اشو زرتشت ودقیقی

دقیقی



برخیز و برافروز هلا قبله زردشت

بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
بس کس که ز زردشت بگردیده دگربار
ناچار کند رو بسوی قبله زردشت
من سرد نیابم که مرا زآتش هجران
آتشکده گشته ست دل ودیده چو چرخشت
گر دست به دل برنهم از سوختن دل
انگِشت شود بیشک در دست من انگشت
ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه
خواهم که بنفشه چِنَم از زلف تو یک مشت
آنکس که ترا کشت ترا کشت و مرا زاد

وآنکس که ترا زاد ترا زاد و مرا کشت

/ 1 نظر / 19 بازدید