اسطوره آفرینش - آغاز نبرد هرمزد با اهریمن

قبل از سخن درباره نگرش ایرانیان به آفرینش این جهان، ذکر این نکته لازم است که اساساً نمی­توان مرز مشخصی بین اساطیر و باورهای تاریخی و اسطوره­ای قبل و بعد از زرتشت را مشخص نمود.  چه زرتشت در گات­ها و سروده­های خود، از بسیاری از ایزدان و ایزدبانوان یاد نموده است.  دین زرتشتی به قدمت تاریخ اسطوره­ای ایران عمر دارد.  ظهور حضرت زرتشت نیز در زمان سلسله اسطوره­زای کیانیان اتفاق افتاده است.  چنین است که هنگامی سخن از باورها و اساطیر ایرانی می­کنیم، می­بایست به باورها و مستندات زرتشتی مراجعه نموده و تاریخ باستانی خود را در آن جستجو کنیم.

داستان آفرینش دنیا به همراه تمامی آخشیج (عنصر)های آن، از نوشته­های دینی دوران زرتشتی­گری به جای بازمانده است.  مهمترین منبع آن، نوشتار زیبای بندهش نوشته فَرنَبغ دادَگی از خاندان موبدان بوده که از سوی پدر به سی پیوند و از سوی مادر به سی و شش پیوند به منوچهر پادشاه پیشدادی می­رسد.  این نوشته که به معنای بنیان آفرینش است، در زمان ساسانیان نوشته شده و آنطور که خود فرنبغ می­گوید، نوشته­ها را از کتاب زند بر گرفته است.  در نوشتار یاد شده، داستان آفرینش کیهان، جهان، موجودات زنده، ایزدان، دیوان، کشورها، دریاها و رویدادهای دوران نبرد بین نیکی (هرمزد) و شر (اهریمن) به زیبایی هر چه تمام­تر ارایه گردیده است.  قویاً توصیه می­کنم اصل کتاب را که توسط شادروان دکتر مهرداد بهار ترجمه شده  تهیه و مطالعه فرمایید.  گرچه این ترجمه – برای حفظ اصالت آن – روانی فارسی امروزی را ندارد، اما خواندن آن خالی از لطف نبوده و بر هر ایرانی واجب و لازم است.

به باور ایرانیان، جهان ابتدا به صورت ساکن بود.  هرمزد (آفریدگار توانا) در بالاترین نقطه این عالم (فرازپایه) با دانش  و برتری در روشنایی مطلق قرار داشته و اهریمن، در پست­ترین نقطه و در تاریکی مطلق.  میان این دو نیز وای (باد) قرار داشت.  در حقیقت، محل اسکان هرمزد و اهریمن، از یک سو متناهی و محدود بوده و از سوی دیگر، بی­کران و نامحدود.  میان این دو نیز تهی بود و بنابراین نمی­توانستند در هم ادغام شوند.  هرمزد با دانش بیکران خود می­دانست که اهریمن از وجود این جهان مینوی و روشنایی آگاه خواهد شد و در صدد نابودی آن بر خواهد آمد، لذا برای مقابله با او، آفریدگان خود را آفرید.  این آفریدگان به مدت سه هزار سال در سکون و آرامش قرار  داشتند.

روزی اهریمن به مرز تاریکی دنیای خود آمده و هرمزد و روشنایی بیکران را به همراه آفریده­های زیبای آن دید و آنها را بسیار زیبا و نکو یافت.  از رشک و حسد برای نابودی آن حمله را آغاز نمود، اما چون ناتوانی خود را دید، به دنیای تاریکی خود بازگشت.

هرمزد هم که فرجام کار را دانسته و از تلاش اهریمن برای نابودی جهان با خبر بود، به اهریمن گفت : ای اهریمن، آفریدگان مرا یاری ده و ستایش کن تا به پاداش آن به بی­مرگی و نافرسودگی برسی. اهریمن که گمان می­کرد درخواست دوستی هرمز ناشی از ترس و ناتوانی اوست، جسارت به خرج داده و در پاسخ گفت، نه تنها آفریدگان تو را یاری و ستایش نمی­کنم بلکه تلاش خواهم کرد تا آنها را به نادوستی با تو و یکدیگر سوق داده و تو و آنان را بمیرانم.

هرمزد نیز که از سرانجام کار آگاه بود، می­دانست اگر برای این نبرد، مدت زمانی تعیین نکند، آنگاه اهریمن می­تواند به تهدیدات خود عمل کند، بنابراین رو به اهریمن نمود و مدت زمان نبرد را نه هزار سال تعیین نمود.  اهریمن نیز این مهلت را پذیرفت.  هرمزد می­دانست که از این نه هزار سال، سه هزار سال اول همه به کام هرمزد رفته، سه هزار سال بعدی، به نبرد میان هرمزد و اهریمن گذشته و سه هزار سال آخر نیز زمان از کار افتادگی اهریمن و نابودی او و مخلوقات او خواهد بود.  پس شروع به خواندن سرود مقدس نمود.  چون یک سوم آن را خواند، اهریمن از ترس، به خود پیچید.  وقت دو سوم آن خوانده شد، اهریمن به زانو افتاد و هنگامی که خواندن سرود مقدس به پایان رسید، اهریمن بی­هوش شده و به جهان تاریکی خود سقوط نمود. از این لحظه، سه هزار سال نخست شروع شد.

هرمزد می­دانست که سه هزار سال فرصت دارد تا سپاه روشنی و نیکی خود را برای مقابله با اهریمن و مخلوقات سیاه وی آماده کند.  او ابتدا زمان بی­کران را آفرید. این زمان بی­کران قدرتمند­ترین مخلوقات است.  بر همه چیز آگاهی دارد.  از این زمان بی­کران، زمان کرانه­مند (محدود) را به مدت دوازده هزار سال آفرید.  سپس ناآسانی را برای به دشوار افتادن اهریمن بوجود آورد.  آنگاه هرمزد از خودی خویش و از روشنایی مادی، آفریدگان خود را بوجود آورد.  تن آنان را از تن آتش روشن بوجود آورد.  سپس از روشنایی، راستگویی و از راستگویی، افزونگری را بوجود آورد و یعد تن بیکران را.  از تن بیکران، اهونور (سرود مقدس) و از اهونور سال را بوجود آورد که نیمی از آن روشن و نیمی از آن تاریک است و آن را به میزان 365 شبانه روز تعیین نمود.

هرمزد همه چیز را اول به صورت مینوی و بعد به صورت مادی بوجود آورد.  او ابتدا، آفریدگان جاوید نامیرا (امشاسپندان) را به تعداد شش تن آفرید که با خود او هفت تن می­شوند.  نخست بهمن را از روش نیک و روشنایی مادی، سپس اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ (اسفند) و سپس خرداد و امرداد را آفرید.  بعد به ترتیب، راستگویی، سروش، ماراسپند، نَریُسَنگ، رد بلند، رتوبرزیت، رشن راست، مهر (میترا)، اَهرِشوَنگ نیکو، پارَند، خواب، باد، دادمندی، دادخواهی و دفاع و سرانجام آشتی و افزونگری را بوجود آورد.

اهریمن نیز بعد از به هوش آمدن با کمک دیو جَه (زن بدکاره)، آفریدگان پلید خود را از تاریکی به نام­های اکومن (خشم)، اَندَر، ساوول، ناگهیس، ترومَد، تَریز و زَریز آفرید.

 

 

آنچه که ارائه گردید، تقابل نیروهای خیر و شر در باور ایرانیان باستان می­باشد.  آنان عقیده داشتند که خیر و شر را نمی­توان با هم آمیخت، در عین حال که هیچ حد و مرزی را هم می­توان برای آن مشخص نمود.  همچنین به پیروزی نهایی روشنایی و خیر اعتقاد داشتند.

نکته جالب اینکه منشاء تمامی آفریدگان دنیوی را از ذات مقدس نیکی و روشنایی می­دانستند.  در حقیقت، استفاده از این ذات مینوی است که آنان را در مبارزه با اهریمن، به پیروزی سوق می­دهد.

به آفریدگان هرمزد دوباره نگاهی بیافکنید، سلاح مبارزه با شر، جهل و بدی را مرور نمایید.  چه زیبا، تشویق به کسب صفات نیک در اسطوره آفرینش (آن هم در 6000 سال پیش) گنجانده شده است؟

اول از همه زمان محدود.  یعنی برای کسب صفات نیک تا ابد فرصت نخواهیم داشت.

دوم، نا آسانی.  در حقیقت، با بیان این مطلب، چنین آمده که بدست آوردن هر چیزی در این دنیا نیاز به تلاش داشته و به آسانی بدست نمی­آید.

هرمزد از روشنایی بیکران، راستگویی را آفرید.  درجه و اهمیت راستگویی فقط یک پله از روشنایی بیکران که همان ذات مقدس آفریدگار است، پایین­تر می­باشد.  خود نیست که داریوش بزرگ، دروغ­گویی را از آفات بزرگ دانسته و از خداوند، بی پروا می­خواهد که کشورش را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت نماید.

تعبیر زیبای پدید آمدن روز و شب استعاره­ای زیبا از تقابل روشنایی و تاریکی است، و باز هم عدالت در این امر رعایت شده.  نیمی از سال روشنایی و نیم دیگر آن تاریکی است.

زمان­های اعلام شده شامل نه هزار سال و یا عمر دوازده هزار ساله دنیا نیز به نظر من همگی حالت استعاره را دارند.  برخی اعتقاد دارند، دنیا در دوره­های 12 هزار ساله تجدید می­شود (تناسخ) برخی دیگر می­گویند مراد از سال، 365 روز نیست.  به نظر من، با توجه به سطح ادراک و  پیشرفت 7000 سال پیش، عدد دوازده هزار سال، به معنای زمان بسیار طولانی است که هرچند زیاد است، اما نامحدود نیست و پس از پایان گرفتن آن، زمان نابودی اهریمن آغاز خواهد شد. (اعتقاد به پایان زندگی دنیوی و پیروزی نهایی خوبی بر بدی در تمامی ادیان و مکاتب وجود دارد).

مورد دیگری که برایم خیلی جالب بود، انگیزه اهریمن برای از بین بردن دنیای مینوی هرمز می­باشد.  اهریمن پس از دیدن  هرمزد و مخلوقات زیبای او، دچار حسادت و رشک گردید و سپس تصمیم به از بین بردن آن گرفت.  در حقیقت، ایرانیان سرچشمه دشمنی را رشک بردن و نادانی می­دانستند، چه اگر اهریمن رشک نمی­برد و به فرجام کار آگاه بود، مهلت نه هزار ساله هرمزد را برای نبرد قبول نمی­نمود.

و البته، نیروی بزرگ و مثبت نیایش.  خواندیم که اهریمن تنها پس از سروده شدن یک سوم از سرود مقدس اهونور، در هم پیچید و نهایتاً مدهوش شد. نیایش و سپاس به درپاه آفریدگار نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان قرار داشته و از آن به عنوان سلاحی نیرومند برای مقابله با بدی استفاده می­کردند.  به نظر من فلسفه نیایش­ها و نمازهای روزانه در تمامی ادیان (که اولین آن دین زرتشتی می­باشد)، مقابله با وسوسه­های اهریمنی و دور نمودن افکار نیروهای شر از خود می­باشد.

 

 

 

منبع : بندهش، نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه دکتر مهرداد بهار

/ 0 نظر / 49 بازدید