم دامداری. تاریخ اهلی کردن گاو کهنتر از شتر و اسب بوده است.

نوبت به کیومرس میرسد. اورمزد خود پس از آغاز حمله، دوران عمر او را به سی سال کاهش میدهد. و نیز او را به خواب میبرد. مجال درگیری میان کیومرس و اهریمن نمی افتد. چرا؟ چرا انسان نباید در ابتدا با اهریمن درافتد؟ در حالی که ایزدان و امشاسپندان و نیزتمام عناصر طبیعی در مبارزه با اهریمن، به یاری اورمزد برخواسته اند. چرا کیومرس به خواب میرود؟ آیا خویشکاری _وظیفه _ دیگری دارد که به پسین تر موکول شده؟ آیا ا ورمزد دراین مرحله نمیخواهد که کیومرس با پلیدی اهریمن روبرو شود؟ آیا گوهری هست که باید همچنان نیک باقی بماند . آنگاه که فرزندان کیومرس از نطفه او زاده شدند به آنها انتقال یابد بدون اینکه با رویارویی با اهریمن از پاکی آن کاسته شده باشد؟ اما کیومرس شاهنامه این ویژگی را ندارد. او پسر خود را در نبرد رودرروی اهریمن از دست میدهد. اما در استوره کیومرس که از خواب برمیخیزد. بدون ملاقاتی با اهریمن ، تنها جهان را تیره میبیند. زمین تیره و پر جنبش شده. در لحظه میمیرد. در این جهان آشفته، از بدن کیومرس فلزات شروع به تشکیل میکنند. چرا استوره برای تشکیل فلزات اهمیت این چنینی قائل شده. آیا استوره ریشه از عصر فلز نمیتواند داشته باشد. به ویژه با توجه به قسمت بعد.

استوره میگوید: نطفه کیومرس به زمین میریزد و با نور خورشید پالیده میشود. آنگاه دو سوم آن را ایزد نریوسنگ در برمیگیرد و یک سوم را امشاسپند سپندارمذ که نماد زمین است. نطفه ها را به زمین میسپارند و از آمیزش جداگانه هر نطفه با زمین نخستین زوج بشر "مشی و مشیانه" زاده میشوند. در این قسمت میبینم که نخستین انسانهای واقعی با ایجاد فلز به نوعی همسانی زمانی دارند. چرا؟

در قسمتهای بعد که با استوره مربوط به نخستین زوج در دیگر فرهنگ ها آشنا میشویم. شاید بهتر به پاسخ این پرسش برسیم.

آیا در اینجا این دو زوج نمادی از شروع یکجا نشینی و کشاورزی در آستانه عصر فلز هستند؟  به نوشته پیشین درباره شکل گیری نخستین تمدنهای انسانی نگاه کنید

مشی و مشیانه چه مرحله ای از تاریخ انسان را نشان میدهند؟

منظور از پالوده شدن نطفه ها ـگاو و انسان ـ در استوره چیست؟

سه هزار ساله سوم به پایان رسیده است. از این پس در استوره با فرزندان بشر روبرو هستیم. که هر کدام به نحوی به بخشی از سرگذشت تاریخی ارتباط می یابند. این بخش وارون بخش پیشین که مربوط به آفرینش است، در شاهنامه بسیار پررنگتر دیده میشود.

و در سه هزار سال واپسین نیز استوره فرجام جهان را داریم. که درباره آن در نشستهای پسین گفتگو خواهیم کرد.."

بر گرفتهhttp://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com




آفرینش در اسطوره های زرتشتی

 

 

آنچه از گات ها برمی آید آفرینش بر مبنای خرد ورزی است واسطوره ای که در زیر بیان می شود با خرد ورزی گات هایی فاصله دارد.امید است بزرگان بتوانند دقیقا مسائل را موشکافی کنند........مدیر وبلاگ

"آفرینش در دین زرتشتی

روند بررسی گروه پژوهش از بررسی استوره آفرینش در ادیان گوناگون آغاز میشود و برای ابتدای کار از استوره آفرینش در آیین زرتشت سخن میگویم.

در سخن از آیین زرتشت، فرنود مجموعه دانسته های ما از کتابهای پهلوی و خود اوستا درباره دید آیینی زرتشت و زرتشتیان درباره استوره آفرینش یعنی چگونگی آفرینش جهان است. استوره آفرینش اصولا به صورت مجموعه ای بهم پیوسته به استوره فرجام جهان میپیوندد. در زمانی کرانمند آفرینش مادی آغاز میشود، آنگاه در مدت زمانی رخدادهایی رخ میدهد و سپس جهان با استوره دیگری پایان میپذیرد. در این میان آنچه پررنگتر است، نبرد میان راستی و دروغ، خیر و شر، شیطان و خدا یا خدایان است. گویی انسان در اندیشه خود این دو نیروی کژی و راستی را آنقدر پررنگ میبیند که همواره در پی نسبت دادن رخدادها به آنهاست و چه بسا که همینطورنیز باشد. در استوره های آفرینش جهان با تقابل این دو آغاز میشود و پایان جهان نیز اغلب با پیروزی نیکی همراه خواهد بود.

در آیین زرتشت نیزاین دو بسیار پررنگ هستند. تا آنجا که از شمایل مادی درآمده و تبدیل به دو نیرو میشوند و در روان انسان با هم به رقابت میپردازند.انگره مینیو و سپنتا مینیو درون ما در تقابل با همند و پیروزی هریک است که کامیابی یا شکست را برایمان پیش میآورد. در آیین زرتشت کیهان، مجموعه ی زمان بیکرانه است شامل دو هستی ناهمسان روشنایی و تاریکی. هر دو به صورتی غیر مادی و شناور در زمان بیکرانه. فرمانروای سرزمین تاریکی اهریمن و فرمانروای دنیای نیکی اورمزد است. اورمزد از وجود اهریمن آگاه است. اما اهریمن را در نادانی خویش، هیچ آگاهی از اورمزد و دنیای روشنایی نیست. اورمزد کورسویی از نور را به مرز جهان تاریک میفرستد و اهریمن، با دیدن نور در لحظه حمله نخستین را می آغازد.

چرا اورمزد این نور را میفرستد:

اگر به فلسفه کلی بازگردیم، اورمزد میخواهد به فلسفه جهان عمل کند. فلسفه نهایی جهان مبارزه میان تاریکی ونیکی است. اهریمن باید که از وجود اورمزد و جهان روشنایی آگاه شود تا مبارزه را آغاز کند تا ضعیف شود و در پایان جهان شکست بخورد.

یکی از هموندان میگوید: اورمزد میخواهد که آفرینش را آغاز کند. و برای این باید که زمان کرانمندی را درمیانه زمان بیکران ایجاد کند و برای این آغاز زمان را با نبردی آغاز میکند. اورمزد میخواهد قدرت اهریمن را کم و آنگاه به تمامی از میان برد.

در آغاز نبرد اورمزد به اهریمن زمانی در پایان 12000 سال را برای واپسین نبرد پیشنهاد میدهد. اهریمن نادان بی آنکه بیاندیشد با اینکار در طول هزاره ها نیرویش تحلیل میرود، میپذیرد. در آن هنگام اورمزد، دعای "اهون ور" را میخواند و اهریمن برای سه هزار سال بیهوش میشود. به این ترتیب اورمزد فرصت آفرینش را در سه هزار ساله دوم مییابد.

نیایش"اهو نَوَر" یا "یتا اهو" هنوز هم یکی از دعاهای مهم زرتشتی است. که روزانه و در زمان نیایش بر زبان میآورند. این قسمت از استوره اهمیت و پرنگ بودن دید نیایشی را از از نخستین مراحل تمدن بشر میرساند. دعا خوانی و حاجت خواهی تنها به ادیان ابراهیمی بسنده نمیشود. تا آنجا که حتا خود اورمزد هم بری رسیدن به فرنود، از آن بهره میگیرد:

ترجمه این نیایش این چنین است:

همانگونه که اهو (=سرور هستی) برگزیده است، همانطور رتو (=بزرگ دین) نیز به اشویی (= راستی و پاکی) (برگزیده شده است). بخشش وهومن (= اندیشه نیک) از آن کارهای زندگانی برای مزدا ست. و خشترا (= شهریاری) برای اهورا و ویژه کسانی است که به درگوها (= نیازمندان) پناه دهند.

چرا اورمزد این دعا را میخواند؟ استوره میخواهد چه چیز را ثابت کند؟ اهمیت این نیایش در آیین زرتشتی؟ یا صرفا تاکید بر هر نوع نیایش؟

سه هزاره دوم

در نخستین گام آفرینش، پس از ایجاد یک زمان کرانمند، اورمزد شش پیش نمونه از اجزاء اصلی آفرینش را میسازد. پیش نمونه های آسمان، آب، زمین، گیاه ، جانور، انسان.

آسمان: به صورت دژی یکپارچه و مستحکم برای نگهداری زمین

آب: قطره ای به پهنای همه آبهای زمین

زمین: کره ای بدون پستی و بلندی

گیاه: شاخه ای که در خود همه گیاهان زمین را در بر دارد

جانور: پیش نمونه بزرگ گاو در کرانه راست رودخانه دائیتی

انسان: پیش نمونه بزرگ انسان، کیومرس. در کناره چپ رودخانه دائیتی

فرنود استوره از پیش نمونه ها چیست؟

برای جهان بنیادی قائل است و سرچشمه ای که تکوین مییابد و در آغازبه صورتی کلی، تکوین نیافته و غیر تخصصی آفرینش یافته. آفرینش نه در یک مرحله که روندی تدریجی دارد. اما چرا شش پیش نمونه؟ چرا در همه استوره ها روی عدد شش تاکید شده است؟ آیا نشان از برداشت استوره ها از هم دارد؟

در برابر استوره سامی که کل آفرینش را در شش روز میداند. اینجا تعداد روز جای خود را به تعداد آفریده های نخستین داده. کمی هم معقولتر به نظر میاید. عدد مقدس نگه داشته شده است اما نه در غالب زمان.

کیومرس و گاو چه جور جانورانی هستند؟ بعدها در آیین میتراییسم میبینم که اینها با هم در ارتباط قرار میگیرند. اما به جای کیومرس، میترا با گاو میجنگد. گاو میترا، تقریبا همین ویژگیها را دارد. و نمونه غربی آن اصلا چنین خویشکاری را نیز بر دوش دارد. در آنجا میترا جایگزین کیومرس میشود. گاو میترا می میرد و نطفه اش به ماه میرود. در آیینهای هندو نیز گاو اهمیت زیادی دارد. اما کیومرس در استوره ایرانی جایگاه دیگری دارد. در شاهنامه به عنوان نخستین پادشاه جهان معرفی میشود. نخستین کس نیست. اما شهریاری را بر پهنه گیتی فراز میآورد. البته کیومرس در شاهنامه شمایلی بسیار انسانی تر دارد. اما در استوره آفرینش، ابعاد بسیار بزرگی دارد. کیومرس _گیو+ مرت: به معنای زنده میرنده_ به نوعی نطفه تمامی آدمیان را با خود دارد و پس از مرگ او نیز از نطفه اش نخستین زوج آدمی، مشی و مشیانه زاده میشوند.

سه هزاره سوم:

اهریمن سه هزار سال به خواب رفته است. زمان فرا رسیده و او بیدار میشود و به چشم بر هم زدنی نبرد را آغاز میکند. اما اورمزد تنها نیست و اهریمن به خیال اینکه با نابودی پیش نمونه ها، آفرینش را نابود میکند، حمله را آغاز میکند در حالیکه همین کار سبب تبدیل جهان مینوی به مادی میشود. اهریمن خود در آفرینش به نوعی نقش دارد. برخلاف استوره های سامی، اهریمن خود آفریده خداوند نیست. هیچ گاه هم بنده او نبوده است. خویشکاری اورویارویی با هر چیز نیکی است و هیچ ارتباطی به سرچشمه نیک دارد. اگر در کار فریب آدمیان و آفریده هاست این برخواسته از ذات اوست نه اینکه فرمان خدا باشد. در این استوره نیز مانند استوره مانی، اصل آفرینش به سبب رخداد نامیمونی _حمله به آفرینش مینوی_ آغاز میشود. اما وارون آنجا با بدی ادمه نمی یابد. بلکه آفرینش آفریده ها، برای یاری دادن اورمزد است. اورمزد برای شکست اهریمن به تک تک آفریده هایش و به ویژه انسان نیاز دارد. رابطه میان انسان و اورمزد رابطه ای دو طرفه_وارون نگاه سامی_ و نیک_وارون استوره مانی_ است.

اهریمن با تلنگری، سبب جاری شدن آفرینش میشود. میخواهد نخست، آسمان را نابود کند و تلاش میکند بشکافدش. اما به جای نابودی، الماسها _ستارگان_ بر سطح آسمان ظاهر میشوند.

میخواد آب را بد بو سازد. ایزد تیشتر به یاری اورمزد میآید. قطره را در بر میگیرد. سوار بر وایو _ایزد باد_ میشود و آب را میپراکند تا دست اهریمن به آن نرسد.

از همان ابتدا به ویژه امشاسپندان، با اورمزد، در آفرینش همکاری میکنند. مهار آفرینش در دست آنهاست. دریاچه ها دریا ها و رودها پدید میآیند. به ویژه از دریای فراخکرد و رودخانه دائیتی نام برده شده.

این دو در استوره ایران بعدها هم نقش پر رنگی دارند.

اهریمن به سراغ زمین میرود. میخواهد آلودگی را پراکنده سازد. کره هموار میترسد، میلرزد و ناگاه با تکانهایش کوه ها سر بر میآورند. به ویژه به "هرابرزیتی" _البرز_ اشاره رفته است. باران ها در میگیرند و هفت کشور در میانه آبها ایجاد میشوند.

در استوره ایرانی البرز_و دماوند_ نقش بسیار پررنگی دارند و نیز هفت کشور خونیرس که تمدن در اطراف آن شکل میگرند و ایران زمین گویا در میان آن قرار میگرد.

اهریمن موفق میشود گیاه را بپژمرد. امرداد امشاسپند، گیاه پژمرده را در بر میگیرد. می سایدش و به تیشتر می سپاردش. تیشتر به سراسر زمین میرود و این گرد را در سراسر زمین میپراکند. آنگاه، رستنیهای گوناگون در پهنه گیتی میرویند.

اهریمن گاو را زخم میزند. اورمزد برای راحت کردن او، گیاه "بنگ" میخوراندش. گاو به پهلو میافتد گیج میشود و میمیرد. از بقایای او غلات و گیاهان دارویی میرویند.

نطفه گاو به ماه میرود و ایزد ماه می پالیدش. به ایرانویج بازش میگرداند و گاو نر و ماده ای از آن شکل میگیرند و سپس تمام جانوران ازا و. چهارپایان دیگر و ماهیها در آب و پرندگان در آسمان....

گاو نقش مهمی دارد. هم حیوانات ازاو سرچشمه میگیرند و هم گیاهان دارویی. گاو نماد قدرت حیات موجودات ست. و شاید از همین رو در فرهنگ شرقی مقدس. این دید در استوره شاید که از نقش پررنگ این دام در زندگی دامدارن کهن سرچشمه میگیرد. گاو هم در کشاورزی در جوامع نخستین نقش دارد و هم دامداری. تاریخ اهلی کردن گاو کهنتر از شتر و اسب بوده است.

نوبت به کیومرس میرسد. اورمزد خود پس از آغاز حمله، دوران عمر او را به سی سال کاهش میدهد. و نیز او را به خواب میبرد. مجال درگیری میان کیومرس و اهریمن نمی افتد. چرا؟ چرا انسان نباید در ابتدا با اهریمن درافتد؟ در حالی که ایزدان و امشاسپندان و نیزتمام عناصر طبیعی در مبارزه با اهریمن، به یاری اورمزد برخواسته اند. چرا کیومرس به خواب میرود؟ آیا خویشکاری _وظیفه _ دیگری دارد که به پسین تر موکول شده؟ آیا ا ورمزد دراین مرحله نمیخواهد که کیومرس با پلیدی اهریمن روبرو شود؟ آیا گوهری هست که باید همچنان نیک باقی بماند . آنگاه که فرزندان کیومرس از نطفه او زاده شدند به آنها انتقال یابد بدون اینکه با رویارویی با اهریمن از پاکی آن کاسته شده باشد؟ اما کیومرس شاهنامه این ویژگی را ندارد. او پسر خود را در نبرد رودرروی اهریمن از دست میدهد. اما در استوره کیومرس که از خواب برمیخیزد. بدون ملاقاتی با اهریمن ، تنها جهان را تیره میبیند. زمین تیره و پر جنبش شده. در لحظه میمیرد. در این جهان آشفته، از بدن کیومرس فلزات شروع به تشکیل میکنند. چرا استوره برای تشکیل فلزات اهمیت این چنینی قائل شده. آیا استوره ریشه از عصر فلز نمیتواند داشته باشد. به ویژه با توجه به قسمت بعد.

استوره میگوید: نطفه کیومرس به زمین میریزد و با نور خورشید پالیده میشود. آنگاه دو سوم آن را ایزد نریوسنگ در برمیگیرد و یک سوم را امشاسپند سپندارمذ که نماد زمین است. نطفه ها را به زمین میسپارند و از آمیزش جداگانه هر نطفه با زمین نخستین زوج بشر "مشی و مشیانه" زاده میشوند. در این قسمت میبینم که نخستین انسانهای واقعی با ایجاد فلز به نوعی همسانی زمانی دارند. چرا؟

در قسمتهای بعد که با استوره مربوط به نخستین زوج در دیگر فرهنگ ها آشنا میشویم. شاید بهتر به پاسخ این پرسش برسیم.

آیا در اینجا این دو زوج نمادی از شروع یکجا نشینی و کشاورزی در آستانه عصر فلز هستند؟  به نوشته پیشین درباره شکل گیری نخستین تمدنهای انسانی نگاه کنید

مشی و مشیانه چه مرحله ای از تاریخ انسان را نشان میدهند؟

منظور از پالوده شدن نطفه ها ـگاو و انسان ـ در استوره چیست؟

سه هزار ساله سوم به پایان رسیده است. از این پس در استوره با فرزندان بشر روبرو هستیم. که هر کدام به نحوی به بخشی از سرگذشت تاریخی ارتباط می یابند. این بخش وارون بخش پیشین که مربوط به آفرینش است، در شاهنامه بسیار پررنگتر دیده میشود.

و در سه هزار سال واپسین نیز استوره فرجام جهان را داریم. که درباره آن در نشستهای پسین گفتگو خواهیم کرد.."

بر گرفتهhttp://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com




فرزانگان زن تاریخ ایران زمین



ماندانا

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید.
او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.
ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.




شیــــرین

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود.
در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود.
خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این که خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت.



دغدویـــه



دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است.
وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت.
پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.




کاساندان - کاساندانه



کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند.
کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید.
مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.






آتوســا


آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.
آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یکی از برجستهترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.
آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت.
اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی میگوید: آتوسا از قدرت فوقالعادهای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است.
از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها میدانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بودهاست. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم میباشد.

گفته میشود که «هما» در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از «آتوسا شهبانوی پارسی» و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد.
«هما» در افسانه های مردمی مرغ فرخنده ایست که گاه از آن با نام «مرغ سعادت» نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است که اگر سایه او بر کسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارک کسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه «همایون و همایونی» با این نام پیوند دارد.

آتوسا زن کورد ایرانی موجود در موزه زینت الملوک شیراز آتوسا موجود در موزه خانه سنندج



یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است.
از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند.
.یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.
از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.
آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.






آرتمیـــــس

نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان

 
آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است.
تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس نخستین بانویی بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشا هخامنشی دریافت کرد.
در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.
آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد.. او همیشه مورد ستایش دوست و حتی دشمن قرار داشت. اودر نبرد سالامیس در دشوارترین شرایط جنگ با دلیری و بی باکی کم مانندی توانست بخشی ازنیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد. به همین دلیل بود که او به افتخار دریافت فرمان دریا سالاری از سوی خشایارشا رسید. او به خشایار شاه پیشنهاد ازدواج داد که به دلایلی این ازدواج صورت نگرفت.





گردآفـــرید
گردآفرید یا گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.

در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمدهاست:
زنی بود بر سان گرد سوار
    همیشه به جنگ اندرون نامدار






سیندخــت - رودابــه - تهمینــه



سیندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود.
کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.



رودابه:
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد.
بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.


تهمینه:
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است.
تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.





بانو گُشنــسب و زربانوی دلیــــر

بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی «بانوی دارنده اسب نر» است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت.
بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر «گیو» که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ:
اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند.
تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است.

او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد.

زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.





آذرناهیــــد

ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستایـش کرده است.





هلاله - همای چهر آزاد

پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی
(391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند.
او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود.
نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.




آریاتــس

یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.





پریــــن
بانوی دانشمند ایرانی.
او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای ایندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار کامل ان را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.





 
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی.
به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.
چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.





فــرخ رو

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است.
وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.






فرانّـــک

همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.





پــوراندخت و آزرمیــدخت


پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود.
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.

 

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.


پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:

یکی دختری بود پوران بنام     چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند       بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من     نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج     توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند     که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آیین شاهان کنم گاه را


یکی دخت دیگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست     گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم       کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار     چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد      بپیچید ز آیین و راه خرد





منیــــژه

دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.





کتایـــون


دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.






همـــــــــا


دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.




نگان - نگان زن

که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.





آپارنیک


همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.





سورا



در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید.




کُردیـــه


خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان).
بهرام چوبین که یکی از اهالی شهر خفر جهرم و از کردان بوده و خواهر بهرام به نام " کردیه" همسر اردشیر بابکان بوده است.

کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با «تور» فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

در اینجا یاد نوشتاری از استاد سعید نفیسی به شرح زیر افتادم:
"از زمان هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین فارس ما به نام کرد برخورد می کنیم."

تاریخچه کردان در دوره هخامنشیان:
در این که کردها از نژاد اریایی هستند، حالا چه کردان پارس و چه کردان خراسان و کردان کردستان هیچ گونه تردیدی نمی باشد. کردها به همراه سایر آریایی ها یک مرتبه در چهارهزار سال پیش و مرتبه دیگر در ۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال پیش به فارس امده اند و شکی نیست که در شمال فارس یعنی دشتهای مرودشت و دشت مرغاب که مناطق پرآبی بوده اند مستقر می شوند و اثاری چون پاسارگاد و تخت جمشید و شهر استخر و غیره از آریایی ها در همین دشتها ساخته می شود.



سوسن


ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او یزدگرد شهر «جی» را که بعده ها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری مودجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است.

یربکران شهر کوچکی در مرکز ایران (سی کلومتری غرب اصفهان) است. مقدسترین عبادتگاه یهودیان در این شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشتهای خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران میگوید "در منطقهی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیربکران خوانده میشود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (یعنی سارا دختر آشر) نوهی حضرت یعقوب است. کسی که برای نخستین بار خبر زنده بودن حضرت یوسف را به یعقوب میدهد، و یعقوب نیز به پاس این خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا میکند. سارا در محلی که اکنون به سارا خاتون معروف است، غیب میشود و عمر جاودانه پیدا میکند



چند تن دیگر از سرداران و جنگاوران زن در ایران باستان
نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬ اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند:


ورزا
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

هومی یاستِر
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.

وهومسه
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.

هومی یاستِر
در لغت به معنی دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

پریساتیس
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

آمسترس
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

سی سی کام
در لغت به معنی کامروا٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

استاتیرا
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.

آرتونیس
در زمان داریوش کبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود که یکی از سپهبدان داریوش شاه بود.

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

مهرمس
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

آذرنوش
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

آسپاسیا
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

آرتونیس
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آپاما
در لغت به معنی گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر «سپیتمن» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.


میترادخت
در لغت به معنی دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.


پرین
دختر قباد مشاور امور قضایی ساسانیان بود.

نوشین
سردارنامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر


و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از
مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬ ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه
نام برد.




اوستا ادبیات جاودانه مزدیسنان

اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن‌ترین نوشتار آریاییان و نامهٔ دینی مزداپرستان است. بخش‌های گوناگون این مجموعهٔ کهن، از زمانی در حدود نیمهٔ هزارهٔ دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمد و در طول سده‌های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان، آنچه بر جا مانده بود، به خطی به‌نام "دین دبیره" به نگارش درآمد و شکلی منظم و مدون یافت. اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه، دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسلهای پسین برسد و بجز "گاهان پنجگانهٔ زرتشت" و "وندیداد" - که همهٔ آن باقی مانده است - از دیگر بخشهای کتاب، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست.[۱]

آنچه امروزه به‌نام "اوستا" در دست داریم و از چند سده پیش از این در دانشگاهها و مراکز علمی یزرگ جهان محور پژوهشهای "اوستاشناختی" بوده، به سبب کاهش‌ها و افزایش‌ها و جابجایی‌ها و دستکاری‌های فراوانی که در طول تاریخ در آن راه یافته، نابسامان و ناهمگون است. از همین‌رو، پژوهش در این نامهٔ کهن و شناخت دقیق مفاهیم و رازها و اشاره‌های آن، کاری است دشوار و با آن که بسیاری از پژوهندگان و دانشوران، همه زندگی خود را بر سر این سودا گذاشته‌اند، هنوز هم پیچیدگی‌ها و گره‌های ناگشوده در آن کم نیست.[٢]

امروز زبانی را که دفترهای پیشین زرتشتی بدان نوشته ­شده اند، زبان اوستایی می­خوانند و این واژه خود در نوشته­های اوستا به چشم نمی­خورد. اما در نوشته­های پهلوی به گونه­ی «اَپَستاک» دیده می­شود.[۳]

دیاکونوف نیز محل پیدایش زبان اوستایی را در آسیای میانه، مشرق ایران، افغانستان و خراسان کنونی می‌داند.[۴]

این کتاب که قدمت آن بسته به تعیین زمان زردشت است، آن گونه که در روایات اسلامی آمده، بر روی ۱٢۰۰۰ پوست گاو نوشته شده بود که اسکندر رومی، بخش علمی آن را به یونانی ترجمه، و بقیه را پراکنده و سوزاند.

بلاش (یکی از پادشاهان اشکانی) دستور جمع‌آوری آن را داد و سپس در دوره ساسانیان، "اردشیر بابکان" به توسط "تنسر یا توسر" و بعد از او پسر اردشیر (شاپور اول) به جمع‌آوری و تدوین اوستا، پرداختند. در زمان شاپور دوم، "آذرباد مهرپسندان" اوستا را بررسی و در زمان انوشیروان به دستور او، این کتاب بازبینی شد. البته از مجموع روایات زردشتی چنین برمی‌آید که گردآوری و نقل "اوستا" همواره به صورت شفاهی و سینه به سینه بود، تا آنکه در قرن ۴ میلادی، در زمان شاپور دوم، آن را با الفبایی که از روی الفبای زردشتی و پهلوی مسیحی "خط زبوری" اختراع شد، نگاشتند.

در همین زمان ساسانیان، اوستا به زبان پهلوی (فارسی میانه) ترجمه و تفسیر شد که آنرا "زند" گویند و غالبا اوستا را با کلمه "زند" با هم می‌آورند و "زند اوستا" گویند. بعد شرحی درباره «زند» نوشته شد که به آن "پازند" گفتند، که زبانش روان تر و پاک تر از زبان "زند" است. زند، یعنی شرح و تفسیر و بیان.[۵]

کتاب اوستا در روزگار باستان دارای ٨۱۵ فصل در بیست و یک نسک (کتاب) بوده و در شکل کنونی خود شامل شش بخش گاهان، یَسنه یا یسنا (شامل گاتها و غیر آن)، یشت‌ها، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا است. بخش‌های اوستا بنا بر تحقیق آنوبانینی در دوران‌های مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است.

قدیمی‌ترین بخش اوستا، گاهان نامیده می‌شود و گفته می‌شود بخشی از آن، سروده‌هایی است که به زرتشت الهام شده و بر زبان وی جاری شده است. اوستا را از نظر زمانی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:

بخش نخست اوستای کهن که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازه‌ای مضامین و باورهای جدیدتر را به متن‌های کهن اضافه کرده‌اند.

بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل "گـاتـهـا" است که سروده‌های مینوی شخص زرتشت، پیام‌آور بزرگ آریایی به شمار می‌رود که هر چند از نظر مضمون پس از اوستای کهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، کهن‌ترین بخش اوستای موجود است.

بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـت‌های جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است که همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب می‌آیند. اما بسیاری از مضامین همین بخش‌های جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای کهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است که امکان تفکیک را امکان‌پذیر نمی‌سازد.

اوستا به دو گویش نوشته شده‌است. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشته ‌شده و گویشی که بخش‌های دیگر اوستا را بدان نوشته‌اند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیده‌اند. مندرجات اوستا شامل نیایش اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های قوم آریایی است.

کلمه اوستا در اصل "اَوْپِسْٰتاک" است به معنى بنیان جاافتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای، و به صیغهٔ صفت مشبهه است. واژه اَوِستا بنا به تحقیق آنوبانینی در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت هم هست و با واژه "ودا"، نام کهن‌ترین کتاب دینی هندوان همریشه است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی "آگاهی‌نامه" یا "دانش‌نامه" دانست که آن را (مرجع نامه) نیز می‌نامند. در تاریخ طبرى و دیگر متقدمان از مورّخان عرب "ابستاق" و "افسقاق" ضبط شده است و در زبان درى "اُوْستا ـ اُسْتا ـ وُسْت ـ اُسْت" به اختلاف دیده می‌شود کاف آخر "اوپستاک" که از قبیل کاف "داناک" و "تواناک" است در زبان درى حذف می‌شود و تلفّظ صحیح این کلمه بایستى "اُوْپستا" باشد ولى به تقلید شعرائى که به ضرورت این کلمه را مخفّف ساخته‌اند ما آن لفظ را "اَوِسْتا" خوانیم.

اما لفظ زند از آزنتی "Azanti" و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف "پات زند" می‌باشد که با پیشاوند "پات" ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری. پازند عبارت است از نُسک‌هایی که زند را به خط اوستایی و به زبان فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را خط پازند نامند.[*]

ساختار اوستا: اوستا در دوره‌های مختلف فراهم آمده، بخش کهن آن حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد است. اوستا، دارای ٢۱ نسک و در پنج قسمت است.

۱- "یسنا" که دارای ٧٢ فصل که ۱٧ فصل آن گاتها را تشکیل می‌دهد و بخش جدید اوستا، ۴ قسمت دیگر (یشتها، وندیداد، ویسپرد، خرده اوستا).

یَسنَه یا یسن (در اوستا به معنی نیایش) نام مهم‌ترین نسک اوستای کنونی است که ۷۲ هات (فصل) دارد و گاهان پنجگانه زرتشت (گاتاها) نیز جزو همین ۷۲ هات بشمار می‌آید.[۶]

گاهان و یسنها: گاهان جمع گاه است و گاه، بازمانده گاتای اوستایی، به معنی سرود گاهان ۱٧ یسن (ستایش) است و به ۵ گاه، تقسیم شده است.

٢- یشتها: یشت به معنای ستایش است. یشتها ٢۱، است که در ستایش اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان، سروده شده است. در بین این ها، فقط گاهان (گاتها) از خود زردشت می‌باشد.

یَشت‌ نام بخشی از کتاب اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. موضوع یشت‌ها، سرودها و گفته‌های بسیار کهن و حماسه‌هایی در ستایش ایزدان است که مهم‌ترین آنها: اورمزدیشت، وَرَهرام‌یشت، اردیبهشت‌یشت، مهریشت، هوم‌یشت و سروش‌یشت است.

۳- ویسپرد: ویسپ یعنی همه، رد یعنی حامی. ویسپرد از ٢۴ کرده (فصل) تشکیل شده و مطالب آن از "یسنها" گرفته شده است.

۴- وندیداد: تصحیف ویدیوداد است، "ویدیوداد" به معنی قانون غیر دیوی است. وندیداد، نسک نوزدهم از نسکهای ٢۱ گانه اوستای دوره ساسانی است که بطور کامل باقی مانده است. وندیداد، ٢٢ فرگرد (= فصل) دارد که به غیر از فصل‌های اول و دوم، بقیه شامل قوانین دین زردشت است.

۵- خرده اوستا: به معنی اوستای کوچک. خلاصه‌ای است از اوستای دوره ساسانی، تدوین این کتاب را در زمان شاپور می‌دانند که شامل انواع نیایش‌ها، گاهها (سی روزه‌ها) و آفرینگان.[٧]

چاپ و نشر: ظاهرا اول بار در قرن ۱٨ میلادی بوسیله "آتکیتل دوپرون" به زبان فرانسه ترجمه و در ۱٧٧۱ در سه جلد در پاریس منتشر شد. بعدا مستشرقین بزرگ و بخصوص آلمانی ها به این کتاب توجه خاصی کرده و تمام کتاب یا قسمتی از آنرا ترجمه کردند مانند شپیگل (ترجمه آلمانی سه جلد)، دوهارله (ترجمه فرانسوی، ۱٨٨۱، پاریس)، دارمستتر (ترجمه فرانسوی (سه جلد) ٩۳-۱٨٩٢، پاریس، فریش ولف (ترجمه آلمانی ۱٩۱۰ شراسبورگ، یشتها در دو مجلد، یسنا در دو مجلد، "گاتها" و "وندیداد" به فارسی ترجمه و در بمبئی و ایران به چاپ رسید.

پانویس

۱- اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، چاپ دهم - ۱۳٨۵ خ.، ج ۱، ص ۳
٢- همانجا، ج ۱، ص ۳
۶- اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ ششم، تهران: مروارید، ۱۳۷۷.
٧- مآخذ اوستایی: اوستای موجود را در پنج بخش جا داده‌اند، "یسنا"، " ویسپرد"، "یشت"، "وندیداد" و خرده اوستا.

یسنا:

یسنا شامل ٧٢ ها "فصل" می‌باشد. یسنا یک چهارم اوستای کنونی را تشکیل می‌دهد. یسنا درباره اهورامزدا و آفرینش، راه درست زیستن و به خوشبختی رسیدن، آرمان آدمی و پی آمدهای اندیشه ، گفتار و کردار آدمیان، قانون اشا، و نوسازی جهان گفت و گو می‌کند. "ستوت یسن" که خود بخشی از یسنا می‌باشد، پیام اهورامزدا می‌باشد که به وسیله اشوزرتشت به ما رسیده است. آنچه در بخش‌های دیگر یسنا آمده به وسیله پیشوایان دین نوشته شده است .

ویسپرد:

ویسپرد دارای ٢۳ "کرده" یا "بخش" است. ویسپرد درباره آیین گاهنبارها (جشن‌های دینی و اجتماعی شش گانه در سال که هر کدام پنج روز است» و نمازهای وابسته به آن سخن می‌گوید .

یشت‌ها:

یَشت‌ها ٢۱ کَرده "بخش" دارد و درباره ایزدان می‌باشد. ایزدان پس از زرتشت وارد سنت دین زرتشتی شدند. بخش‌هایی از آن، شاید به پیش از زرتشت متعلق باشد که بعدها وارد ادبیات دینی شده است. بخش هایی از یشت‌ها را باید با دقت مورد تفسیر قرار داد تا فلسفه آن را فهمید وگرنه با بنیادهای گات‌ها ناسازگاری دارد! بنابر نسخه‌های مختلف، تعداد یشت‌ها ٢۱ تا ۳۰ است و هر یشت، از چندین بخش "کرده" ساخته شده است. یشت‌ها نیایش‌هایی درباره‌ی ایزدان است. یشت‌ها در نشان دادن اهمیت طبیعت و لزوم حفظ محیط زیست سودمند بوده است .

وَندیداد:

برخی می‌اندیشند که وَندیداد را نباید جرء بخش‌های اوستا دانست زیرا بسیاری از نوشته‌های آن با روح و نص گاتها مغایرت دارد. از این رو استفاده از آن در بسیاری از موارد گمراه کننده خواهد بود. وندیداد یعنی قانون بر ضد دیوان و خدایان پنداری، و بیشتر راجع به تشریفات مربوط به بهداشت و رعایت پاکیزگی و جلوگیری یا از بین بردن عفونت‌ طبق نظریه نویسنده آن است.

عده‌ای از نویسندگان در شرح اصول دین زرتشتی (به استناد دینکرد که در سه سده پس از یورش تازیان و شکست ساسانیان نوشته شده و اعتبار آن مورد تردید است) با ذکر مطالب وندیداد خارج از متن اصلی و بدون اشاره به مولفین و زمان تحریر آن، تصویر نادرستی از سنت و دین زرتشتی داده‌اند! وندیداد ارزش تاریخی دارد ولی از جهت بنیادهای دینی عموما قابل استناد نیست. بنابراین وندیداد را تنها در محتوای تاریخی باید مورد توجه قرار داد، و مطالب آنرا در آن چه با دانش امروز تطبیق نمی‌کند، شایسته زمان تنظیم آن دانست و توجه داشت که این کتاب سده‌ها پس از زرتشت نوشته شده است و چون به زبان پهلوی است، الزاما کتاب دینی نیست.

خرده اوستا:

خرده اوستا از پنج گاه، پنج نیایش، چند یشت کوتاه، آفرینگان، سی روزه و دعاهایی از این گونه فراهم آمده است. خرده اوستا در بردارنده تکه‌هایی است از بخش‌های مختلف اوستا و بخشی از آن به زبان فارسی است. زبان گات‌ها، زبان اوستایی است. در زمان ساسانیان، اوستا به پهلوی ترجمه شد و تفسیرهایی بر آن نوشته شد که آن‌ها روی هم «زند اوستا» می‌خوانند. بنابراین باید توجه داشت که، قسمتی از زند اوستا، تفسیر‌های روحانیون دولتی زمان ساسانیان است و ممکن است ، روحانیان دیگر، آن را به نحو دیگری تفسیر کرده باشند. یکی دو سده پس از یورش تازیان و چیرگی اسلام، استعمال زبان پهلوی کم کم متروک شد و مردمی که زرتشتی باقی مانده بودند، قادر به فهمیدن زبان پهلوی و معانی اوستایی نبودند. این بود که در آن هنگام، اوستا و تفسیر‌هایی از پهلوی به فارسی ترجمه شد و تفسیرهای دیگری، به فارسی، بر آن نوشتند. این مجموعه را "پازند" می‌خوانند. بعضی از روحانیان، دعاهایی به فارسی فراهم آوردند و در خرده اوستا جا دادند. در اینجا لازم است که از "آذر فرنبغ" و "آذرباد ماراسپند" که در جمع آوری زند اوستا کوشش کردند یاد کرد. از این توضیحات روشن می‌شود که برای همه بخش‌های اوستا نمی‌توان اعتبار برابر قائل شد.

گنجانیدن گاتها در اوستا، باعث نمی‌شود که سایر قسمت‌های اوستا، اعتبار گات‌ها را مدعی شوند. یا سایر قسمت‌های اوستا کلید تفسیر گات‌ها شوند. هر چه خلاف این عنوان شود، با خرد ناسازگار است. گذشته از اوستا کتابی به نام "هیربدستان" و "نیرنگستان" به زبان اوستا داریم که درباره مراسم مذهبی و برقراری نمازها، سخن می‌گوید.

خلاصه نویسی از بخشی از کتاب دیدی نو از دینی کهن