نوشته های دینی


 

زبان‌های فارسی و انگلیسی هر دو به دسته‌ زبان‌های آریایی وابسته هستند. از این‌ رو واژه‌های مشابه بسیار میان دو زبان دیده می‌شود. اما افزون بر این واژه‌های پایه، مانند مادر، برادر و پدر، واژه‌های بسیاری هم در دوره‌های بعدی تاریخ از زبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. برخی از این واژه‌ها از زبان‌های اوستایی و پهلوی و فارسی باستان و برخی واژه‌ها از زبان‌های سومری و ایلامی و غیره و برخی دیگر از زبان‌ها و گویش‌های دیگر سرزمین ایران مانند آذری، کردی و بلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند.

در این چند نوشتار، نموداری از تاثیرات زبان‌های ایرانی بر دیگر زبان‌های اروپایی چون زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، و آلمانی که در انگلیسی تاثیر بسیار گذاشته‌اند، ارائه شده است.

گل‌ها، گیاهان و فرآورده‌های کشاورزی:

در روزگاری که سراسر اروپا یخبندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به‌ شمار می‌رفت و کویر لوت امروز به گونه دریایی با حاشیه‌های پر از درخت از زیباترین مناطق کره زمین به شمار می‌آمد. پس از تغییرات جوی و زمین شناسی، کم‌کم مراکز ایران کنونی رو به خشک شدن نهاد و وارون آن، اروپا به سرسبزی و خرمی گرایید . شاید از این ‌رو باشد که اقوام ساکن فلات ایران و پیرامون آن در آغاز تمدن از پیروان کشاورزی بوده‌اند. در این ‌باره برخی از نویسندگان انگلیسی مانند هنری فیلد به ‌روشنی می‌گوید که ایران از دید کشاورزی بر اروپا پیشی داشته و در زمینه‌ی پرورش گیاهان دارویی و گل‌های زینتی و زیبا کمک‌‌های برجسته‌ای به تمدن جهانی کرده ‌‌است. از این روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی در وصف گل‌ها و گیاهان در زبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه‌ها:

۱- Jasmin – یاسمن: این واژه به گونه Jessamine هم به ‌کار رفته است. افزون بر زبان انگلیسی، در زبان فرانسه به‌گونه‌ی Jasmine (ژاسمن)، در آلمانی یاسمین، در ارمنی یاسمیک، در ایتالیایی Glesomin، در لاتین Gelsiminum و در بسیاری زبان‌های دیگر با تغییرات اندک تلفظ می‌شود. در زبان ترکی و شاخه‌‌های آن به‌ گونه‌ی Jasmine به کار می‌رود. واژه‌ی یاسمن نام زیبایی برای زنان و دختران به شمار می‌آید.

۲- Narcossis – نرگس: این واژه در عربی به‌گونه‌ی نرجس، در لاتین و روسی Narcissus تلفظ می‌شود. در آلمانی Narcisism ، در ارمنی نارگیس و در ترکی نرجس و نرگس به‌ کار می‌رود. واژه Narscisism در زبان انگلیسی یا خودستایی که کنایه از زیبایی است، هم از این واژه ساخته شده است. در زبان فارسی چشم مست را نرگس مست هم نامیده‌اند.

۳- Pistachio – پسته: این واژه افزون بر زبان انگلیسی در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی دگرگونی به‌ گونه‌ی پسته، پستاچیو به کار می‌رود و در زبان ترکی نیز چنین است.

۴- Rose – رز: اصل این واژه «ورذ» پهلوی است که دگرگونی یافته و به «ورد» عربی از یک سو و «رز» Rose لاتین و اروپایی از سویی دیگر تبدیل شده است. در انگلیسی، فرانسه و آلمانی Rose در فنلاندی Russuo و در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.

۵- Susan- سوسن: نام زن و دختر است. سوزان همان واژه‌ی فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.

۶- Sugar – شکر: از واژه‌های کمیابی است که خود اروپاییان نیز تصریح به ایرانی بودن آن دارند. در انگلیسی شوگر، در فنلاندی Sokeri، در ترکی شکر Seker، درآلمانی Zucker، در فرانسه Sucre، در عربی سکر، در روسی ساخار و در مجاری Cukor سوکورز دیده می‌شود.

۷- Pepper این واژه از فلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه‌ی Piper درلاتین است. بر این باورند که، اصل واژه «آرامی» است که باز هم زبان بخش بزرگی از ایران بوده و در روزگار هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران به‌ شمار می‌آمده است.

۸- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی در زبان‌های دیگر به گونه‌های گوناگونی یافت می‌شود، برای نمونه در فنلاند Pinatia پیناتیا، در انگلیسی و فرانسه Spinach و در زبان‌های دیگر اروپایی کم ‌و بیش با دگرگونی‌هایی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب «سپاناج» فارسی است و در فرهنگ‌‌های کهن عربی چون «البلغد» ابویعقوب کردی نیشابوری، و«السامی فی السامی» میدانی نیشابوری، به همین‌ گونه‌ آمده است.

۹- Candy : قند واژه‌ی است پارسی، همان‌ گونه که شکر واژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی و فارسی است، واژه‌ی قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مانند «کندو» را در زبان فارسی می‌یابیم. یکی از واژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی و لذت دراین واژه با واژه‌ی قند سنجیده شده است.

به گفته‌ی محمود بختیاری، کاندیدای وکالت در روزگار باستان لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده و خود را نامزد انتخابات می‌کرده و بدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.

۱۰- Caulifower- kale : به‌ چم (:به ‌معنی) کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.

۱۱- Nuphar – نیلوفر زرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفر است که در زبان ‌های دیگر اروپا چون، فرانسه- یونانی و ترکی دیده می‌شود.

۱۲- Orange : نارنج و ترنج در پارسی کهن به نارنج و پرتقال گفته می‌شده؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

۱۳- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند و ریماس(ریواس) است. واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر از جمله ایتالیایی، فرانسه،‌ انگلیسی و ترکی دیده می‌شود.

۱۴- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی

۱۵- Lemon – لیمو: ریشه لیمو دربیشتر زبان‌های دنیا چون ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به‌کارمی‌رود. نیزواژه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.

۱۶- واژه‌ی بوته که ریشه‌ی پارسی و اصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه‌ی Botamic (علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که واژه‌ی Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد. در زبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه‌ی Botanic تقریبا بین‌المللی است و در همه‌ی زبان‌های اروپایی چون سوئدی، نروژی، ‌فرانسوی، آلمانی و روسی به‌کار می‌رود.

۱۷- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی و Soie«سویه» فرانسه، «سیرا»ی عربی، «سیراج» حبشی، از واژه‌ی‌ فارسی سره گرفته شده‌اند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. و اگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به‌شمارمی‌آمده، اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.

۱۸- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی شده ودرهمه‌ی اروپا کاربرد دارد.

۱۹-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه‌ی «کرت» که درحقیقت باغچه‌های ویژه‌ی مو و دیگر درختان می‌باشد، به‌کارمی‌رود. درگویش کرمانی، «گارت» به جوی‌های که درآنها، درخت خرما کاشته می‌شود و صورت باغ کوچکی را می‌یابد، گفته می‌شود. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه را باید به یاد داشت.

۲۰- مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، «درو» روسی و «دار و درخت» فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیز همانندی دارند، اما به نظر می‌رسد که این واژه پایه باشد.


نام جانوران و حشرات:

توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در این زمینه هم، انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephant ـ فیل: دگرگون شده‌ی «الفیل» عربی است که ریشه‌ی آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشه‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود.

Sponge ـ اسفنج: جانوری دریایی است، همچنین این نام به اسفنج مصنوعی هم گفته می‌شود که بهره‌های صنعتی و پزشکی دارد. ریشه‌ی اسفنج در زبان‌های اروپایی به گونه‌ی Sponge انگلیسی، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی گونه‌ی Suponji به‌کار می‌رود.

Carcass ـ لاشه و مردار: جابه‌جا شده‌ی کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد.

Bee’s ـ زنبور: در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل می‌نشیند گفته می‌شود. اما آیا ریشه‌ی آغازین آن، مشترک است یا اینکه از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای پژوهش دارد.

Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسه‌ی واژه‌های Cow انگلیسی، گاو فارسی و «گئوش» Ceush اوستایی، به نظر می‌رسد این واژه از واژه‌های نخستین و پایه‌ای زبان‌های هند و ایرانی باشد. از آن‌جا که در زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه‌ی این واژه سومری یا سومری اوستایی باشد.

Colt ـ کره‌اسب: واژه‌ی Colt با کره خیلی شبیه به نظر می‌رسد. افزون بر این نام «کوله» که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده می‌شود که با واژه‌ی کره بی‌شباهت نیست.

برخی دیگر از واژ‌ه‌های انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند، عبارتند از:

Duck: با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Goose: با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

Dog: با سگ

Mouse: با موش فارسی (موگ ارمنی)

Camel: شتر و Camelot ـ شتر کوچک از «جمل» عربی گرفته شده‌است.

Giraffe: همان ریشه زرافه‌ی فارسی است.

Canary: قناری

Jackal: شغال

Bavri: سگ آبی که اوستایی است و ریشه‌ی مشترک با Beaver انگلیسی دارد.

برگرفته از سایت یتااهو

برچسب ها: واژه
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
تعریف
نظر بدهید                       Visit : 1
اشا = راستی

اَشو= بهشتی، پاک، مغدیس

همازور= همیاری، همکاری، هم اندیشی، همبستگی

کرفه= کار نیک

وناه=گناه

وهان=بهان

بسته کشتیان= کسانی که کُشتی یا کمربند سپند زرتشتی را می‌بندند.
برچسب ها: اوستا
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
دین
نظر بدهید                       Visit : 1

گفتگوی آناهید خزیر با امید عطایی فرد
به مناسبت چاپ سوم کتاب «پیامبر آریایی»
در ترجمان گاتها چه نارساییهایی به چشم میخورد؟
پاسخ: یکی از نارساییها در ترجمان گاتها افزون بر دستور زبان پیچیده ی آن، ناآگاهی مترجمان ایرانی از ریشه های کلمات و یا به کاربردن یک معنا برای چند واژه ی گوناگون و یا برعکس، به کار بردن چند معنا برای یک لغت است. آنان با بینش و دیدگاهی از پیش تعیین شده، به قول معروف از آنسوی بام افتاده اند. اگر بیشتر غربیها زرتشت را جادوگر و یا گاوچران و یا کشاورزی معرفی کرده اند که نگران فرآورده ها و محصولاتش میباشد، مترجمان ما چنان تصویر مدرنی از او ساخته اند که گویی در پشت میز کار به همکاران! و خویشاوندان! اندرزهایی تکراری و کسل کننده میدهد. ما هیچ ترجمه ی دقیق و روشنی از گاتها نداریم و درباره ی کسی داد سخن داده ایم که شناخت راستینی از سروده هایش به دست نیامده است!!
از سوی دیگر، نامهای ویژه مانند «پل چین وت» و اسم ایزدان باید بدون ترجمان و با همان لقب (مانند: شهریور، بهمن، خرداد و...) آورده شود در هالی که از سوی مترجمان کنونی، این نامها معناگزینی شده و آینه وار نیامده است؛ به ویژه: میثره (۴۶:۵ و ۵۳:۷)، داموئیش اپم (اوپمن) و ونگوهیم اشی(۴۳:۵)، چیستا و دئنا (۴۴:۱۰)، رشن (۴۶:۵) و... همچنین گویا هات ۵۳ بند ۶ درباره پشوتن پسر ویشتاسپ می باشد. به گمان میرسد اشاراتی به یسنا (۵۰:۹ و۵۱:۲۲) و اوستا (به گونه ی وستا / ۴۸:۲و ۴۶:۱۷) و ایزد «رام» یا راما (۴۷:۳) و گاو هذئوش (۲۹:۷) نیز شده باشد. با این یادآوری که زرتشت از زبان استعاری بارها بهره برده است.

پرسش: آیا راهکاری برای شناخت بهتر گاتها داریم؟
پاسخ: با نگرش به دفتر پهلوی «بن دهش» که با واژه ی «زند آگاهی» آغاز می شود، میتوان آن را گزارش و تفسیر گاتها دانست. با بررسی این دفتر و نیز دفترهای همانندش مانند «گزیده های زادسپرم» و سنجش آنها با گاتها درمی یابیم که مترجمان کنونی بسیار به بیراهه رفته اند. برای نمونه هات ۲۸، بند ۳:
* ی وائو اشا اوفیانی منس چا وهو اَپَئورویم. مزدام چا اهورم یَ اِئی بیو خشَترِم چا اَغژَئون وَمنِم. وَرِدَئیتی آرمَئیتیش آ موئی رَفِزرائی زَوِنگ جستا.
* من به تو ای اشا میپیوندم به یاری وهومن تا فرجام. مزدااهورا برای شما شهریاریست جاویدان. آرمیتی فراخ بین، آید ما را به یاری آنگاه که جویانیم به زبان.
یادداشت: در بن دهش (بخش یازدهم) درباره ایزد آرمیتی (سپندارمذ) آمده که او بدیها را با خرسندی و بدون گله مندی میپذیرد و همه آفریدگان از او زیند (یعنی به یاری او زندگی میکنند). همچنین وی با صفت «وورو دُئیثرا» به معنی «فراخ بین» یادشده که میتواند همان لغت «وَرِدَئیتی» در این بند گاتها باشد. اینک بسنجید با ترجمه دوستخواه:
** ای مزدا اهوره! تو و «اشه» و «منش نیک» را سرودی نوآیین میگویم تا «شهریاری مینوی» پایدار و «آرمیتی» در من افزون گیرد. هرآنگاه که تو را به یاری خوانم به سوی من آی و مرا بهروزی و رامش بخش.(!!!)
در نمونه ای دیگر در هات ۳۰، بند ۴ نام گیومرت را که به گونه ی «گئم» آمده به «هستی» و «زندگی» ترجمه کرده اند:
* ات چا هیت تا (ایدون هنگامی که) هم (با هم) مئینیو (مینو) جَسَ اِتِم (جستند) پئو اورویم (نخست) دَزدِ (زاده)
گَئِم چا (گیومرت).
زادسپرم مینویسد: در گاتها چنین گفته شده است که: همچنین آن هردو مینو هم رسیدند نزد آن کس که او «نخستین آفریده» است؛ یعنی هردو در تن گیومرت آمدند. آنکه برای زندگی است: اورمزد؛ و آنکه برای نابودی است: گنامینو (اهریمن) که تا او را بکشد. که آن تا پایان جهان هم چنین است یعنی که بر مردم دیگر نیز همانا خواهد رسید. به سبب بدی گناهکاران نابودی اهریمن و گناهکاران را دید. ایدون آن «پرهیزگار برتر اندیشی» اورمزد را که امید همگی است. (ترجمه: راشدمحصل)
یادداشت: هیچیک از مترجمان امروزی گاتها از گیومرت نامی نبرده اند در هالی که در نوشتارهای مزدایی بارها از او یاد شده است. با نگرش به یادکرد زادسپرم بی هیچ گمان میتوان کلمه «گئم» را همان گیومرت دانست به ویژه که در فروردین یشت (بند ۸۵) به گونه «گَیَه» آمده است. آنچه که زادسپرم «نخستین آفریده» یاد کرده، همان «پئو اورویم دَزدِ» در گاتهاست. ترجمه راشدمحصل اندکی گنگ است اما میتوانیم دریابیم که «برتر اندیشی پرهیزگار» درست برابر با این واژه های گاتهاست: «اَشَ اونَ وَهیشتِم مَنو»!
در نمونه ای دیگر، در هات ۳۰، بند ۷ از دو مینوی بنیادین (سپندمینو و اهریمن دروغکار) اینچنین یاد شده است:
* اَیاو مئینی واو وَرَتا ی درِگواو اَچیشتا وِرِزیو. اَشِم مئینیوش سپنِیشتو ی خرَ اُژدیش تِنگ اَسنُ وَستِ. یَ اِچا خشنَ اُشِن اهورم هَئیثیائیش شیَ اُثنائیش فرَ اُرِت مزدانم.
* از این دو مینو، دروغکار (اهریمن) برمیگزیند بدترین ورزیدن را. به یاری اشا، سپندمینو با سخت ترین جامه، آسمان را پوشانید. تا اینگونه خشنودی اهورامزدا را آشکارا با شیوه اش فراهم کند.
یادداشت: چرا این هات را چنین ترجمه کرده ام؟ زیرا این بخش و بند پس از آن را در نوشتارهای پهلوی میتوان اینگونه ردیابی کرد. در بن دهش آمده:
* مینوی آسمان که اندیشمند و سخنور و کنش مند و آگاه و افزونگر و برگزیننده است، پزیرفت دوره ی (drang) دفاع بر ضد اهریمن را که باز تاختن نگزارد. مینوی آسمان چونان گـُرد ارتشتاری که زره پوشیده باشد تا بی بیم، از کارزار رهایی یابد، آسمان را بدان گونه دارد. (بخش دوم) او جامه ی کبود (khashen) پوشید؛ جامه ی واستریوشی داشت زیرا نیکبخشی به جهان، خویشکاری اوست. همان گونه که واستریوشان، مناسبِ ورزیدن جهان، آفریده شدند. (بخش چهارم) در دین گوید که اهریمن چون درتاخت، و آفرینش هدفمند آفریدگان و پیروزی ایزدان و بی زوری خویش را دید، بازگشتن را آرزو کرد. مینوی آسمان چونان ارتشتاری اروند که زره فلزین دارد، که خود آسمان است، مقابله با اهریمن را مهیا ساخت و تهدید کرد (ترجمه راشد محصل: پیمان بست) تا آنکه هرمزد بارویی سختتر از آسمان، پیرامون آسمان بساخت... آن بارویی را که آن پرهیزگاران، بدان ایستند «آگاهی پرهیزگاران ahlawan agahih» خوانند. (بخش هشتم)
به نوشته زادسپرم:
* درست از آن هنگام که او (اهریمن) آفریدگان را آلود، پس با آن خودگویی (ترجمه مهرداد بهار: به نیروی اهریمنی آلودن ham drojenidan)، بزرگ دستی (قدرت) خویش را نشان داد... اورمزد پیرامون آسمان باروی سختتر دیگری که «اشو آگاهانه asho agahiha» خوانده میشود، ترتیب داد... در همان زمان، اهریمن کوشید که دوباره به جایگاه خویش که تاریکی است، برود، اما گزرگاه نیافت و تردیدآمیز (ترجمه مهرداد بهار: بدبینانه guman sahishniha) از بیم پایان یافتن نه هزار سال و آغاز شدن فرشگرد، بر خویشتن بیمناک شد.
یادداشت: واژه «خشن» در بن دهش که از سوی مهرداد بهار به معنی «کبود» دانسته شده برابر است با «خشنَ اُشِن» در گاتها که آن را «خشنودی» ترجمه کرده اند و درستتر میباشد. زیرا در همان بن دهش آمده: نیکبخشی به جهان، خویشکاری (وظیفه ی) او (آسمان) است.
اینک به ترجمه ی دوستخواه بنگریم:
**‌ از آن دو «مینو» هواخواه «دروج» به بدترین رفتار گروید و «سپندترین مینو» که آسمان جاودانه را پوشانده است و آنان که به آزادکامی و درستکاری، مزدااهورا را خشنود میکنند، «اشه» را برگزیدند.(؟!)
در یک کلام، مترجمان امروزین گاتها از روی دست هم نوشته اند و درنیافته اند که استوره های بنیاد آفرینش (بن دهش) با چشمداشت به سروده های زرتشت بوده است. تا زمانی که نوشتارهای پهلوی، ریگ ودا، اوپانیشاد و شاهنامه را به درستی نشناسیم، نمیتوانیم برگردان درست و استواری از گاتها داشته باشیم. حتا ردپای زندبافیهای زرتشت را در تورات و انجیل و قرآن نیز می یابیم. من در کتابم (پیامبر آریایی) به نمونه های زیادی اشاره کرده ام که یافته هایی تازه و ناگفته در تاریخ اوستاشناسی به شمار میرود و اهمیت این کشفیات هنوز از سوی پژوهندگان و خوانندگان، به درستی دریافته نشده است. می بایست واژه نامه ای از لغات به کار رفته در گاتها را با نگرشی گسترده به زبانهای آریایی تدوین کنیم و ریشه و معنای هر کلمه را به درستی بازنماییم. نخستین گام را موبد موبدان استاد پورداوود برداشته است. (یادداشتهای گاثاها) سپس همانند ویرایش دیوانها و نوشتارها، همه نسخه بدلهای گاتها را یکجا ارایه کنیم. و سرانجام با توجه به متون پهلوی و سنسکریت گاتها را ترجمه کنیم. اگر من نمونه هایی را پیش کشیده ام، بیشتر برای این بود که شک و گمان بزرگی را در ترجمان اشتباه و گمراه کننده ی دیگران پدید آورم و میدانم که دیدگاه هایم هنوز جای کار دارد. / درود بر فروهر زرتشت
.]

برچسب ها: اشوزرتشت, دین
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
دین
اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده‌است. در گاتاها گاهی

 اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به

حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش

می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده‌است از آن معنی هوشیار و آگاه و

 دانا برداشت کرده‌اند. اهورا نیز از ریشه /ah/ به چم هستی و بودن سرچشمه گرفته است

و اهورا بدین ترتیب به چم هستی بخش است پس اهورامزدا در مجموع به معنیِ هستی بخشِ دانا

است.

http://pardis78.blogfa.com

نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
دین


گات‌ها کهن‌ترین اثری است که از روزگاران پیشین برای ایران باقی مانده‌است و از حیث صرف و نحو و زبان و تعبیر و فکر با سایر قسمت‌های اوستا فرق دارد. قطعاتی که دلیل سخن‌گوئی خود زرتشت است، در گات‌ها بسیار دیده می‌شود. چنان که در شش تا از گات‌ها سراینده به عنوان اول شخص از خود یاد می‌کند.[1] به دلیل تصرفاتی که به خصوص در دورهٔ ساسانی، در آئین زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می‌رود.[2] فصل‌های یسنا، هات نامیده می‌شوند. کل گات‌ها ۱۷ هات است و شامل ۲۳۸ بند و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ۵ بخش به شرح زیر تقسیم شده‌است.

    اهنود به معنی سرور و مولا است. اهنود از هات ۲۸ یسنا شروع می‌شود.
    اشتود به معنی سلامت و عافیت است.
    سپنتمد به معنی خرد مقدس است.
    وهوخشتر به معنی اقتدار نیک و کشور خوب است.
    وهیشتواشت به معنی بهترین خواسته و نیکوترین ثروت است.[3]

به سبب وجود لغت‌های ناشناخته، پیچیدگی زبان شعر، مشکلات دستوری و از همه مهمتر مشکل عدم آشنایی صحیح با اندیشه‌های زرتشت نمی‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با این همه، لطف و زیبایی آن دسته از سرودهایی که معنی آن روشن است، قابل انکار نیست.[
4]
  1. تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۳۷
  2. دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۴۰۲
  3. گات‌ها، پورداوود، ص ۶۱ تا ۶۶
  4. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص ۳۷
برچسب ها: زرتشت, گاتها
نویسنده : داریوش
چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
نوشته های دینی زرتشتی
نظر بدهید                       Visit : 1

سرود زرتشت از هزاران سال پیش در تاریخ جریان دارد
"زرتشت در آن روشنی پاک و همانند امشاسپندان، از همان آغاز آفرینش به صورت " مینو" آفریده و پرداخته شد. تا دین را هم به اختصار و هم به تفضیل ، به تمامی بی آنکه چیزی از آن را فرو گذراند ، در جهان رواج دهد." "دینکرد پنجم"از زمانی ازلی آن هنگام که دیوان بد سیرت بر جهان مادی سیطره داشتند نوزادی از پورچست پدر و دغدو مادر قدم به عرصه خاک گذاشت. پیامبری که مهربانی و صلح و اندیشه پاک را در سرزمین آریایی مستقر کرد. آن گرانمایه را زرتشت خواندند. به شهادت منابع زرتشتی و اساطیر ایرانی آمده زرتشت در ایران زمین زاده شده است. زندگی این پیام آور الهی مانند بیشتر پیامبران دیگر در هاله ای از ابهام و اسطوره است. آنچه از زندگی این سروش اهورایی به ما رسیده است چیزی میان اسطوره و واقعیت است. در مورد محل تولد وی روایت های بسیاری وجود دارد. برخی از محققان زادگاه او را کنار دریاچه چیچست" ارومیه" می دانند . اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که وی در" خراسان بزرگ " بدنیا آمد. اما آنچه مسلم است زرتشت در فلات ایران به دنیا آمد پیام سروش ایزدی را در همین خاک دریافت کرده است. به روایت های مذهبی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال است. سه هزاره نخست با زایش اهورامزدا و اهریمن از یک گوهر آغاز شد . در این دوران اهریمن هنوز دشمنی با اهورامزدا آغاز نکرده بود و اهورامزدا آفریدگان خود را به صورتهای اثیری می می آفرید. در پایان این سه هزاره اهریمن به قصد نابودی قلمرو اهورا حمله کرد اما در جدال با خیر مطلق شکست خورد و سه هزار سال در بیهوشی مطلق فرو رفت. در سه هزاره دوم که هزاره خیر مطلق و خرد اهورایی است موجودات مرئی خلق می شوند. سه هزاره سوم با بازگشت اهریمن به همراه دیوان و جادوان به اقلیم اهورا برمی گردد و نزاع میان خیر و شر آغاز به مدت شش هزار سال آغاز می شود. زرتشت در آغاز چهارمین سه هزاره ظهور می کند. عناصر وجودی زرتشت در سه هزاره سوم از صورت مینوی به صورت انسانی گرد هم می آیند. به اعتقاد زرتشتیان، زرتشت مانند تمام انسانها از سه عنصر اصلی تشکیل شده بود: فره ، فروهر و جوهر تن . فره یا موهبت ایزدی که تجلی آن نور است و از جانب اهورا مزدا به آدمی تفویض می شود. فروهر که همان روح است. پیش از تولد وجود دارد و با مرگ از بین نمی رود و اگر بازماندگان برایش هدیه ای بفرستند، خوشحال می شود. جوهر تن، صورت مادی یا جسم انسان است. در روایات و اشعار اوستا، آفرینش هرکدام از این عناصر وجودی زرتشت به گونه ای اساطیری توصیف شده است. فره زردتشت، جزیی از اهورا مزدا از آغاز کیهان وجود داشت. پیش از زاده شدن جسمش بالاترین جایگاه " پردیس " که مکان اهورا مزدا بود، قرار داشت.از آنجا خورشید و از خورشید به ماه و از ماه به ستارگان و از ستارگان به آتش خانه مادر بزرگ مادری زرتشت وارد شد. به هنگام زاده شدن دغدو مادر زردتشت فره ایزدی به جسم او وارد شد و وجودش را غرق در نور کرد و او را تا هنگام زاده شدن زرتشت همراهی کرد. فروهر زرتشت در ع
/ 1 نظر / 14 بازدید
❤★❤ گل یاس ❤★❤

★ تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی ★ شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی ★ لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم ★ سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی ★شهادت حضرت علی (ع) و لیالی قدر بر شما تسلیت باشد ★ اگه از وبم خوشت اومد میتونیم تبادل لینک کنیم ★ تبادل لینک هم تو ستون چپ هم بالای سایت هست یادت نره وب قشنگتو لینک کنی ها ★ گل یاس منتظر حضور گرمته ★ التماس دعا ★ http://www.yasgroup.ir