درباره «دانا» و کوشش او در خواستاری خرد و تجلی مینوی خرد بر او



به همین دلیل پیداست که دانایی بود که گفت که اگر این معلوم است که دین ایزدان راستی و قانونشان خوبی است و بر مخلوقات نیک کامه و بخشاینده اند، به چه علت است که بیشتر مردمان دار...
ای کیشها و گروشها و اصول بسیارند و بیشتر آن کیشها و قانونها و گروشها به کار ایزدان گزند رسانند و خوب نیستند؟ و این را نیز اندیشید که : برای تشخیص این امر باید رنج برد و به چیز یزدان آگاه بود. زیرا که در پایان کار تن به خاک آمیخته شود و اتکاء
بر روان باشد. و هر کسی باید برای روان رنج برد، و از کار نیک آگاه باشد. زیرا که آن کار نیکی که مردم ناآگاهانه کنند، کار نیک کمتری به شمار می آید. (ولی) آن گناهی که ناآگاهانه کنند، آن گناه بر ذمه شان باشد. و از اوستا پیداست که « کسی که تا کنون کاری برای روانش نکرده است، کاری نکرده است. و از این به بعد نیز کاری نمیکند، کسی که برای روانش کار نکند. زیرا که مینو و گیتی (۱) مانند دو دژاند. و مسلم است که یکی را میستانند (= تسخیر میکنند) و دیگری را نمیتوان گرفت. »
پس آن چیزی را انبار کن که نیک است و مسلما پیداست که کسی نمیتواند آن را بگیرد. چون به این ترتیب نگریست، به خواستاری خرد در این جهان شهر به شهر و ناحیه به ناحیه در آمد. و از بسیار کیشها و گروشهای مردمانی که آنان را در دانایی برتر می اندیشید، پرسید و پژوهش کرد و بر آنها اطلاع یافت. و چون دید که هر یک از آنها چنان متناقض و مخالف دیگری است، آنگاه دانست که این کیشها و گروشها و فرقه ها که در این جهان با یکدیگر چنین متناقض اند، نمیتوانند از آفرینش ایزدان باشند. زیرا که دین ایزدان راستی و قانونشان درستی است. و به این (مطلب) بی گمان شد که کسانی که به این دین پاک نیستند، در هر چیزی شک دارند، و به همین دلیل دچار آشفتگی می شوند.
پس از آن در جستجو و عمل دین کوشاتر شد و از دستورانی (۲) که در دین داناتر و آگاهتر بودند، پرسید که برای نگاهداری تن و نجات روان چه بهتر و برتر است. و آنان بنابر آنچه در دین معلوم شده است گفتند که از (همه) نیکیهایی که به مردمان می رسد خرد بهتر است. زیرا که گیتی را به نیروی خرد می توان اداره کرد. این نیز پیداست که اورمزد، این آفریدگانِ در گیتی را به «آسُنْ خردی» (=خرد غریزی) (۳) آفریده است. و اداره امور گیتی و مینو به خرد است.
و چون بزرگ سودی و ارجمندی خرد را به این گونه دید، نسبت به اورمزد خدا و امشاسپندان و مینوی خرد سپاسگزارتر شد. و مینوی خرد را به پناه گرفت و به مینوی خرد نماز و پرستش بیشتر کرد تا به دیگر امشاسپندان. و این را دانست که همه کارهای نیک و اعمال خوب را به نیروی خرد می توان از آن خود کرد، و باید در خشنودیِ مینوی خرد کوشا باشد. و از آن به بعد در ستایش کردن مینوی خرد کوشاتر شد.
پس از آن مینوی خرد برای اندیشه و کامه آن دانا، تنِ خویش را بدو نمایاند، و بدو گفت که ای دوستِ ستاینده، نیکی از برترین تقدس است، از من ، مینوی خرد ، تعلیم خواه تا ترا به سوی خشنودی ایزدان و نیکان ، و در گیتی به نگاهداری تن و در مینو به رستگاری روان راهنما باشم.


پانوشت :

۱-گیتی و مینو داری معانی مختلف اند. در اینجا غرض از گیتی امور جسمانی، مادی و دنیوی و از مینو امور روحانی و غیر مادی است.
۲-دستوران : پیشوایان دین زرتشتی
۳-در ادبیات زرتشتی دو نوع خرد ذکر شده یکی خرد غریزی (آسُنْ خرد) و دیگر خرد اکتسابی (گوشو سرود خرد).

(مینوی خرد، فصل نخست ، ۱۴-۶۰، برگردان از پهلوی به پارسی از استاد احمد تفضلی
/ 0 نظر / 29 بازدید