آتش

آتش

در میان عناصر چهارگانه یعنی آتش و آب و خاک و باد، آتش از دیر باز در میان آریایی ها از اعتبار

دیگری برخوردار بوده است . در اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندارمز نامیده شده است .

از این رو ایرانیان باستان آن را همیشه فروزان می داشتند و آن را نشانه ی اهورایی می دانستند

 و شعله اش را نشانه ی فروغ ایزدی می شمردند .

فرهنگ و تمدن هر قومی، زاییده ی محیط زندگی و نوع آب و هوا و خوراک و پوشاک آن قوم است .

هرگاه محیط زندگی ملتی سرد و یخبندان باشد، خوراک و پوشاک شان با قومی که در محیط گرم و سوزان

زندگی می کند متفاوت است و این اختلاف محیطی حتی بر اندیشه و نوع برداشت شان از طبیعت

 و تا حدودی خدا و دین اثرگذار بوده است .

قوم آریایی، همانگونه که چندی پیش بیان شد، در مکانی سرد ( ایرانویج ) زندگی می کردند که بنا به

 نوشته ی وندیداد ( یکی از کتب اوستا ) ده ماه از سال زمین پوشیده از یخ و برف بود و فقط دو ماه

 هوای آن ملایم بود . در نتیجه نور و گرمای خورشید و آتش از عوامل بسیار سودمند و حتی قابل احترام

و ستایش تصور می شد . زیرا بدون نور و گرما زندگی برایشان سخت و دشوار بود . به گونه ای که

 در آن محیط سرد و پوشیده از یخ، بهشت را جایی تصور می کردند که حرارت و نور خورشید و آتش

موجود باشد و در مقابل دوزخ را جایی می دانستند که سرد و یخبندان و تاریک باشد .

از این جهت در اوستا، بهشت را جایی روشن و گرم و دوزخ را سرد و تاریک می دانستند .

همین اختلاف محیط زندگی باعث پیدایش تمدن های مختلفی شد که قرن ها انسان ها بر سر آن

 به جان یکدیگر افتادند و کوشیدند که فرهنگ خود را بر دیگران تحمیل کنند .

زمانی که اسکندر به ایران حمله کرد، ملت ایران دارای تمدن بسیار عالی و دین توحیدی بودند در 

صورتی که مقدونیان هنوز در شرک و بت پرستی به سر می بردند ولی تا آنجا که می توانستند کوشیدند

که دین و فرهنگ و زبان خودشان را به ما تحمیل کنند ولی در پایان گرچه ایرانیان در برابر شمشیر

سربازان اسکندر مغلوب شدند، ولی دشمن را با فرهنگ و تمدن خود شکست دادند و در مقابل، دین و

فرهنگ و تمدن ایرانیان به وسیله ی همان مقدونیان در مقدونیه ی آن زمان گسترش یافت .    

در یکی از کتابهای پهلوی، مراد از آفرینش نور و آتش چنین بیان شده است:

" اهورامزدا ( خدای جهان آفرین )، آتش را از عالی ترین و برترین خصیصه ی خویش آفریده است .

بلکه آتش نیز آفریده ی مادی او و نوربخش و روشنی دهنده ی جهانیان است . فروغ یا آتش از

روشنی بیکران یعنی جایگاه اهورامزدا مایه می گیرد . این فروغ ذره ای است از نور بیکران

 و پایان ناپذیر ذات پاک خداوندی . پس از آفریده شدن آتش، فروغ روشنایی بیکران اهورایی( الهی )

به آن پیوست. زیبایی شعله های نورانی و فروزان آتش از همان فروغ ایزدی است . " 

در بعضی از روایات پهلوی نیز چنین آمده است:

" پروردگار پاک، آتش را از اندیشه آفرید و فروغش را از روشنی بیکران آفرید . به طور کلی همه ی

 آفریده ها در آغاز در اندیشه ی اهورامزدا بودند و سپس او جنبه ی مادی به آن ها داد و آتش، این

پدیده ی برتر که کنایه از اندیشه است در وجود همه ی انسان ها شعله ور است . "

 در جایی دیگر از روایات پهلوی نیز چنین آمده است:

" نور و آتش که منبع آن است برای ادامه ی حیات جهان مادی از عالم معنوی به جهان مادی

فرو فرستاده شد و حرارت غریزی و آتش درون مردمان، از همین آتش است که پس از خاموشی

 پیکر جاندار ( مرگ )، به سردی می گراید و حیات قطع می گردد . "

 در افسانه های کهن آریایی از اوستا تا شاهنامه نیز در رابطه با آتش و احترام آرین ها به آن، این

گونه سخن گفته شده است:

هوشنگ پادشاه ایران، روزی ماری در صحرا بدید . سنگی برگرفت تا مار را نشانه رود . سنگ به

 مار نخورد، بلکه به سنگ دیگری برخورد کرد و آذرخشی ( جرقه ای ) پدید آمد و از فروغ آن

 خارهای اطراف شعله ور شد . هوشنگ از این واقعه بسیار خوشحال و خرسند گردید

 و اهورامزدا را ستایش و نیایش کرد و آن روز را روز جشن و شادمانی خواند و آتشی برافروخت

 و از همه خواست که آن آتش همیشه برافروخته باشد و نام آن جشن را جشن سده بنهاد .

 برآمد به سنگ گران سنگ خرد                             هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ                                دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

   جهان دار پیش جهان آفرین                                  ستایش همی کرد و خواند آفرین

که او فروغی چنین هدیه داد                                     همین آتش آنگاه قبله نهاد

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد                           " سده " نام آن جشن فرخنده کرد

 در اغلب ادیان موجود در جهان، قبله ای وجود دارد که پیروان آن ادیان به سوی آن قبله به نیایش

 خداوند می پردازند . همان گونه که بیان شد، نخستین کسی که قبله ای برای نیایش پدید آورد،

هوشنگ پادشاه ایران بود . هماهنگ بودن و یک سویی و یک نواختی و توجه داشتن به یک مرکز

ویژه برای هر تشکیلات دینی، مذهبی، یک ضرورت است . هیچ پیرو آیینی وقتی به سوی قبله ی

 خود در حال نیایش است، آن جایگاه را پرستش نمی کند بلکه از آن به عنوان یک امکان، ابزار

و جایگاه جهت همبستگی و وحدت و همدلی جمعی بهره می برد . پس این عقیده که زرتشتیان

آتش پرستند، عقیده ای بس باطل است . آریاییان از نخستین روزی که آتش را قبله ی خود قرار

 دادند، هرگز آتش را نپرستیدند، بلکه آن را به عنوان مظهری از زندگی، نور وروشنایی، انرژی

 و قدرت، پاس و محترم داشتند .

زرتشت در برابر نور آتش و اخگر فروزان برای اهورامزدا چنین می سراید:

" این نور نماینده ی فروغ مینوی است که در دل هرکس جای دارد و برای زندگی و آبادانی، او را

 گرمی و نیرو می بخشد . آتش، دوستداری است که از فروغ بیکران و روشنایی سرشار بارگاه

 اهورامزدا سرچشمه گرفته و درون دل هرکس نهاده شده است .

 ای نمازگزار! نمازت را، نیایشت را با دل پاک و روشن به آرامی و خلوص نیت بخوان و بدان این

 روشنایی که قبله گاه پرستش خود کرده ای، پرتویی از روشنایی جاویدان است که خداوند در دل

 مردمان نهاده است . "

در مبحث خداشناسی ادیان توحیدی، یکی از موارد مشترک، ذات مطلق و یگانه ی پروردگار است .

خداوند همان گونه که در قرآن کریم فرموده است:

" الله نور آلسماوات و الارض "

 خداوندخود را نور زمین و آسمان ها خوانده است . در دین یهود نیز خدا خود را نور کل جهان

 خوانده است .

موسی در صحرای سینا در مقابل بوته ای با خدا سخن می گوید که شعله های نور از بوته زبانه

 می کشد اما این آتش همچون آتش زرتشت، نه بو دارد و نه دود و نه می سوزاند . مسیح نیز

   در قسمتهای مختلف انجیل از پدر آسمانی ای سخن به میان می آورد که نور مطلق است .  

آورده اند که زرتشت، آتشی به همراه داشت که خود به خود افروخته بود و همان گونه

که بیان شد، نه بو داشت و نه دود و نه می سوزاند و کسی را نیز نمی آزرد و زوالی نداشت .

این آتش کنایه از آتش حقیقت است که در پرتو تعلیمات زرتشت، می تواند همه را به سوی

 خداوند یکتا راهنمایی کند و تیرگی و دود و آلایش در آن راهی ندارد و برای روشن ماندن آن،

وسیله ی خاصی در کار نبود . این آتش مظهر کامل حقیقت و نور معرفت بود و بر زرتشتیان

توصیه گردیده است که باید دل خود را آتشکده ی این آتش سازند و از نور بی پایان و بدون دود

آن، دل خود را روشن سازند تا به جاده ی حقیقت رهنمون گردند .

پس اگر زرتشتیان هنگام نیایش رو به سوی نور و روشنی مانند نور خورشید، ماه، چراغ، شمع و

 نور آتش دارند، بدان سبب است که روح خویش یعنی قلب و وجدان خود را در برابر انوار

پیدا و پنهان،متوجه ی نور حقیقت و فروغ لایزال خداوندی کنند تا به کلی از جسمانیت و تیرگی

 مبرا و پاک شده و خود را به معبود ازلی و مینوی نزدیک کنند . 

در پشت یکی از اجزای اوستا چنین آمده است:  

 " ای خدای هستس بخش دانای بی همتا، ما در برابر این نور که پرتویی از انوار توست، به نماز

 و نیایش تو می پردازیم و اقرار می کنیم که مدیون و سپاسگزار تمام بخشش های تو هستیم

و به وسیله ی نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری، رسیدن به تو را خواستاریم . "

با توجه به آنچه در اوستا ذکر شد، متوجه می شویم که یک زرتشتی، خدای بزرگ یکتا را که

 آفریننده ی نور است، در مقابل مظهری از انوار ( هرچه که باشد ) نیایش می کند و همان گونه 

که مسلمان ها رو به سوی کعبه به راز و نیاز با خدای خود می پردازند، زرتشتیان نیز نور و

 روشنایی را قبله ی خود قرار داده اند . 

در جایی دیگر در اوستا نیز چنین آمده است:  

" ای خدای هستی بخش دانای بی همتا که بخشاینده ی همه چیزی و از دیده ی ظاهربین ناپدیدی، با

 این نور که در برابر ماست و انور آفرینش تو می دانیم و به منزله ی قبله می شناسیم و به وسیله ی آن

که ذره ای از انوار توست، خواستاریم که خود را به نور حقیقت تو رسانیم . ای خدای هستی بخش

 دانای بی همتا، بشود که به ضمیر پاک تو برسیم . "  

 در گاتاها که کلام خود زرتشت است نیز چنین آمده است:

" و تو را پاک شناختم ای اهورامزدا آنگاه که بهمن [ پیام آور خداوند ] به سوی من آمد و از من

 پرسید که هستی و از کدام کس هستی؟ با کدام نشان در روزهای پرسش زندگی، خویشتن

 خویش را خواهی شناسانیدن؟ آنگاه به او گفتم: نخست منم زرتشت . هرچند که بتوانم، به

 درستی، دشمن دروغ پرست و پناه نیرومند پیروان اَثا [ نظم، قانون ] خواهم بود . تا آن که در

آینده، کشور دلخواه را برپا کنم .

تا هنگامی که ای مزدا می ستایم و می سرایم .

و تو را پاک شناختم ای اهورامزدا، آنگاه که بهمن به سوی من آمد، در پرسش از چه چیز خواهی

 که خود را بازشناسی؟ [ گفتم ]: " با آن دهشِ نماز نزد آتش تو، تا هنگامی که بتوانم به راستی

خواهم اندیشیدن . "

حال که علت تقدس آتش در بین زرتشتیان را مورد بررسی قرار دادیم، انواع آتش را از دیدگاه

 زرتشتیان بیان می کنیم:

۱ . سپنیثت: عالی ترین نوع آتش می باشد و آتشی است که در عرش اعلی فروزان است . این

آتش مینوی، درونی و نور کل است و کنایه به ذات پاک پروردگار است که روح کل و پدید آورنده ی

خلقت کل جهان است .

۲ . برزی سونگهه: که به بزرگ سود ترجمه شده است و آتشی است که در جامدات، سنگ و آب

نهفته است و به اسم عمومی آتش ورهرام ( بهرام ) یا آتش پیروزی معروف است .

۳ . وهوفریان: آتشی است که در کالبد وجودی انسان قرار دارد و همان حرارت غریزی است و نشانه ی

حیات است . به عبارت ساده تر همان نیروی گرمابخشی است که وجود مادی انسان را در دمای ۳۷

درجه سانتی گراد، زنده نگه می دارد .

۴ . اوروازیشت: آتشی است که در گیاهان و رستنی ها و چوب ها موجود است و باعث حیات

 و شادابی و بالندگی آنها می شود .  

۵ . وازیشته: آتشی است که در همه ی ذرات و رعد و برق وجود دارد و نتیجه ی دو نیروی متضاد

 ( مثبت و منفی ) است .

۶ . فرّ: موهبتی است اهورایی و آتشی است که خداوند آن را در وجود همه ی انسان ها با

      نسبتی متغیر قرار می دهد و مایه ی برتری روحی و فکری انسان است ( هوش و استعداد ) .

۷ . آتش معمولی: آخرین نوع آتش که خارج از ساختار شش مورد یاد شده است که با هیزم و چوب

 می سوزد و جز جنبه ی مادی و فیزیکی جنبه ی دیگری ندارد مگر آن که فروغش ما را به

 فروغ بیکران و جاودانی اهورامزدا رهنمون گردد و نور آن ما را به یاد نور کل هستی  یا شیدان شید

 یعنی پروردگار یکتا بیاندازد .


/ 0 نظر / 111 بازدید