شادی و غم در ایران باستان

 

نویسنده : پروفسور فاروق صفی زاده

 

فلسفه عرفانی آریایی (ایرانی )، برپایه شادی ونشاط بنیان نهاده شده است. با نگاهی به تاریخ راستین و پربار ایرانی، درمی یابیم که ایرانیان درسایه فلسفه شادی ونشاط، توانسته اند قرن ها برهمه جهان فرمان روایی کنند و صلح وآشتی و انسانیت و مهر را ارمغان جهانیان سازند. «زردشت »، پیغمبر یکتاپرست ایرانی، نخستین پیغمبرجهانی، چهارده هزارسال پیش، هنگامی که به دنیا آمد، خندید. تولد زردشت، همراه باخنده وشادی بودکه می توان این را نخستین معجزه این پیغمبردانست.

 

«بودا»، دیگر پیغمبرآریایی، پیامی دارد بسیار مهم، او می فرماید: اشکهای دیگران رابه نگاه های  پر از شادی بدل کردن، بهترین خوشبختی هاست.

 

کوروش هخامنشی، پادشاه مقتدروبزرگ جهانی می گوید: هدف نخستین من، دادن شادی ونشاط به جهانیان است.

 

«زردشت، خواستارخرسندی وشادی، باعمری درازاست

 

«پاداش راستکاران، خوشی است.»«ماخواستارشادی مزداهستیم

 

«خواستارآن شادی وخوشی هستیم که معشوق به عاشق می دهد.»«شادی ازآن کسی وکسانی است که ازآیین راستی پیروی می کنند.

 

درسراسرگاتاهاوفلسفه عرفان ایرانی، غم واندوه وشیون، بزرگترین بیماری وداده وآفریده شیطان یا اهریمن است که جلوی پیشرفت «دانش» علم و بالندگی را می گیرد و بسیار زیان آور است. حضرت زردشت، خود را پیامبرشاد، پیامبرشادی می خواند و درآوستا، آهورامزدا (خدای هستی بخش دانای بزرگ)، خوشی بخش توصیف شده وحتی می فرماید: «شادی وخوشنودی را می ستاییم

 

در آیین زردشتی، به جشن و سرور اهمیت ویژه ای داده شده وتاکیدگشته است که پیرو این آیین، همیشه با چهره خندان وگشاده، با وقایع بد این جهان روبه روشود، و به جای آه و ناله بکوشد موجبات دردواندوه را از میان بردارد. درواقع جشن، چراغی بوده وهست که یک ایرانی زردشتی برای زدودن تیرگی های زندگی برمی افروزد. برهمین اساس، در دین زردشتی وعرفان ایرانی، اعیاد و روزهای جشن وشادی بسیار زیاد است.

 

جشنهای ایران باستان، بیشتردینی وتوام با مراسم دعا وسرودخوانی بوده، حتی واژه جشن از ریشه «یسنه آوستایی» به معنای «ستایش وپرستش» آمده است. آیین زردشتی، کیش شادمانی، تندرستی، و بهسازی است. مردم بایددرهرگاهی که شایسته است، جشن بگیرند و با گردهمایی واجتماع باهم شادمانی وپایکوبی کنند. این جشنها فلسفه دیگری نیزدارد وآن پیوند هرچه بیشترمردم به یکدیگر، زدودن دل ازکینه ها و زنگارها وگسترش آشتی ودوستی است.

 

درکتابهای پهلوی وآوستایی _دینی ایرانی _همواره دینداران وراستی گرایان را ازگرایش وانجام مویه وشیون برحذرداشته اند و به عکس، برای تلاش، پیشرفت وبالندگی، «شادی» ازنیات وکردار «سپنتامینیویی» معرفی شده ومردمان به آن تشویق و برانگیخته شده اند. به موجب آوستا وآیین مزدایی (زردشتی _مهری) «روان » جاودانی است و پس ازمرگ وتباهی تن، به سوی مینو (بهشت) وعرش برین رهسپارشده و دربارگاه ایزدی هماره خوش وخرم خواهدبود.

 

بند دوم ازیسنا،هات 31،صریحاآمده :هرکس که راستی وراه درست برگزیند،ازشوربختی وتیرگی وسرنوست بدوشیون ومویه به دورخواهدماند.درفصل 71،بند7یسناآمده :کارومنش نیک رامی ستاییم تابتوانیم دربرابرتاریکی پایداری کنیم وبتوانیم ازشیون ومویه خودداری نماییم .

 

به موجب دایره المعارف دینی «دین کرد.»«dinkerd»درآوستای بزرگ عصرساسانی ،ازنکوهش شیون ومویه وزاری وسوگ ،به تفضیل مطالبی آمده است .

 

درکتاب معراج نامه (آردی وی راف )به دوکس اشاره شده که درجهان گریه ومویه بسیارکردندوبانگ شیون برداشتند. در مورد مجازات (پادافره) اینان آمده: «پس سروش پاک وایزدآذر، دست من فرازگرفتند و از جا فرازترشدم، جایی فراز آمدم. دیدم رودی بزرگ وهولناک وبدبووتار، که بسیارروحان (روح ها) درآن بودند، یک چند ازآنها گذشتن نتوانستند و یک چند با رنج گران همی گذرند و یک چند به آسانی گذرند.

 

پرسید:این کدام رود و این مردم که هستندکه این جا رنجه باشند؟ سروش پاک وایزدآذرگفتند: این رود، آن اشک بسیار است که مردمان، از پس مردگان، ازچشم بریزند و شیون ومویه کنند. آن اشک که ازروی نادانی ریزند، به این رود افزاید. آن هاکه گذشتن نتوانندکسانی هستندکه ازپس مرده، شیون ومویه وگریستن بسیارکردندوآنهاکه آسان تر، کسانی هستندکه کم کردند.

 

به جهانیان بگوکه شما به گیتی، شیون ومویه وگریستن به نادانی مکنید، چه به همان اندازه _بدی وسختی _به روان مردگان شمارسد.»آردی وی راف نامه _فصل 16.

 

«دیدم روان زنانی که سرشان بریده و از تن جداکرده بودند و زبان بانگ همی داشت. پرسیدم: این روان ازآن کیست؟ سروش پاک گفتند: این روان آن زنان است که به گیتی شیون ومویه بسیارکردند و بر سر و روی زدند.»-فصل 57آردی ویراف نامه

 

دربیشترکتیبه های کنونی به یادگارمانده ازروزگار مادی ها و هخامنشیان مادی آمده است :«خدای بزرگ است آهورامزدا، که سرزمین را آفرید وآسمان را، انسان را آفرید و شادی را برای انسان مقررداشت

*************************

:جستار دوم

ایرانیان از دیرباز شادی را مهم ترین بخش زندگی خویش می دانستند و اگر نگاهی به تاریخ داشته باشیم، به روشنی خواهیم دید که ایرانیان باستان همواره روزهایی را به عنوان جشن ، چه مذهبی و چه ملی، به شادی و سرور می پرداخته اند.  

  ·          در نوشته های پهلوی آمده است که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.

          ایرانیان مردمانی جشن باره بوده‌اند، چنانکه می‌توان آثار آن را در کتیبه‌های داریوش مشاهده نمود، که بسیار به شادی و شادمانی ایرانیان آریایی و باورهای که جزء آیین زرتشتی بوده، اشاره شده است و از شادی به عنوان آفریده‌ی اهورا مزدا و از سوگ، اندوه و غم به عنوان آفریده‌ی اهریمن نام برده شده است؛ مانند:

·         «خدای بزرگ است اهورا مزدا که آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را از برای مردم آفرید.»

·          ایرانیان با برگزاری جشنهای بسیار، شادی هایشان را با هم قسمت می کردند. بیشتر جشنهای ایرانیان، چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. زرتشت همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواست. همچنان که پروفسور «مری بویس»، پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان، می نویسد: شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است.

·           در کتیبه‌های هخامنشی هم شادی و جشن ودیعه‌ای الهی «اهورایی» خوانده شده است. پیوند ایرانیان آریایی پیش از اشو زرتشت با ایزدان خود، نه بر پایه جهل و ترس از آنان، بلکه بر اساس مهر و دوستی استوار بود و مردم در برابر نعمتها و سلامتی عطا شده به آنان، به جشن (یَزَشْنْ : نیایش شادمانه) می‌پرداختند و آنان بایستی با خشنودی و شادی و پایکوبی (نه غم و سوگ‌ و گریه و زاری که از صفات و علامات اهریمنی است) و در عرصه روشنایی و آگاهی به نیایش و ستایش ایزدان می‌پرداختند.

·         جَشَن از واژه اوستایی یسنا به معنی ستایش کردن گرفته شده است.ایرانیان باستان که روزهای بسیاری از سال را با شکوه ویژه ای جشن می گرفتند، در روز ششم فروردین هم با مراسمی دل انگیز و شادی آفرین، اهورامزدا و فروزه های نیک آفرینش را ستایش می کردند.

·          در گذشته‌های دور آریاییان به گرد آتش جمع می‌شدند و با نوشیدن شیره گیاه هوم (هَئومَه haoma) و با پایکوبی و هلهله و شادی به قربانی حیوانی (معمولاً گاو) می‌پرداختند و بخشی از آن گوشت را به آتش می‌افکندند. زرتشت غریوهای مستانه و  افکندن گوشت قربانی در آتش و آلوده کردن آن را نفی کرد و کشتن جانوران را به رنج، و تباه کردن گوشت آن را کاری اهریمنی به شمار آورد و در برابر اینها خشنودی و پایکوبی و شادمانی از هستی و آفرینش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضیلت، سامان و نظم هستی ) و نیکوکارانه شمرد. 

·          جشن و شادی تنها ویژه مردم ایران نبود، چنانکه دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» به رابطه و اشتراک رسم سیزده بدر ایرانی با جشن های کارناوالی در میان ملل هند و اروپایی اشاره می کند و می نویسد:

·          «خنده و شادی در جشن های بهاری ملل دیگر هند و اروپایی گاه جزیی از مراسم دینی است و باید انجام شود و یکی از هدف های مراسم قدیم کارناوالی که در جشن های بهاری انجام می شده و می شود، پدید آوردن شادی در نهاد مردم است که بقایای آن در مراسم عید نوروز و حاجی فیروز هنوز بر جای مانده است.»

·         در میان ملل هند و اروپایی، به ویژه ملتهای اسلاوی، هنوز جشن بهار با مراسم باشکوه کارناوالی برگزار می شود و شواهدی تاریخی در دست است که نشان می دهد جشن بهاره ایرانی نیز روزگاری همراه با مراسم کارناوالی بوده است.

·          در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید: « ای دختران شوکننده و ای دامادان ! اینک شما را  می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند  گردید. هر یک از شما باید در پیمودن راه زناشویی در مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدین وسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

·       زرتشتیان در عین فقر به جشنها و آیینهای سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی، بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید: (( آرزوی  فال فرخ و مروای نیک )) است و در پایان: (( به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و آرامش )).

          ·          درباره جایگاه شادی و نکوهش غم در ایران باستان ، بسیار می توان نوشت، اما با عرض معذرت از طولانی شدن این متن، این مطلب را با شعری از فریدون مشیری به پایان می برم:

     نوروز، همه باغ و چمن غرق شکوفه ست
دل، هر نفس از بوى گل و لطف هوا مست
برخیز و برقص آى و بنه بر سر
غم پاى
بنشین و بخوان شعر و بده جام و بزن دست


اى دوست درین روز دل افروز بهارى
دلتنگ درین خانه ى
غمگین به چه کارى؟
صبح است، نخواهى نفسى تازه برآرى
با اهل جهان گفتنى از مهر
چه دارى؟

خواهى که همه روز بوَد بهر تو نوروز؟
خواهى که شود روز تو و بخت تو پیروز؟
از چهره ى تابنده ى گل، خنده
بیاموز
در چهره ى خود گلشنى از خنده برافروز!

/ 0 نظر / 65 بازدید